بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بِه‌تَر.
Photo
از اپلیکیشن‌هایی که اخیراً در کنار Elevate استفاده می‌کنم، Lumosity هست که کم‌تر‌ از Elevate روی واژه‌ها و مهارت‌های زبانی تمرکز داره و بیش‌تر‌ بازی‌محوره؛ برای تمرین ذهنی خوب‌ن و چیزی بیش‌تر از یک بازی هستن.
در ایمیل‌ها توضیح می‌دن که فلسفه‌ی بازی چی‌ه، تاریخچه‌اش از کجاست و بر چه چه چیزی متمرکزه.
توی روابطی که به حدی از بلوغ رسیده‌ان، آدم‌ها دنبال پیداکردن مقصر نمی‌گردن و سهم دیگری در مشکلات رو متر نمی‌کنن. این‌طور نیست که سهم من از تقصیرها اندک درصد هست و تو بیش‌تری و تو باید کاری کنی؛ هر دو طرف در جهت رفع مشکل قدم برمی‌دارن، چرا که اون رابطه مهم‌تر و ارزش‌مندتر از مشکل موجوده.
“Let's fix this. It's us versus the problem, not the problem between us.”

پی‌نوشت: تصویر طبیعتاً درگیر یک استریوتایپ‌ه و روابط هم هر فرمتی می‌تونن داشته باشن.
بِه‌تَر.
توی روابطی که به حدی از بلوغ رسیده‌ان، آدم‌ها دنبال پیداکردن مقصر نمی‌گردن و سهم دیگری در مشکلات رو متر نمی‌کنن. این‌طور نیست که سهم من از تقصیرها اندک درصد هست و تو بیش‌تری و تو باید کاری کنی؛ هر دو طرف در جهت رفع مشکل قدم برمی‌دارن، چرا که اون رابطه مهم‌تر…
احساس نیاز به تعمیر و درست‌کردن رابطه چیزی‌ه که کم‌تر در ارتباط بین دو شریک عاطفی وجود داره و رفتاری‌ه که اغلب مورد استقبال نیست و به فراموشی سپرده می‌شه. در یک رابطه‌ی عاطفی، هر روز چالش‌هایی (هرچند کوچیک) وجود دارن که می‌تونن منجر به اذیت، ناراحتی، ناامیدی و تاسف بشن و در گذر زمان، طرفین رو از هم خسته کنن و صمیمیت رو در رابطه‌ها کم‌رنگ کنن. همین می‌شه که طرفین بدون این‌که بدونن چرا از هم عصبانی می‌شن یا نسبت به هم‌دیگه حس غریبی می‌کنن بدون این‌که آگاهانه ازش اطلاع داشته باشن. فهم این‌که چیزی بسیار اشتباه در این رابطه وجود داره اولین بار زمانی رخ می‌ده که متوجه می‌شیم قلب‌مون نسبت به فرد مقابل بی‌حس شده و حسی نسبت به‌ش نداریم یا زمانی که به شکلی ناباورانه می‌بینیم در یک affair هستیم. در نگاهی دقیق‌تر، این اتفاق‌ها نتیجه‌ی جمع‌شدن گل‌ولای‌هایی هستن که در رگ‌های یک رابطه می‌مونن و چیزهایی که در زمان ایجادشون به اندازه کافی به‌شون پرداخته نشده.
برای کاهش ریسک چنین اتفاقی، خوب‌ه که طرفین فضایی آرام رو ایجاد کنن که در اون با نگاهی باز، کنج‎کاوی جهت حل مسئله و به شکلی امن به چند سوال پاسخ بدن؛ سوالاتی که به فرد مقابل کمک کنه از چه چیزی در موردش عصبانی هستیم، چه چیزهایی ما رو نسبت به‌ش ناراحت کرده و اخیرا چه ترس‌هایی داره.
ما بدون این‌که بخوایم، به شکل دائم مشغول عصبانی‌کردن شریک عاطفی‌مون هستیم؛ با نبودنِ چیزی که اون امید داشت باشیم. امیدی که گاهی اوقات توقعاتی منطقی‌ه و گاهی هم خود فرد می‌پذیره که فشار خواسته‌هایی رو تحمیل می‌‎کنه که هیچ انسانی نمی‌تونه برآورده کنه. در هر دو حالت، ضروری‌ه که خشم ناشی از این موارد بیان و شنیده بشه.
ما بیش‌تر از اون‌که به کسی نیاز داشته باشیم که ایده‌آل باشیم، نیازمند کسی هستیم که حین شکایات‌مون، هم‌دلانه و محترمانه به ما گوش بده.

