بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
How to Pick a Career (That Actually Fits You)

قبلاً از Tim Urban یه پست دیگه‌اش رو به اشتراک گذاشته بودم (+)، اما این یکی در ادامه‌ی جست‌و‌جو درباره‌ی مسیر شغلی‌ه و نسبتاً هم مفید. یه متن طولانی‌ه و به وقت برای خوندن و تأمل نیاز داره.
«تایپ من» یه افسانه‌ست. دنبالش نگردید. هیچ‌کس تایپ شما نیست. هرکس تایپ خودشه، و شما انتخاب می‌کنید که تحملش کنید یا نکنید. و هیچ‌کس جمع دو تایپ مختلف نیست، و در دو چیز متفاوت، خوب نیست. آدم اسپورت و ریلکس، تو یه چیز دیگه رو اعصابه. و آدم عصبی و سخت‌گیر، تو یه چیز دیگه خوبه. آدم باعرضه در پول‌ در آوردن، میتونه به اندازه یک آجر، سطحی باشه؛ و آدم باهوش ممکنه صدای سنجاقک از حنجره‌ش دربیاد تا صدای یک مرد. وقتی حواشی و زوائد هرکس رو بچینی و به خلاصه‌ش برسی، خواهی دید که کمبودهاش خیلی بیشتر ازونه که بخواد همه آپشن‌های مدنظرت رو پاس کنه، یا نصفش رو، یا ده درصدش رو. فقط یکیش رو پاس می‌کنه، و تو همه شون رو با اون یک مورد تاخت میزنی. و این کاملا طبیعیه. چیزی که طبیعی نیست اون قصه‌ایه که بت فروختن، یا به خودت فروختی. قصه‌ای درباره اینکه اون فرد، بیش از یکی رو پاس می‌کنه. قصه‌ای درباره اینکه باسکولی وجود داره و مزایا و معایب رو وزن کردی. قصه‌ای درباره اینکه منطق موجهی برای انتخابت داری. انتخابت هیچ منطق قابل دفاعی نخواهد داشت. چون تاخت زدن یک مزیت، و تحمل کردن همه چیزهای دیگه، دیوانگیه. و چون دیوانگی تو با دیوانگی نسل‌های قبل فرق داره، معنیش این نیست که دقت تو در انتخاب بیشتره.

Thank me later.


+
Link
Humans create narratives around romantic love that reinforce its importance, for instance — but biology is a big part of the equation.
بِه‌تَر.
از جنبه‌های مردسالاری این‌طوری‌ه که تا به حال به ذهن‌ت خطور نکرده که فرعون‌ها الزاماً مرد نیستن (Hatshepsut) و امپراتورهای روم شرقی نیز هم (Theodora). اون‌قدر فقط از مردها سخن گفته شده که حتی ناخودآگاه ممکن‌ه فضا رو برای زنان در نظر نگیریم و به شکل پیش‌فرض…
فرد به خاطر زن‌بودن‌ش مجبوره برای پنهان‌کردن زن‌بودن‌ش (شما بخونید بخشی از وجود و هویت‌ش)، سیبیل بذاره. نویسنده‌های زن مجبور بوده‌ان با اسامی مردها داستان‌شون رو منتشر کنن یا ایده‌هاشون دزدیده بشه.

خطوط ظلم در حق زنان به کل طول عمر انسان کشیده شده.
چیزی که زیاد توی کلینیک‌های مختلف می‌بینم، این‌ه که ارتباط کادر درمان با احساسات بیمارهایی که مراجعه می‌کنن به کل قطع شده و فقط یک چیز دیده می‌شه: پول‌ به هر قیمت. اوضاع کنترل عفونت، صداقت با بیمار، تلاش برای درمان مناسب و … اصلاً خوب نیست. کسی هم که کار مناسبی می‌کنه، به میزان قابل توجهی پول می‌گیره و دریافت درمان مناسب فاصله‌ای با برخورداری از یک کالای لوکس نداره.

حالا نه که همه این‌طور باشن و نه این‌که مقصر کادر درمان هستن، چه بسا بخشی از اون‌ها مجبور شده‌ان توی چنین شرایطی کار‌ کنن و خودشون دل‌شون نمی‌خواد.
بِه‌تَر.
[در ادامه موضوع دوستی] Myths about friendships این ویدئو به دو‌-‌سه مورد جالب اشاره می‌کنه که من تا به حال زیاد به‌شون فکر نکرده‌ بودم. به طور خلاصه چندتا تیترش رو می‌نویسم. Myth of effortlessness به خصوص اوایل بیست‌سالگی، کم‌تر به این موضوع فکر می‌کردم…
How to Become a More Interesting Person
درباره‌ی دوستی چیزهای متعددی نوشته‌ام. ویدئویی که اخیراً دیده‌ام هم گرچه عنوانی گمراه‌کننده داره، اما سر نخ جالب و خوبی هم در ارتباط با خودشناسی و هم در مورد دوستی می‌ده.

