علم شگفتانگیزه و با جستوجو در اون هرروز دریچهای به روت باز میکنه تا تو رو هم شگفتزده کنه.
رد شدن (به ویژه در رابطه عاطفی) همون قسمتی از مغز رو فعال میکنه که حین تجربهی درد فیزیکی داریم. در آزمایشی عنوان شده که مصرف تایلنول (استامینوفن) میتونه این درد رو کمتر کنه[۱].
گزارش دیگهای بیان میکنه که جدا شدن از شریک عاطفی(break-up) علائمی شبیه به ترک مصرف کوکائین داره. نتایج fMRI از مغز این دو دسته افراد شبیه به هم هستن و قسمتهای یکسانی از مغز رو درگیر میکنن.
ترک مصرف کوکائین (مشابه با جدا شدن از شریک عاطفی) علائم فیزیکی نداره و در عوض، علائم روانی مثل تمایل شدید (به فرد یا مواد)، احساس بیارزشبودن، اضطراب، افسردگی و احساسات غیرقابل کنترل رو با خودش میآره[۲].
Skipping from a lover to another might be some people’s way of hopping from dose to dose and avoiding uncomfortable withdrawal symptoms.
بعید نیست در آینده شاهد این باشیم که دارویی برای جدا شدن از شریک عاطفی ساخته بشه.
و در نهایت، گویا درگیر-بودن با رابطهای عاطفی در گذشته و عبور-نکردن ازش چیزی نیست که بشه با اطلاق کلمهی بازنده (loser) به یک نفر ازش رد شد. ژنتیک متفاوت آدمها میتونه پاسخ متفاوتی به تجربیات بده و در نهایت رفتار متفاوتی رو شاهد باشیم. اینکه ما تونستیم یا دیگران تونستهان، به این معنا نیست که همه مثل ما واکنش نشون بدن.
موارد بالا ترجمهی قسمتهایی از یک گزارش هست که متن کامل رو میتونید از اینجا بخونید.
رد شدن (به ویژه در رابطه عاطفی) همون قسمتی از مغز رو فعال میکنه که حین تجربهی درد فیزیکی داریم. در آزمایشی عنوان شده که مصرف تایلنول (استامینوفن) میتونه این درد رو کمتر کنه[۱].
گزارش دیگهای بیان میکنه که جدا شدن از شریک عاطفی(break-up) علائمی شبیه به ترک مصرف کوکائین داره. نتایج fMRI از مغز این دو دسته افراد شبیه به هم هستن و قسمتهای یکسانی از مغز رو درگیر میکنن.
ترک مصرف کوکائین (مشابه با جدا شدن از شریک عاطفی) علائم فیزیکی نداره و در عوض، علائم روانی مثل تمایل شدید (به فرد یا مواد)، احساس بیارزشبودن، اضطراب، افسردگی و احساسات غیرقابل کنترل رو با خودش میآره[۲].
Skipping from a lover to another might be some people’s way of hopping from dose to dose and avoiding uncomfortable withdrawal symptoms.
بعید نیست در آینده شاهد این باشیم که دارویی برای جدا شدن از شریک عاطفی ساخته بشه.
و در نهایت، گویا درگیر-بودن با رابطهای عاطفی در گذشته و عبور-نکردن ازش چیزی نیست که بشه با اطلاق کلمهی بازنده (loser) به یک نفر ازش رد شد. ژنتیک متفاوت آدمها میتونه پاسخ متفاوتی به تجربیات بده و در نهایت رفتار متفاوتی رو شاهد باشیم. اینکه ما تونستیم یا دیگران تونستهان، به این معنا نیست که همه مثل ما واکنش نشون بدن.
موارد بالا ترجمهی قسمتهایی از یک گزارش هست که متن کامل رو میتونید از اینجا بخونید.
Psychology Today
10 Surprising Facts About Rejection
Research finds that rejection affects intelligence, reason, and more.
چندی پیش متنی خوندم که در ارتباط با تغییر مفاهیم در دنیای امروزی نوشته شده بود.
