چند مورد از چیزهایی که درباره خشونت پنهان علیه زنان بهش اشاره کردید:
مهمانیهای خانوادگی.
اینکه زنان همیشه باید اثبات کنن قربانین و در حقشون ظلم شده اما متجاوز/آزارگر به طور پیشفرض بیگناه در نظر گرفته میشه نوعی خشونت روانی و حتی جسمی علیه زنانه.
اینکه از زنان انتظار میره بخاطر بچههاشون، با شوهر خائن، شکاک، معتاد و ابیوزر زندگی کنن.
اینکه وقتی برای جذب زنان به مشاغل و رشتههایی که زنان کمتر در اونها حضور دارن تلاش یا هزینهای صورت میگیره، همه بهش میگن بیفایده و هدر رفت منابع، در حالی که این هزینهها همیشه برای مردان بی چون و چرا صورت گرفته.
خشونت کلامی و زل زدنها در محیطهای ورزشی.
اینکه حمایت از حقوق زنان و فمینیست بودن در جامعه تابو شده و "فمینیست" بعنوان فحش بکار میره. با اینکار میخوان زنان رو به سکوت وادار کنن.
ازدواج دختربچهها.
حجاب.
اینکه زنان از اکثریت رشتههای ورزشی محرومن و وقتی دورههای تمرینی برای زنان برگزار میشه، زنان شرکت کننده مورد قلدری و حمله قرار میگیرن.
اینکه زنان باید دوبرابر مردان تلاش کنن تا دیده بشن.
اکثر فیلترهایی که در فضای مجازی برای عکسها و ویدیوها بکار میره، بر اساس استانداردهای زیبایی نادرست و سفیدپوست محوره.
تبلیغاتی که زنان رو در پسزمینه رها میکنن.
انتظار زایمان و فرزندآوری.
ازدواج.
اینکه در بحث به بقیه میگن "چته پریودی؟"
استانداردهای دوگانه که خیلی هم زیادن.
مصرف محتوا، موسیقی، فیلم و هرچیزی که حاوی خشونت به زنانه و یا به هر نحوی مردم رو به خشونت علیه زنان ترغیب میکنه.
کمتر شماردن زن در حیطههای مختلف و نادیده گرفتن ارزش مدرک و سطح سواد و مهارت زنان. استخدام شدن مردان فقط بخاطر جنسیتشون. اینکه زنان رو بخاطر ظاهر از مشاغل رد میکنن.
اینکه رفتارهای زشت و زننده مردان با گفتن اینکه "مردن دیگه" توجیه میشه.
رفتاری که ماماها و دکترهای زنان با مراجعه کنندگانشون دارن. مثل [لینک]
اینکه در تبلیغات برای جلب توجه مردان، زنان رو سکشوالایز میکنن.
خشونتی که زنان هنگام رانندگی تجربه میکنن. فحاشیها و توهینها. دنبال کردن راننده های زن و از عمد تصادف کردن باهاشون. راه ندادن به راننده های زن.
اینکه مردها برای بالا بردن چیزهای مورد علاقه خودشون، دختران و علایق اونها رو کوچیک میشمارن و پایین میارن.
وقتی یه مرد اشتباه میکنه، فقط خودشه که اشتباه کرده. ولی وقتی یه زن اشتباه کنه، یعنی زنان کلا از پس اون کار بر نمیان و ضعیفن.
اینکه زنان رو از رشته های ریاضی و فیزیک دلسرد میکنن و میگن فقط مختص پسرانه یا اینکه میگن دخترها هوش ریاضی ندارن.
اینکه نمیذارن زنها برن گیم نت.
اینکه کسی از فندومهایی که اکثریت پسرن مثل طرفداران فوتبال ایراد نمیگیره ولی همه فندومهایی که اکثریت دخترن مثل طرفداران پاپاستارها رو مسخره میکنن.#شانزده_روز_نارنجی
❤267💯27
چند مورد از چیزهایی که درباره خشونت پنهان علیه زنان بهش اشاره کردید [بخش دوم]:
اینکه مردم تا راننده زن میبینن کل مشکلات ترافیک و تصادفات رو بهشون نسبت میدن و یا راننده های زن رو مسخره میکنن. من وقتی تو ماشین مردهام و از کنار یه راننده زن رد میشیم همش استرس دارم که نکنه اون زنو مسخره کنن. اینکه اعتقاد دارن رانندگی زنان خوب نیست با اینکه آمار همیشه خلافشو ثابت کرده.
همیشه فقط زنان در روابط و رسواییهای جنسی اسلات شیم میشن و فحش میخورن.
اینکه مردها در مهمونی فقط میشینن و میخورن و زنها از اول تا آخر کار میکنن.
اینکه مدام میگن دختر خنگ جذابه و دخترا رو مجبور میکنن خودشونو تو جامعه ناتوان و کم هوش جلوه بدن چون از بودن کنار زنان باهوش میترسن.
نپرداختن به مشکلات زنان در نظام پزشکی. اینکه وقتی بخاطر پریود میری دکتر فقط بهت میگن طبیعیه و میفرستنت خونه، با اینکه میدونی درد و علائمش طبیعی نیست.
گرونی محصولاتی مثل نوار بهداشتی.
اینکه شلوار زنها جیب نداره و یا جیبشون تزئینیه.
اینکه به بیعدالتی میگن "نامردی" و به افراد شجاع و توانمند میگن "خیلی مردی".
اینکه ظرف نشستن و آشپزی بلد نبودن برای مردا افتخاره و انجام دادنشون رو عار میدونن چون اونو وظیفه زنها در نظر میگیرن.
اینکه وقتی دختربچهها درباره مسائل جنسی میفهمن فقط تنبیه و سرزنش میشن، بجای اینکه باهاشون صحبت بشه و توضیح داده بشه که بعدها ازشون سواستفاده نشه.
وقتی حضانت فرزند دختر به پدر میرسه، همه انتظار دارن اون بچه کارای خونه رو یاد بگیره و انجام بده، نه والد مرد. اگه اون بچه نتونه یا پسر باشه هم مرده دوباره ازدواج میکنه تا یکی بیاد کارا رو انجام بده. در حالی که اگه حضانت بچه به والد زن برسه ازش انتظار دارن هم کار کنه هم برای بچهها غذا درست کنه و... .
اینکه باید به مردها ثابت کنیم مردسالاری به اونها هم آسیب میزنه یا اینکه باید بهشون ثابت کنیم فمینیسم براشون منافعی داره که بخوان همراه بشن و یا فقط بهمون حمله نکنن.
اینکه مثلا مرد هر کار بدی بکنه میگن این ذات و فطرتشه و یا مرده دیگه نمیشه کاریش کرد.
کلا طنزپردازی با مسائل زنان توسط مرد ها خیلی اتفاق میوفته که اصلا بامزه نیست. نمیفهمم چجوری انقد واکنش خوب دریافت میکنن.
اینکه پیشرفت زنان در هر زمینهای رو به پای رابطه داشتن با یه مرد میزنن.
وقت هایی که میخوان از یک دختر تشکر کنن میگن ایشالا عروسیت. تعریف هایی که از یک دختر میکنن مثل وایف متریال، زن زندگیه و.. . تعریف از دختر بچه های کوچیک که فقط روی زیباییشون تاکید داره مثلا تو چقدر خوشگلی و هر چیزی در وصف فیزیک بدنیشون که این حس رو از بچگی بهش القا میکنه باید حتما زیبا باشه تا دوست داشته بشه.
وقتی یک زنی خیانت میبینه همه زن طرف دیگه ماجرا رو لعن و نفرین میکنن ولی کسی اون مرد خیانتکار رو مقصر نمیدونه.
تاکید زیاد روی شیو کردن بدن زن. یا توهین مردا به زن هایی که دوست ندارن شیو کنن و کثیف خطابشون کردنشون.
زن با روپوش سفید تو مراکز پزشکی فقط پرستار خطاب میشه ولی به هر مردی با روپوش سفید میگن دکتر...
محتوای مربوط به انرژی زنانه و مردانه.
قیمت چندبرابری اجناسی که عموما توسط زنان مصرف میشن، وقتی نمونه مشابهش برای مردان هم کارآمد تره و هم ارزون تره.
اینکه ورزش رو جنسیتی میکنن و مردها رو تو ورزش بایدیفالت بهتر میدونن، و بعد به زنان ورزشکار هم لقب مردونه بودن میدن بجای اینکه بپذیرن زن هم میتونه قوی باشه.
اینکه اساتید موقع سخنرانیهاشون وقتی درباره آینده و پیدا کردن شغل حرف میزنن روی اینکه مخاطب حرفشون بیشتر پسرا هستن تاکید میکنن، انگار ما دخترا آیندهای نداریم و یا هدفی برای آینده شغلی و تحصیلیمون نداریم.
