یه چیزهایی حتی شنیدنش هم دل آدم رو میشکنه. چیزهای خیلی خیلی ساده و معمولی. نه دردهای پیچیده و روابط عاطفی عمیق الزاما یا خیانتهای بزرگ!
یه درددل ساده از پیرزنی که گفت: «دخترم گفته از ظاهر من خجالت میکشه.»
بابا دمتون گرم. اینا که دیگه روشنفکری در برابر اقلیتهای جنسی و پذیرش عقاید اجتماعی متفاوت و مذاهب گوناگون نیست! این دیگه کلاسِ اولِ انسانیته.
این هم نه؟
یه درددل ساده از پیرزنی که گفت: «دخترم گفته از ظاهر من خجالت میکشه.»
بابا دمتون گرم. اینا که دیگه روشنفکری در برابر اقلیتهای جنسی و پذیرش عقاید اجتماعی متفاوت و مذاهب گوناگون نیست! این دیگه کلاسِ اولِ انسانیته.
این هم نه؟
جذابیت موسیقی بیکلام، تو روایت ناگفتهایه که ذهن ما موقع شنیدنش برامون به تصویر میکشه. یک متنِ صامت و منحصر به فرد.
توی این دنیا هیچچیز برای هیچکس از عمرش ارزشمندتر نیست و عمر یعنی وقت.
ما وقتی کارمندیم یعنی داریم استراحت و سفر رو محدود میکنیم به مرخصی و عمرمون رو به رئیس میفروشیم که اون مدت بیشتری از عمرش رو بذاره برای ریلکس کردن و لذت بردن از سفرش.
اگه فریلنسریم یعنی داریم عمرمون رو میفروشیم و از خونوادهمون میزنیم که کارفرما عمرش رو نذاره پای پروژه و با خونوادش وقت بگذرونه.
وقتی راننده اسنپیم یعنی داریم عمرمون رو میفروشیم که مسافرمون به موقع برسه.
وقتی اینطوری نگاهش میکنی کمی شبیه معاملهکردن با شیطانه ولی تا بوده همین بوده که انسانها در ازای فروختن عمر و وقتشون، پول گرفتن.
وقت انسانها ارزشمنده، عمرشونه. باید صرف آدمها و کارهایی بشه که دوست دارن. اگه ناچارن بفروشنش، دستکم بیاین همونقدری از وقتشون رو بگیریم که داریم بابتش پول میدیم، نه بیشتر.
ما وقتی کارمندیم یعنی داریم استراحت و سفر رو محدود میکنیم به مرخصی و عمرمون رو به رئیس میفروشیم که اون مدت بیشتری از عمرش رو بذاره برای ریلکس کردن و لذت بردن از سفرش.
اگه فریلنسریم یعنی داریم عمرمون رو میفروشیم و از خونوادهمون میزنیم که کارفرما عمرش رو نذاره پای پروژه و با خونوادش وقت بگذرونه.
وقتی راننده اسنپیم یعنی داریم عمرمون رو میفروشیم که مسافرمون به موقع برسه.
وقتی اینطوری نگاهش میکنی کمی شبیه معاملهکردن با شیطانه ولی تا بوده همین بوده که انسانها در ازای فروختن عمر و وقتشون، پول گرفتن.
وقت انسانها ارزشمنده، عمرشونه. باید صرف آدمها و کارهایی بشه که دوست دارن. اگه ناچارن بفروشنش، دستکم بیاین همونقدری از وقتشون رو بگیریم که داریم بابتش پول میدیم، نه بیشتر.
از وقتی یادمه بهم این حس رو دادن که من زیادی سخت میگیرم زمان رو و زیادی خشکم. حالا یه دقیقه اینور و اونور چی میشه مگه. چیکار میخوای بکنی با اون یه دقیقه؟
مطمئنم وقتی برگردین به اون نقطه عطفهای زندگیتون فکر کنین، میبینین همهشون توی یک دقیقه و یا کمتر اتفاق افتادن.
آدمیزاد میتونه توی یک دقیقه به رحم بشینه و توی یک دقیقه از دنیا بره.
مطمئنم وقتی برگردین به اون نقطه عطفهای زندگیتون فکر کنین، میبینین همهشون توی یک دقیقه و یا کمتر اتفاق افتادن.
آدمیزاد میتونه توی یک دقیقه به رحم بشینه و توی یک دقیقه از دنیا بره.
به نظرم یه کودک هیچ حسی رو به اندازهی «حسادت» واضح نشون نمیده. وقتی یه بچه حسودی میکنه به اسباببازی یه بچهی دیگه، به وضوح اعلام میکنه که «منم میخوام!»