چه اهمیتی داره که شریک عاطفی ما نقص‌هایی رو داره (چه کسی نداره؟) اگر به‌مون اجازه بده که از ناراحتی‌ها و تلخی‌هایی که نسبت به‌ش داریم باهاش صحبت کنیم؟ چه‌قدر احتمال بخشیدن دیگری وجود داره اگر حین بیان مشکلاتی که کنارش تجربه می‌کنیم (کنار چه کسی بدون مشکل هستیم؟)، حالت دفاعی به خودش نمی‌گیره و می‌پذیره؟
ما به عشق بدون ایراد و ایده‌آل نیاز نداریم، بلکه نیازمند فرصت‌های متعددی برای شنیده‌شدن هستیم؛ به خصوص حالا که فقدان‌ش در اغلب روابط موج می‌زنه.

نیازی نیست که حین شنیدن چیزهایی که شریک عاطفی‌مون رو عصبانی و ناراحت کرده، ما هم به شکلی متقابل خشمگین بشیم. حتی شاید بیش‌تر از اون‌که به راه حل و پاسخ‌هایی جادویی نیاز داشته باشیم، این مهم‌ باشه که فضایی جهت درک و عذرخواهی دوطرفه داشته باشیم، ناراحتی‌هامون رو رها کنیم و نخوایم اون‌ها رو به دوش بکشیم. عشق می‌تونه توسط ترس‌هامون به آرامی به سمت خفگی بره. ما هرگز نمی‌تونیم در همه‌ی اوقات منطقی‌، منظم و یا قابل اتکا باشیم و در گذر طولانی زمان، لحظاتی خواهند بود که چنین شخصیتی نباشیم و موجب ایجاد ترس در طرف مقابل بشیم. ترس اعتماد رو تخریب می‌کنه و باعث می‌شه تکه‌ای کوچک از خود آسیب‌پذیر ما به دنبال فردی دیگر باشه که بخواد ازش کمک بگیره و به‌ش تکیه کنه. در همه‌ی ما کودکی هست که وقتی شریک عاطفی‌مون صداش رو کمی بالاتر می‌بره یا اون زمانی که قرار بود به خونه نمی‌رسه، کمی می‌ترسه و غم‌گین می‌شه. چیزی که مهم‌ه این نیست که هرگز موجب رنج طرف مقابل نشیم بلکه این‌ه که بتونیم زمانی که به آرامی به‌مون گفته می‌شه چه کاری کرده‌ایم، محترمانه گوش بدیم.
همون‌طور که یک ماشین به سرویس نیاز داره و بدن ما به مراقبت از تغذیه و ورزش، رابطه‌ی عاطفی هم نیازمند سرویس و مراقبت و توجه هست. زمانی که بتونیم شجاعت کافی داشته باشیم تا بپذیریم چه‌قدر ممکن‌ه شریک عاطفی‌مون رو عصبانی کرده یا ترسونده باشیم، می‌تونیم ریسک گرفتگی رگ‌های رابطه رو کم‌تر کنیم. برخی کارها خودشون سخت نیستن، انجام‌شون در درازمدت و حفظ و نگه‌داری‌شون هست که کفش آهنی و اعصاب فولادی می‌خواد.

می‌شه این متن رو کمی کلی‌تر هم در نظر گرفت. این متن با شدتی کم‌تر درباره‌ی روابط ما با دوستان‌مون هم صادق‌ه، در ارتباط بین هم‌کاران و والدین و فامیل نیز هم. همین توجه‌نکردن‌های مداوم باعث می‌شه پس از مدتی به خودمون بیایم و شاهد فرسنگ‌ها فاصله در این بین با دیگرانی باشیم که زمانی بسیار عزیز بوده‌ان.
در دو هفته اخیر خیلی بیش‌تر از حد معمولا در این‌جا (و جاهای دیگه) نوشتم؛ کاری که معمولا نمی‌کنم و دوباره به روال همیشگی برمی‌گرده. اما از چرایی‌ش بگم.

