🔺ماری ترامپ؛
🔹دونالد ترامپ برای ایالات متحده خطرناک است و بهتر است استعفا دهد.
💫ماری ترامپ برادرزاده دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده، پس از انتشار کتاب شوکه کننده اش اظهار داشته است که دونالد ترامپ شایستگی ریاست جمهوری ایالات متحده را ندارد و بهتر است استعفا دهد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹دونالد ترامپ برای ایالات متحده خطرناک است و بهتر است استعفا دهد.
💫ماری ترامپ برادرزاده دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده، پس از انتشار کتاب شوکه کننده اش اظهار داشته است که دونالد ترامپ شایستگی ریاست جمهوری ایالات متحده را ندارد و بهتر است استعفا دهد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺نیویورک تایمز بخش دیجیتال خبر خود را از هنگکنگ به سئول منتقل میکند
🔹مدیران و سردبیران بخش بین الملل روزنامه نیویورک تایمز در ایمیلی به کارکنان گفتند قانون جدید «ابهامات فراوانی درباره معنای این مقررات تازه برای فعالیت ها و روزنامهنگاری ما پدید آورده است.»
📎https://ir.voanews.com/persiannewsarts/new-york-times-move-digital-news-operation-hong-kong-seoul
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹مدیران و سردبیران بخش بین الملل روزنامه نیویورک تایمز در ایمیلی به کارکنان گفتند قانون جدید «ابهامات فراوانی درباره معنای این مقررات تازه برای فعالیت ها و روزنامهنگاری ما پدید آورده است.»
📎https://ir.voanews.com/persiannewsarts/new-york-times-move-digital-news-operation-hong-kong-seoul
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
Voice of America
نیویورک تایمز بخش دیجیتال خبر خود را از هنگکنگ به سئول منتقل میکند
بخش انگلیسی صدای آمریکا ـ نیویورک تایمز میگوید به دلیل نگرانیها از قانون جدید امنیت ملی تحمیلی چین بخش دیجیتال خبر خود در آسیا را از هنگ کنگ به سئول منتقل میکند.
نبرد بهیموتها، آیا منطق واقعگرایی در حال بازگشت به جهان است؟
نویسنده: علیرضا مسعود پژوهشگر مسائل بین الملل
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
امروز در زمان و زمانهای زیست مینماییم که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، نقطه عطفی در نظام بینالملل محسوب میشود. نظم و نظامی که در دوره پساجنگ سرد، نهادینه و تعمیق شده است و آن را «نظم لیبرال بینالملل» نیز مینامند، اما این نظام از چندی پیش افولی بیسابقه را تجربه کرده و میتوان رای به ادامه، تعمیق و تسریع روندهای پیشین در دوران پساکرونا نیز داد. ظهور چین به مثابه قدرتی بزرگ و همچنین افول و هبوط آمریکا از قامت هژمون، نظام بینالملل را محمل تغییراتی نوین کرده است. انتشار سند «رویکرد استراتژیک آمریکا در قبال جمهوری خلق چین» در ۲۰ می ۲۰۲۰، بار دیگر این سوال را ایجاد کرده است که آیا جهان، در حال بازگشت به دورانی مشابه نظام دو قطبی و پیروزی مجدد رئالیسم در روابط بینالملل است؟
دیرزمانی از ظهور و قدرت گرفتن چین در عرصه بینالملل و ایجاد تهدیدات گونهگون در قبال رهبری و جایگاه آمریکا در جهان، سپری نشده است. اگر در حدود یک دهه پیش، نظریهپردازانی مانند جوزف نای یا رابرت کوهن بر این باور بودند که خطر چین در راستای ایجاد تزلزل در جایگاه آمریکا در نظم و نظام بینالملل، تحلیلی اغراقآمیز است، امروز همان نظریهپردازان نیز تغییراتی اساسی در نظرات پیشین خود ایجاد نموده و مانند فرانسیس فوکویاما تلاش دارند تا با چاپ کتاب و مقالات گوناگون و بهنوعی نه چندان صریح، از «پایان تاریخ» عبور کرده و آغاز تاریخی جدید را تئوریزه نمایند. واقعیت اما روندی فراتر از مشکل بر سر تعرفه تجاری میان چین و آمریکا و یا سوءتفاهمها و مشکلات سطحی در روابط فراآتلانتیکی است؛ نظم بینالملل در حال تغییر است. برخی از تحلیلگران تلاش دارند تا افول هژمونی آمریکا در نظام بینالملل را به دولت و سیاستهای دولت کنونی این کشور یا دونالد ترامپ متصل و مرتبط نمایند اما بررسیهای دقیقتر نشاندهنده آن است که چنین روندی، پیشتر از پیروزی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶، آغاز گشته بود. عدم حصول وعدههای جهانیشدن و نظم لیبرال برای بسیاری از اقشار و همچنین تلاش در راستای بهحاشیه راندن ملیگرایی تحت هژمونی نظام لیبرال جهانی (که منجر به از میان رفتن همبستگی اجتماعی و در نهایت، افول شدید قرارداد اجتماعی در جوامع شد)، از جمله دلایل درونی و همچنین ساختاریای است که منجر به شکلگیری روندهای مذکور میان کشورهای توسعهیافته پساصنعتی، بالاخص آمریکا، شد. شکلگیری پدیدههایی مانند برگزیت و یا برآمدن راستگراهای پوپولیست در بسیاری از کشورهای اروپایی، از این منظر قابل تحلیل و بررسی است. بدینترتیب، روند تغییر در سیاستهای کلان و همچنین نقش آمریکا در نظام بینالملل، از مدتی پیش از به قدرت رسیدن ترامپ، کلید خورده بود.
جان مرشایمر بهخوبی عنوان کرده است که «دولتهای قدرتمند، نهادهای بینالمللی را مدیریت میکنند تا قدرت خود در جهان را حفظ یا افزایش دهند و این نهادها هیچگاه، کار شگرفی بیرون از حوزه اراده و قدرت این قدرتهای بزرگ، انجام ندادهاند» بنابراین آمریکا و متحدان آن نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نهادهای بینالمللی را بهنوعی شکل دادهاند که تضمینکننده و افزایشدهنده قدرت، نفوذ و منافع این کشورها باشد اما نکته ظریفی در این میان وجود دارد که بهخوبی توسط رابرت کوهن بیان شده است و آن این است که «قدرتهای بزرگ، تنها تا زمانی در نهادها و معاهدات بینالمللی حضور داشته و از آنها حمایت خواهند کرد که بر روی آنها کنترل و نفوذ بسیار زیادی داشته باشند و برعکس، دولتهایی با قدرت و نفوذ کمتر، همواره موضع سکوت یا انتقاد را نسبت به این سازمانها و معاهدات دارند. آمریکای امروز نیز همین وضع را دارد. آمریکا به نهادهای بینالمللی و چندجانبهای که روزی خود او آنها را خلق کرده، پشت کرده است چراکه دیگر نفوذ و کنترل پیشین را بر روی آنها ندارد». شاید جالب باشد اگر عنوان شود که اولین نمونه از این رویکرد را میتوان در سخنان دنیل موینیهان، نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد در دهه ۱۹۷۰ میلادی، مشاهده نمود که انتقادات تندی را نسبت به تسخیر سازمان ملل متحد توسط کشورهای در حال توسعه، مطرح نمود چراکه سیستم «هر کشور، یک رای»، منجر به از دست دادن کنترل و نفوذ آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شده بود. خروج پیدرپی آمریکا از سازمانها و پیمانهای بینالمللی و چندجانبه در سالهای اخیر (که تازهترین نمونه آن را میتوان در اعلام خروج آمریکا از «پیمان آسمانهای باز»، مشاهده کرد)، از این منظر نیز قابل تحلیل و بررسی خواهد بود.