همیشه خانمهای قربانی اعتیاد بیشتر سرکوفت میخورن تا مردها که همه اینا باعث میشه کمک گرفتن برای خانم ها به مراتب سخت تر هم بشه.#شانزده_روز_نارنجی
❤251💯38
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
بیاید یک بار برای همیشه این بحث he/him لزبینها رو توی چنل ببندیم. مشکل اصلی جامعهی کوییر فعلی با he/him لزبینها اینه که نمیرن تاریخ جامعهی خودشون رو بخونن.
اول باید به هویت butch و femme بپردازیم.
برخلاف کلمات masc و fem که مخفف masculine و feminine هستن و به عنوان "صفت" به کار برده میشن، کلمات butch و femme صفت نیستن بلکه مستقیم به "هویت" فرد اشاره میکنن.
دههی چهل-پنجاه بود که به عنوان یک هویت مستقل شناخته شد و ابتدا توی فضای روابط butch/femme بهش پرداخته شد اما هنوز که هنوزه تعریف مشخصی نداره (مثل خیلی دیگه از لیبلها) و بعضیها میگن butchهو لزبینهای دامیننتی که با femmeها دیت میذارن و بعضی دیگه میگن butch یک فرد لزبین با خصیصههای "مردانه"ست (منظور از "مردانه" یعنی همون تعریف سنتیِ استریوتیپیکال)، حالا این "خصیصهی مردانه" میتونه لباس باشه یا شیوهی رفتار فرد و ممکنه فرد جندر دیسفوریا رو هم تجربه کنه (ممکن هم هست که تجربه نکنه).
عکسها و شواهدی از روابط butch/femme از دههی ۱۹۱۰ موجوده (مثل Radclyffe Hall و پارتنرش) اما خیلی از اکتیویستها معتقدن که اوایل قرن ۲۰ تِرمهای butch و femme خیلی قابل تعمیم به کوییرها نبوده و ممکن بود توی اون زمان درکش نکنن اصلاً.
توی دههی ۴۰ بود که تازه به زنها اجازه میدادن بدون یک مرد وارد بارها و کلابها بشن و کسایی که هویت butch داشتن مجبور بودن لباسهای "زنانه" بپوشن تا پذیرفته بشن و از سر کار اخراج نشن و لباسهای "مردانه" رو نگه دارن برای آخر هفته که میتونستن خودشون باشن و در طول هفته اوتفیتهایی بپوشن که خیلی بینابینی باشه مثلاً دامنهای خیلی بلند با پیراهنهای مردانه.
اما دههی ۵۰ نسل جدیدی از butchها رو تجربه کرد که دوست نداشتن این زندگی دوگانه رو تجربه کنن و اون ظاهر "مردانه" رو وارد زندگی روزمرهشون کردن و این باعث شد موقعیتهای شغلیشون محدود بشه به کار در کارخونهها و یا رانندهی تاکسی بودن چون فقط این مشاغل بودن که یونیفورم مشخصی برای زنها نداشتن.
این ابراز هویت butchها همزمان شد با دورهی مککارتیسم (فعالیتهای ضدکمونیستی جوزف مککارتی که منجر به تفتیش عقاید و مخالفت با هرگونه تفکر متفاوت شد) و باعث شد حملات خشونتآمیز علیه کوییرها از همیشه بیشتر بشه و یه جورایی وظیفهی "محافظت" از فضاهای لزبین به butchها سپرده شد و از اون حالت بینابینی دههی ۴۰ کاملاً خارج شدن و یه چهرهی خیلی "خشنتر" پیدا کردن. البته این به این معنا نیست که femmeها هیچ نقشی نداشتن؛ برعکس چون به خاطر ظاهر "زنانه" توی جامعه کمی پذیرفتهتر بودن (حداقل در برخورد اول)، میتونستن از اون سمت از کامیونیتی خودشون محافظت کنن.
البته که همین دوره یه حالت بدی هم پیدا کرد و فقط روابط butch/femme درش پذیرفته میشد و روابط butch/butch یا femme/femme پسزده میشد که بعضیها میگن برای احتیاط بیشتر بوده که خب بحث زیاده سرش.
ولی همراه با موج دوم فمینیسم و پیدایش lesbian feminism، هرگونه ظاهر و رفتاری که "مردانه" بود، آسیبزننده تلقی شد و حتی یه سری رادیکال لزبینها اومدن گفتن butchها دارن لابهلای لزبینها role-play مردها رو بازی میکنن و خلاصه یه فضاحتی به پا شد توی کامیونیتی لزبینها و خیلی از butchها مجبور شدن اوتفیتهای androgynousتری بپوشن و یه جورایی پوینت اصلی ظاهرشون رو تضعیف کنن تا پس زده نشن.
اما مشکلی که لزبینهای فمینیست دههی ۷۰ داشتن این بود که فمینیسمشون متمرکز بود بر زنهای سیسجندر سفیدپوست از طبقهی مرفه و عملاً لزبینهای gender non-conforming و لزبینهای طبقهی متوسط و طبقهی کارگر و لزبینهای رنگینپوست هیچ جایگاهی توی فمینیسم این گروه نداشتن.
اینکه امروزه کمتر هویت butch رو میبینیم یا بهتر بگم کمتر بروز داده میشه، به خاطر اینه که طی این سالیان اخیر، افراد مجبور میشدن برای پذیرفته شدن و طرد نشدن، از لیبلهای دیگری استفاده کنن.
توی دههی ۳۰ تا ۴۰، butchها به جز استایل و ظاهر "مردانه"، از ضمایر he/him هم استفاده میکردن اما این ضمایر لزوماً همیشه به gender درونیشون برنمیگشت بلکه گاهاً حکم یه شیوه برای بقا رو داشت چرا که اون فرد میخواست با ظاهر محبوبش توی جامعه حضور داشته باشه اگه از طرفی بابت اینکه با اون ظاهر از she/her استفاده میکنه، مورد خشونت واقع میشد پس توی اون برههی زمانی راهحلش این بود که از ضمایری که با ظاهرش خواناتره استفاده کنه و گاهاً پیش میومد که در فضاهای خاصی از اسمهای مردانه هم استفاده کنن حتی.
اول باید به هویت butch و femme بپردازیم.
برخلاف کلمات masc و fem که مخفف masculine و feminine هستن و به عنوان "صفت" به کار برده میشن، کلمات butch و femme صفت نیستن بلکه مستقیم به "هویت" فرد اشاره میکنن.
دههی چهل-پنجاه بود که به عنوان یک هویت مستقل شناخته شد و ابتدا توی فضای روابط butch/femme بهش پرداخته شد اما هنوز که هنوزه تعریف مشخصی نداره (مثل خیلی دیگه از لیبلها) و بعضیها میگن butchهو لزبینهای دامیننتی که با femmeها دیت میذارن و بعضی دیگه میگن butch یک فرد لزبین با خصیصههای "مردانه"ست (منظور از "مردانه" یعنی همون تعریف سنتیِ استریوتیپیکال)، حالا این "خصیصهی مردانه" میتونه لباس باشه یا شیوهی رفتار فرد و ممکنه فرد جندر دیسفوریا رو هم تجربه کنه (ممکن هم هست که تجربه نکنه).
عکسها و شواهدی از روابط butch/femme از دههی ۱۹۱۰ موجوده (مثل Radclyffe Hall و پارتنرش) اما خیلی از اکتیویستها معتقدن که اوایل قرن ۲۰ تِرمهای butch و femme خیلی قابل تعمیم به کوییرها نبوده و ممکن بود توی اون زمان درکش نکنن اصلاً.
توی دههی ۴۰ بود که تازه به زنها اجازه میدادن بدون یک مرد وارد بارها و کلابها بشن و کسایی که هویت butch داشتن مجبور بودن لباسهای "زنانه" بپوشن تا پذیرفته بشن و از سر کار اخراج نشن و لباسهای "مردانه" رو نگه دارن برای آخر هفته که میتونستن خودشون باشن و در طول هفته اوتفیتهایی بپوشن که خیلی بینابینی باشه مثلاً دامنهای خیلی بلند با پیراهنهای مردانه.
اما دههی ۵۰ نسل جدیدی از butchها رو تجربه کرد که دوست نداشتن این زندگی دوگانه رو تجربه کنن و اون ظاهر "مردانه" رو وارد زندگی روزمرهشون کردن و این باعث شد موقعیتهای شغلیشون محدود بشه به کار در کارخونهها و یا رانندهی تاکسی بودن چون فقط این مشاغل بودن که یونیفورم مشخصی برای زنها نداشتن.