اواسط سال گذشته که اولین‌بار با تعریف جدیدی از سواد مواجه شدم (در سواد، دانش کاربردی و درونی‌سازی ارزش‌ها بیش‌تر بخونید)، فهمیدم که این کلمه به توانایی ایجاد تغییر با استفاده از خوانده‌ها و آموخته‌ها هم اطلاق می‌شه. چه بسیار اطلاعاتی (information) در اطراف خودمون (ذهن، اسکرین‌شات‌ها، یادداشت‌های دفتر و پیام‌های ذخیره‌شده تلگرام و اپلیکیشن‌های متعدد) داریم که کاربردی نیستن و اگر هم مفید باشن، در جهت مسیری که می‌خوایم بریم نیستن و بیش‌تر نقش حواس‌پرت‌کن دارن. بگذریم که اون‌قدر منجسم نیستن که به مرحله‎ی دانش (knowledge) و خرد (wisdom) برسن.
به مرور یاد گرفتم که وقتی اولویت‌های متعددی دارم، در حقیقت هیچ اولویتی ندارم و به هیچ‌چیز نمی‌رسیدم. بیش‌تر زمان‌م صرف مرتب‌کردن کارهای بی‌شمار می‌شد، به جای اون‌که صرف عمل به کارها بشه. نگه‌داری از اطلاعاتی که شاید سال‌ها بعد به درد بخورن، به قیمت از بین رفتن لحظات فعلی و از بین رفتن فرصت‌هایی بود که در لحظه داشتم و زمان فعلی‌م رو هم صرف کارهایی می‌کردم که بیش‌تر از اون‌که در مسیرم باشن، کارهای آسونی بودن.
نتیجه این شد که طی این مدت، نزدیک به هزار مورد رو ساماندهی کردم. مواردی که به گذشته مربوط می‌شد و به قولی تاریخ انقضای اون گذشته بود رو کنار گذاشتم. چیزهایی که به دردم نمی‌خورد رو حذف کردم. مواردی که مهم نبود رو رها کردم. چیزهایی که مدت‌ها می‌خواستم به اشتراک بذارم رو در جاهای مختلف منتشر کردم. چیزهای مهم ولی غیرضروری رو هم در جایی یادداشت کردم. سوال‌های رایجی که این مدت از خودم می‌پرسیدم در قالب‌هایی شبیه به «آیا این مطلب کمکی به مسیرم می‌کنه؟»، «آیا واقعا به‌ش احتیاج دارم؟» و «چه لذتی از انجام این کار می‌برم؟» بودن. نتیجه نهایی این شد که تمام اسکرین‌شات‌ها از بین رفتند، تمام چیزهای غیرضروری حذف شدند، تمام مواردی که برای بررسی بیش‌تر داشتم رفع شدند و ذهن و مسیر شفاف‌تری دارم و هرروز بار انبوه چیزهای باقی مونده رو روی روان‌م حس نمی‌کنم.
جالب‌ترین نکته برای من این‌ه که حذف بسیاری از این موارد هیچ تاثیری در کاهش و یا بدترشدن شرایط من نداشت و حقیقت تلخ شاید این‌ه که نگهداری از اون اطلاعات و دیدن نیاز برای پی‌گیری‌شون ناشی از هیجانی لحظه‌ای بوده. وقتی مواردی رو مدت‌هاست (حتی چند سال) که دنبال نکردی، احتمالاً اون‌قدرها مهم نیستن و بعداً هم پی‌گیرشون نخواهی شد.
تلاش‌م این بود تا کوه غیرضروری و غیرمهم‌ها رو در سال [میلادی] قدیم جا بذارم و وارد سال بعد نکنم. یادگیری از محتوا خوب‌ه، اما محتوایی که برای دوره‌ی فعلی ضروری‌ه اولویت داره و کاربردی‌بودن در عین تلاش برای یادگیری کریستالی اگرچه طولانی‌تره و دیرتر دوپامین‎ش رو به ما می‌ده، ولی مفیدتر و موندگارتر خواهد بود.
