اضافهکردن سیبزمینیهای مکعبی به کتهی در حال پخت رو مامان یادم داد توی دورانی که خوابگاهی بودم. به لطف آموزشهاش، اولین کسی بودم که توی راهروی ترم اولیها بوی برنج بلند کرد. قیافهی یکی از بچهها رو خوب یادمه. یهو در اتاقش رو باز کرد و دوید تو آشپزخونه و داد زد: دهن سرویس، بوی خونــــــــه میاد!
یه زنوشوهر میانسال از کنارم رد شدن، مرد به زنش گفت: «من بد راه میرم؟» خانمش بلافاصله گفت: «تو از همهی مردها قشنگتر راه میری!»
سرم رو برگردوندم و به مرد نگاه کردم.
با پاهای پرانتزی، لنگ میزد و دور میشد.
سرم رو برگردوندم و به مرد نگاه کردم.
با پاهای پرانتزی، لنگ میزد و دور میشد.
Forwarded from تیهکال. (Ara ॐ)
گیرم بعدی خوشگل تر و پولدار تر، با چی آخر سیر میشی؟ با کی پیر میشی؟
تازگیها هر غذایی میخوام سفارش بدم، حس میکنم احتمالاً خودم بهتر میپزمش. در نتیجه مواد رو میگیرم و میام میپزم و میبینم حق با من بوده.
هر شنبه شیمی دارم، ولی وقتی دودوتای ریاضیمون چهارتا نمیشه، اشتباه آگاهانه حماقت محضه.
این روزها ۸۰ درصد انرژیم صرف این میشه که برای فرار از تنهایی، انتخاب اشتباهی نکنم. ۲۰ درصد باقیمونده رو هم گذاشتم روی کار و پایاننامه.
امشب فقط میتونم خودم رو جمع کنم کنج تخت، جور کردنش باشه برای بعد از طلوع آفتاب.
نمیدونم فقط منم که نگران گپ آکادمیک اینجا و اونجام یا بقیه هم با فکر کردن بهش اضطراب میگیرن. یادمه سیلابس دروس تخصصی ارشدم رو به کمک معلمی توی یوتیوب پیش میبردم که بعد دوتا ویدیو فهمیدم دبیر ادبیات دبیرستانشونه و ازشون شاکی بود چرا بیوولف رو نخوندن.
البته که این گپ توی این رشته تا حد زیادی منطقیه. مطمئنم دانشجوی انگلیسی زبان هم از تسلط منِ ایرانی به ادبیات فارسی میترسه. ولی وقتی از پیاچدی حرف میزنیم پروسه واقعاً به نظرم دارکتر میشه.