نسبت به سالها پیش(از چنددهسال گرفته تا چندصدسال) ما دنیای متفاوتی رو تجربه میکنیم که باعث میشه نیاز داشته باشیم قواعد قدیمی رو هم مجدداً ارزیابی کنیم و استاندارد جدیدی بسازیم.
یکی از اینها مفهوم تواضع هست. در گذشته، کیفیت کار ما به تنهایی میتونست منجر به برند-سازی بشه و نیازی نبود تا به اشکال مختلف اون کار رو در جاهای متفاوتی نمایش داد.
اما در دنیای فعلی که جمعیت بالاتر رفته و تعداد افراد حاضر در هر حیطه بیشتر شده، ما نیاز به ویترینی برای نمایش کارمون داریم. دنیا مثل سابق نیست که همه ما رو در کارمون بشناسن؛ ما هم طبیعتاً همه رو نمیشناسیم. این میشه که برای حذفنشدن در رقابتهای حال حاضر، نیاز به برای شناساندن کار خودمون به دیگران داریم و باید ویترینی داشته باشیم تا وقتی افراد عبور میکنن، بتونن متوجه فروشگاه ما بشن و برای ورود به اون تصمیم بگیرن.
نمیشه اجناس خوب رو در ویترین قرار ندیم و توقع داشته باشیم که دیگران با علم غیب درون مغازهی ما رو بشناسند و این کار رو فروتنی و تواضع نامگذاری کنیم؛ چرا که این کار چیزی جز حماقت نیست.
و البته قرار هم نیست شارلاتان باشیم که درگیر بیش از اندازه نشان دادن یا خودنمایی(show-off) بشیم. نویسنده تواضع در عصر حاضر رو پذیرش توانایی دیگران و نه تلاش برای پایینکشیدن و تخریب اونها بیان میکرد.
این موضوع چه برای بازار کاری و چه برای زندگی شخصی ما صدق میکنه. در عصر حاضر، ارائه و معرفی (present) درست تواناییها و خصوصیات ما به کارفرما، شریک عاطفی، خریداران و … یک توانایی یادگرفتنی به حساب میآد که باید آموخته و به کار گرفته بشه.
از کتابهایی که در این زمینه یادداشت کردهام تا بررسی کنم و در صورت مفید-بودن بخونم، بخونم Show Your Work! by Austin Kleon هست.
نسبت به سالها پیش(از چنددهسال گرفته تا چندصدسال) ما دنیای متفاوتی رو تجربه میکنیم که باعث میشه نیاز داشته باشیم قواعد قدیمی رو هم مجدداً ارزیابی کنیم و استاندارد جدیدی بسازیم.
یکی از اینها مفهوم تواضع هست. در گذشته، کیفیت کار ما به تنهایی میتونست منجر به برند-سازی بشه و نیازی نبود تا به اشکال مختلف اون کار رو در جاهای متفاوتی نمایش داد.
اما در دنیای فعلی که جمعیت بالاتر رفته و تعداد افراد حاضر در هر حیطه بیشتر شده، ما نیاز به ویترینی برای نمایش کارمون داریم. دنیا مثل سابق نیست که همه ما رو در کارمون بشناسن؛ ما هم طبیعتاً همه رو نمیشناسیم. این میشه که برای حذفنشدن در رقابتهای حال حاضر، نیاز به برای شناساندن کار خودمون به دیگران داریم و باید ویترینی داشته باشیم تا وقتی افراد عبور میکنن، بتونن متوجه فروشگاه ما بشن و برای ورود به اون تصمیم بگیرن.
نمیشه اجناس خوب رو در ویترین قرار ندیم و توقع داشته باشیم که دیگران با علم غیب درون مغازهی ما رو بشناسند و این کار رو فروتنی و تواضع نامگذاری کنیم؛ چرا که این کار چیزی جز حماقت نیست.
و البته قرار هم نیست شارلاتان باشیم که درگیر بیش از اندازه نشان دادن یا خودنمایی(show-off) بشیم. نویسنده تواضع در عصر حاضر رو پذیرش توانایی دیگران و نه تلاش برای پایینکشیدن و تخریب اونها بیان میکرد.