ادامه مطلب⬇️
نویسنده: علیرضا مسعود پژوهشگر مسائل بین الملل
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
امروز در زمان و زمانهای زیست مینماییم که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، نقطه عطفی در نظام بینالملل محسوب میشود. نظم و نظامی که در دوره پساجنگ سرد، نهادینه و تعمیق شده است و آن را «نظم لیبرال بینالملل» نیز مینامند، اما این نظام از چندی پیش افولی بیسابقه را تجربه کرده و میتوان رای به ادامه، تعمیق و تسریع روندهای پیشین در دوران پساکرونا نیز داد. ظهور چین به مثابه قدرتی بزرگ و همچنین افول و هبوط آمریکا از قامت هژمون، نظام بینالملل را محمل تغییراتی نوین کرده است. انتشار سند «رویکرد استراتژیک آمریکا در قبال جمهوری خلق چین» در ۲۰ می ۲۰۲۰، بار دیگر این سوال را ایجاد کرده است که آیا جهان، در حال بازگشت به دورانی مشابه نظام دو قطبی و پیروزی مجدد رئالیسم در روابط بینالملل است؟
دیرزمانی از ظهور و قدرت گرفتن چین در عرصه بینالملل و ایجاد تهدیدات گونهگون در قبال رهبری و جایگاه آمریکا در جهان، سپری نشده است. اگر در حدود یک دهه پیش، نظریهپردازانی مانند جوزف نای یا رابرت کوهن بر این باور بودند که خطر چین در راستای ایجاد تزلزل در جایگاه آمریکا در نظم و نظام بینالملل، تحلیلی اغراقآمیز است، امروز همان نظریهپردازان نیز تغییراتی اساسی در نظرات پیشین خود ایجاد نموده و مانند فرانسیس فوکویاما تلاش دارند تا با چاپ کتاب و مقالات گوناگون و بهنوعی نه چندان صریح، از «پایان تاریخ» عبور کرده و آغاز تاریخی جدید را تئوریزه نمایند. واقعیت اما روندی فراتر از مشکل بر سر تعرفه تجاری میان چین و آمریکا و یا سوءتفاهمها و مشکلات سطحی در روابط فراآتلانتیکی است؛ نظم بینالملل در حال تغییر است. برخی از تحلیلگران تلاش دارند تا افول هژمونی آمریکا در نظام بینالملل را به دولت و سیاستهای دولت کنونی این کشور یا دونالد ترامپ متصل و مرتبط نمایند اما بررسیهای دقیقتر نشاندهنده آن است که چنین روندی، پیشتر از پیروزی دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶، آغاز گشته بود. عدم حصول وعدههای جهانیشدن و نظم لیبرال برای بسیاری از اقشار و همچنین تلاش در راستای بهحاشیه راندن ملیگرایی تحت هژمونی نظام لیبرال جهانی (که منجر به از میان رفتن همبستگی اجتماعی و در نهایت، افول شدید قرارداد اجتماعی در جوامع شد)، از جمله دلایل درونی و همچنین ساختاریای است که منجر به شکلگیری روندهای مذکور میان کشورهای توسعهیافته پساصنعتی، بالاخص آمریکا، شد. شکلگیری پدیدههایی مانند برگزیت و یا برآمدن راستگراهای پوپولیست در بسیاری از کشورهای اروپایی، از این منظر قابل تحلیل و بررسی است. بدینترتیب، روند تغییر در سیاستهای کلان و همچنین نقش آمریکا در نظام بینالملل، از مدتی پیش از به قدرت رسیدن ترامپ، کلید خورده بود.
جان مرشایمر بهخوبی عنوان کرده است که «دولتهای قدرتمند، نهادهای بینالمللی را مدیریت میکنند تا قدرت خود در جهان را حفظ یا افزایش دهند و این نهادها هیچگاه، کار شگرفی بیرون از حوزه اراده و قدرت این قدرتهای بزرگ، انجام ندادهاند» بنابراین آمریکا و متحدان آن نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نهادهای بینالمللی را بهنوعی شکل دادهاند که تضمینکننده و افزایشدهنده قدرت، نفوذ و منافع این کشورها باشد اما نکته ظریفی در این میان وجود دارد که بهخوبی توسط رابرت کوهن بیان شده است و آن این است که «قدرتهای بزرگ، تنها تا زمانی در نهادها و معاهدات بینالمللی حضور داشته و از آنها حمایت خواهند کرد که بر روی آنها کنترل و نفوذ بسیار زیادی داشته باشند و برعکس، دولتهایی با قدرت و نفوذ کمتر، همواره موضع سکوت یا انتقاد را نسبت به این سازمانها و معاهدات دارند. آمریکای امروز نیز همین وضع را دارد. آمریکا به نهادهای بینالمللی و چندجانبهای که روزی خود او آنها را خلق کرده، پشت کرده است چراکه دیگر نفوذ و کنترل پیشین را بر روی آنها ندارد». شاید جالب باشد اگر عنوان شود که اولین نمونه از این رویکرد را میتوان در سخنان دنیل موینیهان، نماینده آمریکا در سازمان ملل متحد در دهه ۱۹۷۰ میلادی، مشاهده نمود که انتقادات تندی را نسبت به تسخیر سازمان ملل متحد توسط کشورهای در حال توسعه، مطرح نمود چراکه سیستم «هر کشور، یک رای»، منجر به از دست دادن کنترل و نفوذ آمریکا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شده بود. خروج پیدرپی آمریکا از سازمانها و پیمانهای بینالمللی و چندجانبه در سالهای اخیر (که تازهترین نمونه آن را میتوان در اعلام خروج آمریکا از «پیمان آسمانهای باز»، مشاهده کرد)، از این منظر نیز قابل تحلیل و بررسی خواهد بود.
ادامه مطلب⬇️
اما این تنها آمریکا و یا همان هژمون نظام بینالملل نیست که در حال افول است بلکه در سوی دیگر این معادله، برآمدن چین بهمثابه رقیبی تازه نفس و جویای نام که سودای تکیه بر تخت هژمونی جهان را در سر پرورانده، قرار دارد. این چنین، بار دیگر، دو قدرت بزرگ یا دو بهیموت، در مقابل یکدیگر سنگر بستهاند.
رابرت گیلپین بر این باور است که «در طول زمان و با پیشرفتهای مختلف، توازن قوا در نظام بینالملل نیز دچار تغییر و تحول خواهد شد و کشورهای تجدیدنظرطلب، قدرت بیشتری کسب کرده و در نهایت، نظام را به نفع خود تغییر میدهند» از سوی دیگر، فرید زکریا نیز معتقد است که « با افزایش سریع ثروت دولتها، تلاش آنان برای بسط نفوذ در خارج از مرزها نیز افزایش مییابد» شاید چندان بیراه نباشد اگر وضعیت کنونی صفحه شطرنج سیاست بینالملل را منطبق با تحلیل گیلپین و زکریا دانسته و عنوان نماییم که چین توانست در طول زمان، قدرت و ثروت بیشتری کسب کرده و در نهایت درپی آن است تا نظم بینالملل را به سود خود، تغییر دهد. این دقیقا همان چیزی است که در سند تازه منتشر شده با نام «رویکرد استراتژیک آمریکا در قبال جمهوری خلق چین»، به آن اشاره شده و لزوم انطباق سیاستهای آمریکا با این مساله را نشان میدهد. پیش از این، سند «استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۷»، چهار هدف کلان را برای این کشور، عنوان کرده بود که عبارت بودند از: ۱- حفاظت از مردم و سرزمین آمریکا و همچنین سبک زندگی آنان ۲- ارتقای سطح کامکاری آمریکاییها ۳- حفظ صلح از طریق قدرت و زور ۴- افزایش و بسط نفوذ آمریکا در همین سند، از چین بهعنوان یکی از اهداف با اولویت بالا برای استراتژیهای دفاعی-امنیتی آمریکا، نام برده شده است. در سال ۲۰۱۸ و با انتشار «استراتژی دفاع ملی آمریکا»، این مساله با صراحتی بیشتر و تحت عنوان «آمادگی برای رقابت بلندمدت با چین»، مطرح شده است که در آن اولویت استراتژی دفاع ملی آمریکا، به مقابله با چین تخصیص داده شده و در این مسیر، صحبت از «مدرنسازی سهگانههای اتمی در راستای بازدارندگی چین از هرگونه حمله استراتژیک با تسلیحات کشتار جمعی»، به میان آمده است . سند تازه منتشر شده آمریکا در رابطه با رویکرد این کشور در قبال چین، بر پایه دو هدف اصلی بنا نهاده شده است:
- بهبود و ارتقای انعطافپذیری نهادها، اتحادها و مشارکتهای آمریکا در راستای غلبه بر چالشهای چین
- وادار کردن چین به توقف و یا کاهش اقدامات مخرب در قبال منافع ملی و حیاتی آمریکا و متحدان و شرکای این کشور. از همین منظر، رویکرد جدید خود را «رویکرد رقابتی» نامیده است.
