Forwarded from 1:11 (YeGane)
خوش شانس ترین آدما ،اسپرمایین که ریخته میشن تو فاضلاب.
Forwarded from صادقانه
یادمه بابابزرگم میگفت این شهر رو امام رضا نفرین کرده. رضایت بده سید، دهنمون سرویس شده با غمش، شیطونه میگه برگرد همون شهر بزرگه
میگه تو چرا انقد از شغالها اطلاعات داری.
من بچهی خراسانم عزیزم ما سوغاتیمون شغاله.
من بچهی خراسانم عزیزم ما سوغاتیمون شغاله.
یه مادرِ سی و چندساله از جلوم رد شد. توی دست راستش چیپس و پفکنمکی، توی دست چپش کیک تولد. امشب چشمهای خوشحال یه بچه حسابی برق میزنن و صبحونهی فرداش باقیموندهی کیکشه.
حوصلهی پیادهروی این دوتا ایستگاه رو نداشتم. کارت اتوبوسم همراهم نبود و داشتم فکر میکردم کی میره این همه راه رو که دیدم روی دستگاه بلیت نوشتن: سرویسدهی رایگان. به مناسبت روز رانندگان!
خب، مرسی.
حالا یه میلیوندلار.
خب، مرسی.
حالا یه میلیوندلار.
مامان پشت تلفن پرسید «چی شد؟»
گلودرد نذاشت جواب بدم. منتظر موند.
دید ساکتم، گفت: «عیبی نداره.»
مامان ماهیچهی توی سینهم یه جوری شکسته و فرو ریخته که دکتر هرجای بدنم گوشی بذاره، توی گوشش میتپه. ولی به جاش امشب لوبیاپلو درست میکنم که خیالت راحت باشه غذا میخورم، پس خوبم.
گلودرد نذاشت جواب بدم. منتظر موند.
دید ساکتم، گفت: «عیبی نداره.»
مامان ماهیچهی توی سینهم یه جوری شکسته و فرو ریخته که دکتر هرجای بدنم گوشی بذاره، توی گوشش میتپه. ولی به جاش امشب لوبیاپلو درست میکنم که خیالت راحت باشه غذا میخورم، پس خوبم.
واقعیتش رو بخواین زیادی تو زندگیم سرک میکشین و امشب انقد 🤏 فاصله دارم با پاک کردن دوات.
چهرهی ظریف و زنانهای داره. موهای لخت بلندش ریخته روی صورتش. شعلهی فندک قویه و چیزی نمونده بگیره به طرهی موهاش. سرش رو میکشه عقب. یکی میپرسه: «موهات زیادی بلنده، مدرسه نمیری مگه؟»
کام میگیره و میگه: «اخراجم کردن.»
توی دفترچه خط مشی فصل دوم رو مینویسم. دریدا به هوسرل رسید و مکث کرد. پسرک توی کافه میگه: «میخوام وقتی بزرگ شدم کار تو رو داشته باشم.» میپرسم: «مگه میدونی من چیکارهم؟» میگه «نه.» به آیندهش فکر میکنم. به اینکه وقتی به من برسه، من دیگه سالهاست که تخت خوابیدم.
وایمیسته روبروم. سرش رو میگیره بالا و میگه: «یا حضرت عباس، قدت به سقف میرسه.»
قد من ۱۶۷ئه.
کام میگیره و میگه: «اخراجم کردن.»
توی دفترچه خط مشی فصل دوم رو مینویسم. دریدا به هوسرل رسید و مکث کرد. پسرک توی کافه میگه: «میخوام وقتی بزرگ شدم کار تو رو داشته باشم.» میپرسم: «مگه میدونی من چیکارهم؟» میگه «نه.» به آیندهش فکر میکنم. به اینکه وقتی به من برسه، من دیگه سالهاست که تخت خوابیدم.
وایمیسته روبروم. سرش رو میگیره بالا و میگه: «یا حضرت عباس، قدت به سقف میرسه.»
قد من ۱۶۷ئه.
تنهایی که اذیتتون کرد،
رزماری و سیرِ تازه بزنین به املت.
بعد صرف غذا بخونین:
خواهش میکنم. قابلی نداشت. :)
رزماری و سیرِ تازه بزنین به املت.
بعد صرف غذا بخونین:
Forwarded from پرندهِ مسافرکِش
پاسخ لحظههای رسوخ در تفکر و مسخ در سیگار را چه کسی خواهد داد؟