این موضوع چه برای بازار کاری و چه برای زندگی شخصی ما صدق میکنه. در عصر حاضر، ارائه و معرفی (present) درست تواناییها و خصوصیات ما به کارفرما، شریک عاطفی، خریداران و … یک توانایی یادگرفتنی به حساب میآد که باید آموخته و به کار گرفته بشه.
از کتابهایی که در این زمینه یادداشت کردهام تا بررسی کنم و در صورت مفید-بودن بخونم، بخونم Show Your Work! by Austin Kleon هست.
زمانی که روی حالت اتوماتیک (autopilot) کاری رو انجام میدم، گاهی اوقات افکاری از برخی مطالبی که قبلاً خوندهام پخش و تحلیل میشن و در مواقعی به aha-moment (اگر ترجمهی مناسبی برای این کلمه داشتین، لطفاً بهم بگین.) میرسن.
امروز قسمتی از صحبتهای جادی در یک ویدئوی معرفی کتاب رو بررسی میکردم: «هر وقت سنجهتون تبدیل میشه به هدفتون، اون سنجهی بدیه.»
از همون مثالی که در ویدئو آورده شد، استفاده میکنم. اگر شما دارین با habit tracker میسنجین که چه عادتهایی دارین و هدفی مبنی بر ساخت عادت جدید دارین، ممکنه دچار این مشکل بشین که پر-کردن اون tracker به هدفتون تبدیل بشه که با خودش ایراداتی میآره و من به دوتا از اونها اشاره میکنم.
• در چنین حالتی، یک ایراد اینجاست که هدف اصلی یعنی ساخت عادت جدید(یا کنترل عادتهای قبلی) کنار زده میشه و و یادمون میره که چرا داشتیم چنین کاری رو میکردیم.
مشابه این موضوع رو در اپلیکیشنهایی که streak-محور هستن میشه دید. کا برای یادگیری زبان سراغ یک اپلیکیشن میریم ولی به مرور، هدف تبدیل به حفظ streak میشه.
• ایراد دیگه این هست که هدف ثانویهای که در ما شکل میگیره معمولاً امکانپذیر نیست و ما رو در سیکل معیوبی میذاره که در صورت نرسیدن بهش احساس بیکفایتی، ضعف و … کنیم و در ادامه این انگیزهمون رو کم میکنه. این چرخهی منفی میتونه تا حدی پیش بره که به کل هدف اصلیمون رو کنار بذاریم.
چنین مشکلی در ارتباط با «بهتر شدن» و مفید-بودن (productivity) در دنیا وجود داره که من هم از اون در امان نبودهام، برای بهبودش تلاش کردهام و اگرچه تا حدی بهتر شده، اما هنوز نیاز به کار داره.
ما برای بهتر زندگیکردن سعی میکنیم خودمون رو بهبود ببخشیم، مفیدتر زندگی کنیم و در مسیر زندگی رشد کنیم. مشکل از اونجا شروع میشه که هدف ما از «زندگیکردن» به تلاش برای بهتر شدن تبدیل میشه و این هدفْ وسواسی (obsession) هست که در نتیجهاش زندگیکردن به حاشیه رانده میشه، از یاد میره و همهچیز با متر و معیار «آیا این باعث پیشرفت من میشه؟» سنجیده خواهد شد.
دوست دارم در فرصتی مناسب، در ارتباط با جو مسمومی که مفید-بودن میتونه در شما ایجاد کنه (toxic productivity) بنویسم و ویدئوهایی رو در اینجا به اشتراک بذارم.
ویدئوی مذکور رو از اینجا میتونید ببینید، با تکرار این نکته که «خوندن یه کتاب هیچوقت زندگی شما رو اصلاح نمیکنه. کتابها فقط ایدهها رو دارن و اتفاقا شکلی خاص و سادهشده از ایدهها رو. زندگی واقعی پیچیدهتره ولی در نهایت این کتابها هم میتونن تلنگری باشن برای ایده و جهت گرفتن.»
امروز قسمتی از صحبتهای جادی در یک ویدئوی معرفی کتاب رو بررسی میکردم: «هر وقت سنجهتون تبدیل میشه به هدفتون، اون سنجهی بدیه.»