این ابراز هویت butchها همزمان شد با دورهی مککارتیسم (فعالیتهای ضدکمونیستی جوزف مککارتی که منجر به تفتیش عقاید و مخالفت با هرگونه تفکر متفاوت شد) و باعث شد حملات خشونتآمیز علیه کوییرها از همیشه بیشتر بشه و یه جورایی وظیفهی "محافظت" از فضاهای لزبین به butchها سپرده شد و از اون حالت بینابینی دههی ۴۰ کاملاً خارج شدن و یه چهرهی خیلی "خشنتر" پیدا کردن. البته این به این معنا نیست که femmeها هیچ نقشی نداشتن؛ برعکس چون به خاطر ظاهر "زنانه" توی جامعه کمی پذیرفتهتر بودن (حداقل در برخورد اول)، میتونستن از اون سمت از کامیونیتی خودشون محافظت کنن.
البته که همین دوره یه حالت بدی هم پیدا کرد و فقط روابط butch/femme درش پذیرفته میشد و روابط butch/butch یا femme/femme پسزده میشد که بعضیها میگن برای احتیاط بیشتر بوده که خب بحث زیاده سرش.
ولی همراه با موج دوم فمینیسم و پیدایش lesbian feminism، هرگونه ظاهر و رفتاری که "مردانه" بود، آسیبزننده تلقی شد و حتی یه سری رادیکال لزبینها اومدن گفتن butchها دارن لابهلای لزبینها role-play مردها رو بازی میکنن و خلاصه یه فضاحتی به پا شد توی کامیونیتی لزبینها و خیلی از butchها مجبور شدن اوتفیتهای androgynousتری بپوشن و یه جورایی پوینت اصلی ظاهرشون رو تضعیف کنن تا پس زده نشن.
اما مشکلی که لزبینهای فمینیست دههی ۷۰ داشتن این بود که فمینیسمشون متمرکز بود بر زنهای سیسجندر سفیدپوست از طبقهی مرفه و عملاً لزبینهای gender non-conforming و لزبینهای طبقهی متوسط و طبقهی کارگر و لزبینهای رنگینپوست هیچ جایگاهی توی فمینیسم این گروه نداشتن.
اینکه امروزه کمتر هویت butch رو میبینیم یا بهتر بگم کمتر بروز داده میشه، به خاطر اینه که طی این سالیان اخیر، افراد مجبور میشدن برای پذیرفته شدن و طرد نشدن، از لیبلهای دیگری استفاده کنن.
توی دههی ۳۰ تا ۴۰، butchها به جز استایل و ظاهر "مردانه"، از ضمایر he/him هم استفاده میکردن اما این ضمایر لزوماً همیشه به gender درونیشون برنمیگشت بلکه گاهاً حکم یه شیوه برای بقا رو داشت چرا که اون فرد میخواست با ظاهر محبوبش توی جامعه حضور داشته باشه اگه از طرفی بابت اینکه با اون ظاهر از she/her استفاده میکنه، مورد خشونت واقع میشد پس توی اون برههی زمانی راهحلش این بود که از ضمایری که با ظاهرش خواناتره استفاده کنه و گاهاً پیش میومد که در فضاهای خاصی از اسمهای مردانه هم استفاده کنن حتی.
❤105👍15
Forwarded from Knocking around~ (Andréa)
توی همون فضای کوییر و کلابها هم اینکه برخی لزبینها he/him خطاب میشدن، برای اینکه این مرز بین ظاهر masc و هویت butch بود. کسی که لباسهایی که اون زمان "مردانه" تلقی میشدن میپوشید، لزوماً هویت یک butch رو نداشت و توی اون فضا، کسی که هویت متفاوتی داشت دنبال یه راهی برای ابراز هویت خودش در فضای امنش بود و خب استفاده از ضمایر he/him توی اون فضا میتونست انتخاب درستی باشه.
برخلاف چیزی که غالب جامعه فکر میکنن و میگن که he/him لزبینها "گیج" شدن و مردهای ترنسی هستن که هنوز به هویتشون پی نبردن، برای butch lesbianهایی که توی دهه سی، چهل و پنجاه زندگی میکردن، هویت جنسی (gender identity) یه چیز کتاب و دفتری (اصطلاحاً "آکادمیک") نبود بلکه هویتی بود که داشتن زندگیش میکردن برای همین لزوماً توی جعبههای مرتب و منظمی که روی کاغذ میشه کشید و بهشون اشاره کرد جا نمیشدن.
برعکس اینکه میگن he/him lesbianها و کلاً هویت butchها "رولپلی" کردن یک رابطهی هترونرماتیوه، وجود افرادی با این هویت دلیل محکمتریه بر اینکه فضای دوگانه و باینری وجود نداره gender non-conforming بودن لزوماً به معنای استفاده از ضمایر neutral نیست بلکه میتونه برای هرکس مفهوم متفاوتی داشته باشه.
لزلی فاینبرگ توی کتاب Stone butch blues خیلی خوب به این اشاره میکنه وقتی کرکتر اصلی کتابش (Jess) برای امنیت خودش ترنزیشن میکنه و از ضمایر he/him استفاده میکنه اما هیچوقت هویت یک مرد رو نمیپذیره و حتی نویسنده هم از ضمایر ze/hir استفاده میکرد و هم از he/him و یه جورایی نشون داد که زبان (langauge) و کلمات بیشتر از اینکه یه سری قوانین ایستا و راکد باشن، ابزاری هستن برای آزادی، راحتی و حتی بقا و امنیت.
همهی ما میدونیم چرا L اول اسم LGBTQIA+ هست: چون توی بحران ایدز، لزبینها خط اول پرستاری و دفاع از جامعهی کوییر بودن.
یه گروهی از این لزبینها، butch lesbianها و لزبینهایی بودن که از ضمایر he/him استفاده میکردن.
وقتی مردهای گی بیمار شدن، قوای فیزیکی لازم بود و butchهایی که سالها با هویت he/him توی جامعه ظاهر شده بودن و کارهای فیزیکی سنگین انجام داده بودن، سریع اومدن و کمک کردن. از طرفی چون جامعهی هترونرماتیو butchها رو "مرد" میدید، در نتیجه محدودیتهای کمتری براشون قائل بود پس میتونستن از این آزادی استفاده کنن برای انجام کارهای بیشتر.
حالا شما he/him lesbianای رو تصور کنید که جامعهی هترونرماتیو باهاش مثل یک مرد خشن و جدی رفتار کرده، اما یهو در نقش یک پرستار مهربون ظاهر میشه و کمک میکنه. این اتفاق بر هم زدن تمام پیشفرضهایی بود که جامعه میتونست دربارهی یک گروه داشته باشه.
اما مثل همیشه جامعهی هترونرماتیوِ سفیدپوستی که از امتیازات خاصی برخورداره، تصمیم گرفت روی چیزی که برای خودش بهتره تمرکز کنه و حضور پررنگ he/him lesbianها رو کاملاً نادیده بگیره.
هویت مردم چیزی نیست که شما قرار باشه لزوماً درکش کنید. من نمیفهمم چرا یه نفر باید کرفس دوست داشته باشه ولی نمیام توی سوشالمدیا هر روز پست بذارم که "وای کسایی که کرفس میخورن بزهاییَن که تکلیفشون معلوم نیست". هویت مردم مال خودشونه و تا وقتی به شما آسیب نمیزنه، درست نیست بهشون حمله کنید و فعالانه invalidateشون کنید. اینکه بخواید بگید "نه he/him lesbianها باعث میشن جامعه ما رو مسخره کنه" هم واقعاً بهونهی قدیمی و مسخرهایه چون اولاً که جامعه کِی ما رو مسخره نکرده؟ دوماً از کی تا حالا تاییدیهی جامعهی هترونرماتیو برای ما مهم شده؟
برخلاف چیزی که غالب جامعه فکر میکنن و میگن که he/him لزبینها "گیج" شدن و مردهای ترنسی هستن که هنوز به هویتشون پی نبردن، برای butch lesbianهایی که توی دهه سی، چهل و پنجاه زندگی میکردن، هویت جنسی (gender identity) یه چیز کتاب و دفتری (اصطلاحاً "آکادمیک") نبود بلکه هویتی بود که داشتن زندگیش میکردن برای همین لزوماً توی جعبههای مرتب و منظمی که روی کاغذ میشه کشید و بهشون اشاره کرد جا نمیشدن.
برعکس اینکه میگن he/him lesbianها و کلاً هویت butchها "رولپلی" کردن یک رابطهی هترونرماتیوه، وجود افرادی با این هویت دلیل محکمتریه بر اینکه فضای دوگانه و باینری وجود نداره gender non-conforming بودن لزوماً به معنای استفاده از ضمایر neutral نیست بلکه میتونه برای هرکس مفهوم متفاوتی داشته باشه.
