دوات – Telegram
دوات
17.5K subscribers
192 photos
14 videos
316 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.

ادمین تبلیغات @Sepkaism_1
Download Telegram
از صبح که بیدار شدم یکی تو سرم هی ماهی اوزون برون... مااااهی اوزون برون... مااااااااهی اوزون برون...
Forwarded from That guy over there!
راهی جز بهتر شدن نیست. ناچاری عامل پیشرفته!
Forwarded from بوی شب
مرز شب و صبح با خواب که نه، ولی با بوی قهوه مشخص می‌شه.
اگه توی روابط اجتماعی و عاطفی، از ادبیات خشم و شوخی همدیگه جا خوردین، یعنی تعریفتون از احترام متفاوته و حتماً باید در موردش صحبت شه.
رشد‌کردن توی رها کردنه. اونی که یاد گرفته چطور در اوج خواستن رها کنه رشد کرده.
چهارشنبه بیدار شدم و مثل هر روز زیر قهوه خودم و چای صبحونه‌‌مون رو روشن کردم. نوبت که رسید به چک ایمیل‌ها، دیدم ساعت گوشیم یک و نیم صبحه!
خاموش کردم و خوابیدم.
امروز هم که ساعت بیولوژیک بدنم پدرم رو درآورد. از ۴:۳۰ صبح بدون آلارم بیدارِ بیدارم!
خنده‌دارترین کارفرماها اون‌هایی‌ان که شرط می‌ذارن حتی برای ویراستاری هم از AI استفاده نشه. همین این‌ها توی صف اول انقراضن.
باتریم تموم شده امروز.
فعلاً اوضاع فرق کرده و یه چیزهایی دیگه دغدغه نیست. ممنونم بابتش ستار‌.
مشورت با آدم کاربلد واقعا اتفاق لذتبخشیه و نمی‌دونم چرا از خودمون دریغش می‌کنیم گاهی.
امروز اگه سرما نخورم هیچ روز دیگه‌ای سرما نمی‌خورم.
با اجازه عباس آقا صفاری من هم بگم از هزاران زنی که در واگن این قطارها نشسته‌اند، یکی زیبا و باقی مسافرند.
تو که با عشوه‌گری
از همه دل می‌بری
منو شیدا می‌کنی
چرا ورزش نمی‌کنی؟!
ده دقیقه آخر جلسه دو ساعت‌ونیمه‌م دیگه فقط داشتم به این فکر می‌کردم که هندزفری رو بچپونم توی گوشم و جوری بدوئم‌ که دست هیچ استاد و کارفرمایی بهم نرسه.
البته توی فنس.
بیا، خونه.
پررویی و پرخاش رو با اعتماد به نفس و قدرت اشتباه نگیریم. ریشه دوتای اول اضطرابه و ریشه دوتای دوم آرامش.
ذوقی لازم دارم شبیه ذوقی که فقط مهاجران یاهو‌مسنجر به وایبر می‌فهمننش.
شب موقع خواب، همه‌ ما یه روز از عمرمون رو از دست دادیم و برای هیچ‌کس مهم نیست تو برای روز بعدی چه برنامه‌ای داری.
امروز یه حالی‌ام که انگار تو زندگی قبلیم خود غروب سیزده‌به‌در بودم که افتاده بود به جمعه. صبح شنبه هم همه‌تون ریاضی داشتین.
تو این سرما اگه پسر سیگارفروش بودم، یکی‌یکی می‌کشیدمشون تا گرم شم و می‌دونم که آخرش جلوی همین آرایشگاه یخ می‌زدم و می‌مردم و صبح فردا... عه اومد.
شب و روزهای سخت و سنگینیه. دیگه برام مهم نیست کی می‌فهمه و کی نه. خودم می‌دونم خاطره این شب‌ها رو دخترم سال‌ها بعد از مادرش می‌شنوه.