اگرچه نمیتوان مقایسه میان وضعیت کنونی با جنگ سرد میان شوروی و آمریکا را مقایسهای بینقص و دقیق دانست اما شباهتهای نه چندان کمی نیز میان دو وضعیت وجود دارد. تلاش هر دو کشور در راستای بلوک سازی در نظام بینالملل از جمله همین شباهت ها است اما با این تفاوت که این بلوک سازیها دیگر از جنس ایدئولوژیک نیست بلکه بلوکهای منعطف و نرم است. انتشار اسنادی مانند «اتحادیه اروپا- چین: چشمانداز استراتژیک» که در سال ۲۰۱۹ منتشر شده و خشم آمریکا را نیز برانگیخته است و یا تاکید آمریکا مبنی بر ایجاد و بسط روابط استراتژیک با کشورهای جنوب شرق آسیا، از ژاپن تا استرالیا و از کرهجنوبی تا تایوان و ...، نمونههایی از این تلاشهای جدید هستند. در این میان، جنگی ایدئولوژیک نیز میان آمریکا و چین در جریان است. شیجینپینگ در سال ۲۰۱۳ به صراحت اعلام کرد که «سرمایهداری در حال مرگ و سوسیالیسم در حال پیروزی است» این سوسیالیسم، همان مدلی است که از آن با نام «سوسیالیسم به سبک چینی» نیز نام برده میشود. آمریکا در این سند تازه منتشر شده، معتقد است که چین در یک جنگ ایدئولوژیکی با غرب قرار دارد و همانگونه که این سند نیز نشان میدهد، آمریکا نیز وارد یک جنگ ایدئولوژیک با چین شده است. امروز میتوان بازگشت به منطق واقعگرایی را در جایجای سخنان و عملکرد قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای، شاهد بود؛ کمااینکه در همین سند نیز آمریکا از لزوم «بازگشت به رئالیسم» در مقابل چین، سخن گفته است. از این منظر، هم بازگشت به اصول و منطق رئالیسم در بستر و ساحت نظم لیبرال رخ داده است و هم امکان شکلگیری نظام دوقطبی (منطبق با این دوران)، وجود دارد. رابرت جرویس بر این باور است که «اگر کنت والتز در این دوران زنده بود، معتقد بود که نظم دوقطبی متشکل از چین و آمریکا، نظمی باثباتتر است ... بعد از پایان دوران جنگ سرد، والتز این مساله را درک کرده بود که بدون وجود یک قدرت همتای رقیب، آمریکا دست به انجام اقدامات احمقانهای خواهد زد و قدرت رقیب، میتواند ناظر و متعادلکننده اقدامات او باشد. شاید امروز و از این منظر، نتوان خرده زیادی به والتز گرفت»
منبع: مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
رابرت گیلپین بر این باور است که «در طول زمان و با پیشرفتهای مختلف، توازن قوا در نظام بینالملل نیز دچار تغییر و تحول خواهد شد و کشورهای تجدیدنظرطلب، قدرت بیشتری کسب کرده و در نهایت، نظام را به نفع خود تغییر میدهند» از سوی دیگر، فرید زکریا نیز معتقد است که « با افزایش سریع ثروت دولتها، تلاش آنان برای بسط نفوذ در خارج از مرزها نیز افزایش مییابد» شاید چندان بیراه نباشد اگر وضعیت کنونی صفحه شطرنج سیاست بینالملل را منطبق با تحلیل گیلپین و زکریا دانسته و عنوان نماییم که چین توانست در طول زمان، قدرت و ثروت بیشتری کسب کرده و در نهایت درپی آن است تا نظم بینالملل را به سود خود، تغییر دهد. این دقیقا همان چیزی است که در سند تازه منتشر شده با نام «رویکرد استراتژیک آمریکا در قبال جمهوری خلق چین»، به آن اشاره شده و لزوم انطباق سیاستهای آمریکا با این مساله را نشان میدهد. پیش از این، سند «استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۷»، چهار هدف کلان را برای این کشور، عنوان کرده بود که عبارت بودند از: ۱- حفاظت از مردم و سرزمین آمریکا و همچنین سبک زندگی آنان ۲- ارتقای سطح کامکاری آمریکاییها ۳- حفظ صلح از طریق قدرت و زور ۴- افزایش و بسط نفوذ آمریکا در همین سند، از چین بهعنوان یکی از اهداف با اولویت بالا برای استراتژیهای دفاعی-امنیتی آمریکا، نام برده شده است. در سال ۲۰۱۸ و با انتشار «استراتژی دفاع ملی آمریکا»، این مساله با صراحتی بیشتر و تحت عنوان «آمادگی برای رقابت بلندمدت با چین»، مطرح شده است که در آن اولویت استراتژی دفاع ملی آمریکا، به مقابله با چین تخصیص داده شده و در این مسیر، صحبت از «مدرنسازی سهگانههای اتمی در راستای بازدارندگی چین از هرگونه حمله استراتژیک با تسلیحات کشتار جمعی»، به میان آمده است . سند تازه منتشر شده آمریکا در رابطه با رویکرد این کشور در قبال چین، بر پایه دو هدف اصلی بنا نهاده شده است:
- بهبود و ارتقای انعطافپذیری نهادها، اتحادها و مشارکتهای آمریکا در راستای غلبه بر چالشهای چین
- وادار کردن چین به توقف و یا کاهش اقدامات مخرب در قبال منافع ملی و حیاتی آمریکا و متحدان و شرکای این کشور. از همین منظر، رویکرد جدید خود را «رویکرد رقابتی» نامیده است.
اگرچه نمیتوان مقایسه میان وضعیت کنونی با جنگ سرد میان شوروی و آمریکا را مقایسهای بینقص و دقیق دانست اما شباهتهای نه چندان کمی نیز میان دو وضعیت وجود دارد. تلاش هر دو کشور در راستای بلوک سازی در نظام بینالملل از جمله همین شباهت ها است اما با این تفاوت که این بلوک سازیها دیگر از جنس ایدئولوژیک نیست بلکه بلوکهای منعطف و نرم است. انتشار اسنادی مانند «اتحادیه اروپا- چین: چشمانداز استراتژیک» که در سال ۲۰۱۹ منتشر شده و خشم آمریکا را نیز برانگیخته است و یا تاکید آمریکا مبنی بر ایجاد و بسط روابط استراتژیک با کشورهای جنوب شرق آسیا، از ژاپن تا استرالیا و از کرهجنوبی تا تایوان و ...، نمونههایی از این تلاشهای جدید هستند. در این میان، جنگی ایدئولوژیک نیز میان آمریکا و چین در جریان است. شیجینپینگ در سال ۲۰۱۳ به صراحت اعلام کرد که «سرمایهداری در حال مرگ و سوسیالیسم در حال پیروزی است» این سوسیالیسم، همان مدلی است که از آن با نام «سوسیالیسم به سبک چینی» نیز نام برده میشود. آمریکا در این سند تازه منتشر شده، معتقد است که چین در یک جنگ ایدئولوژیکی با غرب قرار دارد و همانگونه که این سند نیز نشان میدهد، آمریکا نیز وارد یک جنگ ایدئولوژیک با چین شده است. امروز میتوان بازگشت به منطق واقعگرایی را در جایجای سخنان و عملکرد قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای، شاهد بود؛ کمااینکه در همین سند نیز آمریکا از لزوم «بازگشت به رئالیسم» در مقابل چین، سخن گفته است. از این منظر، هم بازگشت به اصول و منطق رئالیسم در بستر و ساحت نظم لیبرال رخ داده است و هم امکان شکلگیری نظام دوقطبی (منطبق با این دوران)، وجود دارد. رابرت جرویس بر این باور است که «اگر کنت والتز در این دوران زنده بود، معتقد بود که نظم دوقطبی متشکل از چین و آمریکا، نظمی باثباتتر است ... بعد از پایان دوران جنگ سرد، والتز این مساله را درک کرده بود که بدون وجود یک قدرت همتای رقیب، آمریکا دست به انجام اقدامات احمقانهای خواهد زد و قدرت رقیب، میتواند ناظر و متعادلکننده اقدامات او باشد. شاید امروز و از این منظر، نتوان خرده زیادی به والتز گرفت»
منبع: مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
تهران و واشنگتن پای میز مذاکره می نشینند؟
«معامله قرن» امریکا و ایران
نویسنده: السید زهره
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
دیپلماسی ایرانی: برای مذاکره و معامله با ایران 4 مساله مهم در محاسبات آمریکا تاثیر گذار است که عبارتند از:
مساله اول: نتایج سیاست دونالد ترامپ برای مقابله با ایران
این سیاست ها هرچند تبعات اقتصادی فاجعه باری برای ایران به همراه داشت اما تغییر ریشه ای در مواضع این کشور به وجود نیاورد. تحلیلگران معتقدند که ترامپ در مقابل این بن بست با دو گزینه مواجه است، نخست وارد مرحله جدیدی از رویارویی با ایران شود که به سرنگونی نظام حاکم بیانجامد و دوم سیاست خود را تغییر دهد و با در پیش گرفتن آرامش برای معامله با این کشور تلاش کند. باید گفت که گزینه اول کاملا مردود است چون ترامپ از پیش هم اعلام کرده بود که چنین قصدی را ندارد والبته این دیدگاه به محاسبات راهبردی آمریکا در منطقه مرتبط می شود که نمی خواهد هیچ یک از کشورها، نه ایران نه عرب ها، در منطقه سلطه پیدا نکنند و از همین رو به دنبال بقای تنش بین این کشورها به عنوان یکی از اهداف راهبردی آمریکا در منطقه است. از این رو مذاکره و معامله با ایران تنها گزینه پیش روی امریکاست.
