عاشق ذوق توی چشمهای آدمهام، وقتی صادقانه و از ته دل ازشون تعریف میکنم. فرقی نداره کی باشن و چندساله، تو لحظه یهو نیش باز میشه و چشمها میشه چشمهای همون آدم توی پنج سالگیش وقتی بستنی میدید.
استثنائا امیدوارم ارشاد به این پروژه جدیدی که دستمه سخت بگیره وگرنه نمیدونم با چه رویی تو چشمهای مامان نگاه کنم بگم مامان این رو من ترجمه کردم!
از وقتی مربی باشگاهم گفته به خاطر رکورد ۲۰ دقیقهای پلانک به یکی از بچهها کفش اسنیکرز اصل داده، کرمم گرفته ببینم میتونم برسم به بیست دقیقه یا نه. البته مربی خیالم رو راحت کرد که دوران سخاوتمندی گذشته و یه ساعت هم دووم بیارم چیزی گیرم نمیآد. ولی خب کرمه دیگه.
من تنهایی چایی نمیخوردم. تنهایی شب رو توی خونه نمیگذروندم. تنهایی کافه نمیرفتم. تنهایی از پس پنیکاتک برنمیومدم. من تنهایی نفس نمیکشیدم. هر روز داره بیشتر بهم ثابت میشه که چقدر تنهام و چقدر عزیزانم به تخمشونه این تنهاییِ من و زیبایی ماجرا اینه که باید هم به تخمشون باشه. اصلاً نمیفهمم کجای زندگیم روی کدوم دراگ بودم که لحظهای تصور کردم حال بد من برای کسی جز خودم ذرهای اهمیت داره!
دریدا یه مقالهی جنجالی داره که توش کل ساختار فلسفهی غرب رو از زمان افلاطون تا قبل از ارائهی مقالهش یعنی سال 1966 زیر سوال میبره. توی دو صفحهی اول مقاله، جوری صبورانه و پدرانه داره آماده میکنه مخاطبهاش رو برای این چالش که دلت میخواد یه اسنپ زمان بگیری، برگردی عقب، ازش بپرسی چطوری میشه با دنیا سرشاخ شد مرد؟ چطوری؟
تریلر لایواکشن وانپیس رو دیدم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.
قدرت زمانی به حدش میرسه که دیگه نیازی نمیبینی به اینکه به کسی ثابت کنی چقدر قوی بودی یا هستی. صفرا و کلیههات جر خورده و سرت قطع شده ولی با تمام وجودت، بدون طعنه و قضاوت، همدلی میکنی با کسی که دستش اوخ شده. چون زندگی همینه و تمام دردها، دردناکن.
تو زمانی قویترین ورژن خودتی که به این درک برسی: وقتی کسی روی تخت بیمارستان خوابیده و بهش میگن بگو دردت از یک تا ده چنده، نمیپرسه «نسبت به تختِ بغلی؟»
تو زمانی قویترین ورژن خودتی که به این درک برسی: وقتی کسی روی تخت بیمارستان خوابیده و بهش میگن بگو دردت از یک تا ده چنده، نمیپرسه «نسبت به تختِ بغلی؟»
روز سیویکم: خوبی ایدئولوژی و ذهن و روح و روان اینه که تمام قطعاتشون رو میشه ارتقا داد. بدون محدودیت.