بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بِه‌تَر.
[در ادامه موضوع دوستی] Myths about friendships این ویدئو به دو‌-‌سه مورد جالب اشاره می‌کنه که من تا به حال زیاد به‌شون فکر نکرده‌ بودم. به طور خلاصه چندتا تیترش رو می‌نویسم. Myth of effortlessness به خصوص اوایل بیست‌سالگی، کم‌تر به این موضوع فکر می‌کردم…
How to Become a More Interesting Person
درباره‌ی دوستی چیزهای متعددی نوشته‌ام. ویدئویی که اخیراً دیده‌ام هم گرچه عنوانی گمراه‌کننده داره، اما سر نخ جالب و خوبی هم در ارتباط با خودشناسی و هم در مورد دوستی می‌ده.

صحبت‌کردن با آدم‌های مختلف برای من دل‌نشین‌ه و ترجیح من اغلب این بوده که به تنهایی باهاشون صحبت کنم (انگار که اون نسخه رو واقعی‌تر و کم‌تر تحت تأثیر جمع می‌بینم).
در تجربه‌ی من، نسخه‌ای که که آدم‌ها در جمع از خودشون به اشتراک می‌ذارن با نسخه‌ی فردی‌شون تفاوت داره. دلایلی هم در ذهن‌م برای مشاهدات‌م داشتم اما این ویدئو به‌تر توضیح داد. چند مورد رو به شکل خلاصه این پایین می‌نویسم:
People can meet you as deeply ad they have met themselves.

۱‌. این‌که ما چه احساسی درباره‌ی خودمون داریم، از چه چیزهایی حرف می‌زنیم و یا چه‌طور فکر می‌کنیم، می‌تونه تحت تأثیر فرد/جمعی قرار بگیره که باهاش هم صحبت هستیم. کنار برخی خودمون رو کشف می‌کنیم و کنار عده‌ای هم حوصله‌سربر می‌شیم.

۲. یکی از علل چنین اتفاقی، این‌ه که ذهن ما ناخودآگاه ارزیابی می‌کنه که فرد مقابل چه‌قدر از ما رو می‌فهمه، درک می‌کنه و یا می‌پذیره. سپس بر مبنای اون تصور، خودش رو وفق می‌ده و یک نسخه از خودش رو به اشتراک می‌ذاره.

۳. افرادی که باعث می‌شن ما حس کنیم دوست داریم چیزهای بیش‌تری به اشتراک بذاریم، احتمالاً خودشون پیش از این درهای زیادی رو در کاوش شخصی باز کرده‌ان و صحبت‌هایی با خودشون درباره‌ی مسائل پیچیده، ناراحت‌کننده، shameful یا حتی dark داشته‌ان. راحت‌بودن با خودشون و با موضوع و هم‌چنین انجام چنین کارهایی توسط شنونده باعث القای حس راحتی و فهمیده‌شدن در ما می‌شه و نتیجه‌اش این‌ه که ما هم احتمالاً بیش‌تر صحبت خواهیم کرد.

۴. ما با سفر به درون خودمون و کاوش لایه‌های عمیق درونی‌مون و باز-کردن درهای پنهانی که در ذهن خودمون داریم، می‌تونیم برای دیگران «هم» فردی interesting باشیم.
It will show others we will be a safe, respective audience for their observations and stories too.


۵. با صحبت‌کردن با خودمون و فکرکردن درباره‌ی موضوعات به شیوه‌های مختلف (خوندن، دیدن، ژورنال‌کردن، …)، ما خودمون رو برای صحبت‌های بیش‌تر در مکالمه با دیگران «هم» آماده کنیم.
Self-examination builds capacity for intimacy.


