دختر چادریا، شوهرا رو برداشتن، دختر دافا هم دوست پسرا رو. ما معمولیا هم بهر تماشای جهان آمده ایم.
کاش منم مثل بعضی دخترا تو برخورد بامردم ظرافت داشتم و بلدبودم با نازو عشوه صحبت کنم ولی همیشه یه دختری بودم که اصلا نشون دادن ظرافت دخترونم برای همه مردم تو زندگیم معنی نداشت.
دلم میخواد با دیوار درد و دل کنم، یا با فرش یا با خودکارام، خیلی از آدما بهترن، حرفام رو میشنون و اصلا تلاش نمیکنن بهم اثبات کنن که از من بدبخت ترن.
به هر روشی میتونی باهام آشنا بشی به جز اینکه بگی"سلام.میشه باهاتون آشنا بشم؟"
متاسفانه ذهنم هیچوقت نمیتونه بپذیره که یه نفر فقط منو دوست داشته باشه. یعنی همیشه با خودم میگم اینهمه آدم هستن که از هر نظر از من بهتر و زیباتر و دوستداشتنیترن، چرا باید یک نفر فقط منو دوست داشته باشه؟ با چه منطقی؟
کی گفته بزرگترین ترس آدم از تنهایی و بی پولیه؟ بزرگترین ترس آدم از سوسک پرندس، دختر و پسرم نداره.
از لحاظ روحی نیاز دارم برای ست کردن با هر استایلم یه جفت ایر جردن داشته باشم.