به‌تربودن به معنی موفق‌‌تربودن نیست. فردی رو تصور کنین که مهارت کاری‌ش خیلی عالی‌ه، ولی مهارت مذاکره نداره، فروشنده‌ی مناسبی نیست، فن بیان‌ش خوب نیست و به آراستگی ظاهری نرسیده. فرد دوم مهارت کاری‌ش به خوبی نفر اول نیست ولی اون زمان رو صرف این کرده که به بقیه‌ی جنبه‌ها برسه. احتمال این‌که نفر دوم در کارش موفق‌تر بشه هست، گرچه مهارت تخصصی‌ش به‌تر نیست. فرد دوم احتمالا بتونه درآمد به‌تری کسب کنه، امنیت شغلی بیش‌تری داشته باشه و از جایگاه بالاتری برخوردار بشه.
اگر یک درجه بحث رو بازتر کنیم، این‌طور می‌شه که یک نفر در شغل‌ش «عالی‌»ه اما در بقیه‌ی جنبه‌های زندگی‌ش نه. شخص دیگری زمانی که می‌خواسته صرف عالی‌شدن در شغل کنه رو گذاشته روی بقیه‌ی جنبه‌ها؛ در مهارت ارتباطی‌ش با دوستان و روابط عاطفی‌ش «خوب»ه، در شغل‌ش هم همین‌طور و در دیگر قسمت‌های زندگی نیز هم. فرد دوم گرچه در شغل‌ش از نفر اول به‌تر نیست، اما احتمالا در کل زندگی موفق‌تره و رضایت بالاتری هم ازش خواهد داشت.
موفقیت یک مجموعه‌ی پیچیده‌‌اس و تنها با یک فاکتور شکل نمی‌گیره. وقتی معادله رو این‌طور می‌چینیم، احتمال تمرکز تنها بر روی یک موضوع و درگیر tunnel visionشدن پایین‌تر می‌آد و نگاه‌مون به هم‌دیگه فقط متر و معیار مادی نمی‌گیره. این موضوع به تئوری چهار شعله هم ارتباط داره.
وقتی می‌خوای یه مانع کوچیک رو رد کنی، کافی‌ه که پاهات رو بلند کنی و ازش عبور کنی. ولی برای ردکردن یه مانع بزرگ گاهی نیاز داری تا چندین قدم عقب بری، خودت رو برای دویدن آماده کنی و نهایتا بپری. تصویری که از دور دیده می‌شه این‌ه که ما دچار پس‌رفت و عقب‌گرد شده‌ایم و این می‌تونه بازخوردهای منفی‌ای از افراد بیرونی به ما منتقل کنه. زمانی که همه مشغول برداشتن قدم به جلو هستن، تو داری در جهت مخالف حرکت می‌کنی و این می‌تونه حتی دل خودت رو هم یه جایی از مسیر بلرزونه. ولی همیلتون (F1) هیچ‌وقت موقعی که می‌ره توی جایگاه تا چرخ‌هاش رو عوض کنن، به این فکر نمی‌کنه که بقیه دارن جلو می‌رن (شاید هم فکر کنه، کسی چه می‌دونه؟). یقین داره انجام این کارها مهم‌ و ضروری‌ه و برای هدف نهایی‌ش داره خودش رو آماده می‌کنه.
طی این یک سالی که گذشت، بیش‌تر از هرچیزی مشغول برداشت قدم به عقب برای یک سری تصمیم‌گیری‌ها و پریدن‌ از موانع بودم. «من از این شغله چی می‌خوام؟» «اصلا با زندگی‌م چی‌کار دارم می‌کنم؟» اگه قبلا بدون اختیار و فکر، توی کارناوال گوش‌درازها ثبت‌نام کردم و سوار بر جو و با جریان اومدم این‌جا، می‌خواستم یه مدتی بزنم بغل ببینم از این به بعدش رو باید چی‌کار کنم. یک سری انتخاب‌های سخت و تحمل peer pressure برای پریدن از اون مانع بزرگ‌تر، چیزی‌ که تا حالا باید انجام می‌شده و کم‌کم وقت قدم‌های روبه‌جلو رسیده.

