When you choose one thing, you choose not to do other things and those other things has lots of attractive features.
– The Paradox of Choice
Focusing sometime is about saying no and it pisses off people. Say no and instead, follow the fundamental directions you want to go.
#Tips no. 4
– The Paradox of Choice
Focusing sometime is about saying no and it pisses off people. Say no and instead, follow the fundamental directions you want to go.
#Tips no. 4
با اینکه در دوران 10 تا 16 سالگی خیلی آدم اهل مطالعهای نبودم، بعد از فهمیدن اهمیتش در سالهای بعدی زندگیم همیشه بهش توجه کردهام. در جامعهای که مطالعهکردن رواج داره، اهل مطالعه نبودن باعث عقب افتادن میشه و نکتهی منفی به حساب میآد. در جامعهی ما که کسی زیاد مطالعه نمیکنه، انجام این کار یک مزیت رقابتی بزرگه و آدم رو به فردی با دیدگاه بهتر و آگاهتر تبدیل میکنه که (از نظر من) حتی ارتباط برقرارکردن باهاش لذتبخشتره. این دو صحبت بدیهی اما مهم هم باید اضافه بشه که با اینکه کتابخوندن رایجترین شکل مطالعه هست، اما تنها شکلش به حساب نمیآد. دوم اینکه خوندن مطالب زرد و سمی نه فقط ارزشمند نیست، که میتونه مخرب هم باشه و توجه به اینکه "چی" مطالعه میشه هم اهمیت داره.
سریال Doctor Who به دو بخشِ classic era و revival era تقسیم میشه که سری اول از سال ۱۹۶۳ شروع شد و تا ۱۹۸۹ ادامه پیدا کرد. سری دوم هم از سال ۲۰۰۵ شروع شده و کماکان ادامه داره؛ داستان یک Time Lord که در هر اپیزود در زمان سفر میکنه و به کمک تمدنهای مختلف، موجودات مختلف و در دورههای مختلف میره و ماجرای خاصی رو روایت میکنه.
یکی از قابلیتهای داکتر تواناییِ regeneration هست که باعث میشه به جای مردن، در کالبد یک بدن دیگه قرار بگیره و برای همین، شاهد بازیگرهای مختلفی هستیم که این نقش رو بازی میکنن. اگر سفر در زمان و فضا براتون هیجانانگیزه، در ترکیب با تجربیات فردی که هزار سال زندگی کرده و بینشی رو ورای کرهی زمین در خودش داره شاهد مجموعهی تلویزیونی جذابی خواهید بود.
علاقهی من به دهمین داکتر با بازی David Tennant باعث میشد که به دیگر شخصیتها زیاد علاقهمند نشم. با این حال، ماجرایی که در برخی قسمتها به وجود میآد و رفتارهایی که میدیدم باعث میشد بهشون علاقهمند بشم. در اینجا دوتا از لحظاتی که دوازدهمین داکتر با بازی Peter Capaldi رو برای من محبوب کرد، آوردهام:
۱. یکی از یادداشتهای قدیمیم که به اواخر مارچ سال ۲۰۲۰ و حوالی ۵ صبح برمیگرده، تصویری هست از داکتر که تجربیاتش رو در ارتباط با جنگ بیان میکنه. اپیزود The Zygon Inversion مربوط به قسمت هشتم که در فصل نه پخش شده؛ صحبت کامل رو از اینجا میتونید ببینید.
Sometimes we pursue things so bad and yet we don't even know what we want.
۲. در اپیزود یازدهم از هشتمین فصل(Dark Waters)، یکی از همراهانِ داکتر(Clara Oswald با بازی Jenna Coleman) برای برگردوندن معشوقهاش از مرگ داکتر رو تهدید میکنه و از اعتمادش سوء استفاده میکنه. رفتاری که داکتر در مقابل نشون میده، من رو متأثر میکنه. صحبتها رو از اینجا تماشا کنید.
«Do you think I care for you so little that betraying me would make a difference?»
یکی از قابلیتهای داکتر تواناییِ regeneration هست که باعث میشه به جای مردن، در کالبد یک بدن دیگه قرار بگیره و برای همین، شاهد بازیگرهای مختلفی هستیم که این نقش رو بازی میکنن. اگر سفر در زمان و فضا براتون هیجانانگیزه، در ترکیب با تجربیات فردی که هزار سال زندگی کرده و بینشی رو ورای کرهی زمین در خودش داره شاهد مجموعهی تلویزیونی جذابی خواهید بود.