صحبت‌کردن با آدم‌های مختلف برای من دل‌نشین‌ه و ترجیح من اغلب این بوده که به تنهایی باهاشون صحبت کنم (انگار که اون نسخه رو واقعی‌تر و کم‌تر تحت تأثیر جمع می‌بینم).
در تجربه‌ی من، نسخه‌ای که که آدم‌ها در جمع از خودشون به اشتراک می‌ذارن با نسخه‌ی فردی‌شون تفاوت داره. دلایلی هم در ذهن‌م برای مشاهدات‌م داشتم اما این ویدئو به‌تر توضیح داد. چند مورد رو به شکل خلاصه این پایین می‌نویسم:
People can meet you as deeply ad they have met themselves.

۱‌. این‌که ما چه احساسی درباره‌ی خودمون داریم، از چه چیزهایی حرف می‌زنیم و یا چه‌طور فکر می‌کنیم، می‌تونه تحت تأثیر فرد/جمعی قرار بگیره که باهاش هم صحبت هستیم. کنار برخی خودمون رو کشف می‌کنیم و کنار عده‌ای هم حوصله‌سربر می‌شیم.

۲. یکی از علل چنین اتفاقی، این‌ه که ذهن ما ناخودآگاه ارزیابی می‌کنه که فرد مقابل چه‌قدر از ما رو می‌فهمه، درک می‌کنه و یا می‌پذیره. سپس بر مبنای اون تصور، خودش رو وفق می‌ده و یک نسخه از خودش رو به اشتراک می‌ذاره.

۳. افرادی که باعث می‌شن ما حس کنیم دوست داریم چیزهای بیش‌تری به اشتراک بذاریم، احتمالاً خودشون پیش از این درهای زیادی رو در کاوش شخصی باز کرده‌ان و صحبت‌هایی با خودشون درباره‌ی مسائل پیچیده، ناراحت‌کننده، shameful یا حتی dark داشته‌ان. راحت‌بودن با خودشون و با موضوع و هم‌چنین انجام چنین کارهایی توسط شنونده باعث القای حس راحتی و فهمیده‌شدن در ما می‌شه و نتیجه‌اش این‌ه که ما هم احتمالاً بیش‌تر صحبت خواهیم کرد.

۴. ما با سفر به درون خودمون و کاوش لایه‌های عمیق درونی‌مون و باز-کردن درهای پنهانی که در ذهن خودمون داریم، می‌تونیم برای دیگران «هم» فردی interesting باشیم.
It will show others we will be a safe, respective audience for their observations and stories too.


۵. با صحبت‌کردن با خودمون و فکرکردن درباره‌ی موضوعات به شیوه‌های مختلف (خوندن، دیدن، ژورنال‌کردن، …)، ما خودمون رو برای صحبت‌های بیش‌تر در مکالمه با دیگران «هم» آماده کنیم.
Self-examination builds capacity for intimacy.


پی‌نوشت: تأکید بر واژه‌ی «هم» برای این بود که اشاره کنم انجام چنین کارهایی به قصد interestingشدن برای دیگران نیست و این موضوع از مزایای جانبی محسوب می‌شه. کشف فردی در درجه اول به زندگی شخصی خودمون کمک می‌کنه.
گاهی هم جوون و خام هستی که حس می‌کنی بدون نیاز به اجتماع زندگی‌ت رو می‌کنی. ولی فکرکردن همه‌جانبه به پیری، اون هم بعد از مهاجرت توی یه کشور دیگه و تنها، واقعاً ترسناک‌ه.
فکر این‌که وقتی توی پسا-شصت‌سالگی برات اتفاقی خطرناک بیافته و هیچ‌کس نباشه، حداقل برای من اضطراب‌ به همراه داره. شاید وسط جوونی آدم به این چیزها فکر نکنه، ولی هرچی به اون خط نزدیک‌تر می‌شی بیش‌تر به چشم می‌آد.
بِه‌تَر.
یکی از دوستان مطلبی رو در ارتباط با مسیر شغلی و خطای شایعی که در انتخاب شغل هست نوشته بود که این‌جا آوردم‌ش تا کنار بقیه‌ی موارد مرتبط با مسیر شغلی باشه: “You don’t have to turn what you love into your job and/or taint it with careerism and anxiety about money.…
The Sorrows of Work
احتمالاً اغلب ما این حس رو داشته‌ایم که در شغل‌مون (یا مسیر شغلی‌ای که طی می‌کنیم) مشکلاتی داشته‌ایم و این باعث شده علاقه‌مون به اون مسیر کم و حس‌مون به‌ش بد بشه.
این کتاب کوتاه (یا به‌تره بگیم essay) سرنخ‌هایی درباره‌ی مشکلاتی‌ می‌ده که کار-کردن در دوره‌ی فعلی در ذات خودش داره. چیزهایی که شاید ما تجربه‌اش رو مختص خودمون بدونیم، اما همگی لمس‌ش کرده باشیم.

