کسی رو برای گذروندن بقیه عمرتون انتخاب کنید که وقتی خندشو دیدید حاضر باشید برای دیدن دوبارش هر کاری بکنید.
اگه بپذیرید وقتی با پارتنرتون، دوستتون یا صرفا یه آشنا ارتباطتون تموم میشه به هر دلیلی شما قرار نیست به طور پیش فرض دشمن هم بشید و صرفا دیگه نتونستید کنار هم ادامه بدید خیلی کمک کننده است
نمیدونم عزیزم؛ همه پروانههایی که تو شکمم پرواز میکردن وقتی میدیدمت رو کشتی.
الان خوشحالی؟
الان خوشحالی؟
اگه کارا و رفتارای کیریتونو میزدم تو روتون الان اینجوری جلوم حرومزاده نبودین .
میگفت احوال آدما رو نپرس،تا وقتی که اگه گفت خوب نیستم،بتونی کاری واسه حال بدش بکنی.
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش!
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش
شمع جانم را مسوزان بیش از این، دیگر مگو
«اشک میریزد برای گرمی بازار خویش»
آنچنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیدهام خواب تو را با دیدهی بیدار خویش
چهرهای دارم که پنهان در نقاب کهنهایست
خیره در آیینهام با حسرت دیدار خویش!
باشد ای خورشیدِ پنهان! در حجابِ خویش باش
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش
شمع جانم را مسوزان بیش از این، دیگر مگو
«اشک میریزد برای گرمی بازار خویش»
آنچنان سرگرم رویای تو هستم، بارها
دیدهام خواب تو را با دیدهی بیدار خویش
چهرهای دارم که پنهان در نقاب کهنهایست
خیره در آیینهام با حسرت دیدار خویش!
باشد ای خورشیدِ پنهان! در حجابِ خویش باش
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش
به قول نزار قبانی:
اگر برای تو خیری داشت میماند،
اگر دوستدارت بود حرف میزد،
و اگر مشتاق دیدنت بود میآمد.
اگر برای تو خیری داشت میماند،
اگر دوستدارت بود حرف میزد،
و اگر مشتاق دیدنت بود میآمد.