یه جمع‌بندی نوشتم که آخر ۲۰۲۳ به خودم یادآوری کنم ولی شما هم اگه یه وقت‌هایی وسط مسیرتون‌ و با دیدن تعدد گزینه‌ها و احتمالات مختلف به خودتون شک می‌کنید، به خودتون یادآوری کنین که قدم‌های رو به ‌عقب رو چرا برداشتین و توی کدوم فاز از مسیر هستین.
تا بعد.
بِه‌تَر.
دوستی پادکست «Science Vs» رو به‌م معرفی کرد که کمک‌م می‌کنه در زمان‌های پرت و مرده کنج‌کاوی‌هام رو ارضا کنم و به سوالاتی که دارم پاسخ می‌ده. این پادکست به زبان انگلیسی ولی خیلی ساده و روان هست و موضوعات متنوع و مختلفی رو به کمک علم بررسی می‌کنه تا در زمانی…
اپیزودهای‌ آخر ۲۰۲۳ این پادکست جالب بودن.
شگفت‌انگیزه که علم داره روی اثر موادی مثل DMT و Ayahuasca تحقیق می‌کنه، اما هنوز تا رسیدن به نتیجه‌ای محکم خیلی فاصله داره. وجود چند تحقیق علمی روی یک ماده (به خصوص که هنوز جدید هم هست) به معنی بی‌خطر بودن‌ش نیست. در کنار فوایدی که برخی افراد تجربه کرده‌ان، در طی همین تحقیقات افرادی هستن که تجربه‌ی ترومای ناشی از مصرف دارو یا افزایش اضطراب رو داشته‌ان.
بِه‌تَر.
[شماره‌ی یک] تست MBTI يكی از رایج‌ترین تست‌هایی هست که در جاهای مختلفی به کار گرفته می‌شه، اگرچه به دفعات غیرعلمی‌بودن‌ش ثابت شده. یکی از مهم‌ترین مشکلاتی که این تست می‌تونه ایجاد کنه این هست که شما به خودتون برچسبی بزنین (من برونگرا، INFJ، ABCD و یا گ‌خ‌ق‌ش‌ژ…
در این قسمت هم خیلی به‌تر از من توضیح مفصلی درباره‌ی تست‌های شخصیت‌شناسی داده‌ان. همون‌قدر که astrology و ماه تولد ارزش علمی داره یا دونستن این‌که شما یک اسلیثرین جاه‌طلب هستین یا گریفیندوری شجاع، همون‌قدر هم می‌شه به این تست‌ها اتکا کرد.
البته که یک تست با اعتبار علمی به‌تر (OCEAN یا Big Five) وجود داره که به‌ش اشاره می‌شه [اما همون تست هم گویا و تعیین‌کننده‌ی همه‌چیز نیست].
بِه‌تَر.
به یاد دوران نوجوانی، در وقت‌های پرت و یا آزاد چند ماه اخیر به خوندن مجموعه‌ی Deltora Quest (در جست‌وجوی دلتورا) مشغول بودم. متوجه شدم که از قضا انیمه‌ای هم از روی همون مجموعه کتاب ساخته‌ان که گه‌گاه قسمتی ازش رو می‌بینم. با این‌که هنوز مجموعه رو به شکل کامل…
این انیمه گرچه در ابتدا خوب بود، اما هرچه‌قدر جلوتر می‌رفت فاصله از کتاب هم بیش‌تر می‌شد و داستان به شکلی تغییر می‌کرد که اغلب تلاش‌ها نتیجه‌ای بدتر از کتاب داد (نظر شخصی). ماجرای سری اصلی در قسمت ۵۲ تموم می‌شه،۱۳ قسمت دیگه رو هم فقط در ژاپن air کرده‌ان که احتمالاً ادامه‌ی داستان و خلاصه‌ای از کتاب‌های Deltora Shadowlands هست ولی بعید می‌دونم اصلاً ارزش تماشا داشته باشه.
وقتی سال میلادی و شمسی رو با هم به عنوان زمانی برای بررسی وضعیت خودت می‌ذاری، از اولین نقدهایی که می‌شه این‌ه که «یا این‌وری یا اون‌وری».
ذهن ما با قراردادهایی که داریم (ذهنی، عرف جامعه و …) گذر زمان رو تشخیص می‌ده و مواردی مثل سال جدید، ابتدای هفته و ماه یا حتی روز تولد می‌تونن مثل یک یادآور برای بررسی وضعیت سال، ماه یا هفته به کار برن. سال جدید میلادی برای من نقشی مثل هفتاد روز در آغاز سال شمسی داره.
از اون‌جا که اهداف بسیار شکننده هستن، شکل‌دهی سیستم (نه عادت) و تعیین جهت‌ه مهم‌تر از گذاشتن چند هدف در سال جدیده.
تماشای ویدئوی set systems rather than goals و خوندن این مطلب خالی از لطف نیست.
بِه‌تَر.
درباره‌ی عادت‌ها با دوست‌م صحبت می‌کردم و پاسخ‌م طولانی‌تر از یک پیام می‌شد و برای همین در وب‌لاگ آوردم‌ش. اگر به دنبال ایجاد عادت در زندگی هستین، این نوشته مقداری کمک‌کننده هست. #Blog no. 17
در تکمیل نوشته‌ی قبل، پستی که ریپلای شده و این دو ویدئو (نسخه‌ی کوتاه - نسخه‌ی‌ بلند) هم ارزش تماشا دارن.