در ادامه‌ی جست‌وجوی مسیر شغلی‌م این رو خوندم و به نظرم ارزش خوندن داره. من رو به فکر وا داشت و برای هضم به‌تر، نیاز دارم درباره‌اش به شکل بیش‌تری در وب‌لاگ‌ بنویسم.

پی‌نوشت: ترجمه‌ای با عنوان «مصائب کار» ازش موجوده.
از اهمیت محیط و community زیاد گفته می‌شه اما کم‌تر دیده‌ام کسی از اهمیت توجه به سطح اطرافیان و لزوم حفظ تعادل در اون بگه.
نگاه رایج این‌ه که اگر به‌تر بودن اطرافیان‌م باعث می‌شه خودم آدم به‌تری بشم، پس تا جای ممکن خودم رو با افرادی سطح بالا احاطه کنم. اما مشکل چنین رویکردی این‌ه که اگر اون افراد فاصله (gap) زیادی با شما داشته باشن و شما خیلی عقب باشین، احتمال ناامیدی، همیشه در حسرت بودن و تلاش مداوم و نرسیدن هست.
Our ambitions determine what we will interpret as a triumph and what must count as failure. There's always a gap between achievement and desire.

اگر هم شما زیادی جلو باشین، احتمال مغرورشدن، شاد بودن به علت حس برتری یا کم‌کردن تلاش‌ بیش‌تر می‌شه.
به علاوه و از اون مهم‌تر، ایراد نگاه مسابقه‌ای به زندگی‌‌ه. تلاش زیاد برای مفید-بودن یا توسعه فردی به toxic productivity منجر می‌شه که خودش یک بحث جدا و مفصل‌ه. چیزی که من هم در اون گیر کرده بودم (هنوز هم کامل بیرون نیامده‌ام) و دوست دارم بیش‌تر ازش بخونم و بنویسم. برای شروع در مطلب «یک سال برای به‌تر شدن: رویایی که به کابوس تبدیل شد» از ترجمان، کمی به بسط این موضوع پرداخته شده.
نمی‌دونم متنی که این پایین quote می‌کنم رو کِی، کجا و از کدوم کانال خونده‌ام اما سال گذشته بین مباحثی که باید بیش‌تر به‌شون فکر کنم یادداشت‌ش کرده بودم. بی‌ربط به سطح اطرافیان و توجه به‌ش نیست.
برای مراوده‌ی جدی بروید دنبال آدم‌های هم‌قدتان. چرا که برای ارتباط با خیلی کوتاه‌ترها باید خم شوید و حال‌تان از خودتان بودن به هم بخورد. برای خیلی ‌بلندترها هم باید قددرازی کنید (خستگی پا) یا از پایین به بالا نگاه کنید (گردن‌درد). مراوده‌ی جدی هم منظور مراوده‌ی فکری هست.
"Change is hard at first, messy in the middle and gorgeous at the end."
بِه‌تَر.
How to Become a More Interesting Person درباره‌ی دوستی چیزهای متعددی نوشته‌ام. ویدئویی که اخیراً دیده‌ام هم گرچه عنوانی گمراه‌کننده داره، اما سر نخ جالب و خوبی هم در ارتباط با خودشناسی و هم در مورد دوستی می‌ده. صحبت‌کردن با آدم‌های مختلف برای من دل‌نشین‌ه…
[در ادامه موضوع دوستی]

به‌ترین دوستان ما در زمان بروز مشکلات الزاماً با راه حل سراغ‌مون نمی‌آن. بلکه همراهی، گوش‌دادن به ما و درک‌شون هست که ارزش‌منده؛ چیزی که کم‌تر رایج‌ه و در عین حال سخت‌تر.
They do something yet wiser and kinder than to attempt to cheer us up; allow us to be exactly as relentlessly miserable as we need to be.
They offer us something more cheering still than optimism: all the time we require to be sad.
نه تنها درباره‌ی مسائل جنسی، که کلیت ماجرا از جمله چیزهای به‌ ظاهر ساده ولی مهم‌ه. شفاف‌بودن خواسته‌ها و صحبت ازشون در هر زمینه‌ای به به‌ترشدن روابط کمک می‌کنه و ریسک آسیب به طرفین رو پایین‌تر می‌آره.
البته که شفاف‌شدن نیازمند تلاش‌ه و یک پروسه‌ی مداوم.
عمل‌ به‌ش آسون نیست، ولی چه به‌تر که آدم‌های کم‌تری پیش‌مون باشن و هم‌سو با افق دید ما، تا این‌که آدم‌های بسیاری باشن ولی ما مجبور به نادیده‌گرفتن خودمون بشیم تا با محیط هم‌خوانی داشته باشیم.
بِه‌تَر.
شنیدنِ هر کلمه از این‌ مونولوگ برای من یادآور ویدئوی Be a Lady They Said بود؛ تجربه‌ی نیمی از آدم‌ها روی کره‌ی زمین که گاهی اوقات به سادگی ازش عبور و فراموش می‌شه. “It is literally impossible to be a woman. You are so beautiful and so smart, and it kills…
Women can be …
At first, they tell us not to have sex at all and that we're sluts if we enjoy it.
And then they tell us if we get pregnant, we must carry the baby no matter what.
And once we're mothers, whether by force or by choice, they judge us for that, too. Because there's certainly no way to be a perfect mother.
So, as women, we get judged and attacked for every single decision we ever make.