لزلی فاینبرگ توی کتاب Stone butch blues خیلی خوب به این اشاره میکنه وقتی کرکتر اصلی کتابش (Jess) برای امنیت خودش ترنزیشن میکنه و از ضمایر he/him استفاده میکنه اما هیچوقت هویت یک مرد رو نمیپذیره و حتی نویسنده هم از ضمایر ze/hir استفاده میکرد و هم از he/him و یه جورایی نشون داد که زبان (langauge) و کلمات بیشتر از اینکه یه سری قوانین ایستا و راکد باشن، ابزاری هستن برای آزادی، راحتی و حتی بقا و امنیت.
همهی ما میدونیم چرا L اول اسم LGBTQIA+ هست: چون توی بحران ایدز، لزبینها خط اول پرستاری و دفاع از جامعهی کوییر بودن.
یه گروهی از این لزبینها، butch lesbianها و لزبینهایی بودن که از ضمایر he/him استفاده میکردن.
وقتی مردهای گی بیمار شدن، قوای فیزیکی لازم بود و butchهایی که سالها با هویت he/him توی جامعه ظاهر شده بودن و کارهای فیزیکی سنگین انجام داده بودن، سریع اومدن و کمک کردن. از طرفی چون جامعهی هترونرماتیو butchها رو "مرد" میدید، در نتیجه محدودیتهای کمتری براشون قائل بود پس میتونستن از این آزادی استفاده کنن برای انجام کارهای بیشتر.
حالا شما he/him lesbianای رو تصور کنید که جامعهی هترونرماتیو باهاش مثل یک مرد خشن و جدی رفتار کرده، اما یهو در نقش یک پرستار مهربون ظاهر میشه و کمک میکنه. این اتفاق بر هم زدن تمام پیشفرضهایی بود که جامعه میتونست دربارهی یک گروه داشته باشه.
اما مثل همیشه جامعهی هترونرماتیوِ سفیدپوستی که از امتیازات خاصی برخورداره، تصمیم گرفت روی چیزی که برای خودش بهتره تمرکز کنه و حضور پررنگ he/him lesbianها رو کاملاً نادیده بگیره.
هویت مردم چیزی نیست که شما قرار باشه لزوماً درکش کنید. من نمیفهمم چرا یه نفر باید کرفس دوست داشته باشه ولی نمیام توی سوشالمدیا هر روز پست بذارم که "وای کسایی که کرفس میخورن بزهاییَن که تکلیفشون معلوم نیست". هویت مردم مال خودشونه و تا وقتی به شما آسیب نمیزنه، درست نیست بهشون حمله کنید و فعالانه invalidateشون کنید. اینکه بخواید بگید "نه he/him lesbianها باعث میشن جامعه ما رو مسخره کنه" هم واقعاً بهونهی قدیمی و مسخرهایه چون اولاً که جامعه کِی ما رو مسخره نکرده؟ دوماً از کی تا حالا تاییدیهی جامعهی هترونرماتیو برای ما مهم شده؟
❤106👍9
Dollsᴛʜᴇʏꜱ ʙᴇᴀʀꜱ'🏳⚧
یکی از خشونت های مبتنی بر جنسیت که هم خیلی آشکاره هم خیلی پنهان، خواستگاری و دوست داشته شدن توسط مردانه. بذارین این رو از تجربه ی زیسته ی خودم به عنوان ترنس نان باینری و لزبین براتون شرح بدم گرچه فکر میکنم همچنان برای زنان سیسهت هم این یک خشونته. خواستگاری…
افزوده بر این نکات خیلی مهم، از نظر من خواستگاری و فرهنگ خواستگاری، مخصوصا خواستگاری سنتی و مخصوصا خواستگاری سنتی ایرانی، همچنین باعث میشه زندگی افراد بطور کامل در جهتی منفی دگرگون بشه و حق انتخاب ازشون سلب بشه. اگر از فردی خواستگاری بشه، اون فرد در دو راهی بشدت سختی قرار میگیره، نه بخاطر اینکه اون مردی که خواستگاری کرده خیلی ارزشمنده و قراره از دست بره، بلکه به این خاطر که زندگی خودشون با هر جوابی ممکنه متلاشی بشه و فشار اجتماعی و خانوادگی زیادی بهشون وارد میشه. از تعداد افراد زیادی که در خواستگاریها دخیلن، هزینههایی که صورت میگیره، امید و واکنشهای اطرافیان، اصرار اطرافیان به پاسخ مثبت یا منفی دادن، رفتار متفاوتی که افراد بعد از جلسات خواستگاری از اطرافیان تجربه میکنن، واسطههای فامیلی، در جو و لحظه گرفتار شدن، انتظارات متفاوتی که بعد از خواستگاری برای رفتار و افکار متفاوت داشتن از فرد میره، خجالت، اینکه افراد نمیخوان والدینشون رو ناامید کنن، انتظار به بالغ شدن فوری و ...، باعث میشن در اکثریت مواقع پاسخ به خواستگاری صادقانه یا حداقل کاملا صادقانه نباشه.
چون اگر جواب منفی باشه، فردی که جواب منفی داده در مقابل حجم زیادی از نفرت و حمله قرار میگیره و بدتر، اگر جواب مثبت باشه فرد مجبوره با مردی که شناخت مناسبی از اون نداره مشترکا زندگی کنه. بنظرم این بشدت فشار روانی زیادیه، مخصوصا اینکه خیلی از افراد کمسن و زیر هجده سال هم اون رو تجربه میکنن.
بنظر شما چه ابعاد دیگهای از خواستگاری آسیب زنندست؟
چون اگر جواب منفی باشه، فردی که جواب منفی داده در مقابل حجم زیادی از نفرت و حمله قرار میگیره و بدتر، اگر جواب مثبت باشه فرد مجبوره با مردی که شناخت مناسبی از اون نداره مشترکا زندگی کنه. بنظرم این بشدت فشار روانی زیادیه، مخصوصا اینکه خیلی از افراد کمسن و زیر هجده سال هم اون رو تجربه میکنن.
بنظر شما چه ابعاد دیگهای از خواستگاری آسیب زنندست؟
👍150💯17
به مناسبت روز زن و روز مادر اسلامی، یه یادآوری کوچیک بکنیم که فاطمه یک کودک همسر و کودک مادر بود و قبل از اینکه هجده ساله بشه هم مرد. دلیل اینکه ولادت فاطمه معصومه ۲۷ ساله برای مسلمانان روز دختر و فاطمه زهرا کودک روز زن نامگذاری شده فقط اینه که اون دختر بچه ازدواج کرده بوده و اون زن بالغ مجرد بوده. بیاید ناآگاهانه این فرهنگ مریض رو جشن نگیریم.
👍574❤34
آمریکا چندروز پیش سیاستهای محافظت از افراد ترنس و اینترسکس دربرابر تجاوز و خشونت در زندان ها رو لغو کرد. این یعنی افراد ترنس قادر نیستن خشونت و تجاوز رو گزارش کنن و متجاوزان با مصونیت کامل میتونن به کودکان و افراد ترنس تحت بازداشت در زندانها، بازداشتگاهها، بازداشتگاههای نوجوانان، و مراکز بازداشت مهاجران و ... تجاوز کنن. اما این تمام ماجرا نیست. مسئله وقتی وحشتناک تر میشه که بدونیم وضعیتی به نام V coding علیه زنان ترنس وجود داره. یعنی پلیس و مسئولین بازداشتگاهها از عمد زنان ترنس رو در سلول افراد بشدت خطرناک مثلا با سابقه جرائم قتل و تجاوز و یا زندانی های بشدت خشن قرار میدن تا اونها رو تنبیه کنن. به همین خاطر با وجود گزارش نشدن درست نرخ تجاوز و خشونت در زندانها، حتی طبق آمارهای رسمی هم زنان ترنس ۱۲ برابر دیگر افراد در زندانها تحت تجاوز قرار میگیرن و در آمار غیر رسمی تخمین زده میشه تا حدود ۹۰ درصد زندانیان ترنس تحت خشونت و تجاوز واقع شدن. افراد ترنس همچنین در بسیاری از موارد به دروغ به جرائم مختلف متهم میشن و مجازاتهای سنگینی رو دریافت میکنن و یا صرفا بخاطر ترنس بودن در کشورهای مختلف تحت پیگرد قانونی قرار میگیرن و زندانی میشن. مثلا به تازگی تعداد بالا و نگران کننده ای از زنان ترنس در ایالات متحده به دروغ متهم شدن و به زندان انداخته شدن و قبل از ریاست جمهوری ترامپ هم قوانینی در آمریکا وجود داشت که اجازه حمله به زنان ترنس، تحت لفظ دفاع از خود رو به شهروندان میداد. این یعنی افراد ترنس در سیستمی زندگی میکنن که بصورت پیش فرض مجرم محسوب میشن. خالی از لطف نیست که بگم زنان ترنس ۴ برابر بیشتر از سایر شهروندان مورد خشونت و ضرب و شتم قرار میگیرن و سالانه صدها زن ترنس در سراسر جهان به قتل میرسن. بطوری که آمار زنان ترنس به قتل رسیده نسبت به کل زنکشی ها در سال، بیشتر از درصد آمار زنان ترنسی که کام اوت کردن نسبت به کل زنانه.