از همون مثالی که در ویدئو آورده شد، استفاده میکنم. اگر شما دارین با habit tracker میسنجین که چه عادتهایی دارین و هدفی مبنی بر ساخت عادت جدید دارین، ممکنه دچار این مشکل بشین که پر-کردن اون tracker به هدفتون تبدیل بشه که با خودش ایراداتی میآره و من به دوتا از اونها اشاره میکنم.
• در چنین حالتی، یک ایراد اینجاست که هدف اصلی یعنی ساخت عادت جدید(یا کنترل عادتهای قبلی) کنار زده میشه و و یادمون میره که چرا داشتیم چنین کاری رو میکردیم.
مشابه این موضوع رو در اپلیکیشنهایی که streak-محور هستن میشه دید. کا برای یادگیری زبان سراغ یک اپلیکیشن میریم ولی به مرور، هدف تبدیل به حفظ streak میشه.
• ایراد دیگه این هست که هدف ثانویهای که در ما شکل میگیره معمولاً امکانپذیر نیست و ما رو در سیکل معیوبی میذاره که در صورت نرسیدن بهش احساس بیکفایتی، ضعف و … کنیم و در ادامه این انگیزهمون رو کم میکنه. این چرخهی منفی میتونه تا حدی پیش بره که به کل هدف اصلیمون رو کنار بذاریم.
چنین مشکلی در ارتباط با «بهتر شدن» و مفید-بودن (productivity) در دنیا وجود داره که من هم از اون در امان نبودهام، برای بهبودش تلاش کردهام و اگرچه تا حدی بهتر شده، اما هنوز نیاز به کار داره.
ما برای بهتر زندگیکردن سعی میکنیم خودمون رو بهبود ببخشیم، مفیدتر زندگی کنیم و در مسیر زندگی رشد کنیم. مشکل از اونجا شروع میشه که هدف ما از «زندگیکردن» به تلاش برای بهتر شدن تبدیل میشه و این هدفْ وسواسی (obsession) هست که در نتیجهاش زندگیکردن به حاشیه رانده میشه، از یاد میره و همهچیز با متر و معیار «آیا این باعث پیشرفت من میشه؟» سنجیده خواهد شد.
دوست دارم در فرصتی مناسب، در ارتباط با جو مسمومی که مفید-بودن میتونه در شما ایجاد کنه (toxic productivity) بنویسم و ویدئوهایی رو در اینجا به اشتراک بذارم.
ویدئوی مذکور رو از اینجا میتونید ببینید، با تکرار این نکته که «خوندن یه کتاب هیچوقت زندگی شما رو اصلاح نمیکنه. کتابها فقط ایدهها رو دارن و اتفاقا شکلی خاص و سادهشده از ایدهها رو. زندگی واقعی پیچیدهتره ولی در نهایت این کتابها هم میتونن تلنگری باشن برای ایده و جهت گرفتن.»
YouTube
معرفی و بررسی کتاب: عادت های اتمی
این کتاب بسیار مشهوری است. عادت های اتمیک یه کتاب self help است با این ایده محوری که نتایج خوب، محصول عادت های کوچیک خوب هستن. این کتاب به سبک فکر و زندگی کردن خیلی نزدیک بود و برای همین معرفیاش میکنم، البته با ذکر این نکته که خوندن یه کتاب هیچ وقت زندگی…
به letterboxd سر زدم و در اعماق watchlist خودم فیلمی کوتاه از سالها قبل مونده بود که سعی داشتم یکبار دیگه ببینمش و بعد دربارهی موضوعش فکر کنم:
«1500 Words»
داستان مردی که میتونه تنها ۱۵۰۰ کلمه بیان کنه و بعد از اون میمیره.
اگرچه فیلم و همینطور پایان اون رو دوست نداشتم، با این حال مجدداً ارزش کلمات رو بهم یادآوری کرد. نوعی از دارایی که حد و مرز نداره و نحوهی استفاده ما ارزش و کاربردش رو تعیین میکنه؛ کلماتی که میتونن آدمها رو شاد یا غمگین کنن، دردها رو تسکین ببخشن یا بدتر کنن.
