دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
من می‌دونم که می‌تونم، می‌دونم که می‌کشم، می‌دونم که می‌رسم. من خودم همه‌ی این‌هارو می‌دونم. اما این دلیل نمی‌شه حالم خراب نباشه. من آدمم، سنگ که نیستم بی‌حس باشم. گاهی به تنها چیزی که نیاز دارم یک آغوشه. چیزی که توش شُل شم و فراموش کنم چه سنگینی تا به امروز روی پاهام بوده.
تو زندگیم تا حالا انقد احساس غربت نکرده بودم واقعاً. تو این لحظه الان برام هیچ فرقی نداره مشهد ایران باشم یا ارخانگلسک روسیه.
At the end, it doesn't even matter.
غُر و سایه بسه. پاشیم ماریووار بپریم رو لاک‌ چارتا لاکپشت!
قوی بمون. مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیر. قوی بمون.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوب می‌شم؟!
خوب می‌شم؟!!
Forwarded from حضوری اتفاقی
با آدم درست که در ارتباط باشی فکرت از سطح "کی اول پیام داد" و "کی چندبار زنگ‌ زد" میاد بیرون و بیشتر به این فکر می‌کنی که امروز اونقدر که سزاوارش بود بهش محبت کردم؟‌ امروز تونستم کاری کنم که با حال خوب بخوابه؟ برای قشنگ‌تر کردن ارتباطمون کاری از دستم براومد؟


خلاصه که عزیزم تو با انسان نامناسبی درارتباطی وگرنه هیچوقت فکر نمیکردی ارتباط گرفتن نوبتیه💫
یکی از مراحل لذتبخش و البته دردناک خودشناسی اون‌جاست که خودت می‌فهمی کدوم رفتارهات رو مخ بقیه‌ست. بدون درد و خون‌ریزی خارجی و با درد و خون‌ریزی داخلی بسیار. حالا انتخاب با توئه که فقط خودت رو بکوبی، یا خودت رو بکوبی تا از اول بسازی.
توی پایانه پارک برای یه پیرزن کارت شارژ کردم، سر صحبت باز شد. تهش نشست کنار خودم و معلوم شد هم‌محلیم. حرف زدیم و فهمیدم تنها زندگی می‌کنه. هی میخواست مشترکات پیدا کنه. ولی چون مسجد نمی‌رفتم و شب‌ها با خونواده‌م توی پارک کتلت نمی‌خوردم، افتخار رفاقت نصیبم نشد.
نیازمندی‌ها: اجرایی کردن طرح معاوضه‌ی دل با قلوه.
از رادیو دیو بابت کم‌کاریش دلخوری شخصی دارم!
با چشم‌های خودم دیدم سامر یه تیکه نون خشک رو دو دستی برداشت انداخت توی کفشم. ولی هیچ راهی برای اثباتش ندارم.
یه ساعت و نیم تمام نشستم پشت میز و دورنمای اهداف برای کل سال، کل تابستون، تیرماه و در نهایت هفته‌ی اول تیر رو نوشتم.
مطمئنم درست همون موقعی که من دارم با خودم دودوتا چهارتا می‌کنم روزها طبق برنامه پیش بره، خدا داره روی عرش از خنده غلت می‌زنه.

تو بخند، من می‌نویسم به هرحال.
امروز تیزم و می‌بُرّم.
بهش که فکر می‌کنم می‌بینم الان اگه توی رابطه بودم، قطعاً به چشمش می‌شدم اون دوست‌پسر عوضی از دماغ فیل افتاده‌ی بیزی خودخواه، که اولویت اولش برنامه‌های خودشه نه رابطه و دیگه مثل روزای اول دوستم نداره و من اصلاً قهرم حالا که اینطوره!
سریال Lucky Hank برام یه‌جور چالشه. خسته‌ و کلافه‌م می‌کنه، ولی انگار باید ببینمش تا عاقبتم نشه عاقبت هنک.
«زیبایید اما توخالی... برایتان نمی‌شود مُرد.»
برایتان نمی‌شود حتی تب کرد.
اگه یه لحظه به واقعیتِ حسی که دارم فکر کنم، یه صدا توی سرم داد می‌زنه. یکی پشت معده‌م بالا میاره. یکی پرده‌ی شبکیه‌ی چشم‌هام رو می‌دره!
خداروشکر که فکر نمی‌کنم.
یکی از این خارجکیای اینستاگرامی نوشته بود سینگلیم چون توی فرهنگ بزن‌درروی سال ۲۰۲۳ دنبال عشق‌های دهه‌ی ۹۰ می‌گردیم. هه.
هرکول نیستم، دارم جر می‌خورم. ولی شخصیت یه بازی کامپیوتری‌ام که درِ مرحله‌ی قبل پشتم بسته شده و رنگش هم کمرنگ شده و هرچی خودم رو می‌کوبم بهش دیگه با دیوار فرقی نداره. یا باید راه مرحله‌ی بعدی رو پیدا کنم، یا هر روز از همون نقطه لاگین کنم و بمونم تا زامبی‌ها بخورنم و باز فردا روز از نو، زامبی از نو.
سرپام دیگه. سرپا نباشم چیکار کنم. صندلی نیست اینجا.