از وقتی مربی باشگاهم گفته به خاطر رکورد ۲۰ دقیقهای پلانک به یکی از بچهها کفش اسنیکرز اصل داده، کرمم گرفته ببینم میتونم برسم به بیست دقیقه یا نه. البته مربی خیالم رو راحت کرد که دوران سخاوتمندی گذشته و یه ساعت هم دووم بیارم چیزی گیرم نمیآد. ولی خب کرمه دیگه.
من تنهایی چایی نمیخوردم. تنهایی شب رو توی خونه نمیگذروندم. تنهایی کافه نمیرفتم. تنهایی از پس پنیکاتک برنمیومدم. من تنهایی نفس نمیکشیدم. هر روز داره بیشتر بهم ثابت میشه که چقدر تنهام و چقدر عزیزانم به تخمشونه این تنهاییِ من و زیبایی ماجرا اینه که باید هم به تخمشون باشه. اصلاً نمیفهمم کجای زندگیم روی کدوم دراگ بودم که لحظهای تصور کردم حال بد من برای کسی جز خودم ذرهای اهمیت داره!
دریدا یه مقالهی جنجالی داره که توش کل ساختار فلسفهی غرب رو از زمان افلاطون تا قبل از ارائهی مقالهش یعنی سال 1966 زیر سوال میبره. توی دو صفحهی اول مقاله، جوری صبورانه و پدرانه داره آماده میکنه مخاطبهاش رو برای این چالش که دلت میخواد یه اسنپ زمان بگیری، برگردی عقب، ازش بپرسی چطوری میشه با دنیا سرشاخ شد مرد؟ چطوری؟
تریلر لایواکشن وانپیس رو دیدم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.
حالم بده. چرا یه جایی نیست انیمهفنها برن از کثافتِ این گیشه، قانونا شکایت کنن؟ آقا نمیخوایم. نمیخوایم. نمیخوایم.
قدرت زمانی به حدش میرسه که دیگه نیازی نمیبینی به اینکه به کسی ثابت کنی چقدر قوی بودی یا هستی. صفرا و کلیههات جر خورده و سرت قطع شده ولی با تمام وجودت، بدون طعنه و قضاوت، همدلی میکنی با کسی که دستش اوخ شده. چون زندگی همینه و تمام دردها، دردناکن.
تو زمانی قویترین ورژن خودتی که به این درک برسی: وقتی کسی روی تخت بیمارستان خوابیده و بهش میگن بگو دردت از یک تا ده چنده، نمیپرسه «نسبت به تختِ بغلی؟»
تو زمانی قویترین ورژن خودتی که به این درک برسی: وقتی کسی روی تخت بیمارستان خوابیده و بهش میگن بگو دردت از یک تا ده چنده، نمیپرسه «نسبت به تختِ بغلی؟»
روز سیویکم: خوبی ایدئولوژی و ذهن و روح و روان اینه که تمام قطعاتشون رو میشه ارتقا داد. بدون محدودیت.
بچهها کانالهای تلگرامی هتل کالیفرنیا نیستن.
هر وقت بخوای میتونی بیای، هر وقت بخوای میتونی بری.
میفهمم. من هم آدمهایی رو دارم اینجا که اگه برن واقعا وسوسه میشم برم بپرسم چرا. کردم این کار رو یکی دوبار. اشتباه بود! اما کردم چون دلم تاب نیاورد بدونم چی شده که فلان فرد خاص زندگیم لیو داده از کانالم. وسوسه شده بودم بزنم دوات رو بترکونم. حتی یه بار اون اوایل این کار رو کردم! با 1K ممبر زدم ترکوندم کانال اولم رو و بعد با اسم دوات برگشتم. اشتباه بود اون پیگیری. اشتباه بود اون ترکوندنه. دارم سعی میکنم یاد بگیرم دفعات بعد این کار رو نکنم. آدمها حق انتخاب دارن و باید به این حق احترام گذاشت.
واقعیت اینه که اگه از یه چنلی توی لحظه به هر دلیلی حس خوبی نمیگیرین، این حق رو دارین که ازش خارج شین حتی اگه بهترین دوستتون باشه. این چیزی از دوستیتون نباید کم کنه اگه واقعیه اون رابطه.
