This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوب میشم؟!
خوب میشم؟!!
خوب میشم؟!!
Forwarded from حضوری اتفاقی
با آدم درست که در ارتباط باشی فکرت از سطح "کی اول پیام داد" و "کی چندبار زنگ زد" میاد بیرون و بیشتر به این فکر میکنی که امروز اونقدر که سزاوارش بود بهش محبت کردم؟ امروز تونستم کاری کنم که با حال خوب بخوابه؟ برای قشنگتر کردن ارتباطمون کاری از دستم براومد؟
خلاصه که عزیزم تو با انسان نامناسبی درارتباطی وگرنه هیچوقت فکر نمیکردی ارتباط گرفتن نوبتیه💫
خلاصه که عزیزم تو با انسان نامناسبی درارتباطی وگرنه هیچوقت فکر نمیکردی ارتباط گرفتن نوبتیه💫
یکی از مراحل لذتبخش و البته دردناک خودشناسی اونجاست که خودت میفهمی کدوم رفتارهات رو مخ بقیهست. بدون درد و خونریزی خارجی و با درد و خونریزی داخلی بسیار. حالا انتخاب با توئه که فقط خودت رو بکوبی، یا خودت رو بکوبی تا از اول بسازی.
توی پایانه پارک برای یه پیرزن کارت شارژ کردم، سر صحبت باز شد. تهش نشست کنار خودم و معلوم شد هممحلیم. حرف زدیم و فهمیدم تنها زندگی میکنه. هی میخواست مشترکات پیدا کنه. ولی چون مسجد نمیرفتم و شبها با خونوادهم توی پارک کتلت نمیخوردم، افتخار رفاقت نصیبم نشد.
با چشمهای خودم دیدم سامر یه تیکه نون خشک رو دو دستی برداشت انداخت توی کفشم. ولی هیچ راهی برای اثباتش ندارم.
یه ساعت و نیم تمام نشستم پشت میز و دورنمای اهداف برای کل سال، کل تابستون، تیرماه و در نهایت هفتهی اول تیر رو نوشتم.
مطمئنم درست همون موقعی که من دارم با خودم دودوتا چهارتا میکنم روزها طبق برنامه پیش بره، خدا داره روی عرش از خنده غلت میزنه.
تو بخند، من مینویسم به هرحال.
مطمئنم درست همون موقعی که من دارم با خودم دودوتا چهارتا میکنم روزها طبق برنامه پیش بره، خدا داره روی عرش از خنده غلت میزنه.
تو بخند، من مینویسم به هرحال.
بهش که فکر میکنم میبینم الان اگه توی رابطه بودم، قطعاً به چشمش میشدم اون دوستپسر عوضی از دماغ فیل افتادهی بیزی خودخواه، که اولویت اولش برنامههای خودشه نه رابطه و دیگه مثل روزای اول دوستم نداره و من اصلاً قهرم حالا که اینطوره!
سریال Lucky Hank برام یهجور چالشه. خسته و کلافهم میکنه، ولی انگار باید ببینمش تا عاقبتم نشه عاقبت هنک.
اگه یه لحظه به واقعیتِ حسی که دارم فکر کنم، یه صدا توی سرم داد میزنه. یکی پشت معدهم بالا میاره. یکی پردهی شبکیهی چشمهام رو میدره!
خداروشکر که فکر نمیکنم.
خداروشکر که فکر نمیکنم.
یکی از این خارجکیای اینستاگرامی نوشته بود سینگلیم چون توی فرهنگ بزندرروی سال ۲۰۲۳ دنبال عشقهای دههی ۹۰ میگردیم. هه.
هرکول نیستم، دارم جر میخورم. ولی شخصیت یه بازی کامپیوتریام که درِ مرحلهی قبل پشتم بسته شده و رنگش هم کمرنگ شده و هرچی خودم رو میکوبم بهش دیگه با دیوار فرقی نداره. یا باید راه مرحلهی بعدی رو پیدا کنم، یا هر روز از همون نقطه لاگین کنم و بمونم تا زامبیها بخورنم و باز فردا روز از نو، زامبی از نو.