علاقهی من به دهمین داکتر با بازی David Tennant باعث میشد که به دیگر شخصیتها زیاد علاقهمند نشم. با این حال، ماجرایی که در برخی قسمتها به وجود میآد و رفتارهایی که میدیدم باعث میشد بهشون علاقهمند بشم. در اینجا دوتا از لحظاتی که دوازدهمین داکتر با بازی Peter Capaldi رو برای من محبوب کرد، آوردهام:
۱. یکی از یادداشتهای قدیمیم که به اواخر مارچ سال ۲۰۲۰ و حوالی ۵ صبح برمیگرده، تصویری هست از داکتر که تجربیاتش رو در ارتباط با جنگ بیان میکنه. اپیزود The Zygon Inversion مربوط به قسمت هشتم که در فصل نه پخش شده؛ صحبت کامل رو از اینجا میتونید ببینید.
Sometimes we pursue things so bad and yet we don't even know what we want.
۲. در اپیزود یازدهم از هشتمین فصل(Dark Waters)، یکی از همراهانِ داکتر(Clara Oswald با بازی Jenna Coleman) برای برگردوندن معشوقهاش از مرگ داکتر رو تهدید میکنه و از اعتمادش سوء استفاده میکنه. رفتاری که داکتر در مقابل نشون میده، من رو متأثر میکنه. صحبتها رو از اینجا تماشا کنید.
«Do you think I care for you so little that betraying me would make a difference?»
YouTube
The Doctor's Speech | The Zygon Inversion | Doctor Who
With Kate and Bonnie poised over the big red button, truth or consequences, can the Doctor convince them to sit down and talk instead? Subscribe: https://bbc.in/SubscribeToDoctorWho
Taken from Doctor Who Series 9, Episode 8 - The Zygon Inversion.
WATCH…
Taken from Doctor Who Series 9, Episode 8 - The Zygon Inversion.
WATCH…
بِهتَر.
سریال Doctor Who به دو بخشِ classic era و revival era تقسیم میشه که سری اول از سال ۱۹۶۳ شروع شد و تا ۱۹۸۹ ادامه پیدا کرد. سری دوم هم از سال ۲۰۰۵ شروع شده و کماکان ادامه داره؛ داستان یک Time Lord که در هر اپیزود در زمان سفر میکنه و به کمک تمدنهای مختلف،…
تصویر مذکور
متنی که نوشتم زیادی براش بلند بود و تلگرام اجازهی ارسال رو نمیداد.
متنی که نوشتم زیادی براش بلند بود و تلگرام اجازهی ارسال رو نمیداد.
یکی از بازیهایی که در دوران کودکی سرگرممون میکرد Mortal Kombat بود و نسخهی شمارهی ۴ اون زمان خیلی رایج به حساب میاومد.
قبل از مرگ حریف میشد از فنی به نام fatality استفاده کرد و ما چون از مهارت کافی برخوردار نبودیم، عمدتاً نمیتونستیم اون حرکات خاص رو انجام بدیم. اما اگر ابتدای بازی چند دقیقه صبر میکردیم، در نسخهی نمایشی(demo) گاهی این فنون رو پخش میکردن.
در یکی از کتابهایی که میخوندم، دربارهی عقرب حرف میزد و باعث شد به دوران کودکی برم؛ جایی که شخصیت Scorpion برای fatality به عقرب تبدیل میشد تا دشمنش رو نابود کنه. همین موضوع بهانهای شد که برم و تمام اون فنون رو در یوتوب تماشا کنم.
پینوشت: چهقدر این صحنهها برای کودکی ما خشن بودهان و چه قدر کیفیت بازیها در اون زمان بد بود.
قبل از مرگ حریف میشد از فنی به نام fatality استفاده کرد و ما چون از مهارت کافی برخوردار نبودیم، عمدتاً نمیتونستیم اون حرکات خاص رو انجام بدیم. اما اگر ابتدای بازی چند دقیقه صبر میکردیم، در نسخهی نمایشی(demo) گاهی این فنون رو پخش میکردن.
در یکی از کتابهایی که میخوندم، دربارهی عقرب حرف میزد و باعث شد به دوران کودکی برم؛ جایی که شخصیت Scorpion برای fatality به عقرب تبدیل میشد تا دشمنش رو نابود کنه. همین موضوع بهانهای شد که برم و تمام اون فنون رو در یوتوب تماشا کنم.
پینوشت: چهقدر این صحنهها برای کودکی ما خشن بودهان و چه قدر کیفیت بازیها در اون زمان بد بود.
بِهتَر.
You will save what you love by allowing what you loved to die. Restoration requires destruction. – Nerif, the Oracle DOTA: Dragon's Blood S03 E03 #Qs no. 2
DOTA: Dragon's Blood: on love, friendship and relationships
S03 E06
Love is not about making a perfect world, love is living together in the world as it is, come what may.