همهی اینها رو گفتم که بهتون یادآوری کنم مسئله حقوق افراد ترنس و بخصوص زنان ترنس بشدت حیاتیه و چیزی نیست که وقتی حوصلتون سر میره بیاید تو سوشال مدیا دوتا لگد بهش بزنید و برید. وقتی شما ضد حقوق افراد ترنس، به هر نحوی صحبت میکنید درواقع شما طرفدار تجاوزید، شما طرفدار به قتل رسیدن زنان ترنسید، شما طرفدار ضرب و شتم زنان ترنسید و شما در کل آدم خوبی نیستید. پس حق ندارید به اینکه دیگران بخاطر این عقاید وحشتناکتون بهتون حمله میکنن اعتراضی داشته باشید.
همهی اینها رو گفتم که بهتون یادآوری کنم مسئله حقوق افراد ترنس و بخصوص زنان ترنس بشدت حیاتیه و چیزی نیست که وقتی حوصلتون سر میره بیاید تو سوشال مدیا دوتا لگد بهش بزنید و برید. وقتی شما ضد حقوق افراد ترنس، به هر نحوی صحبت میکنید درواقع شما طرفدار تجاوزید، شما طرفدار به قتل رسیدن زنان ترنسید، شما طرفدار ضرب و شتم زنان ترنسید و شما در کل آدم خوبی نیستید. پس حق ندارید به اینکه دیگران بخاطر این عقاید وحشتناکتون بهتون حمله میکنن اعتراضی داشته باشید.
💔337😨38
Forwarded from Licked News
توییت جدید ایلان که زن بودن رو به رحم و وسیله تولید مثل میدونه
#evenyourdaughterhatesyou
@licknewsnewver
#evenyourdaughterhatesyou
@licknewsnewver
💔290😨71
این واقعیت که فمینیستها مدام مجبورن اثبات کنن و تاکید کنن که از مردان متنفر نیستن، خیلی برام ناخوشاینده. حتی خیلی از اکتیویستها هم برای جذب مخاطب مجبورن شوهر و دوستپسرشون رو بیارن جلوی دوربین که نشون بدن "یه فمینیست ترشیده مردستیز" نیستن و در رابطه موفقی با یک مرد هستن که شاید اون موقع حرفشون خریدار داشته باشه. سوال من اینه، چرا من نباید از مردان نفرت داشته باشم؟ و اینکه نفرت یا عشق من نسبت به مردان در سیستمی که من حتی داخلش حساب هم نمیشم مگه قدرتی داره که انقدر مردم درگیرشن؟
خیلی برام تهوع آوره که مردم بیشتر به تنفر زنان از مردان که در صد درصد مواقع نتیجه ظلم همون مردانه توجه دارن تا براشون مهم باشه که چرا مردان دارن ظلم میکنن و یا چطور میشه جلوش رو گرفت.
و قبل از اینکه بگید مشکل مردان نیستن و مشکل سیستمه، یکم به اطرافیان مردتون و دیدگاهشون نسبت به زنان و افراد ترنس توجه کنید و اگر اون هم کافی نبود نتایج نظرسنجیهایی که هر روز داره از دیدگاه مردان نسبت به مسائل حقوق بشری منتشر میشه رو بخونید. یه سر به گروه های چت تلگرامی بزنید و ببینید مردان چه فحشهایی میدن، چه گیف ها و استیکرهایی استفاده میکنن و چه پروفایلهایی دارن. دقت کنید و ببینید افرادی که بعنوان "مردان خوب" میشناسید، چه واکنشی نسبت به اخبار تجاوز و زنکشی داشتن و دارن. و آیا این مردان تا حالا تو عمرشون تلاش کردن دوستان و اطرافیان زنستیز خودشون رو اصلاح کنن؟ یا فقط بخاطر اینکه بهتون آسیب نزدن فکر میکنید بهترین مردان روی زمینن؟ یا حتی بدتر، بهتون آسیب هم زدن ولی دلتون نمیخواد باور کنید آدمای خوبی نیستن؟ ببینید چند نفر از مردانی که میشناسید آیسان اسلامی و تتلو و ترامپ و ... رو دنبال میکنن، در یوزر نیمشون علامت سواستیکا میذارن، پروفایل هیتلر و خامنهای و ترامپ و... رو دارن و یا احکام اسلامی ضد زن براشون مقدسه.
خیلی برام تهوع آوره که مردم بیشتر به تنفر زنان از مردان که در صد درصد مواقع نتیجه ظلم همون مردانه توجه دارن تا براشون مهم باشه که چرا مردان دارن ظلم میکنن و یا چطور میشه جلوش رو گرفت.
و قبل از اینکه بگید مشکل مردان نیستن و مشکل سیستمه، یکم به اطرافیان مردتون و دیدگاهشون نسبت به زنان و افراد ترنس توجه کنید و اگر اون هم کافی نبود نتایج نظرسنجیهایی که هر روز داره از دیدگاه مردان نسبت به مسائل حقوق بشری منتشر میشه رو بخونید. یه سر به گروه های چت تلگرامی بزنید و ببینید مردان چه فحشهایی میدن، چه گیف ها و استیکرهایی استفاده میکنن و چه پروفایلهایی دارن. دقت کنید و ببینید افرادی که بعنوان "مردان خوب" میشناسید، چه واکنشی نسبت به اخبار تجاوز و زنکشی داشتن و دارن. و آیا این مردان تا حالا تو عمرشون تلاش کردن دوستان و اطرافیان زنستیز خودشون رو اصلاح کنن؟ یا فقط بخاطر اینکه بهتون آسیب نزدن فکر میکنید بهترین مردان روی زمینن؟ یا حتی بدتر، بهتون آسیب هم زدن ولی دلتون نمیخواد باور کنید آدمای خوبی نیستن؟ ببینید چند نفر از مردانی که میشناسید آیسان اسلامی و تتلو و ترامپ و ... رو دنبال میکنن، در یوزر نیمشون علامت سواستیکا میذارن، پروفایل هیتلر و خامنهای و ترامپ و... رو دارن و یا احکام اسلامی ضد زن براشون مقدسه.
2❤324💯64
برام خیلی جالبه که خیلی هاتون هنوز متوجه این واقعیت نیستید که زنان و مردان جامعه در یک موقعیت یکسان قرار ندارن. اومدین در کامنتها درباره زنان محجبه گفتید تا ثابت کنید "فقط تقصیر مردا نیست" و یا "زنان هم تقصیر دارن"، و من موندم چطور در حالی که داشتید این کامنتها رو میذاشتید حالیتون نشد اوضاع از چه قراره. باورم نمیشه نمیفهمید زنان صرفا برای وجود داشتن متوجه چه خشونتی هستن و برای بقا در دنیایی که مستقیما علیهشون طراحی شده چه چیزی رو از سر میگذرونن. باورم نمیشه نمیفهمید بین مردی که با ستم خودش و دیگر مردان علیه زنان سود میبره و زنی که فقط برای فرار موقت از خشونت مجبوره به خودش تو سری بزنه و برای بدبختی خودش اعتصاب کنه فرق هست.
زنان زنستیز شست و شوی مغزی شدن، آزادی ندارن، قدرت فرار ندارن، راهی جز این برای بقا بلد نیستن و جوری شرطی شدن که خودشون رو با ظلمی که علیهشون وجود داره وفق بدن و اول و آخرش هم خودشون مستقیما قربانی اعمال خودشون هستن. مردان زنستیز از خشونت علیه زنان به هزاران شیوه منفعت میبرن و قدرت اعمال ستم به دیگران رو دارن. لازم نیست صرفا بدلیل جنسیتشون برای اعتبار، آزادی و بقا بجنگن و از کودکی بعنوان برده و با ذهنیت وابسته تربیت نمیشن.