مساله دوم: موضع شخصی ترامپ در خصوص مذاکره با ایران
ترامپ بارها برای قانع کردن نظام ایران به مذاکره و دستیابی به توافق جدید تلاش کرده است. وی به این اکتفا نکرده بلکه با ارائه مشوق هایی به ایرانی ها، آینده روشنی را برای آنان در صورت تن دادن به مذاکره پیش بینی کرده است. وی موفقیت در این زمینه را دستاورد تاریخی بزرگی برای خود می داند. او امیدوار است که این مساله تا پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری صورت بگیرد اما حتی اگر تحقق نیافت هم به دنبال این خواهد بود که آن را در دوره دوم ریاست جمهوری محقق کند.
مساله سوم: نگاه ترامپ به نقش راهبردی آمریکا در منطقه
مواضع ترامپ در این زمینه کاملا واضح و مبتنی بر این است که منطقه به حضور گسترده امریکا نیاز ندارد و این کشور نباید هیچ نوع هزینه ای را در این زمینه متحمل شود. تاکید وی بر عقب نشینی نیروهای آمریکایی از منطقه در همین چارچوب صورت می گیرد، هرچند که این مساله این مفهوم را نیز دربر می گیرد که وی آمادگی ندارد به طور مستقیم با ایران مقابله کند و اینکه برای دفاع از یکی از همپیمانان خود در منطقه هزینه ای متحمل شود.
مساله چهارم: نگاه ترامپ به کشورهای عربی و ماهیت و چارچوب روابط متقابل
به صراحت باید گفت که ترامپ همانطور که خود بارها گفته است تنها به "پول های زیبای" کشورهای عربی همپیمان احترام می گذارد. این مساله به دیدگاه ترامپ محدود نمی شود بلکه این مساله باورهای سیاسی و راهبردهای وی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. و این به معنای آن است که وی هیچ ارزش و اعتباری برای ائتلاف راهبردی چندین دهه کشورهای عربی خلیج (فارس) و امریکا و همچنین تعهدات امریکا در چارچوب این ائتلاف، قائل نیست. نگاه ترامپ به کشورهای عربی نگاهی فرصت طلبانه و مبتنی بر تامین منافع است و وی اگر منافعش اقتضا کند از هیچ موضع یا سیاستی که مخالف این ائتلاف باشد، رویگردان نخواهد بود.
محاسبات ایران
به طور خلاصه می توان گفت 3 مساله مهم در محاسبات ایران در این زمینه تاثیرگذار است:
مساله اول: بقای نظام
"بقای نظام" بزرگترین هدف راهبردی ایران به شمار می رود و تمامی سیاست ها و اقدامات داخلی و خارجی این کشور برای تامین این هدف شکل می گیرد. دور کردن خطر خارجی از نظام در کنار گسترش نفوذ در منطقه، مهمترین اولویت نظام به شمار می رود و تضمین کننده بقای آن است.
به همین دلیل مقامات آمریکایی به ویژه ترامپ همواره بر این مساله تاکید می کنند که هدفشان تغییر یا سرنگونی نظام نیست بلکه هدف اصلی تغییر سیاست ها ونحوه عملکرد آن است چون می دانند بحث در خصوص سرنگونی نظام، بیش از هرچیز دیگری ایرانی ها را نگران می کند.
اطمینان خاطر ایرانی ها از اینکه آمریکا به بقای نظامشان پایبند است و در پی تغییر یا سرنگون کردن آن نیست، خود می تواند عاملی برای باز کردن باب مذاکره میان دو طرف باشد، و این مساله را آمریکایی ها به خوبی دریافته اند.
ادامه مطلب⬇️
«معامله قرن» امریکا و ایران
نویسنده: السید زهره
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
دیپلماسی ایرانی: برای مذاکره و معامله با ایران 4 مساله مهم در محاسبات آمریکا تاثیر گذار است که عبارتند از:
مساله اول: نتایج سیاست دونالد ترامپ برای مقابله با ایران
این سیاست ها هرچند تبعات اقتصادی فاجعه باری برای ایران به همراه داشت اما تغییر ریشه ای در مواضع این کشور به وجود نیاورد. تحلیلگران معتقدند که ترامپ در مقابل این بن بست با دو گزینه مواجه است، نخست وارد مرحله جدیدی از رویارویی با ایران شود که به سرنگونی نظام حاکم بیانجامد و دوم سیاست خود را تغییر دهد و با در پیش گرفتن آرامش برای معامله با این کشور تلاش کند. باید گفت که گزینه اول کاملا مردود است چون ترامپ از پیش هم اعلام کرده بود که چنین قصدی را ندارد والبته این دیدگاه به محاسبات راهبردی آمریکا در منطقه مرتبط می شود که نمی خواهد هیچ یک از کشورها، نه ایران نه عرب ها، در منطقه سلطه پیدا نکنند و از همین رو به دنبال بقای تنش بین این کشورها به عنوان یکی از اهداف راهبردی آمریکا در منطقه است. از این رو مذاکره و معامله با ایران تنها گزینه پیش روی امریکاست.
مساله دوم: موضع شخصی ترامپ در خصوص مذاکره با ایران
ترامپ بارها برای قانع کردن نظام ایران به مذاکره و دستیابی به توافق جدید تلاش کرده است. وی به این اکتفا نکرده بلکه با ارائه مشوق هایی به ایرانی ها، آینده روشنی را برای آنان در صورت تن دادن به مذاکره پیش بینی کرده است. وی موفقیت در این زمینه را دستاورد تاریخی بزرگی برای خود می داند. او امیدوار است که این مساله تا پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری صورت بگیرد اما حتی اگر تحقق نیافت هم به دنبال این خواهد بود که آن را در دوره دوم ریاست جمهوری محقق کند.
مساله سوم: نگاه ترامپ به نقش راهبردی آمریکا در منطقه
مواضع ترامپ در این زمینه کاملا واضح و مبتنی بر این است که منطقه به حضور گسترده امریکا نیاز ندارد و این کشور نباید هیچ نوع هزینه ای را در این زمینه متحمل شود. تاکید وی بر عقب نشینی نیروهای آمریکایی از منطقه در همین چارچوب صورت می گیرد، هرچند که این مساله این مفهوم را نیز دربر می گیرد که وی آمادگی ندارد به طور مستقیم با ایران مقابله کند و اینکه برای دفاع از یکی از همپیمانان خود در منطقه هزینه ای متحمل شود.
مساله چهارم: نگاه ترامپ به کشورهای عربی و ماهیت و چارچوب روابط متقابل
به صراحت باید گفت که ترامپ همانطور که خود بارها گفته است تنها به "پول های زیبای" کشورهای عربی همپیمان احترام می گذارد. این مساله به دیدگاه ترامپ محدود نمی شود بلکه این مساله باورهای سیاسی و راهبردهای وی را نیز تحت الشعاع قرار می دهد. و این به معنای آن است که وی هیچ ارزش و اعتباری برای ائتلاف راهبردی چندین دهه کشورهای عربی خلیج (فارس) و امریکا و همچنین تعهدات امریکا در چارچوب این ائتلاف، قائل نیست. نگاه ترامپ به کشورهای عربی نگاهی فرصت طلبانه و مبتنی بر تامین منافع است و وی اگر منافعش اقتضا کند از هیچ موضع یا سیاستی که مخالف این ائتلاف باشد، رویگردان نخواهد بود.
محاسبات ایران
به طور خلاصه می توان گفت 3 مساله مهم در محاسبات ایران در این زمینه تاثیرگذار است:
مساله اول: بقای نظام
"بقای نظام" بزرگترین هدف راهبردی ایران به شمار می رود و تمامی سیاست ها و اقدامات داخلی و خارجی این کشور برای تامین این هدف شکل می گیرد. دور کردن خطر خارجی از نظام در کنار گسترش نفوذ در منطقه، مهمترین اولویت نظام به شمار می رود و تضمین کننده بقای آن است.
به همین دلیل مقامات آمریکایی به ویژه ترامپ همواره بر این مساله تاکید می کنند که هدفشان تغییر یا سرنگونی نظام نیست بلکه هدف اصلی تغییر سیاست ها ونحوه عملکرد آن است چون می دانند بحث در خصوص سرنگونی نظام، بیش از هرچیز دیگری ایرانی ها را نگران می کند.