پی‌نوشت: تأکید بر واژه‌ی «هم» برای این بود که اشاره کنم انجام چنین کارهایی به قصد interestingشدن برای دیگران نیست و این موضوع از مزایای جانبی محسوب می‌شه. کشف فردی در درجه اول به زندگی شخصی خودمون کمک می‌کنه.
گاهی هم جوون و خام هستی که حس می‌کنی بدون نیاز به اجتماع زندگی‌ت رو می‌کنی. ولی فکرکردن همه‌جانبه به پیری، اون هم بعد از مهاجرت توی یه کشور دیگه و تنها، واقعاً ترسناک‌ه.
فکر این‌که وقتی توی پسا-شصت‌سالگی برات اتفاقی خطرناک بیافته و هیچ‌کس نباشه، حداقل برای من اضطراب‌ به همراه داره. شاید وسط جوونی آدم به این چیزها فکر نکنه، ولی هرچی به اون خط نزدیک‌تر می‌شی بیش‌تر به چشم می‌آد.
بِه‌تَر.
یکی از دوستان مطلبی رو در ارتباط با مسیر شغلی و خطای شایعی که در انتخاب شغل هست نوشته بود که این‌جا آوردم‌ش تا کنار بقیه‌ی موارد مرتبط با مسیر شغلی باشه: “You don’t have to turn what you love into your job and/or taint it with careerism and anxiety about money.…
The Sorrows of Work
احتمالاً اغلب ما این حس رو داشته‌ایم که در شغل‌مون (یا مسیر شغلی‌ای که طی می‌کنیم) مشکلاتی داشته‌ایم و این باعث شده علاقه‌مون به اون مسیر کم و حس‌مون به‌ش بد بشه.
این کتاب کوتاه (یا به‌تره بگیم essay) سرنخ‌هایی درباره‌ی مشکلاتی‌ می‌ده که کار-کردن در دوره‌ی فعلی در ذات خودش داره. چیزهایی که شاید ما تجربه‌اش رو مختص خودمون بدونیم، اما همگی لمس‌ش کرده باشیم.

در ادامه‌ی جست‌وجوی مسیر شغلی‌م این رو خوندم و به نظرم ارزش خوندن داره. من رو به فکر وا داشت و برای هضم به‌تر، نیاز دارم درباره‌اش به شکل بیش‌تری در وب‌لاگ‌ بنویسم.

پی‌نوشت: ترجمه‌ای با عنوان «مصائب کار» ازش موجوده.
از اهمیت محیط و community زیاد گفته می‌شه اما کم‌تر دیده‌ام کسی از اهمیت توجه به سطح اطرافیان و لزوم حفظ تعادل در اون بگه.
نگاه رایج این‌ه که اگر به‌تر بودن اطرافیان‌م باعث می‌شه خودم آدم به‌تری بشم، پس تا جای ممکن خودم رو با افرادی سطح بالا احاطه کنم. اما مشکل چنین رویکردی این‌ه که اگر اون افراد فاصله (gap) زیادی با شما داشته باشن و شما خیلی عقب باشین، احتمال ناامیدی، همیشه در حسرت بودن و تلاش مداوم و نرسیدن هست.
Our ambitions determine what we will interpret as a triumph and what must count as failure. There's always a gap between achievement and desire.

اگر هم شما زیادی جلو باشین، احتمال مغرورشدن، شاد بودن به علت حس برتری یا کم‌کردن تلاش‌ بیش‌تر می‌شه.
به علاوه و از اون مهم‌تر، ایراد نگاه مسابقه‌ای به زندگی‌‌ه. تلاش زیاد برای مفید-بودن یا توسعه فردی به toxic productivity منجر می‌شه که خودش یک بحث جدا و مفصل‌ه. چیزی که من هم در اون گیر کرده بودم (هنوز هم کامل بیرون نیامده‌ام) و دوست دارم بیش‌تر ازش بخونم و بنویسم. برای شروع در مطلب «یک سال برای به‌تر شدن: رویایی که به کابوس تبدیل شد» از ترجمان، کمی به بسط این موضوع پرداخته شده.
نمی‌دونم متنی که این پایین quote می‌کنم رو کِی، کجا و از کدوم کانال خونده‌ام اما سال گذشته بین مباحثی که باید بیش‌تر به‌شون فکر کنم یادداشت‌ش کرده بودم. بی‌ربط به سطح اطرافیان و توجه به‌ش نیست.
برای مراوده‌ی جدی بروید دنبال آدم‌های هم‌قدتان. چرا که برای ارتباط با خیلی کوتاه‌ترها باید خم شوید و حال‌تان از خودتان بودن به هم بخورد. برای خیلی ‌بلندترها هم باید قددرازی کنید (خستگی پا) یا از پایین به بالا نگاه کنید (گردن‌درد). مراوده‌ی جدی هم منظور مراوده‌ی فکری هست.
"Change is hard at first, messy in the middle and gorgeous at the end."
بِه‌تَر.
How to Become a More Interesting Person درباره‌ی دوستی چیزهای متعددی نوشته‌ام. ویدئویی که اخیراً دیده‌ام هم گرچه عنوانی گمراه‌کننده داره، اما سر نخ جالب و خوبی هم در ارتباط با خودشناسی و هم در مورد دوستی می‌ده. صحبت‌کردن با آدم‌های مختلف برای من دل‌نشین‌ه…
[در ادامه موضوع دوستی]

