صرف اینکه ممبر کانالم هستین دلیل نمیشه سر خود بیاین پیویم. دختر و پسرتون هم فرقی برام نداره. ادمینهای قدیمی همسایه فرق دارن. ممنونم که درک میکنین.
دیشب با خشم خوابیدم، امروز با خشم بیدار شدم. برای خشم breakfast in bed درست کردم و باهم دوش گرفتیم.
امروز از ناوگان حملونقل عمومی خستهم و دلم میخواد خرخرهی جامعهای رو که ایرانه ولی مردم رو با رویای امریکایی خواب کرده بجوئم.
اضافهکردن سیبزمینیهای مکعبی به کتهی در حال پخت رو مامان یادم داد توی دورانی که خوابگاهی بودم. به لطف آموزشهاش، اولین کسی بودم که توی راهروی ترم اولیها بوی برنج بلند کرد. قیافهی یکی از بچهها رو خوب یادمه. یهو در اتاقش رو باز کرد و دوید تو آشپزخونه و داد زد: دهن سرویس، بوی خونــــــــه میاد!
یه زنوشوهر میانسال از کنارم رد شدن، مرد به زنش گفت: «من بد راه میرم؟» خانمش بلافاصله گفت: «تو از همهی مردها قشنگتر راه میری!»
سرم رو برگردوندم و به مرد نگاه کردم.
با پاهای پرانتزی، لنگ میزد و دور میشد.
سرم رو برگردوندم و به مرد نگاه کردم.
با پاهای پرانتزی، لنگ میزد و دور میشد.
Forwarded from تیهکال. (Ara ॐ)
گیرم بعدی خوشگل تر و پولدار تر، با چی آخر سیر میشی؟ با کی پیر میشی؟
تازگیها هر غذایی میخوام سفارش بدم، حس میکنم احتمالاً خودم بهتر میپزمش. در نتیجه مواد رو میگیرم و میام میپزم و میبینم حق با من بوده.
هر شنبه شیمی دارم، ولی وقتی دودوتای ریاضیمون چهارتا نمیشه، اشتباه آگاهانه حماقت محضه.
این روزها ۸۰ درصد انرژیم صرف این میشه که برای فرار از تنهایی، انتخاب اشتباهی نکنم. ۲۰ درصد باقیمونده رو هم گذاشتم روی کار و پایاننامه.