اطمینان خاطر ایرانی ها از اینکه آمریکا به بقای نظامشان پایبند است و در پی تغییر یا سرنگون کردن آن نیست، خود می تواند عاملی برای باز کردن باب مذاکره میان دو طرف باشد، و این مساله را آمریکایی ها به خوبی دریافته اند.
ادامه مطلب⬇️
مساله دوم: بحران وحشتناکی که نظام ایران با آن مواجه است
پر واضح است که نظام ایران به دلیل فروپاشی اقتصادی و اجتماعی بی سابقه و اعتراضات با بحران های متعددی مواجه است. اعلام این موضوع از سوی معترضین که آمریکا و دیگر کشورها عامل درد و رنج و بدبختی های ایران نیستند بلکه مقامات کشور مسئول فساد و هدر دادن بین المال هستند، بیم و هراس زیادی را برای دولتمردان به همراه داشته است.
مساله سوم: پیروزی یا شکست ترامپ در انتخابات
فشارهای فزاینده آمریکا و سنگینی تحریم های این کشور باعث شد که حکومت ایران صبر و تحمل پیشه کند به این امید که ترامپ در انتخابات شکست بخورد و دوران ریاست جمهوری وی به پایان برسد. در ابتدا ایرانی ها امیدوارند که با پیروزی نامزد دموکرات ها، امریکا به توافق هسته ای برگردد و تحریم ها از ایران برداشته شود و این کشور از سنگینی فشارها رهایی یابد. اما این محاسبات به دو دلیل تغییر پیدا کرد: نخست اینکه حکومت ایران دیگر این اطمینان را ندارد که ترامپ در انتخابات شکست خواهد خورد بلکه احتمال قوی پیروزی مجددش را در نظر گرفته است. دوم اینکه ایرانی ها به این مساله فکر می کنند که تغییر رئیس جمهوری امریکا الزاما به معنای تغییر ریشه ای سیاست های این کشور در قبال ایران نیست.
نقش کرونا در این میان
بحران ناشی از کرونا، احتمال مذاکره و معامله آمریکا و ایران را افزایش داده است. چرا که بحران کرونا آمریکا را غرق در مشکلات داخلی خود کرده و به همین دلیل حل مشکلات فزاینده اقتصادی و اجتماعی به یک اولویت تبدیل شده است.
چین به عنوان بزرگترین خطر خارجی برای آمریکا مطرح شده و این خطر حتی پس از عبور از دوران کرونا ممکن است تا سال ها پابرجا باشد. کرونا بحران های جدیدی در ایران به وجود آورده و عجز و ناتوانی دولت را بیش از پیش نشان داده است. از همین رو با خوانش محاسبات دو کشور درمی یابیم که همه راه ها به گزینه "مذاکره و معامله آمریکا و ایران" منتهی خواهد شد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
پر واضح است که نظام ایران به دلیل فروپاشی اقتصادی و اجتماعی بی سابقه و اعتراضات با بحران های متعددی مواجه است. اعلام این موضوع از سوی معترضین که آمریکا و دیگر کشورها عامل درد و رنج و بدبختی های ایران نیستند بلکه مقامات کشور مسئول فساد و هدر دادن بین المال هستند، بیم و هراس زیادی را برای دولتمردان به همراه داشته است.
مساله سوم: پیروزی یا شکست ترامپ در انتخابات
فشارهای فزاینده آمریکا و سنگینی تحریم های این کشور باعث شد که حکومت ایران صبر و تحمل پیشه کند به این امید که ترامپ در انتخابات شکست بخورد و دوران ریاست جمهوری وی به پایان برسد. در ابتدا ایرانی ها امیدوارند که با پیروزی نامزد دموکرات ها، امریکا به توافق هسته ای برگردد و تحریم ها از ایران برداشته شود و این کشور از سنگینی فشارها رهایی یابد. اما این محاسبات به دو دلیل تغییر پیدا کرد: نخست اینکه حکومت ایران دیگر این اطمینان را ندارد که ترامپ در انتخابات شکست خواهد خورد بلکه احتمال قوی پیروزی مجددش را در نظر گرفته است. دوم اینکه ایرانی ها به این مساله فکر می کنند که تغییر رئیس جمهوری امریکا الزاما به معنای تغییر ریشه ای سیاست های این کشور در قبال ایران نیست.
نقش کرونا در این میان
بحران ناشی از کرونا، احتمال مذاکره و معامله آمریکا و ایران را افزایش داده است. چرا که بحران کرونا آمریکا را غرق در مشکلات داخلی خود کرده و به همین دلیل حل مشکلات فزاینده اقتصادی و اجتماعی به یک اولویت تبدیل شده است.
چین به عنوان بزرگترین خطر خارجی برای آمریکا مطرح شده و این خطر حتی پس از عبور از دوران کرونا ممکن است تا سال ها پابرجا باشد. کرونا بحران های جدیدی در ایران به وجود آورده و عجز و ناتوانی دولت را بیش از پیش نشان داده است. از همین رو با خوانش محاسبات دو کشور درمی یابیم که همه راه ها به گزینه "مذاکره و معامله آمریکا و ایران" منتهی خواهد شد.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺سنتکام: یک جنگنده اف-۱۵ آمریکا در آسمان سوریه هواپیمای ماهانایر را از فاصلهای ایمن مورد بازرسی بصری قرار داد
🔹بنا بر بیانیه کتبی ناخدا یکم بیل اربن، عضو نیروی دریای ایالات متحده و سخنگوی ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) که مسئولیت عملیاتهای نظامی در خاورمیانه را بر عهده دارد، یک فروند هواپیمای جنگنده آمریکایی روز پنجشنبه از فاصله ایمن تقریبا یک کیلومتری به بازرسی بصری هواپیمای شرکت هواپیمایی ماهان ایران پرداخت.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹بنا بر بیانیه کتبی ناخدا یکم بیل اربن، عضو نیروی دریای ایالات متحده و سخنگوی ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) که مسئولیت عملیاتهای نظامی در خاورمیانه را بر عهده دارد، یک فروند هواپیمای جنگنده آمریکایی روز پنجشنبه از فاصله ایمن تقریبا یک کیلومتری به بازرسی بصری هواپیمای شرکت هواپیمایی ماهان ایران پرداخت.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺یک مقام رسمی ایالات متحده: پس از امتناع هواپیمای ماهانایر از معرفی خود، جنگنده اف-۱۵ آن هواپیما را مورد بازرسی بصری قرار داد
🔹یک مقام رسمی دولت ایالات متحده به شبکه تلویزیونی «اِیبیسی نیوز» گفت، پس از آن که هواپیمای ماهانایر در نزدیکی پایگاه محل استقرار نیروهای ائتلاف ضد داعش تحت رهبری ایالات متحده در التنف سوریه، به تماس رادیویی خلبان جنگنده اف-۱۵ آمریکا برای معرفی خود پاسخ نداد، این جت جنگنده آمریکایی برای انجام بازرسی بصری به هواپیمای مذکور نزدیک شد.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹یک مقام رسمی دولت ایالات متحده به شبکه تلویزیونی «اِیبیسی نیوز» گفت، پس از آن که هواپیمای ماهانایر در نزدیکی پایگاه محل استقرار نیروهای ائتلاف ضد داعش تحت رهبری ایالات متحده در التنف سوریه، به تماس رادیویی خلبان جنگنده اف-۱۵ آمریکا برای معرفی خود پاسخ نداد، این جت جنگنده آمریکایی برای انجام بازرسی بصری به هواپیمای مذکور نزدیک شد.
🌐VOA
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔺فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام؛ نیروهای دموکراتیک سوریه شریک و متحدی قابل اتکاء در شمال سوریه هستند.
🔹فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در جدیدترین گزارش خود در مورد روند تحولات سوریه عملیات های میدانی موفق نیروهای دموکراتیک سوریه SDF را دلیلی بر قابل اتکا بودن این نیروها به عنوان شریک و متحدی برای اسالات متحده دانسته است.
🔹سنتکام با تأکید بر مقابله این نیروها با داعش و تلاش های موفقیت آمیز برای آزادی میلیون ها نفر از مردم سوریه در خلال بحران داعش در این کشور، به ویژه نبرد باغوز، عدم هماهنگی و اتکای آنها به ائتلاف بین المللی را نشانه ای از تقویت و افزایش ظرفیت این نیروها دانسته است.
🌐https://www.centcom.mil/MEDIA/NEWS-ARTICLES/News-Article-View/Article/2286914/syrian-democratic-forces-display-strength-capabilities-through-successful-opera/
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) در جدیدترین گزارش خود در مورد روند تحولات سوریه عملیات های میدانی موفق نیروهای دموکراتیک سوریه SDF را دلیلی بر قابل اتکا بودن این نیروها به عنوان شریک و متحدی برای اسالات متحده دانسته است.
