Forwarded from José's Notes.
تیمی که پارسال رزومه فرستادم اصلا سین نکرد امسال شده همکارم. دنیا کوچیکه.
قفسهی ثابت کنجِ کتابفروشی قدیمی که یه زمانی قدم بهش نمیرسید، حالا پر کتابهای خودمه. دنیا کوچیکه.
امشب انقدر احساس تنهایی میکنم که میخواستم به راننده اتوبوس بگم نمیای بالا یه چایی بخوریم؟
میگه آقای فلانی «بله» نصب کنید در تماس باشیم. عزیزم احتمال اینکه بنده تغییرگرایش بدم و بعد از دو بار گل چیدن و گلاب آوردن، سر سفرهی عقد به شما «بله» بگم بیشتر از نصب کردن این بدافزار کذاییه.
حافظ هم بیاعصاب بوده ها. مرگ رقیب چیه مرد؟! ولت میکردن اسید هم میپاچیدی رو صورت معشوق لابد!
کوله
زنبیل چای و پیکنیک رو برداشتم. کسی هست بریم پارک کتلت بزنیم؟
من میام، بعد چای و باقلوا کتلت میچسبه.
Forwarded from پرندهِ مسافرکِش
صبحم رو من با بهمن و اسفند گی کلاب زدیم، شما برو چایی خوری روی چمن!
ما مثل هم نیستیم عزیز.
ما مثل هم نیستیم عزیز.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل هم نباشیم، کی ضرر میکنه؟
در خونه رو پشتسرم بستم و بوی دلمهی همسایه چنان مستم کرد که زیرلب گفتم وااااای دلمه...! بعد چرخیدم دیدم خانومِ همسایه دم در خونهشون وایستاده و لبخند میزنه. حیثیت نموند.
به یه چیزهایی نباید امیدوار بود عزیز من. یه امیدهایی رو اگه نکشی، اون امیدها تو رو میکشن.
بزرگترین لذتهای زندگیم و دردناکترین شکنجههاش رو تا اینجای کار، به واسطهی عشق تجربه کردم.