What would you say if you had 1500 words left to live?
«1500 Words»
داستان مردی که میتونه تنها ۱۵۰۰ کلمه بیان کنه و بعد از اون میمیره.
اگرچه فیلم و همینطور پایان اون رو دوست نداشتم، با این حال مجدداً ارزش کلمات رو بهم یادآوری کرد. نوعی از دارایی که حد و مرز نداره و نحوهی استفاده ما ارزش و کاربردش رو تعیین میکنه؛ کلماتی که میتونن آدمها رو شاد یا غمگین کنن، دردها رو تسکین ببخشن یا بدتر کنن.
What would you say if you had 1500 words left to live?
بِهتَر.
چند روز پیش در کانال یوتوبِ The School of Life، در بخش Community پستی نوشته شده بود که میگفت هرکدوم از ما در درون خودمون سه شخصیت داریم: کودک(child)، والد(parent) و بالغ(adult). شخصیت کودک به طور عمده آسیبپذیر، ضعیف و نیازمند هست که نمیتونه به شکل مناسبی…
صحبتهایی که در پستِ replyشده نوشتهام و حتی بیشتر از اون رو در این ویدئو میتونید تماشا کنید.
YouTube
Are You Stuck Playing These 3 Roles in Love?
One of the stranger but more useful suggestions of psychotherapy - and in particular, a branch of it known as Transactional Analysis - is that all of us contain within ourselves three essential personalities…
Enjoying our Youtube videos? Get full access…
Enjoying our Youtube videos? Get full access…
«زنان در کل تاریخ در حیطهی x حضور چشمگیری نداشتهان و این دلیلی بر ناتوانی/ضعف اونها و برتری مردهاست» این عبارت رو زیاده شنیدهام، اما پشتصحنهی اون فقدان حق تحصیل و حضور در جامعه و برابر-نبودن فرصتها یه صف بزرگ تشکیل دادهان. سرقتهای علمی، ادبی و … از زنان در تاریخ هم بهش اضافه کنید. زنانی که آثارشون رو به خاطر شرایط بد جامعه با اسم مستعار مردانه منتشر کردهان کم نیستن، همچنین افرادی که فرصت انتشار پیدا نکردهان.
انیمهی Psycho-Pass داستان آیندهی ژاپنه. زمانی که در این کشور سیستمی کامیپوتری (Sibyl System) راهاندازی شده که با سنجش وضعیت جسمی و روانی شهروندان میتونه احتمال ارتکاب جرمشون رو تشخیص بده تا افراد برای کنترل روانشون دارو بخورن، انسانهای خطرناک پیش از ارتکاب جرم به زندان فرستاده بشن و یا اگر خیلی خطرناک باشن، همونجا کشته بشن؛ آیندهای از ژاپن که Sybil System حتی شغل افراد رو تعیین میکنه و زندگی اونها رو تحت کنترل گرفته.
در اپیزود ۱۴۵ از رادیوگیک، جادی به خبری اشاره میکنه که به نظر من به داستان Psycho-Pass شباهت داره:
«همچنین گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد افرادی که در اپلیکیشنهای دولتی امتیاز کافی را کسب نمیکنند، خصوصا در استان سین کیانگ، به «احتمال» ارتکاب جرم بازداشت و به اردوگاههای مشهور این استان غربی چین فرستاده میشوند.» (گزارش کامل)
#Podcast
در اپیزود ۱۴۵ از رادیوگیک، جادی به خبری اشاره میکنه که به نظر من به داستان Psycho-Pass شباهت داره:
«همچنین گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد افرادی که در اپلیکیشنهای دولتی امتیاز کافی را کسب نمیکنند، خصوصا در استان سین کیانگ، به «احتمال» ارتکاب جرم بازداشت و به اردوگاههای مشهور این استان غربی چین فرستاده میشوند.» (گزارش کامل)
#Podcast
جادی دات نت | کیبرد آزاد
رادیوگیک – شماره ۱۴۴ – سلام بچههای تو خونه
با اینکه قفل کودکمون رو زدن، من و شما بلدیم کمربندمون رو باز کنیم و اخبار رو تعقیب کنیم! در این هفته به مفهوم ناشناسی نگاه میکنیم، به اشتراکی شدن سرویسها، هک ها و هکرها و هوش مصنوعی چینی که میزان وفاداری شما به حزب کمونیست رو به رییس اعلام میکنه. و کلی…
میگفت رابطهی بدون مشکل فقط زیر خاک پیدا میشه و هر رابطهای مشکل خودش رو داره. با این فرق که در رابطهی خوب میشه دربارهی مشکلات حرف زد و حلشون کرد.