Credits to JJ
بِه‌تَر.
از اهمیت محیط و community زیاد گفته می‌شه اما کم‌تر دیده‌ام کسی از اهمیت توجه به سطح اطرافیان و لزوم حفظ تعادل در اون بگه. نگاه رایج این‌ه که اگر به‌تر بودن اطرافیان‌م باعث می‌شه خودم آدم به‌تری بشم، پس تا جای ممکن خودم رو با افرادی سطح بالا احاطه کنم. اما…
کمی از مشکلات Toxic Productivity در پست قبلی نوشتم اما این چند روز بیش‌تر روش زمان گذاشتم و پیش‌نوشتی که مدت‌ها بود باز گذاشته بودم، تکمیل شد.
وقتی متنی می‌نویسم که گره‌های حل‌نشده درون‌م رو بازتر می‌کنه، خیلی خوش‌حال می‌شم. در کل چیزهایی رو برای نوشتن انتخاب می‌کنم که هم‌سو با دغدغه‌های فعلی‌م هست و به همین علت دوست‌شون دارم، اما برخی از اون‌‌ها جایگاه ویژه‌ای برام دارن. این متن در همون دسته قرار می‌گیره.

شاید بعد از خوندن متن، نوشتن‌ش رو hypocrisy خطاب کنید که توی کانال مسیر شخصی‌م رو می‌ذارم، اما من هم مثل هر انسان دیگری گاهی از دست‌م در می‌ره. سعی می‌کنم چیزی که به اشتراک میذارم زرد و کلی نباشه و چنین محتوایی رو دوست ندارم. با این حال، بیش‌تر از هر دلیلی من نوشتن و تولید محتوا رو دوست دارم و گفتن از راهی که می‌رم به عنوان یک دفترچه برای مرور وضعیت قبلی‌م عمل می‌کنه، به منظم‌شدن ذهن‌م کمک می‌کنه، اطلاعات به‌تر در ذهن‌م ثبت می‌شه و در عین حال حس می‌کنم شاید مسیر من بتونه به دیگران کمک کنه.

از این‌جا می‌تونید نوشته‌ی Toxic Productivity رو بخونید.
#Blog no. 49
“You're ennoscriptd to feel how you feel.”
So check on the notifications you’ve set up on your phone or computer. Assess whether they are all essential, and consider the possibility of muting them from time to time.
#Tips
بِه‌تَر.
می‌گفت «اگه اون‌قدری معروف نیستی که راجع به‌ت کتاب بنویسن، آدم‌ها از طریق خودت و مشاهده رفتارهات هست که می‌تونن تو رو بشناسن.» فردی که درب شخصیت درونی و خودش رو مثل یه قلعه‌ی محکم می‌بنده، وارد شدن دیگران رو مشکل‌ می‌کنه و سخت‌کردن ارتباط رفتاری سمی و نابالغ‌ه.…
بر حسب تصادف رسیدم به‌ش. نوشته بود
در واسه كسی باز میشه كه جرأت كنه در بزنه.

به نظرم یه قسمت باید اضافه بشه که «اگه کسی نخواد اون در رو باز کنه، هرچه‌قدر هم که در بزنی نتیجه‌ای نداره.»
مهم‌تر از اون، عمر محدود آدم اجازه نمی‌ده مدام پشت یه در بمونه چون درهای زیادی هست که باید زد.

این قصه فقط مربوط به فرصت‌ها و موقعیت‌ها نیست و درباره‌ی آدم‌ها هم صدق می‌کنه. به نظرم اگر آدم در رابطه‌ای داره بیش‌‌ از حد فرصت می‌ده، شاید باید خونه رو عوض کنه؛ شاید داره جای اشتباهی در می‌زنه و کسی نمی‌خواد در رو باز کنه.