به‌ترین دوستان ما در زمان بروز مشکلات الزاماً با راه حل سراغ‌مون نمی‌آن. بلکه همراهی، گوش‌دادن به ما و درک‌شون هست که ارزش‌منده؛ چیزی که کم‌تر رایج‌ه و در عین حال سخت‌تر.
They do something yet wiser and kinder than to attempt to cheer us up; allow us to be exactly as relentlessly miserable as we need to be.
They offer us something more cheering still than optimism: all the time we require to be sad.
نه تنها درباره‌ی مسائل جنسی، که کلیت ماجرا از جمله چیزهای به‌ ظاهر ساده ولی مهم‌ه. شفاف‌بودن خواسته‌ها و صحبت ازشون در هر زمینه‌ای به به‌ترشدن روابط کمک می‌کنه و ریسک آسیب به طرفین رو پایین‌تر می‌آره.
البته که شفاف‌شدن نیازمند تلاش‌ه و یک پروسه‌ی مداوم.
عمل‌ به‌ش آسون نیست، ولی چه به‌تر که آدم‌های کم‌تری پیش‌مون باشن و هم‌سو با افق دید ما، تا این‌که آدم‌های بسیاری باشن ولی ما مجبور به نادیده‌گرفتن خودمون بشیم تا با محیط هم‌خوانی داشته باشیم.
بِه‌تَر.
شنیدنِ هر کلمه از این‌ مونولوگ برای من یادآور ویدئوی Be a Lady They Said بود؛ تجربه‌ی نیمی از آدم‌ها روی کره‌ی زمین که گاهی اوقات به سادگی ازش عبور و فراموش می‌شه. “It is literally impossible to be a woman. You are so beautiful and so smart, and it kills…
Women can be …
At first, they tell us not to have sex at all and that we're sluts if we enjoy it.
And then they tell us if we get pregnant, we must carry the baby no matter what.
And once we're mothers, whether by force or by choice, they judge us for that, too. Because there's certainly no way to be a perfect mother.
So, as women, we get judged and attacked for every single decision we ever make.

Credits to JJ
بِه‌تَر.
از اهمیت محیط و community زیاد گفته می‌شه اما کم‌تر دیده‌ام کسی از اهمیت توجه به سطح اطرافیان و لزوم حفظ تعادل در اون بگه. نگاه رایج این‌ه که اگر به‌تر بودن اطرافیان‌م باعث می‌شه خودم آدم به‌تری بشم، پس تا جای ممکن خودم رو با افرادی سطح بالا احاطه کنم. اما…
کمی از مشکلات Toxic Productivity در پست قبلی نوشتم اما این چند روز بیش‌تر روش زمان گذاشتم و پیش‌نوشتی که مدت‌ها بود باز گذاشته بودم، تکمیل شد.
وقتی متنی می‌نویسم که گره‌های حل‌نشده درون‌م رو بازتر می‌کنه، خیلی خوش‌حال می‌شم. در کل چیزهایی رو برای نوشتن انتخاب می‌کنم که هم‌سو با دغدغه‌های فعلی‌م هست و به همین علت دوست‌شون دارم، اما برخی از اون‌‌ها جایگاه ویژه‌ای برام دارن. این متن در همون دسته قرار می‌گیره.