🔹سنتکام با تأکید بر مقابله این نیروها با داعش و تلاش های موفقیت آمیز برای آزادی میلیون ها نفر از مردم سوریه در خلال بحران داعش در این کشور، به ویژه نبرد باغوز، عدم هماهنگی و اتکای آنها به ائتلاف بین المللی را نشانه ای از تقویت و افزایش ظرفیت این نیروها دانسته است.
🌐https://www.centcom.mil/MEDIA/NEWS-ARTICLES/News-Article-View/Article/2286914/syrian-democratic-forces-display-strength-capabilities-through-successful-opera/
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
U.S. Central Command
Syrian Democratic Forces Display Strength, Capabilities through Succes
Partnering with Special Operations Joint Task Force – Operation Inherent Resolve (SOJTF-OIR) beginning in 2014, the Syrian Democratic Forces (SDF) have proven to be a capable and reliable partner in
🔺کنسولگری چین در شهر هیوستون تگزاس در اختیار نیروهای فدرال قرار گرفت.
🔹بعد از ظهر روز جمعه نیروهای فدرال ایالات متحده به دنبال پایان مهلت خروج دیپلمات های چینی از ساختمان این کنسولگری وارد این ساختمان شده و آن را در اختیار گرفتند.
🔹این کنسولگری به علت آنچه که فعالیت های جاسوسی چین خوانده شده است به دستور دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحده تعطیل شده بود.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
🔹بعد از ظهر روز جمعه نیروهای فدرال ایالات متحده به دنبال پایان مهلت خروج دیپلمات های چینی از ساختمان این کنسولگری وارد این ساختمان شده و آن را در اختیار گرفتند.
🔹این کنسولگری به علت آنچه که فعالیت های جاسوسی چین خوانده شده است به دستور دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات متحده تعطیل شده بود.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
جهان پس از استارت
ازسرگیری مذاکرات آمریکا – روسیه در مورد کنترل تسلیحات و ثبات راهبردی در اواخر ژوئن در وین خبر خوشی است. اگر این گفتگوها خوب پیش برود، امید است که پیمان بین آمریکا روسیه در مورد اقدام به محدودسازی و کاهش هرچه بیشتر تسلیحات تهاجمی راهبردی (استارت نو) بالاخره تمدید شود؛ اما اگر طرفین نتوانند به توافق برسند (که احتمال آن نیز بسیار زیاد است) در این صورت، «استارت نو» در فوریه 2021 به سرنوشت «پیمان موشکهای بالستیک» و «پیمان سلاحهای هستهای میان برد» بین آمریکا و شوروی و پیمان چندجانبه در مورد تسلیحات نظامی متعارف در اروپا، دچار خواهد شد.
ایگور ایوانف /وبسایت شورای امور بینالملل روسیه
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
در آغاز قرن حاضر، تلاشهای زیادی برای حفظ «پیمان موشکهای ضد بالستیک» (پیمان ایبیام) صورت گرفت. طرف روسی آماده بود تا برای حفظ این پیمان با واشنگتن مصالحه کند. اکثریت قریب بهاتفاق کشورهای جهان نیز از حفظ پیمان ایبیام حمایت کردند. حتی مجمع عمومی سازمان ملل نیز قطعنامهای برای حفظ این پیمان تصویب کرد؛ اما متأسفانه آمریکا در تابستان 2002 بهطور یکجانبه از آن خارج شد و این پیمان دیگر قابل احیا نیست.
همین اتفاق برای «پیمان تسلیحات نظامی متعارف در اروپا» (سی اف ای) و «پیمان تسلیحات هستهای میان برد» (ای ان اف) نیز خواهد افتاد. بهاحتمالزیاد، آمریکا برای حفظ این پیمانها تلاش چندانی نکرده بلکه صرفاً در سطح سیاسی بالا خواستار حفظ آنها شده است، اما پیشرفتی جز اظهار موضع اصلی روسیه در این موضوع، حاصل نشده است. اروپا نیز که منافع امنیتی آن مستقیماً با این پیمانها پیوند خورده و زمانی با تمام توان از آنها حمایت میکرد، در این موضوع جانب واشنگتن را گرفته و بهطور منفعلانه فروپاشی این پیمانها را تماشا کرده است.
آیا استارت نو نیز به همان سرنوشت دچار میشود؟ احتمالاً برای چنین قضاوتی زود است، اما واضح است که حتی اگر این پیمان تمدید شود، احیای چارچوب حقوقی چند سطحی و مفصل برای کنترل تسلیحات، چیزی که در نیمه دوم قرن بیستم ایجاد شد و ثبات راهبردی جهان را تأمین کرد، تقریباً غیرممکن است. اگر این واقعیت جاری را بپذیریم، در این صورت دو پرسش عملی مطرح میشود: نخست آنکه، آیا وقت آن است که بپذیریم کنترل سنتی تسلیحات هستهای و متعارف را نمیتوان در آغاز دهه 2020 احیا کرد؟ دوم آنکه، در این شرایط بینالمللی نوظهور، چه نوع مکانیسم کنترل تسلیحات امکانپذیر است؟
بیشک، فروپاشی نظام بینالمللی کنترل تسلیحات تقصیر آمریکاست. پس از جنگ سرد، آمریکا شادمان از «پیروزی»، این مکانیسمهای بینالمللی کنترل تسلیحات را سد راه سلطه و آزادی عمل خویش قلمداد میکرد؛ بنابراین، آمریکا بهطور یکجانبه از پیمانهای «ایبیام» و «آی ان اف» خارج شد و پیمان «سی اف ای» را نیز تعدیل کرد و از گفتگوهای سازنده در دیگر حوزههای کنترل سلاح خودداری نمود. درواقع، در این روند کلی، امضای توافق استارت نو در سال 2010 یک استثنا محسوب میشود.
بااینحال، معرفی آمریکا بهعنوان تنها عامل مسئول وضعیت جاری کنترل تسلیحات، بسیار سادهانگارانه و خطرناک است. نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که پایان جهان دوقطبی پس از پایان جنگ سرد مایه تشدید تهدید هستهای شده است. به لحاظ امنیتی، تهدیدات منطقهای و داخلی نیز بهاندازه تهدید جهانی و حتی بیشتر از آن در کانون توجه قرارگرفته است. همزمان، اولویت این تهدیدها نیز تغییر کرده و مبارزه با تروریسم، افراطگرایی، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت غیرقانونی و… در صدر بحرانها قرار گرفته است. باید اذعان کرد که پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل تا حدی عامل وضعیت فعلی امور بوده و از دیدگاه امروزی، تاریخچه 50 ساله کنترل تسلیحات ناامیدکننده است.
ادامه مطلب⬇️
ازسرگیری مذاکرات آمریکا – روسیه در مورد کنترل تسلیحات و ثبات راهبردی در اواخر ژوئن در وین خبر خوشی است. اگر این گفتگوها خوب پیش برود، امید است که پیمان بین آمریکا روسیه در مورد اقدام به محدودسازی و کاهش هرچه بیشتر تسلیحات تهاجمی راهبردی (استارت نو) بالاخره تمدید شود؛ اما اگر طرفین نتوانند به توافق برسند (که احتمال آن نیز بسیار زیاد است) در این صورت، «استارت نو» در فوریه 2021 به سرنوشت «پیمان موشکهای بالستیک» و «پیمان سلاحهای هستهای میان برد» بین آمریکا و شوروی و پیمان چندجانبه در مورد تسلیحات نظامی متعارف در اروپا، دچار خواهد شد.
ایگور ایوانف /وبسایت شورای امور بینالملل روسیه
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
در آغاز قرن حاضر، تلاشهای زیادی برای حفظ «پیمان موشکهای ضد بالستیک» (پیمان ایبیام) صورت گرفت. طرف روسی آماده بود تا برای حفظ این پیمان با واشنگتن مصالحه کند. اکثریت قریب بهاتفاق کشورهای جهان نیز از حفظ پیمان ایبیام حمایت کردند. حتی مجمع عمومی سازمان ملل نیز قطعنامهای برای حفظ این پیمان تصویب کرد؛ اما متأسفانه آمریکا در تابستان 2002 بهطور یکجانبه از آن خارج شد و این پیمان دیگر قابل احیا نیست.
همین اتفاق برای «پیمان تسلیحات نظامی متعارف در اروپا» (سی اف ای) و «پیمان تسلیحات هستهای میان برد» (ای ان اف) نیز خواهد افتاد. بهاحتمالزیاد، آمریکا برای حفظ این پیمانها تلاش چندانی نکرده بلکه صرفاً در سطح سیاسی بالا خواستار حفظ آنها شده است، اما پیشرفتی جز اظهار موضع اصلی روسیه در این موضوع، حاصل نشده است. اروپا نیز که منافع امنیتی آن مستقیماً با این پیمانها پیوند خورده و زمانی با تمام توان از آنها حمایت میکرد، در این موضوع جانب واشنگتن را گرفته و بهطور منفعلانه فروپاشی این پیمانها را تماشا کرده است.