در رابطهای که طرفین بخوان به زور قالب مد نظر همدیگه رو بگیرن، یکجایی خسته میشن و رابطه از هم میپاشه.
در رابطهای که طرفین بخوان به زور قالب مد نظر همدیگه رو بگیرن، یکجایی خسته میشن و رابطه از هم میپاشه.
اینکه آدم صرفاً «بدونه» وقتش تلف میشه، کافی نیست. نسبت به این موضوع باید به شکل فعال واکنش نشون داد. زمانی که جیبمون سوراخه و پول ما داره از جیبمون بیرون میریزه، ما به گفتن «آخ! پولهام داره هدر میره.» اکتفا نمیکنیم و برای جلوگیری ازش کاری انجام میدیم. نسبت به هدررفتن زمان هم بهتره همینطور رفتار کرد.
گاهی اوقات با حذف فعالیتی که وقت رو تلف میکنه، گاهی با انجام فعالیتهایی موازی در همین دوره که بتونه اون هدررفت رو به حداقل برسونه.
برای من در سربازی چنین اتفاقی میافته، برای دیگری در دانشگاه یا مدرسه و برای بعدی چیزی دیگه.
گاهی اوقات با حذف فعالیتی که وقت رو تلف میکنه، گاهی با انجام فعالیتهایی موازی در همین دوره که بتونه اون هدررفت رو به حداقل برسونه.
برای من در سربازی چنین اتفاقی میافته، برای دیگری در دانشگاه یا مدرسه و برای بعدی چیزی دیگه.
گاهی اوقات ما میدونیم که لازمه چهکاری رو انجام بدیم اما نسبت به انجامش مقاومت نشون میدیم.
ذهن ما با مقایسه به برخی چیزها ارزش میده و این همون عاملیه که از کارهای ضروری و مهمِ سخت پرهیز میکنیم و به سمت کارهای غیرضروری و بیاهمیتِ آسون میریم.
حذف کارهای آسون و گزینهی-دیگری-نداشتن باعث میشه برای فرار از سر رفتن حوصله به سمت انجام کارهای ضروری و مهم بریم. گویا انسانها حاضرن درد رو تحمل کنن، اما بیحوصلگی (boredom) رو نه [گزارش اصلی].
اگر محیطی برای خودمون فراهم کنیم که عوامل حواسپرتی (distractions) نباشن و صرفاً بتونیم کار مورد نظر رو انجام بدیم، مقاومت ذهنی نسبت به انجام اون کار کمتر میشه (+).
The mental anguish you feel avoiding an issue is usually worse than doing what you avoid.
ذهن ما با مقایسه به برخی چیزها ارزش میده و این همون عاملیه که از کارهای ضروری و مهمِ سخت پرهیز میکنیم و به سمت کارهای غیرضروری و بیاهمیتِ آسون میریم.
حذف کارهای آسون و گزینهی-دیگری-نداشتن باعث میشه برای فرار از سر رفتن حوصله به سمت انجام کارهای ضروری و مهم بریم. گویا انسانها حاضرن درد رو تحمل کنن، اما بیحوصلگی (boredom) رو نه [گزارش اصلی].
اگر محیطی برای خودمون فراهم کنیم که عوامل حواسپرتی (distractions) نباشن و صرفاً بتونیم کار مورد نظر رو انجام بدیم، مقاومت ذهنی نسبت به انجام اون کار کمتر میشه (+).
The mental anguish you feel avoiding an issue is usually worse than doing what you avoid.
Science
People would rather be electrically shocked than left alone with their thoughts
Human mind may be wired to find inner reflection unbearable