در کل ختم کلام اینه که وقتی میبینید یک زن برای حمایت از ساختار ها میاد چادر میپوشه و قبول میکنه که کل بدنش ابتذاله و ذاتا ابزار دست مردانه، یک زن علیه حق رای خودش، حق سقط و کنترل بدن خودش، حق طلاق و تحصیل و اشتغال و حتی حق برخورداری از امنیت خودش قیام میکنه و حرف میزنه، باید اینجا بفهمید که اون زن نه الان نه صد سال دیگه قابل قیاس با مردی نیست که این زن داره خودش رو تیکه پاره میکنه که مورد تاییدش قرار بگیره تا شاید در ازای جلب تایید اون مرد بتونه نقش بشدت کمرنگی داشته باشه.
زنان زنستیز شست و شوی مغزی شدن، آزادی ندارن، قدرت فرار ندارن، راهی جز این برای بقا بلد نیستن و جوری شرطی شدن که خودشون رو با ظلمی که علیهشون وجود داره وفق بدن و اول و آخرش هم خودشون مستقیما قربانی اعمال خودشون هستن. مردان زنستیز از خشونت علیه زنان به هزاران شیوه منفعت میبرن و قدرت اعمال ستم به دیگران رو دارن. لازم نیست صرفا بدلیل جنسیتشون برای اعتبار، آزادی و بقا بجنگن و از کودکی بعنوان برده و با ذهنیت وابسته تربیت نمیشن.
در کل ختم کلام اینه که وقتی میبینید یک زن برای حمایت از ساختار ها میاد چادر میپوشه و قبول میکنه که کل بدنش ابتذاله و ذاتا ابزار دست مردانه، یک زن علیه حق رای خودش، حق سقط و کنترل بدن خودش، حق طلاق و تحصیل و اشتغال و حتی حق برخورداری از امنیت خودش قیام میکنه و حرف میزنه، باید اینجا بفهمید که اون زن نه الان نه صد سال دیگه قابل قیاس با مردی نیست که این زن داره خودش رو تیکه پاره میکنه که مورد تاییدش قرار بگیره تا شاید در ازای جلب تایید اون مرد بتونه نقش بشدت کمرنگی داشته باشه.
💯252👍40
البته اینم بگم که ما علیه "مرد بودن" یا "مرد بعنوان یک جنسیت" موضع نمیگیریم. چون همونطور که بارها عرض کردم باور داریم مردان "مسئول" این خشونت هستن. اگر بخوای کسی رو بعنوان مسئول چیزی بشناسی، باید این رو بدونی که اون فرد ذاتا طراحی نشده اون کار رو انجام بده، بلکه اون گزینه رو انتخاب کرده. رفتار وحشتناک مردان و خشونت شدید جنسیتی با تاریخچه طولانی چیزی نیست که از پیش نوشته شده و گریزناپذیر بوده باشه.
این از مردان.
حالا بیاید به سوتفاهمی که درباره دیدگاه فمینیستی راجع به زنان بوجود اومده پاسخ بدیم. ما زنان رو به چشم موجودات "همیشه قربانی"، "مقدس" و یا "به دور از اشتباه" نمیبینیم، بلکه صرفا در معادلهای که از پیش وجود داشته ظلم رو شناسایی میکنیم و رنجی که مظلوم متحمل شده رو به رسمیت میشناسیم. ولی بعنوان فمینیست "باید" این رو هم بپذیریم که زنان یگ گروه همبسته و یکدست صرفا بدلیل جنسیت نیستن، و زنان قادرن اشتباه کنن و مرتکب جنایت بشن. ما زنان رو موجودات همیشه بیگناه تلقی نمیکنیم، چون هم متوجه زنستیزی و کلیشههای مردسالارانه پشت این دیدگاه هستیم و هم میدونیم که این منطقی نیست. ما فقط سعی داریم تبیین کنیم که سلسله نظامهای در هم تنیده مردسالارانه در گوشه و کنار جهان و در طول تاریخ با چه هدفی و توسط چه کسانی برپا شده بودن و قصد داریم جلوی زیر سوال رفتن رنجی که فقط "زن بودن" در این جهان در پی داره رو بگیریم.
این از مردان.
حالا بیاید به سوتفاهمی که درباره دیدگاه فمینیستی راجع به زنان بوجود اومده پاسخ بدیم. ما زنان رو به چشم موجودات "همیشه قربانی"، "مقدس" و یا "به دور از اشتباه" نمیبینیم، بلکه صرفا در معادلهای که از پیش وجود داشته ظلم رو شناسایی میکنیم و رنجی که مظلوم متحمل شده رو به رسمیت میشناسیم. ولی بعنوان فمینیست "باید" این رو هم بپذیریم که زنان یگ گروه همبسته و یکدست صرفا بدلیل جنسیت نیستن، و زنان قادرن اشتباه کنن و مرتکب جنایت بشن. ما زنان رو موجودات همیشه بیگناه تلقی نمیکنیم، چون هم متوجه زنستیزی و کلیشههای مردسالارانه پشت این دیدگاه هستیم و هم میدونیم که این منطقی نیست. ما فقط سعی داریم تبیین کنیم که سلسله نظامهای در هم تنیده مردسالارانه در گوشه و کنار جهان و در طول تاریخ با چه هدفی و توسط چه کسانی برپا شده بودن و قصد داریم جلوی زیر سوال رفتن رنجی که فقط "زن بودن" در این جهان در پی داره رو بگیریم.
1💯235❤26
Forwarded from .
قربانیان جرم جنگی ژاپن نباید فراموش شوند.
دونالد ترامپ میگه ژاپن میخواد به آینده نگاه کنه، کره و قربانیان نباید روی این مسئله زیاد گیر کنند.
در حالی که قربانیان این جرم ژاپن با امید اینکه شاید ژاپن یکروز عذرخواهی کنه یکی یکی مردند.
ژاپن در جنگ جهانی دوم بچههای زیادی رو از کشورهایی مثل کره و چین دزدید و با وعده شغل فریب داد این بچهها که معمولا 14 تا 18 سال داشتند به صورت سیستماتیک تبدیل به برده جنسی سربازان ژاپنی شدند، هر روز مورد تجاوز و خشونت قرار میگرفتند، شکنجه میشدند، بیماریهای مقاربتی میگرفتند، باردار شده و سقط جنین میکردند.
دولت ژاپن ولی با گذاشتن اسم "زنهای تسکین دهنده" روی این بچهها جرمش رو پنهان کرد خشونت و جنایت خودش رو عادی سازی کرد.
خلاصه مصاحبه با یکی از آخرین بازماندههای خانم کیم:
ژاپن تا به این روز عذرخواهی معتبری نکرده و این موضوع رو از تمامی کتابهای خودشون پاک یا سانسور کردند و برعکس بارها ادعا کردند که این بچهها خودشان تصمیم گرفته بودند به عنوان سکس ورکر کار کنن تا پول بگیرند. مجسمههایی که برای این زنها ساخته شده بودند یکی یکی برداشته شدند و حتی تا به این روز هیچکدوم از این زنها به عدالت نرسیدند.
دونالد ترامپ میگه ژاپن میخواد به آینده نگاه کنه، کره و قربانیان نباید روی این مسئله زیاد گیر کنند.
در حالی که قربانیان این جرم ژاپن با امید اینکه شاید ژاپن یکروز عذرخواهی کنه یکی یکی مردند.
ژاپن در جنگ جهانی دوم بچههای زیادی رو از کشورهایی مثل کره و چین دزدید و با وعده شغل فریب داد این بچهها که معمولا 14 تا 18 سال داشتند به صورت سیستماتیک تبدیل به برده جنسی سربازان ژاپنی شدند، هر روز مورد تجاوز و خشونت قرار میگرفتند، شکنجه میشدند، بیماریهای مقاربتی میگرفتند، باردار شده و سقط جنین میکردند.
دولت ژاپن ولی با گذاشتن اسم "زنهای تسکین دهنده" روی این بچهها جرمش رو پنهان کرد خشونت و جنایت خودش رو عادی سازی کرد.
خلاصه مصاحبه با یکی از آخرین بازماندههای خانم کیم:
ما نمیخواستیم بریم ولی اونا با زور مارو گرفتند، 14 سالم بود و از مامانم پرسیدم دارم کجا میرم و اون گفت قراره تو ژاپن برای سربازها لباس بدوزم. مقامهای رسمی ژاپن اومدن مارو ببینن و بدنمون توسط پزشکها معاینه شد. به ما گفتن بریم به خوابگاه، از بیرون میشد داخل اتاقها رو دید، مردم داخلشون رابطه جنسی داشتند.خانم کیم چند سال پیش فوت کرد💔
اولین بار که منو به زور وارد یکی از اتاقها کردن کتکم زدن و بهم تجاوز کردن خیلی زیاد خونریزی کردم، لحافهای تخت خیس خون بودند. طبقه بالا دو دختر دیگه بخاطر تجاوز گریه میکردند باهم به نتیجه رسیدیم که مرگ برامون بهتره، دنبال راههای خودکشی گشتیم، شنیده بودیم مردم از اوردوز الکل میمیرن پس پولی که مامانم با امید بهم داده بود تا غذا بخورم و سالم بمونم رو خرج الکل کردم که به زندگیم پایان بدم ولی دکترا رسیدن و شستوشوی معده دادن از همون روز تا امروز توی 92 سالگیم نمیتونیم غذا رو هضم کنم و معدهام برای همیشه آسیب دیده.