S03 E08
It is so terribly unfair. But the world wasn't made to be fair, it was made to find each other in the dark and offer comfort while the nightmares pass.
#Qs no. 3
S03 E06
Love is not about making a perfect world, love is living together in the world as it is, come what may.
S03 E08
It is so terribly unfair. But the world wasn't made to be fair, it was made to find each other in the dark and offer comfort while the nightmares pass.
#Qs no. 3
یکی از کارهایی که تقریبا دو سال در تلاش برای عادتسازی و انجامدادنش هستم نوشتن و روزمرهنویسی(journaling) هست و حالم رو به مقدار زیادی در جهت مثبت تغییر میده. نوشتن بهم کمک میکنه تا مدتها بعد بتونم رفتارها و دغدغههایی که دارم رو بازنگری کنم، از طرفی برخی پیشبینیها و فکرهام رو ثبت میکنم تا در صورت درست یا غلطبودنشون بعدا بتونم از الگویی که ایجاد شده کمک بگیرم، گاهی در نقش یادآور خاطرات عمل میکنه و گاهی هم شرایط گذشته رو بهم نشون میده تا بتونم مسیری که طی کردم رو فراموش نکنم.
زمانهایی که فرصت میکنم تا به شکل منظم بنویسم و در جایی ثبت کنم(چه به فرمت دیجیتال و چه کاغذی)، حس میکنم که افکار و احساساتم آروم گرفتهان؛ فکرها و حسهایی که گاهی اوقات اونقدر زیاد و سنگین میشن که مثل مهی غلیظ جلوی شیشهی دیدم رو میگیرن و بهم اجازه نمیدن به شکل درستی وقایع رو مشاهده کنم. نوشتن برای من مثل ابزاری میمونه که ایدههای خام رو باهاش به مرحلهی پختگی برسونم؛ چرا که برای به تحریر درآوردن ایدهها نیاز به ساختار بخشیدن به اونها و رفع اولیهی نقایصشون دارم. بعد از نوشتهشدن هم متوجه خطاهای دیگهای میشم که باید برطرف بشن و در این فرایند، ایدهای که به هم ریخته بود نظم و ترتیب میگیره و مستحکمتر میشه. تبدیل افکار به کلمات قوهی استدلال من رو قویتر کرده، چون چیزهایی که در فکر گنگ و نامفهوم هستن روی کاغذ واضح میشن و میشه الگوهاشون رو تشخیص داد.
من(و احتمالا برخی از شما) بیش از اندازه ذهنم رو بیایراد میدونستم و نقش biasها رو دست کم گرفته بودم. ذهن ما بسیار فراموشکاره و نوانایی به حافظه سپردنِ همهی جزئیات رو نداره. بنابراین، دوست داره که خاطرات رو تغییر بده و جاهایی که از دست رفته رو به اون صورتی که میخواد، پر کنه. نوشتن این ریسک رو کاهش میده. چیزهایی وجود دارن که باید دقیق ثبت بشن؛ همونطور که بودن، همونطور که هستن.
با اینکه بهانههای زیادی برای ننوشتن وجود داره، عبارتهایی مثل "من که نوشتن بلد نیستم" و "من که نویسنده نیستم" نباید دلیلی برای ننوشتن بشن؛ نوشتن ابزاری برای فکر کردن به حساب میآد. اینطور نیست که ما "همیشه" منتظر تشکیل یک ایده یا بینش در ذهنمون باشیم تا بعد از اون شروع به نوشتن کنیم. گاهی اوقات بعد از نوشتن به اون بینش و ایده میرسیم.
Write, so you can think.
نوشتن این متن با الهام از عکسهایی بودن که اخیرا دیدم و در انتها همینجا قرارشون میدم؛ متعلق به PJ Milani که با هندل milaniCREATIVE در شبکههای اجتماعی میتونید پیداش کنید. یکی از نوشتههایی که مدتی پیش در اپلیکیشن Elevate توجهم رو جلب کرد، بیربط به نوشتهی فعلی نیست؛ اگرچه از صحت علمی متنی که آورده شده مطمئن نیستم.