[اگر وقت کافی برای همه‌شون ندارید] خوندن این متن هم سریع‌تر انجام می‌شه، هم نسخه‌ی آپدیت‌شده‌ی ویدئوی‌ بلند و چند ویدئوی تکمیلی دیگه هست، هم توضیحاتی کاربردی داره.
Don't put labels on yourself.

این‌که من خودم رو بشناسم یه موضوع‌ه (که می‌تونه به داشتن برخی برچسب‌ها منجر بشه)، این‌که یک‌سری برچسب به خودم بزنم (اون هم به خاطر صحبت‌های بقیه، نه deliberately فکر کردن) و با fixed mindset به خودم اجازه‌ی کارهایی فراتر از اون لیبل‌ها رو ندم، یه موضوع دیگه‌اس و نباید با هم قاطی بشن.
- مرز «خیلی» مشخصی برای تغییر‌ وجود نداره که شما این تمرین‌ها رو انجام بده، شش‌ماه بعد فلان می‌شی. تغییر در درازمدت رخ می‌ده و گاهی آدم اون‌قدر آروم تغییر می‌کنه که بدون نگاه‌ به گذشته در بازه‌های طولانی احتمالاً محسوس نیست. اگر من تصمیم بگیرم و تلاش کنم سینه‌فیل/نوازنده پیانو/تنیسور/… بشم و شروع به تماشای فیلم/یادگیری ساز/ورزش منظم/… کنم، از چه زمانی فردی دارای اون خصوصیت محسوب می‌شم؟ (شش‌ماه بعد؟ یک‌سال بعد؟)

Your actions define who you are.
If you believe you're this way naturally and you can't change it (fixed mindset), you won't try changing things. You label yourself that way and act like that.
این پادکسته حرف‌های خوبی هم می‌زنه، اگر یک سری چیزها رو فاکتور بگیریم. بالاخره کی‌ه که پرفکت باشه‌.
#Podcast

در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که: «روزی چه مایه طعام باید خوردن؟» گفت: «صد درم سنگ کفایت است.»
گفت: «این قدر چه قوّت دهد؟»
گفت: «هذا المِقدارُ یَحمِلُکَ و ما زادَ عَلی ذلک فَانتَ حامِلُه یعنی این قدر تو را بر پای همی‌دارد و هر چه بر این زیادت کنی تو حمال آنی.»

خوردن برای زیستن و ذکر کردن است
تو معتقد که زیستن از بهر خوردن است


— سعدی، گلستان، باب سوم در فضیلت قناعت، حکایت شماره ۵
وقتی بحث‌ سلامت جنسی می‌شه، بیش‌ترین چیزی که در ذهن می‌آد این‌ه که فرد بیماری‌های قابل انتقال از طریق ارتباط جنسی (STD) رو نداشته باشه.
اما سلامت جنسی تعریف گسترده‌تری داره و این قسمت تنها بخشی کوچیکی ازش محسوب می‌شه. رویکرد محترمانه، تجربه‌ی فضای امن و بدون تبعیض از قسمت‌های‌ دیگه‌‌ی این تعریف گسترده هستن که کم‌تر به‌شون پرداخته‌ شده.
Sexual health, when viewed affirmatively, requires a positive and respectful approach to sexuality and sexual relationships, as well as the possibility of having pleasurable and safe sexual experiences, free of coercion, discrimination and violence.


تعریف کامل WHO رو از این‌جا می‌شه خوند. کسب آگاهی در این زمینه برای همه‌ی مایی که تقریباً هیچ آموزشی در دوران تحصیل نداشته‌ایم، ضروری‌ه.
بِه‌تَر.
این پادکسته حرف‌های خوبی هم می‌زنه، اگر یک سری چیزها رو فاکتور بگیریم. بالاخره کی‌ه که پرفکت باشه‌. #Podcast در سیرت اردشیر بابکان آمده است که حکیم عرب را پرسید که: «روزی چه مایه طعام باید خوردن؟» گفت: «صد درم سنگ کفایت است.» گفت: «این قدر چه قوّت دهد؟» گفت:…
وقتی بحث مربوط به مسائل جنسی می‌شه یا موضوع برابری وسط می‌آد، آدم‌های زیادی لنگ می‌زنن. فرد ممکن‌ه در شغل‌ش موفق باشه، وضعیت مالی خوبی داشته باشه و نسبت به چیزهای متعددی آگاه باشه، اما کماکان در اون پیله‌ی نگاه تبعیض‌آمیز مونده باشه.
بعضی چیزها رو می‌شه فاکتور گرفت، اما از یک‌ سری هم هیچ‌جوره نمی‌شه گذر کرد. اشتباه‌های واضح برای پادکستی که شعارش زندگی سالم‌تر، درست‌تر و به‌تر هست خیلی قابل‌قبول نیست.