Naye afto
juma
نایه آفتو (آفتاب نمیآید)
"از مراسلات شمال به جنوب"
اجرا: جوما
شعر: رمضان پورطاهر (دههی ۵۰)
آهنگ: براساس ترانهی آدمِ پوچ از ابراهیم منصفی و در یاد او
نشر: ۱ تیر ۱۴۰۲
زبان: گیلکی
@JUMAMUSIC
"از مراسلات شمال به جنوب"
اجرا: جوما
شعر: رمضان پورطاهر (دههی ۵۰)
آهنگ: براساس ترانهی آدمِ پوچ از ابراهیم منصفی و در یاد او
نشر: ۱ تیر ۱۴۰۲
زبان: گیلکی
@JUMAMUSIC
دوات
juma – Naye afto
دارونَ دست و پر خالِه، جیجاکانِ دهَن وازه
داره سر جُختا چِر نیشتِد، ایشونِ دور و ور بازه
جقد سرده، چقد درده، چقد دیلان بیده داغه
نایه آفتو اَمی ورجا، اَویرا گوده خو راغه
اَمی چومه بیگیته خوُ، اَمی بَستَه ببورده اوُ
امی هوا همش ابره؛ هینِ واسی نایه آفتو
دسا سینیم اَمی چوما؛ امی دسان هوا رسه
بزنیم ابرانِ دیمه، هادیم با هم امی دسه
خروسانِ زبان لاله؟ یا ای شوُ بی سحر بوما؟
شوَم بِه بی سحر بیبی؟ مو چی پرت و پلا گوما!
برگردان به فارسی:
شاخ و بالِ درختان تهی ست، و دهان پرندهها از گرسنگی باز است
پرندهها روی درختان کِز کردهاند، و بازها بر گردشان پرواز میکنند
چقدر سرد است، چه اندازه درد هست، و چقدر دلها داغ دیدهاند...
آفتاب به میهمانی ما نمیآید، توگویی راهش را گم کرده است
چشمانمان را خواب ربوده، سیل، آب بندهامان را برده
هوای ما همواره ابری ست، و از این روست که آفتاب نمیآید
با دستهایمان خواب را از چشمهایمان بزداییم، دستهامان به آسمان میرسد
دستهایمان را بههم بدهیم و ابرها را کنار بزنیم
آیا زبان خروسان لال است؟ یا مگر این شب را سحری نیست؟
اصلاً شب هم مگر بدون سحر می شود؟ این که میگویم دیگر چه هذیانی ست؟!
داره سر جُختا چِر نیشتِد، ایشونِ دور و ور بازه
جقد سرده، چقد درده، چقد دیلان بیده داغه
نایه آفتو اَمی ورجا، اَویرا گوده خو راغه
اَمی چومه بیگیته خوُ، اَمی بَستَه ببورده اوُ
امی هوا همش ابره؛ هینِ واسی نایه آفتو
دسا سینیم اَمی چوما؛ امی دسان هوا رسه
بزنیم ابرانِ دیمه، هادیم با هم امی دسه
خروسانِ زبان لاله؟ یا ای شوُ بی سحر بوما؟
شوَم بِه بی سحر بیبی؟ مو چی پرت و پلا گوما!
برگردان به فارسی:
شاخ و بالِ درختان تهی ست، و دهان پرندهها از گرسنگی باز است
پرندهها روی درختان کِز کردهاند، و بازها بر گردشان پرواز میکنند
چقدر سرد است، چه اندازه درد هست، و چقدر دلها داغ دیدهاند...
آفتاب به میهمانی ما نمیآید، توگویی راهش را گم کرده است
چشمانمان را خواب ربوده، سیل، آب بندهامان را برده
هوای ما همواره ابری ست، و از این روست که آفتاب نمیآید
با دستهایمان خواب را از چشمهایمان بزداییم، دستهامان به آسمان میرسد
دستهایمان را بههم بدهیم و ابرها را کنار بزنیم
آیا زبان خروسان لال است؟ یا مگر این شب را سحری نیست؟
اصلاً شب هم مگر بدون سحر می شود؟ این که میگویم دیگر چه هذیانی ست؟!