10 روز بعد که به هوش اومدم فهمیدم باید زنده بمونم و به همه بگم اونا چیکار کردن.
از صبح تا شب بهمون تجاوز میکردن جلوی در صف وایمیستادن و اگه یکی تاخیر میکرد همگی روی در میکوبیدن تا عجله کنه.
بعد از اینکه ژاپن جنگ رو باخت، اونا همه چیز رو انکار کردن، وجود مارو انکار کردن، هر کاری که با ما کردن رو انکار کردن وقتی بلاخره به کره برگشتم و مامانم همه چیز رو اعتراف کردم اون به حدی ناراحت شد که حملهی قلبی کرد و مرد.
ژاپن تا به این روز عذرخواهی معتبری نکرده و این موضوع رو از تمامی کتابهای خودشون پاک یا سانسور کردند و برعکس بارها ادعا کردند که این بچهها خودشان تصمیم گرفته بودند به عنوان سکس ورکر کار کنن تا پول بگیرند. مجسمههایی که برای این زنها ساخته شده بودند یکی یکی برداشته شدند و حتی تا به این روز هیچکدوم از این زنها به عدالت نرسیدند.
💔268❤12
ترنس میساجنی Transmisogyny اصطلاحیه که به تلاقی زنستیزی و ترنسفوبیا اشاره داره و شکلی از تبعیض، خشونت و ستمه که توسط زنان ترنس، افراد ترنس فمینین و افرادی که توسط دیگران ترنس فمینین و زن ترنس تصور میشن تجربه میشه. این اصطلاح رو جولیا سرانو، یک ترنس اکتیویست، در سال ۲۰۰۷ ابداع کرد تا شکل خاصی از ستم که زنان ترنس باهاش مواجه هستن رو توصیف کنه. ترنس میساجنی فقط ترنسفوبیا و یا فقط زنستیزی نیست و حتی به معنای وجود این دو در کنار همدیگه هم نیست. ترنس میساجنی لایهای اضافه از تبعیض و فشار علیه زنان ترنس، علاوه بر دیگر اشکال ستم هست. زنان ترنس زنستیزی (میساجنی) رو تجربه میکنن، ترنسفوبیا رو هم تجربه میکنن، و علاوه بر اون ترنس میساجنی رو هم تجربه میکنن. درواقع ترنس میساجنی شکلی خاص و شدید تر حاصل تلاقی زنستیزی و ترنسفوبیا هست که توسط سایر افراد ترنس و سایر زنان تجربه نمیشه و منحصر به این گروهه.
متاسفانه زنان ترنس در سراسر جهان همواره تحت تبعیض ترین گروه مردم محسوب میشن و حتی آمار مستند شده در کشورهای پذیرا تر نسبت به حقوق افراد ترنس، نشون میده زنان ترنس حتی نسبت به دیگر افراد ترنس هم تبعیض خیلی شدیدتر و گسترده تری رو تجربه میکنن، بطوری که برای افراد ترنس دیگر هم درک این حجم از تبعیض و خشونت امر غیر ممکنیه. جرائم مبتنی بر نفرت، زنِ ترنس کشی، قلدری آنلاین، استخدام نشدن در مشاغل و تا سه برابر کاهش دستمزد بدلیل جنسیت، بیخانمانی، فتیشایز شدن، ممنوعیت استفاده از فضاهای عمومی، نداشتن پشتوانه قانونی، وجود قوانین ضد ترنس که به شهروندان اجازه میده بدلیل ظاهر زنان ترنس بهشون حملهور بشن، نبود سیاستهای رسیدگی به زنان ترنس قربانی تجاوز، اجازه به افسران پلیس برای برهنه کردن و معاینه اندام جنسی کودکان و افراد ترنس، حذف زنان ترنس از تمامی سازمانهای حمایتی و حقوق زنان، زندانی شدن با اتهاماتی چون فریب عموم، احکام دینی و مذهبی ضد ترنس، آزار و اذیتهای خیابانی، تجاوز، محرومیت سیستماتیک از خدمات عمومی نظیر آموزش و درمان، بستری شدن در کمپهای شکنجه با عناوین پزشکی و .. فقط بخش کوچکی از ستمهایی هستن که زنان ترنس در سراسر جهان هنوز تجربه میکنن. در قتل های بررسی شده بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ از قتل افراد ترنس مشخص شد ۹۲ درصد افراد ترنس به قتل رسیده زن ترنس بودن. خشونت پلیس علیه زنان ترنس سه برابر خشونت علیه تمام افراد سیسجندر هست و زنان ترنس قربانی بیش از نیمی از تمام قتلهای ضد LGBTIA+ هستن. حتی افرادی که ظاهرا از افراد ترنس حمایت میکنن هم از زنان ترنس انتظار دارن فقط نفس بکشن، نه اینکه واقعا زندگی کنن. زنان ترنس اگر در هر حوزهای کوچک ترین موفقیتی کسب کنن، به ثروت و شهرت برسن و یا صاحب جایگاهی بشن بشدت مورد حمله قرار میگیرن. زنان ترنس مجبورن تحت وحشتناک ترین استانداردها، مشابه استانداردهایی که صدها سال پیش علیه زنان سیسجندر وجود داشت زندگی کنن. اصطلاحات توهین آمیزی که علیه افراد ترنس و الجیبیتیآیای+ وجود داره در بسیاری از مواقع فقط علیه زنان ترنسه و القاب و برچسب زنی های که علیه زنان ترنس وجود داره علیه هیچ قشر دیگهای به چشم نمیخوره.
اگر به فمینیسم اینترسکشنال علاقهمندید، جالبه بدونید اصطلاحی تحت عنوان Misogynoir وجود داره که به تبعیض علیه زنان سیاهپوست (تلاقی زنستیزی و نژادپرستی علیه سیاهپوستان) میپردازه و همینطور اصطلاح Transmisogynoir وجود داره که به تبعیض و خشونت علیه زنان ترنس سیاهپوست اشاره داره. این مسئله نشون میده افراد نه تنها میتونن بسته به هویت و موقعیت خودشون اشکال متفاوتی از تبعیض رو همزمان تجربه کنن، بلکه تجربیات اونها فراتر از صرفا چند تبعیض در کنار همه، و به شکل تبعیض منحصربفرد و شدیدتریه.
متاسفانه زنان ترنس در سراسر جهان همواره تحت تبعیض ترین گروه مردم محسوب میشن و حتی آمار مستند شده در کشورهای پذیرا تر نسبت به حقوق افراد ترنس، نشون میده زنان ترنس حتی نسبت به دیگر افراد ترنس هم تبعیض خیلی شدیدتر و گسترده تری رو تجربه میکنن، بطوری که برای افراد ترنس دیگر هم درک این حجم از تبعیض و خشونت امر غیر ممکنیه. جرائم مبتنی بر نفرت، زنِ ترنس کشی، قلدری آنلاین، استخدام نشدن در مشاغل و تا سه برابر کاهش دستمزد بدلیل جنسیت، بیخانمانی، فتیشایز شدن، ممنوعیت استفاده از فضاهای عمومی، نداشتن پشتوانه قانونی، وجود قوانین ضد ترنس که به شهروندان اجازه میده بدلیل ظاهر زنان ترنس بهشون حملهور بشن، نبود سیاستهای رسیدگی به زنان ترنس قربانی تجاوز، اجازه به افسران پلیس برای برهنه کردن و معاینه اندام جنسی کودکان و افراد ترنس، حذف زنان ترنس از تمامی سازمانهای حمایتی و حقوق زنان، زندانی شدن با اتهاماتی چون فریب عموم، احکام دینی و مذهبی ضد ترنس، آزار و اذیتهای خیابانی، تجاوز، محرومیت سیستماتیک از خدمات عمومی نظیر آموزش و درمان، بستری شدن در کمپهای شکنجه با عناوین پزشکی و .. فقط بخش کوچکی از ستمهایی هستن که زنان ترنس در سراسر جهان هنوز تجربه میکنن. در قتل های بررسی شده بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۸ از قتل افراد ترنس مشخص شد ۹۲ درصد افراد ترنس به قتل رسیده زن ترنس بودن. خشونت پلیس علیه زنان ترنس سه برابر خشونت علیه تمام افراد سیسجندر هست و زنان ترنس قربانی بیش از نیمی از تمام قتلهای ضد LGBTIA+ هستن. حتی افرادی که ظاهرا از افراد ترنس حمایت میکنن هم از زنان ترنس انتظار دارن فقط نفس بکشن، نه اینکه واقعا زندگی کنن. زنان ترنس اگر در هر حوزهای کوچک ترین موفقیتی کسب کنن، به ثروت و شهرت برسن و یا صاحب جایگاهی بشن بشدت مورد حمله قرار میگیرن. زنان ترنس مجبورن تحت وحشتناک ترین استانداردها، مشابه استانداردهایی که صدها سال پیش علیه زنان سیسجندر وجود داشت زندگی کنن. اصطلاحات توهین آمیزی که علیه افراد ترنس و الجیبیتیآیای+ وجود داره در بسیاری از مواقع فقط علیه زنان ترنسه و القاب و برچسب زنی های که علیه زنان ترنس وجود داره علیه هیچ قشر دیگهای به چشم نمیخوره.
