البته که این گپ توی این رشته تا حد زیادی منطقیه. مطمئنم دانشجوی انگلیسی زبان هم از تسلط منِ ایرانی به ادبیات فارسی میترسه. ولی وقتی از پیاچدی حرف میزنیم پروسه واقعاً به نظرم دارکتر میشه.
کاش توی یه کافه پیومنت دنج و خلوت توی کوچهپسکوچههای پاریس بودم و قهوهم رو با کیک خمیر فوندانتدار فانتزی میخوردم و گذشته به چیزمم نبود. ولی پشت میز پایاننامهمم توی مشهد ایران و گذشته چیزم گذاشته و کاریش نمیشه کرد.
Chakavak
Dariush
"اگرچه من به چشم تو، کمم. قدیمیام. گُمم...
آتشفشان عشقم و دریای پرتلاطمم!"
آتشفشان عشقم و دریای پرتلاطمم!"
Forwarded from That guy over there!
اگه حضور مامان نبود، میگفتم که دیگه هیچچیز مجانی خوبی وجود نداره!
انیمهها زیبایی بصری دارن چون همون جزئیاتی از زندگی رو پررنگ و براق میکنن که نگاه ما کمرنگ و مات میبینه. گرد عادت روی چشمهامون نشسته.
یهو یادم اومد اونی که بار امانت نتوانست کشید و دهن همهتون رو سرویس کرد من بودم. هه هه.
توی خوابگاه زندگی کنی و درد و مرض بگیری، سخته و معذبی و احساس گناه داری مبادا بقیه اذیت شن. ولی وقتی تنها زندگی کنی خوبه، راحته، خودتی و خودت. گیماور.
وضعیت اقتصادی مملکت جوریه که نصف روز رو برای خودت بگذرونی، یه هفته میزنی توی سرت که چرا اون نصف روز رو کار نکردم و الان عین خر توی گلم.