زمانهایی که فرصت میکنم تا به شکل منظم بنویسم و در جایی ثبت کنم(چه به فرمت دیجیتال و چه کاغذی)، حس میکنم که افکار و احساساتم آروم گرفتهان؛ فکرها و حسهایی که گاهی اوقات اونقدر زیاد و سنگین میشن که مثل مهی غلیظ جلوی شیشهی دیدم رو میگیرن و بهم اجازه نمیدن به شکل درستی وقایع رو مشاهده کنم. نوشتن برای من مثل ابزاری میمونه که ایدههای خام رو باهاش به مرحلهی پختگی برسونم؛ چرا که برای به تحریر درآوردن ایدهها نیاز به ساختار بخشیدن به اونها و رفع اولیهی نقایصشون دارم. بعد از نوشتهشدن هم متوجه خطاهای دیگهای میشم که باید برطرف بشن و در این فرایند، ایدهای که به هم ریخته بود نظم و ترتیب میگیره و مستحکمتر میشه. تبدیل افکار به کلمات قوهی استدلال من رو قویتر کرده، چون چیزهایی که در فکر گنگ و نامفهوم هستن روی کاغذ واضح میشن و میشه الگوهاشون رو تشخیص داد.
من(و احتمالا برخی از شما) بیش از اندازه ذهنم رو بیایراد میدونستم و نقش biasها رو دست کم گرفته بودم. ذهن ما بسیار فراموشکاره و نوانایی به حافظه سپردنِ همهی جزئیات رو نداره. بنابراین، دوست داره که خاطرات رو تغییر بده و جاهایی که از دست رفته رو به اون صورتی که میخواد، پر کنه. نوشتن این ریسک رو کاهش میده. چیزهایی وجود دارن که باید دقیق ثبت بشن؛ همونطور که بودن، همونطور که هستن.
با اینکه بهانههای زیادی برای ننوشتن وجود داره، عبارتهایی مثل "من که نوشتن بلد نیستم" و "من که نویسنده نیستم" نباید دلیلی برای ننوشتن بشن؛ نوشتن ابزاری برای فکر کردن به حساب میآد. اینطور نیست که ما "همیشه" منتظر تشکیل یک ایده یا بینش در ذهنمون باشیم تا بعد از اون شروع به نوشتن کنیم. گاهی اوقات بعد از نوشتن به اون بینش و ایده میرسیم.
Write, so you can think.
نوشتن این متن با الهام از عکسهایی بودن که اخیرا دیدم و در انتها همینجا قرارشون میدم؛ متعلق به PJ Milani که با هندل milaniCREATIVE در شبکههای اجتماعی میتونید پیداش کنید. یکی از نوشتههایی که مدتی پیش در اپلیکیشن Elevate توجهم رو جلب کرد، بیربط به نوشتهی فعلی نیست؛ اگرچه از صحت علمی متنی که آورده شده مطمئن نیستم.
از اونجایی که من آدمی نبودم که زیاد با دیگران به اشتراک بذارم، سالها قبل کانالی به اسم The Last Room ساختم که توی اون اطلاعاتی که میخواستم باقی بمونن و حرفهایی که دوست نداشتم جایی بیان کنم(یا دوست داشتم اما بلد نبودم و نمیتونستم) رو مینوشتم. یکی از عادتهای بدم هم حذف خاطرات دیجیتالم بود و نتیجه این شده که متأسفانه وبلاگ قبلی و کانالی که گفتم و چندین اکانت رو در اون دوره پاک کردهام.
با این حال، از اون کانال چندتا فایل با فرمت PDF برام باقی مونده که یکیشون صحبتی منتسب به محمدرضا شعبانعلی بود. سهتای دیگه هم شامل جملاتی بودن که از انیمهی Fullmetal Alchemist: Brotherhood و سریال Arrow نوشتهام؛ عادتِ باز کردن یک فایل و نوشتن جملاتی که برام الهامبخش هستن و به یادگار میمونن.
بر خلاف منِ چندینسال قبل، فایلها رو اینجا میذارم تا گم نشه.
پینوشت: عبارت Al - Sah Him اسم یکی از اپیزودهای سریال Arrow و انگلیسیشدهی (السهم) هست که همون معنای Arrow رو در زبان عربی داره.
با این حال، از اون کانال چندتا فایل با فرمت PDF برام باقی مونده که یکیشون صحبتی منتسب به محمدرضا شعبانعلی بود. سهتای دیگه هم شامل جملاتی بودن که از انیمهی Fullmetal Alchemist: Brotherhood و سریال Arrow نوشتهام؛ عادتِ باز کردن یک فایل و نوشتن جملاتی که برام الهامبخش هستن و به یادگار میمونن.
بر خلاف منِ چندینسال قبل، فایلها رو اینجا میذارم تا گم نشه.
پینوشت: عبارت Al - Sah Him اسم یکی از اپیزودهای سریال Arrow و انگلیسیشدهی (السهم) هست که همون معنای Arrow رو در زبان عربی داره.