آیا استارت نو نیز به همان سرنوشت دچار میشود؟ احتمالاً برای چنین قضاوتی زود است، اما واضح است که حتی اگر این پیمان تمدید شود، احیای چارچوب حقوقی چند سطحی و مفصل برای کنترل تسلیحات، چیزی که در نیمه دوم قرن بیستم ایجاد شد و ثبات راهبردی جهان را تأمین کرد، تقریباً غیرممکن است. اگر این واقعیت جاری را بپذیریم، در این صورت دو پرسش عملی مطرح میشود: نخست آنکه، آیا وقت آن است که بپذیریم کنترل سنتی تسلیحات هستهای و متعارف را نمیتوان در آغاز دهه 2020 احیا کرد؟ دوم آنکه، در این شرایط بینالمللی نوظهور، چه نوع مکانیسم کنترل تسلیحات امکانپذیر است؟
بیشک، فروپاشی نظام بینالمللی کنترل تسلیحات تقصیر آمریکاست. پس از جنگ سرد، آمریکا شادمان از «پیروزی»، این مکانیسمهای بینالمللی کنترل تسلیحات را سد راه سلطه و آزادی عمل خویش قلمداد میکرد؛ بنابراین، آمریکا بهطور یکجانبه از پیمانهای «ایبیام» و «آی ان اف» خارج شد و پیمان «سی اف ای» را نیز تعدیل کرد و از گفتگوهای سازنده در دیگر حوزههای کنترل سلاح خودداری نمود. درواقع، در این روند کلی، امضای توافق استارت نو در سال 2010 یک استثنا محسوب میشود.
بااینحال، معرفی آمریکا بهعنوان تنها عامل مسئول وضعیت جاری کنترل تسلیحات، بسیار سادهانگارانه و خطرناک است. نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت که پایان جهان دوقطبی پس از پایان جنگ سرد مایه تشدید تهدید هستهای شده است. به لحاظ امنیتی، تهدیدات منطقهای و داخلی نیز بهاندازه تهدید جهانی و حتی بیشتر از آن در کانون توجه قرارگرفته است. همزمان، اولویت این تهدیدها نیز تغییر کرده و مبارزه با تروریسم، افراطگرایی، قاچاق مواد مخدر، مهاجرت غیرقانونی و… در صدر بحرانها قرار گرفته است. باید اذعان کرد که پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل تا حدی عامل وضعیت فعلی امور بوده و از دیدگاه امروزی، تاریخچه 50 ساله کنترل تسلیحات ناامیدکننده است.
ادامه مطلب⬇️
بهسختی میتوان تصور کرد که مسابقه تسلیحاتی نامحدود، در راستای منافع کشورهای جهان باشد. اگرچه هر نوع مکانیسم جدید کنترل تسلیحات راهبردی باید بر ویرانههای نظام قدیمی متقابل آمریکا – شوروی بنا شود، اما این نظامهای دوجانبه دیگر موضوعاتی مربوط به گذشته محسوب میشوند. آمریکا بهطور فزایندهای نگران توسعه زرادخانههای هستهای چین بوده و روسیه نیز باید تواناییهای روزافزون اعضای رسمی و غیررسمی «باشگاه هستهای» را لحاظ کند. ازاینرو، نظامهای کنترل دوجانبه آمریکا – روسیه باید به نظامهای چندجانبه تغییر یابد. این امر گرچه دشوار است، اما باید انجام شود. در حال حاضر کیفیت زرادخانههای هستهای از کمیت آن مهمتر بوده و در مذاکرات احتمالی، اشکال چندجانبه انعطافپذیر نظیر توافق هستهای با ایران (برجام) باید جایگزین مدلهای دوجانبه سنتی شود. اگرچه این نوع توافقها، پایبندی به آن را تضمین نمیکند اما فرصتی برای ارائه راهحلهایی در اختیار میگذارد تا تعداد بیشتری از کشورها بتوانند بهاتفاق نظر رسیده و تنشها را کاهش دهند.
ما شاهد آغاز دوره جدیدی در جهان هستهای هستیم که بیش از جهان قرن بیستم، پیچیده، غیرقابلپیشبینی و خطرناک است. باید امیدوار بود که آمریکا و روسیه و دیگر کشورهای بزرگ بتوانند سوءظنهای متقابل خود را کنار گذشته، عظمت خطر فزاینده را درک کرده و تلاشهای خود را در جهت مدلها و الگوریتمهای جدید برای کاهش تهدید هستهای و تقویت ثبات راهبردی در سطح منطقهای و جهانی هدایت کنند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/the-world-after-start/
ما شاهد آغاز دوره جدیدی در جهان هستهای هستیم که بیش از جهان قرن بیستم، پیچیده، غیرقابلپیشبینی و خطرناک است. باید امیدوار بود که آمریکا و روسیه و دیگر کشورهای بزرگ بتوانند سوءظنهای متقابل خود را کنار گذشته، عظمت خطر فزاینده را درک کرده و تلاشهای خود را در جهت مدلها و الگوریتمهای جدید برای کاهش تهدید هستهای و تقویت ثبات راهبردی در سطح منطقهای و جهانی هدایت کنند.
@usstudies
🇺🇸🇺🇸
https://russiancouncil.ru/en/analytics-and-comments/analytics/the-world-after-start/
russiancouncil.ru
The World after START
The resumption of U.S.–Russia consultations on arms control and strategic stability in Vienna in late June is certainly good news. If the discussions go well, then there may be hope that the Treaty between the United States of America and the Russian Federation…
🔺رهگیری هواپیمای ماهان توسط آمریکا در آسمان سوریه؛ چه چیز غیرقانونی بود؟
🔹یک فروند هواپیمای مسافربری شرکت هوایی ماهان که از تهران عازم بیروت بود، شامگاه پنجشنبه دوم مرداد در آسمان سوریه از سوی دو فروند جنگنده آمریکا رهگیری شد. در پی این رهگیری، خلبان هواپیما به یک باره ارتفاع خود در آسمان را کم کرد که به دلیل فشار ناشی از آن، شماری از مسافران هواپیما دچار جراحت و شکستگی شدند.
ایران فورا موضوع را به شورای امنیت سازمان ملل و شورای سازمان بین المللی هوانوردی غیرنظامی گزارش داد و ایالات متحده را به نقض مقررات بین المللی متهم کرد. در برابر، ارتش آمریکا با صدور بیانیه ای بر رعایت شدن همه جوانب احتیاطی در عملیات رهگیری هواپیمای ایرانی، تاکید کرد.
رهگیری در کجا رخ داد و چرا؟
عملیات رهگیری پرواز ماهان در آسمان منطقه تنف سوریه و مجاور پادگان محل استقرار نیروهای آمریکایی عملیات "عزم راسخ" انجام شده است. تنف در نزدیکی مرز مشترک سوریه، عراق و اردن است و یک منطقه عاری از درگیری است به این معنی که نیروهای نظامی حتی کشور سوریه در آن اجازه انجام عملیات نظامی ندارند.
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرده است که هواپیمای ماهان به این منطقه نزدیک شده بود و دو جنگندهای که مشغول گشتزنی عادی بر فراز منطقه بوده اند با اطلاع از نزدیک شدن آن به آسمان پایگاه نظامی آمریکا، تلاش به تماس رادیویی با خلبان هواپیمای ماهان میکنند اما با بیجواب ماندن این تماس، دست به شناسایی بصری هواپیما میزنند اما این رهگیری و شناسایی با فاصله امن دست کم هزار متری انجام شده و پس از اطمینان از مسافری بودن هواپیما از آن فاصله گرفته شده است.
عملکرد خلبان هواپیمای ماهان چه بود؟
خلبان هواپیمای مسافربری خطوط هوایی ماهان بر خلاف ادعای بی پاسخ ماندن تماس رادیویی از سوی آمریکا، مدعی است که با خلبانان جت جنگنده آمریکایی صحبت کرده است اما از بیم برخورد هواپیما با جنگندههای آمریکایی که در ارتفاع بسیار بالا پرواز میکردند، به سرعت ارتفاع خود را کم کرده است. هواپیما در این لحظه با کاهش غیرمنتظره حدود ۱۲۰ پا از ارتفاع پس از چند ثانیه مجددا از ارتفاع قبلی خود هم بالاتر رفته است.