اگر به فمینیسم اینترسکشنال علاقهمندید، جالبه بدونید اصطلاحی تحت عنوان Misogynoir وجود داره که به تبعیض علیه زنان سیاهپوست (تلاقی زنستیزی و نژادپرستی علیه سیاهپوستان) میپردازه و همینطور اصطلاح Transmisogynoir وجود داره که به تبعیض و خشونت علیه زنان ترنس سیاهپوست اشاره داره. این مسئله نشون میده افراد نه تنها میتونن بسته به هویت و موقعیت خودشون اشکال متفاوتی از تبعیض رو همزمان تجربه کنن، بلکه تجربیات اونها فراتر از صرفا چند تبعیض در کنار همه، و به شکل تبعیض منحصربفرد و شدیدتریه.
❤116💔19
Dollsᴛʜᴇʏꜱ ʙᴇᴀʀꜱ'🏳⚧
کانسپت اینکه توی کشور دیکتاتوری امار و داده از اذیت اقلیتا بخوای
همین ثابت میکنه ذره ای دغدغه حقوق زنان ندارن چون اگه بیشتر از دو روز بعنوان فمینیست فعالیت میکردن، میفهمیدن آمار خشونت علیه زنان و اقلیتها یا کلا ثبت نمیشن، و یا در کشورهایی که آزادی بیشتری هست بشدت دست پایین ثبت میشن و یا حداقل در تحلیل نتایج و متغیرهاشون سانسور شدیدی اعمال میشه. اکثر مواقع هم دولتها به نهادهای مستقلی که به جمع آوری داده و آمار در این زمینه مشغولن حمله میکنن. چون خیلی ساده، سیستم نمیاد خشونت خودش علیه افراد رو جار بزنه!
یجوری رفتار میکنن انگار نه انگار جمهوری اسلامی همین چندوقت پیش پخش آمار درباره کودک همسری و زایمان کودکان رو ممنوع کرد.
یجوری رفتار میکنن انگار نه انگار جمهوری اسلامی همین چندوقت پیش پخش آمار درباره کودک همسری و زایمان کودکان رو ممنوع کرد.
👍149❤5
ساحره 🏳⚧ (زن، زندگی، آزادی)
همین ثابت میکنه ذره ای دغدغه حقوق زنان ندارن چون اگه بیشتر از دو روز بعنوان فمینیست فعالیت میکردن، میفهمیدن آمار خشونت علیه زنان و اقلیتها یا کلا ثبت نمیشن، و یا در کشورهایی که آزادی بیشتری هست بشدت دست پایین ثبت میشن و یا حداقل در تحلیل نتایج و متغیرهاشون…
جالبه بدونید آمار پیرامون زنکشی هم بشدت پایین تر از زنکشیهاییه که واقعا اتفاق میفتن. چون زنکشیها خیلی مواقع تحت عناوینی مثل مفقودی، تصادف، خودکشی، مرگ طبیعی و .. لاپوشونی میشن. در این حوزه آمار چیزی نیست که تعیین کننده حقانیت و واقعیت چیزی یا کسی باشه، و یا چیزی نیست که وجود کسی رو زیر سوال ببره. بلکه فقط تلاشیه در جهت بهتر توصیف کردن شرایط، و آگاهی عمومی پیدا کردن نسبت به مسائل برای ارائه گزارشها و اتخاذ تصمیمات سیاسی/اجتماعی.
💔144👍24
یکی از دوستان هم آمار تجاوز رو مثال زد که خیلی بجا و مهمه. اینکه تجاوزها گزارش نمیشن، ثبت نمیشن، پیگیری نمیشن، موارد زیادی تحت قوانین یک کشوری اصلا تجاوز در نظر گرفته نمیشن، اینکه تجاوز به کودکان و تجاوز زناشویی در کشوری مثل ایران کاملا قانونیه و یا بخاطر قدرت و نفوذ مردان پروندههای تجاوز به ضرر قربانیان بسته میشه و ده ها چیز دیگه، عواملی ان که بشدت آمارهایی که درباره تجاوز میخونیم رو تحت تاثیر قرار میدن. در این شرایط ما از شما میخوایم بجای تکیه بر اعداد و ارقام، رنج مردمی که میبینید رو باور کنید.
👍168😭20
دوست دیگهای هم به درستی اشاره کرد که حالا با وجود هوش مصنوعی، حتی بیشتر از قبل، دولتها و سازمانها سعی میکنن از آمارهای دروغین بدون هیچ پشتوانهای استفاده کنن و یا با وارونه جلوه دادن آمارها و ارائه غلطشون تصور اشتباهی رو درباره گروهی از مردم بسازن. جالبی هوش مصنوعی اینه که وقتی سورس نداشته باشه خودش برای اثبات حرف خودش سورس و داده دروغ میسازه و این اثبات هم شده. حتی در زنجیره افکار مدل های هوش مصنوعی، برنامه ریزی خودکار برای ایجاد منابع و تحقیقات دروغین و فیک برای ارائه به مخاطبان مشاهده شده.
👍173❤3
به گزارش "ایران وایر" اخباری که درباره تبرئه و اعلام حکم ورزشکاران متجاوز ایرانی در کره جنوبی پخش شده صحت نداره و رسانههای وابسته به سپاه مثل تسنیم و فارس این دروغها رو پخش کردن. در رسانههای کره جنوبی و اعلامیه های دادگستری این کشور هیچ خبری مبنی بر اعلام حکم و یا تبرئه ورزشکاران متجاوز ایرانی وجود نداره. همچنین با توجه به دستگیر شدن چند شهروند کرهای در خاک ایران به اتهاماتی که جعلی بنظر میرسن، کاربران حدس میزنن حکومت ایران داره دوباره با گروگانگیری شهروندان کشورهای مختلف سعی میکنه ازشون امتیاز بگیره. مثل کاری که قبلا با سوئد و بلژیک انجام داده.
👍202❤13
نیکو نظری، زن ۲۷ ساله اهل کوهدشت لرستان توسط عمو، پسرعمو و برادرش به قتل رسید.
او قربانی کودک همسری بود و در یازده سالگی و بعد از مرگ مادرش، مجبور به ازدواج با یکی از بستگان خود شد. چندسال بعد این مرد برای ازدواج مجدد نیکو را طلاق داد و او را مجبور کردند با یک مرد معتاد ازدواج کند. او اجازه طلاق نداشت و بدلیل خشونت شوهرش مجبور به فرار از خانه شد. از پدر خود خواست که به خانه بازگردد اما پدرش مخالفت کرد و چند روزی در مسافرخانه ماند. در نهایت خانوادهاش او را به کوهدشت بازگرداندند. تمام طول راه او را کتک زدند، به شکلی که بدنش کاملا کبود و اندامش شکسته بود و پوست سرش کنده شده بود. در خانه به اصرار عمویش (نوری نظری) و همدستی برادرش میثم و پسرعمویش، به او سم خوراندند. او توانست قبل از آنکه سم کامل اثر کند با پلیس تماس بگیرد، پلیس آمد و او را به بیمارستان بردند اما با وجود انتقال به بیمارستان جانش را از دست داد.
پلیس تنها سوالی که کرد این بود که آیا کسی میخواهد درباره قتل این زن شکایت کند؟ همه همدست بودند، کسی شکایتی نداشت. پروندهای تشکیل نشد و گفتند خودکشی کرده!
به همین سادگی یک زن را کشتند و دفن کردند. #زنکشی
💔471😭21