من توی ماه گذشته از چندتا چنل لیو دادم. توی دورهای هستم که یه سری از محتواها در عین زیبایی و مهارت نویسنده و با تمام احترامی که برای ادمینهاشون قائلم، برام مناسب نیستن. یادآور چیزهاییاند که الان نمیخوام بهشون فکر کنم. انرژیای رو ازم میگیرن که به زور جمعش کردم. شاید برگردم دوباره به این کانالها، شاید هم برنگردم و این به خودم مربوطه. به هیچ عنوان به معنی دشمنی شخصی، بد بودن قلم شما، بیاعتبار کردن شما یا هر چیز منفی دیگه ای خطاب به شما نیست. لطفا نیاین و سینجیمم نکنین. متن شما بیاندازه زیبا و احساسیه اتفاقا و دقیقاً مشکل من هم همینه. الان توی دورهای نیستم که بتونم بدون فروپاشی، خودم رو در معرض این متنها قرار بدم. همین.
قطعا این یه حق دو طرفهست و شما هم مختارین برین از دوات هر موقعی که دوست داشتین و هر موقعی که خواستین برگردین یا برنگردین. من جلوی وسوسهی سینجیم کردنتون وایمیستم. شما هم جلوی وسوسهی سینجیم کردنم وایستین. حق بدیم به هم و روی در واینستیم.
کانال هر آدمی یه دنیاست و دنیا هم که میدونین، محلِ گذره!
هر وقت بخوای میتونی بیای، هر وقت بخوای میتونی بری.
میفهمم. من هم آدمهایی رو دارم اینجا که اگه برن واقعا وسوسه میشم برم بپرسم چرا. کردم این کار رو یکی دوبار. اشتباه بود! اما کردم چون دلم تاب نیاورد بدونم چی شده که فلان فرد خاص زندگیم لیو داده از کانالم. وسوسه شده بودم بزنم دوات رو بترکونم. حتی یه بار اون اوایل این کار رو کردم! با 1K ممبر زدم ترکوندم کانال اولم رو و بعد با اسم دوات برگشتم. اشتباه بود اون پیگیری. اشتباه بود اون ترکوندنه. دارم سعی میکنم یاد بگیرم دفعات بعد این کار رو نکنم. آدمها حق انتخاب دارن و باید به این حق احترام گذاشت.
واقعیت اینه که اگه از یه چنلی توی لحظه به هر دلیلی حس خوبی نمیگیرین، این حق رو دارین که ازش خارج شین حتی اگه بهترین دوستتون باشه. این چیزی از دوستیتون نباید کم کنه اگه واقعیه اون رابطه.
من توی ماه گذشته از چندتا چنل لیو دادم. توی دورهای هستم که یه سری از محتواها در عین زیبایی و مهارت نویسنده و با تمام احترامی که برای ادمینهاشون قائلم، برام مناسب نیستن. یادآور چیزهاییاند که الان نمیخوام بهشون فکر کنم. انرژیای رو ازم میگیرن که به زور جمعش کردم. شاید برگردم دوباره به این کانالها، شاید هم برنگردم و این به خودم مربوطه. به هیچ عنوان به معنی دشمنی شخصی، بد بودن قلم شما، بیاعتبار کردن شما یا هر چیز منفی دیگه ای خطاب به شما نیست. لطفا نیاین و سینجیمم نکنین. متن شما بیاندازه زیبا و احساسیه اتفاقا و دقیقاً مشکل من هم همینه. الان توی دورهای نیستم که بتونم بدون فروپاشی، خودم رو در معرض این متنها قرار بدم. همین.
قطعا این یه حق دو طرفهست و شما هم مختارین برین از دوات هر موقعی که دوست داشتین و هر موقعی که خواستین برگردین یا برنگردین. من جلوی وسوسهی سینجیم کردنتون وایمیستم. شما هم جلوی وسوسهی سینجیم کردنم وایستین. حق بدیم به هم و روی در واینستیم.
کانال هر آدمی یه دنیاست و دنیا هم که میدونین، محلِ گذره!