کاهش ناگهانی و سپس ارتفاع گیری مجدد هواپیما در شرایطی که مسافران در انتظار چنین وضعیتی نبودند و اجازه داشتهاند کمربندها را باز و از صندلیهای خود بلند شوند، موجب از دست رفتن تعادل و همچنین برخوردهای شدید فیزیکی شده که برخی از مسافران را مجروح کرده و حتی موجب شکستگی شده است.
هواپیما پس از این تغییرات غیرمنتظره و ناگهانی به پرواز خود به سوی فرودگاه بیروت ادامه داده و پس از خروج مسافران دوباره به سمت تهران بازگشته است.
چه نکاتی مبهم است؟
ایالات متحده مدعی نشده که هواپیمای ماهان از کریدور بینالمللی هوایی از پیش مشخص شده خارج شده باشد.
در حالی که خلبان ماهان گفته با خلبانان جنگندههای نیروی هوایی آمریکا مکالمه داشته، فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده میگوید تماسها با هواپیمای ماهان بیپاسخ مانده بوده و به همین دلیل جتهای جنگنده عملا مجبور به بررسی فیزیکی هواپیما شدهاند.
مشخص شدن ابهامات در این دو زمینه، میتواند پاسخ به تخلفات احتمالی را به صورت قطعی ممکن کند اما بر اساس همین اطلاعات موجود میتوان گفت چه عملی میتواند مصداق تخلف و حتی عمل غیرقانونی باشد و چه عملی یک عملیات عادی در ناوبری هوایی محسوب میشود.
رفتار جتهای جنگنده آمریکا یا هواپیمای ماهان غیرقانونی بوده؟
اگر هواپیمای ماهان در مسیر بینالمللی از پیش اعلام شده در حال پرواز بوده، دستیابی به اطلاعات هواپیما و سایر جزئیات از جمله شماره ثبت و نوع آن به راحتی ممکن بوده و حتی موضوع قابل استعلام از نهاد هواپیمایی غیر نظامی سوریه بوده است.
در صورتی که هواپیمای ماهان از مسیر مشخص شده پروازی منحرف شده باشد، نیروهای آمریکایی میتوانسته با تماس فوری رادیویی ضمن استعلام مشخصات هواپیما، دلیل انحراف را جویا شوند و از خلبان بخواهند که فورا به کریدور از پیش مشخص بینالمللی که ماهان باید از قبل مجوز عبور آن را گرفته باشد، بازگردد.
در صورتی که خلبان به این تماس پاسخ داده باشد و مسیر خود را فورا تصحیح کند، موضوع خاتمه یافته است اما جتهای جنگنده آمریکا که از قبل در حال ماموریت در آسمان بودهاند، به هواپیما نزدیک شدهاند. اگر ادعای خلبان ماهان دقیق باشد و او به تماس جنگندههای آمریکایی پاسخ داده باشد و در مسیر بینالمللی هوایی خود در حال حرکت بوده، ایجاد مزاحمت برای آن از سوی نیروی هوایی آمریکا میتواند مصداق تخلف از مقررات بینالمللی در حفظ ایمنی هواپیماهای غیرنظامی باشد.
🔹یک فروند هواپیمای مسافربری شرکت هوایی ماهان که از تهران عازم بیروت بود، شامگاه پنجشنبه دوم مرداد در آسمان سوریه از سوی دو فروند جنگنده آمریکا رهگیری شد. در پی این رهگیری، خلبان هواپیما به یک باره ارتفاع خود در آسمان را کم کرد که به دلیل فشار ناشی از آن، شماری از مسافران هواپیما دچار جراحت و شکستگی شدند.
ایران فورا موضوع را به شورای امنیت سازمان ملل و شورای سازمان بین المللی هوانوردی غیرنظامی گزارش داد و ایالات متحده را به نقض مقررات بین المللی متهم کرد. در برابر، ارتش آمریکا با صدور بیانیه ای بر رعایت شدن همه جوانب احتیاطی در عملیات رهگیری هواپیمای ایرانی، تاکید کرد.
رهگیری در کجا رخ داد و چرا؟
عملیات رهگیری پرواز ماهان در آسمان منطقه تنف سوریه و مجاور پادگان محل استقرار نیروهای آمریکایی عملیات "عزم راسخ" انجام شده است. تنف در نزدیکی مرز مشترک سوریه، عراق و اردن است و یک منطقه عاری از درگیری است به این معنی که نیروهای نظامی حتی کشور سوریه در آن اجازه انجام عملیات نظامی ندارند.
فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرده است که هواپیمای ماهان به این منطقه نزدیک شده بود و دو جنگندهای که مشغول گشتزنی عادی بر فراز منطقه بوده اند با اطلاع از نزدیک شدن آن به آسمان پایگاه نظامی آمریکا، تلاش به تماس رادیویی با خلبان هواپیمای ماهان میکنند اما با بیجواب ماندن این تماس، دست به شناسایی بصری هواپیما میزنند اما این رهگیری و شناسایی با فاصله امن دست کم هزار متری انجام شده و پس از اطمینان از مسافری بودن هواپیما از آن فاصله گرفته شده است.
عملکرد خلبان هواپیمای ماهان چه بود؟
خلبان هواپیمای مسافربری خطوط هوایی ماهان بر خلاف ادعای بی پاسخ ماندن تماس رادیویی از سوی آمریکا، مدعی است که با خلبانان جت جنگنده آمریکایی صحبت کرده است اما از بیم برخورد هواپیما با جنگندههای آمریکایی که در ارتفاع بسیار بالا پرواز میکردند، به سرعت ارتفاع خود را کم کرده است. هواپیما در این لحظه با کاهش غیرمنتظره حدود ۱۲۰ پا از ارتفاع پس از چند ثانیه مجددا از ارتفاع قبلی خود هم بالاتر رفته است.
کاهش ناگهانی و سپس ارتفاع گیری مجدد هواپیما در شرایطی که مسافران در انتظار چنین وضعیتی نبودند و اجازه داشتهاند کمربندها را باز و از صندلیهای خود بلند شوند، موجب از دست رفتن تعادل و همچنین برخوردهای شدید فیزیکی شده که برخی از مسافران را مجروح کرده و حتی موجب شکستگی شده است.
هواپیما پس از این تغییرات غیرمنتظره و ناگهانی به پرواز خود به سوی فرودگاه بیروت ادامه داده و پس از خروج مسافران دوباره به سمت تهران بازگشته است.
چه نکاتی مبهم است؟
ایالات متحده مدعی نشده که هواپیمای ماهان از کریدور بینالمللی هوایی از پیش مشخص شده خارج شده باشد.
در حالی که خلبان ماهان گفته با خلبانان جنگندههای نیروی هوایی آمریکا مکالمه داشته، فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده میگوید تماسها با هواپیمای ماهان بیپاسخ مانده بوده و به همین دلیل جتهای جنگنده عملا مجبور به بررسی فیزیکی هواپیما شدهاند.
مشخص شدن ابهامات در این دو زمینه، میتواند پاسخ به تخلفات احتمالی را به صورت قطعی ممکن کند اما بر اساس همین اطلاعات موجود میتوان گفت چه عملی میتواند مصداق تخلف و حتی عمل غیرقانونی باشد و چه عملی یک عملیات عادی در ناوبری هوایی محسوب میشود.
رفتار جتهای جنگنده آمریکا یا هواپیمای ماهان غیرقانونی بوده؟
اگر هواپیمای ماهان در مسیر بینالمللی از پیش اعلام شده در حال پرواز بوده، دستیابی به اطلاعات هواپیما و سایر جزئیات از جمله شماره ثبت و نوع آن به راحتی ممکن بوده و حتی موضوع قابل استعلام از نهاد هواپیمایی غیر نظامی سوریه بوده است.
در صورتی که هواپیمای ماهان از مسیر مشخص شده پروازی منحرف شده باشد، نیروهای آمریکایی میتوانسته با تماس فوری رادیویی ضمن استعلام مشخصات هواپیما، دلیل انحراف را جویا شوند و از خلبان بخواهند که فورا به کریدور از پیش مشخص بینالمللی که ماهان باید از قبل مجوز عبور آن را گرفته باشد، بازگردد.
در صورتی که خلبان به این تماس پاسخ داده باشد و مسیر خود را فورا تصحیح کند، موضوع خاتمه یافته است اما جتهای جنگنده آمریکا که از قبل در حال ماموریت در آسمان بودهاند، به هواپیما نزدیک شدهاند. اگر ادعای خلبان ماهان دقیق باشد و او به تماس جنگندههای آمریکایی پاسخ داده باشد و در مسیر بینالمللی هوایی خود در حال حرکت بوده، ایجاد مزاحمت برای آن از سوی نیروی هوایی آمریکا میتواند مصداق تخلف از مقررات بینالمللی در حفظ ایمنی هواپیماهای غیرنظامی باشد.