دوات – Telegram
دوات
17.4K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
کِیف می‌کنی ندارمت ها!
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
حركت كن پدرسگ.
من برای تولد بچه‌م مایه‌ی کیک سفارش می‌دم چون خوشمزه‌تره.
امروز خیلی حرف زدم و کیبوردم کف کرده. بسه دیگه. دیگه ولمون کن.
Forwarded from صادقانه
کاش بتونم خودم رو تو دل یکی جا کنم
جوری که سامر خودشو تو بغل دوات
یه جاهایی داره این خونه که ورود خودم رو هم بهشون ممنوع کردم.
بذار یه بار دیگه از اول باهم مرور کنیم:
زن، زندگی، آزادی.
واضح؟
خیلی میخارم برای سفر.
تهران اگر با ما مهربون بود، الان داشتی توی حیاط کافه‌نادری دودِ مارلبرو رو با ساز زبونت می‌رقصوندی و نمی‌دادی تو. یه گارسون مست یا چت یا چت‌مست برات قهوه‌دمی می‌آورد و من به این فکر می‌کردم که چطور بخندونمت. انگار تمام جوک‌ها و دلقک‌بازی‌هام رو خرج به دست آوردنت کرده بودم و حالا موندم مات‌ومبهوتِ داشتنت.
گرگان اگر با ما مهربون بود، الان ناهار رو توی یکی از تخت‌های دورنایلونی رستوران‌های سنتی ناهارخوران خورده بودیم و سردمون بود. گربه‌ها قدکوتاه بودن و پناه آورده بودن به زیر اگزوز ماشین‌های تازه پارک‌شده. از بالا میومدیم پایین و می‌نشستیم روی صندلی‌های کافه‌ راک که اسمش رو هم مطمئن نیستم و بعداً از نیلوفر می‌پرسم، تو یخ می‌زدی و من هی از صندلیم می‌افتادم چون این شهر، عینهو من، وقتی تو گفتی «نه»، کجه.

پن.ن: آره، نیلوفر گفت اسمش راک بود.
انزلی اگر با ما مهربون بود، به مرغ‌های دریایی غذا می‌دادیم و همونجا روی پل قد خون بابامون (بابای تو نه، دور از جونش، بابای من هم نه، اصلا خاک بر سر خیابانی.) چاقاله‌بادوم می‌خریدیم. بعد می‌رفتیم دهکده چون به جهنم که قهوه‌خونه زن راه نمی‌داد، چای و املت و تخته‌نرد می‌چیدم روی میز و کاپشنم رو می‌نداختم روی شونه‌ت که زن، قهوه‌خونه راه نده.
دلبر اینا یه جوری دارن توی ناشناس شهر درخواستی می‌دن انگار ما بالاخره ون‌مون رو گرفتیم و ایران‌گردی‌مون رو هم کردیم و من بی‌خبرم.
خانوم‌ها واگن‌های متروی آقایان رو هم توی مشهد فتح کردن و در خودم نمی‌گنجم.
این سبک زندگی رو دوست ندارم. یه سبک دیگه لطفاً.
یکی اومد نوشت دلی نیست نوشته‌هات. هنوز دارم فکر می‌کنم از کجام می‌تونم درآورده باشم اینا رو اگه از دلم نیست. بد شد که.
آینه‌م ناخوش‌احواله.
وقتی می‌گن ادبیات زاییده‌ی درده یعنی همین که دلتنگی تو منو گایید و حالا من یه کتاب حامله‌م.
احساس می‌کنم هر قدم که از خدا دورتر می‌شم ده قدم می‌دوئه دنبالم با چوب.
Nahan
Peyman Salimi ft. Sanam Maroufkhani
صبح ها که توی بغلت بیدار می شم ، منتظر اون صدام که ناشی از کلافگی بیدار شدن . اونجاست که از تن و شدت صدات می فهمم امروز از کدوم دنده بیدار شدی و باید چطور باهات تا کنم . ی وقتایی هست صدات گرفته ، بی حوصله ای بدون دلیل و تنها کاری که می تونم بکنم اینه که بکشونمت به سمت بوسیدن و بگذارم خودت حرف بزنی ، ی وقتایی هم با صدای بچه ها میگی سلام و اون لحظه ست که می فهمم امروز میتونه پر از خنده و نور باشه . گردنت و میبوسم و نفست رو میگیرم میکشونمت روی خودم و قسط آخر خوابت رو بهت میدم . ی وقتایی اونقدر خوبه که باید از هم فرار کنیم بعد یاد این آهنگ می افتم


یا مرا بران از خویش ، یا مرا ببر از خود
عالمی دگر دارد ، خلوت نهان تو

https://news.1rj.ru/str/+QCMhYZLfXFBlNjg0
لعنتی. یه وقت‌هایی هنوز همون احمقِ هجده‌ساله‌م.
انگار تنها راه فرار از خودم، سفره.