اگه توی روابط اجتماعی و عاطفی، از ادبیات خشم و شوخی همدیگه جا خوردین، یعنی تعریفتون از احترام متفاوته و حتماً باید در موردش صحبت شه.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
رشدکردن توی رها کردنه. اونی که یاد گرفته چطور در اوج خواستن رها کنه رشد کرده.
چهارشنبه بیدار شدم و مثل هر روز زیر قهوه خودم و چای صبحونهمون رو روشن کردم. نوبت که رسید به چک ایمیلها، دیدم ساعت گوشیم یک و نیم صبحه!
خاموش کردم و خوابیدم.
امروز هم که ساعت بیولوژیک بدنم پدرم رو درآورد. از ۴:۳۰ صبح بدون آلارم بیدارِ بیدارم!
خاموش کردم و خوابیدم.
امروز هم که ساعت بیولوژیک بدنم پدرم رو درآورد. از ۴:۳۰ صبح بدون آلارم بیدارِ بیدارم!
خندهدارترین کارفرماها اونهاییان که شرط میذارن حتی برای ویراستاری هم از AI استفاده نشه. همین اینها توی صف اول انقراضن.
با اجازه عباس آقا صفاری من هم بگم از هزاران زنی که در واگن این قطارها نشستهاند، یکی زیبا و باقی مسافرند.
ده دقیقه آخر جلسه دو ساعتونیمهم دیگه فقط داشتم به این فکر میکردم که هندزفری رو بچپونم توی گوشم و جوری بدوئم که دست هیچ استاد و کارفرمایی بهم نرسه.
البته توی فنس.
البته توی فنس.
پررویی و پرخاش رو با اعتماد به نفس و قدرت اشتباه نگیریم. ریشه دوتای اول اضطرابه و ریشه دوتای دوم آرامش.
شب موقع خواب، همه ما یه روز از عمرمون رو از دست دادیم و برای هیچکس مهم نیست تو برای روز بعدی چه برنامهای داری.
امروز یه حالیام که انگار تو زندگی قبلیم خود غروب سیزدهبهدر بودم که افتاده بود به جمعه. صبح شنبه هم همهتون ریاضی داشتین.
تو این سرما اگه پسر سیگارفروش بودم، یکییکی میکشیدمشون تا گرم شم و میدونم که آخرش جلوی همین آرایشگاه یخ میزدم و میمردم و صبح فردا... عه اومد.
شب و روزهای سخت و سنگینیه. دیگه برام مهم نیست کی میفهمه و کی نه. خودم میدونم خاطره این شبها رو دخترم سالها بعد از مادرش میشنوه.