و خب سگ این کودک شرف داره به بزرگسالی که توی محل کار زیرآب همکار رو میزنه، توی خانواده پشت طرف رو خالی میکنه، توی جمع رفیقها از روش رد میشه، توی ناشناس فحاشی میکنه ولی توی روی طرف قربون صدقه و چاکرم مخلصم، توی خلوت خودش اما یه «منم میخوام!» بزرگ داره.
و خب سگ این کودک شرف داره به بزرگسالی که توی محل کار زیرآب همکار رو میزنه، توی خانواده پشت طرف رو خالی میکنه، توی جمع رفیقها از روش رد میشه، توی ناشناس فحاشی میکنه ولی توی روی طرف قربون صدقه و چاکرم مخلصم، توی خلوت خودش اما یه «منم میخوام!» بزرگ داره.
Forwarded from پرندهِ مسافرکِش
۹ خرداد ۴۰۲ متوجه شدم. دولتمند خواننده تاجیک مورد علاقم مشهد اجرا داره.
هر طور بود با ایشون و اوشون به تک اجرای غیرقابل تکرار دولتمند رفتیم.
حالا ۳۰ بهمن ۴۰۲ این صدای برای همیشه دور شد، دور دور شد. به معنای واقعی دور شد.
یادش گرامی🖤
هر طور بود با ایشون و اوشون به تک اجرای غیرقابل تکرار دولتمند رفتیم.
حالا ۳۰ بهمن ۴۰۲ این صدای برای همیشه دور شد، دور دور شد. به معنای واقعی دور شد.
یادش گرامی🖤
✍1
دور مشو
دولتمند خلف
من از وقتی آوای هِقهِق دولتمند خلف رو از نزدیک شنیدم، دیگه گریه نکردم. همین آهنگ برای یک سال بارانهای موسمی آسمونِ جنوب آسیا کافیه. سپهرِ مشهد کی باشه؟
خودت رو سرزنش نکن که توی قصهی زندگی این و اون شدی آدم بده. قصهها همیشه واقعی نیستن. گاهی واسه خودمون قصهای رو میگیم که خواب شبمون رو راحتتر کنه.
تعاملات اجتماعیم با دنیا، فعلا محدود شده به یک روز گروهدرمانی در هفته. یه مشت آدمیم که نشستیم دورهم و داریم تمام تلاشمون رو میکنیم که یاد بگیریم چطوری توی یه جامعهی پر از چاقو، زخم نخوریم و زخم نزنیم.
الزاما همیشه هم موفق نیستیم.
ولی خب.
الزاما همیشه هم موفق نیستیم.
ولی خب.
Telegram
سپتراپ
سپهرم و اینها مکالمات من و تراپیستمه
تلفنهای کلینیک «وصال» برای مشاوره حضوری و غیرحضوری ایناهاشن:
05136108199
09154846655
آدرسش هم مشهد، بین ساجدی ۱ و ۳، پلاک ۸۸.
بگین از سِپتِراپ میاین.
تخفیف میدن!
تلفنهای کلینیک «وصال» برای مشاوره حضوری و غیرحضوری ایناهاشن:
05136108199
09154846655
آدرسش هم مشهد، بین ساجدی ۱ و ۳، پلاک ۸۸.
بگین از سِپتِراپ میاین.
تخفیف میدن!
میخ گذاشتن روی صندلیم انگار. آروم و قرار ندارم. همیشه باید کاری باشه که انجامش بدم. استراحت تعریف نشده برام. استراحت توی سر من مساویه با به خطر افتادن بقام. مساویه با مرگ. چیکار کردم با خودم توی این سه چهار سال من؟
به دروغ عادت کردن این مردم.
دروغ بگی درست گفتی و راستش رو بگی فکر میکنن دروغه! اصلا مگه میشه آدم باشی و سر همنوعت کلاه نذاری؟
دروغ بگی درست گفتی و راستش رو بگی فکر میکنن دروغه! اصلا مگه میشه آدم باشی و سر همنوعت کلاه نذاری؟
تو یا همین الانش هم مسئول یه خونوادهای و یا در آینده مسئول یه خونواده خواهی بود. قوی شو.
این adobe illustrator خیلی شیرینه. من میخوام روش صددرصد مسلط شم. الان چیزی درحد صفرم که به یک میل میکنه. اینو اینجا گفتم که در ادامه بگم سیسالمه و دهن اون بیست سالههایی که میگن دیگه واسه یادگیری مهارت جدید دیره و پیر شدیم رو، محترمانه گِل بگیرم.