نمیدونم منم فقط یا شما هم فکر میکنین یافار داره به خالهی یکی فحش میده یا اینکه یک آکواریوم قهوهی تُرک یا حتی آدم تُرک خورده.
بخش پروازهای خروجی فرودگاه امام، مثل یه خونهی جنزدهست که یه قبرستان سرباز زیرش خوابیده.
به محض اینکه واردش شی احساسات آدمها وجودت رو میگیره: اضطراب، غم، بغض، سنگینی.
بخش ورودی اما اضطراب و بغض شیرین خودش رو داره. ارواح به آرامش رسیدن انگار.
به محض اینکه واردش شی احساسات آدمها وجودت رو میگیره: اضطراب، غم، بغض، سنگینی.
بخش ورودی اما اضطراب و بغض شیرین خودش رو داره. ارواح به آرامش رسیدن انگار.
Forwarded from من یافارم|
هنوزم یک کمی عشق با خودم آوردم و این همه سال نگهش داشتم توی خودم. مثل اون چند میل آخر ادکلنی که دلت نمیاد توی هر مهمونی و روی هر لباسی بزنیش.
تصمیمها کمکم دارن توی سرم میچرخن و قد میکشن، مثل کوزهای توی دست اوستا که از گِل شکل میگیره.
تصویر تهران امروز برای من، تصویر جغد چوبی روی سر عصای یک مسافره که داره زیر آرنج خستهی پنجاهسالهش له میشه.
نیاز به «تغییر» مثل نیاز به آب و غذاست. خودش رو نشون میده. نه با خشکشدن گلو یا قاروقور شکم. با خستگی. خستگی از قصهگویی که دیگه روایت تازهای نداره و وقتشه بره سفر.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
این اواخر خرداد چقدر کش آمد. پولم تمام شد برو دیگر.