شاید بعد از خوندن متن، نوشتن‌ش رو hypocrisy خطاب کنید که توی کانال مسیر شخصی‌م رو می‌ذارم، اما من هم مثل هر انسان دیگری گاهی از دست‌م در می‌ره. سعی می‌کنم چیزی که به اشتراک میذارم زرد و کلی نباشه و چنین محتوایی رو دوست ندارم. با این حال، بیش‌تر از هر دلیلی من نوشتن و تولید محتوا رو دوست دارم و گفتن از راهی که می‌رم به عنوان یک دفترچه برای مرور وضعیت قبلی‌م عمل می‌کنه، به منظم‌شدن ذهن‌م کمک می‌کنه، اطلاعات به‌تر در ذهن‌م ثبت می‌شه و در عین حال حس می‌کنم شاید مسیر من بتونه به دیگران کمک کنه.

از این‌جا می‌تونید نوشته‌ی Toxic Productivity رو بخونید.
#Blog no. 49
“You're ennoscriptd to feel how you feel.”
So check on the notifications you’ve set up on your phone or computer. Assess whether they are all essential, and consider the possibility of muting them from time to time.
#Tips
بِه‌تَر.
می‌گفت «اگه اون‌قدری معروف نیستی که راجع به‌ت کتاب بنویسن، آدم‌ها از طریق خودت و مشاهده رفتارهات هست که می‌تونن تو رو بشناسن.» فردی که درب شخصیت درونی و خودش رو مثل یه قلعه‌ی محکم می‌بنده، وارد شدن دیگران رو مشکل‌ می‌کنه و سخت‌کردن ارتباط رفتاری سمی و نابالغ‌ه.…
بر حسب تصادف رسیدم به‌ش. نوشته بود
در واسه كسی باز میشه كه جرأت كنه در بزنه.

به نظرم یه قسمت باید اضافه بشه که «اگه کسی نخواد اون در رو باز کنه، هرچه‌قدر هم که در بزنی نتیجه‌ای نداره.»
مهم‌تر از اون، عمر محدود آدم اجازه نمی‌ده مدام پشت یه در بمونه چون درهای زیادی هست که باید زد.

این قصه فقط مربوط به فرصت‌ها و موقعیت‌ها نیست و درباره‌ی آدم‌ها هم صدق می‌کنه. به نظرم اگر آدم در رابطه‌ای داره بیش‌‌ از حد فرصت می‌ده، شاید باید خونه رو عوض کنه؛ شاید داره جای اشتباهی در می‌زنه و کسی نمی‌خواد در رو باز کنه.
بِه‌تَر.
حوادث و فشارهایی که در این مدت متحمل شدم، یه درس ساده ولی مهم رو (in a hard way) به‌م یاد داد: اهمیت استراحت(break). استراحت یک چیز لوکس نیست که هر وقت همه‌چیز خوب بود، سراغ‌ش بریم. استراحت یک موضوع ضروری (necessity) هست که باید انجام بشه. در غیر این‌صورت،…
چیزهای زیادی take for granted می‌شن که سلامت (و در این بحث، سلامت روان) یکی از اون‌هاست.
ما حاضر نیستیم یه سکه‌ی طلا واسه‌ی یه لباس خیلی گرم بدیم، ولی اگه توی قطب بودیم و به خاطر نبود گرما تا مرگ یک قدم بیش‌تر فاصله نبود، بین یک کیلوگرم طلا و یک دست لباس گرم دومی رو انتخاب می‌کردیم. ارزش‌ بعضی چیزها تا زمانی که از دست‌شون ندیم مشخص نمی‌شه.
سلامت روان هم وقتی مهم می‌شه که تا گلو در اضطراب گیر کنیم، یا بابت افسردگی از خواب و خوراک (شما بخونید زندگی) بیافتیم و همه‌چیز خاکستری بی‌روح بشه. بگذریم از کسایی که از ابتدا با چنین حالت‌هایی درگیر بوده‌ان و حتی به ذهن‌شون خطور نمی‌کنه زندگی می‌تونه طور دیگه‌ای باشه.
اگه سلامت روان مثل تناسب اندام بود و یه نمود بیرونی برای سنجیدن و دیده‌شدن توسط دیگران داشت، وضعیت متفاوتی داشتیم. عجیب‌ه که ما رژیم غذایی می‌گیریم، سعی می‌کنیم روزانه ورزش کنیم،‌ پول برای باشگاه می‌دیم، هزینه‌های متعددی برای لاغری یا چاقی می‌کنیم ولی توجهی به سلامت روان‌مون نداریم.
فردی تاکسیک با بدنی جذاب بیش‌تر مورد توجه قرار می‌گیره تا فردی که سلامت روان مناسبی داره ولی معیارهای مسخره‌ و هالیوودی جذابیت رو نداره.

البته که مقصر ما نیستیم و مشکل روی دوش سیستم‌ه که به این سمت می‌ریم و خواسته‌هامون تبدیل به چنین مواردی شده. البته که ما برای مقابله با سیستم کلی باید انرژی بذاریم و ته‌ش هم احتمالاً نتونیم موفق بشیم. و البته که وقتی نیازهای اولیه‌ی زندگی برطرف نشده و سقفی بالای سر نیست یا غذایی برای خوردن نیست، نمی‌شه توقع داشت فرد حتی به سلامت روان فکر کنه.
• این نوشته بیش‌تر نقش تلنگر به خود و یادآوری داره. که این جنبه از زندگی رو فراموش نکنم؛ که اگر به مقداری از رفاه مادی رسیدم، به دنبال رفاه روان‌م باشم نه رفاه مادی بیش‌تر.
دروغ‌گفتن در ذهن من کمی شبیه به این‌ه. اگه حقایق، افکار و احساساتی که آدم‌ها باهاش زندگی می‌کنن رو یه فضا در نظر بگیریم، دروغ‌ها مثل آجرهایی می‌مونن که بین دو یا چند فرد دیوار می‌کشن و اون‌ها رو از هم جدا می‌کنن. حتی اگه فضای فیزیکی مشترکی وجود داشته، اشتراک فضای ذهنی با هر دروغ کم‌تر می‌شه.
شهر شده پر از تبلیغات و نمی‌دونم روشی که طبیعت‌دوستانه باشه و به محیط زیست آسیب نزنه، وجود داره یا نه اما این کار به نظرم اصلاً درست نیست.
به هر حال، چیزی که خیلی در این تبلیغات به چشم می‌آد مدرک‌گرایی و عنوان‌پرستی‌ه. با این‌که روی تابلوش فضای کافی نبوده، اما شخص باز هم سعی کرده به هر صورتی که شده یک عنوان «مهندس» یا «دکتر» رو یه جایی به زور بچپونه (دقیقاً با همین فعل و وضعیت) تا مورد قبول واقع بشه.

تعداد زیادی از تابلوها رو دیده‌ام که با «کارشناسی‌ارشد و دکترای‌ فلان» و حتی «دانشجوی دکترای فلان» خودشون رو معرفی کرده‌ان. یک مورد حتی به این‌ها هم بسنده نکرده بود و نوشته بود «جوان‌ترین کاندید انتخابات».
انگار که به صِرف داشتن یک مدرک تحصیلی یا دانشجوی یک دانشگاه بودن،‌ به صِرف جوان‌بودن، فرد می‌تونه مورد تأیید عده‌ای قرار بگیره.

یک تعدادی هم از کاه کوه ساخته‌‌ان و چون یک بار در همایشی از یک دانشگاه ازشون دعوتی شده، خودشون رو ایده‌پرداز فلان دانشگاه و استاد مدعو فلان موسسه معرفی کرده‌ان.
یادم به فردی می‌افته که چون دوئولینگو به‌ش ایمیل می‌زد که بیا lessonهات رو برو و این هم گاهی جزو ۳ نفر برتر در لیگ هفتگی می‌شد، می‌گفت در دانشگاه‌های «خارجی» دعوت می‌شم و کلاس زبان آن‌لاین می‌رم و برای برترشدن مقام گرفته‌ام!
We don't need to feel threatened just because we understand the mechanisms that give rise to romantic feelings. It doesn't take anything away from the experience.