بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
اون روز از خودم می‌پرسیدم که چرا درباره‌ی جنگ و وضعیت خاورمیانه نمی‌نویسی. یا چرا از موج افغان‌ستیزی حرف نمی‌زنی. یا از تمام مسائل خارجی‌ای که ذهن‌ت رو درگیر کرده و می‌کنه. البته نه این‌که نظرم مهم باشه یا تاثیر به‌خصوصی داشته باشه، بیش‌تر از این منظر که چیزهایی که فکر می‌کنم رو documented (مستند؟) کنم تا بعدا بتونم نگاهی به این روزهام، افکارم و سیر تغییرم داشته باشم.

پاسخ‌ش هم بعد از کمی فکرکردن به نظر ساده می‌اومد: چون آدم قرار نیست درباره‌ی هر اتفاقی اعلام نظر عمومی کنه وگرنه باید کل زندگی مشغول همین باشه. برگشتم به پست‌های ابتدایی تا ببینم برای چی این‌جا رو ساختم و هدف‌ این‌جا حرف‌زدن از همه‌چیز نبود. به علاوه، نیازی نیست همه‌چیز رو در یک پلتفرم جا داد و ژورنال شخصی هم وجود داره که بشه بدون پرده، مشوش و طولانی در اون هم نوشت. یکی از دوستان‌م چیزی ریتوییت کرده بود که می‌گفت (نقل به مضمون)
روزمره ننوشتن حیف‌کردن زندگی‌ه و قناعت به همون یه باری که اتفاق‌ها رخ داده‌ان و فکرها از سر گذشته‌ان.

حالا این‌که ترس از جاودانه‌نبودن و مرگ یا حس دستاورد نداشتن چه‌قدر این وسط داره نقش بازی می‌کنه، برای هرکی فرق داره؛ یکی می‌نویسه تا یادش باشه، یکی می‌نویسه تا برگرده و استفاده کنه، یکی هم احتمالا می‌نویسه تا نشون بده و از این طریق حس دیده‌شدن پیدا کنه. ولی کماکان اگه ثبت نکنی (به هر فرمتی) انگار یادت می‌ره و در گذر زمان محو می‌شه.

با این‌که چگونگی‌اش رو نمی‌دونم، دوست دارم بخشی از روزمرگی‌م رو به این‌جا اضافه کنم تا انسانی‌تر بشه.
Why don’t we ask for the things we need? I'm giving you critical information that in what way I'm insecure and I need you more in that area.

Be honest about what you need to hear.
نمی‌دونم این موضوع درباره‌ی چند نفر صدق می‌کنه اما من در انجام چیزهایی که نمی‌دونم/مهارت ندارم/… یا حتی «فکر می‌کنم» این‌طوری هست، نا-راحت (uncomfortable) و گاهی مضطرب هستم. و مورد دومی از اولی هم برام مهم‌تره چون با وجود این‌که در بعضی چیزها خوب هستم و مهارت و دانش کافی دارم، اما چون چنین فکری راجع به‌ش می‌کنم باعث می‌شه بعد از تصمیم برای انجام‌شون حس‌های ناخوشایندی سراغ‌م بیاد. این حس رو تا زمانی که کار رو انجام نداده‌ام و نتیجه رو ندیده‌ام پابرجاست ولی بعدش که گزاره «فکر می‌کنم خوب نیستم» در ذهن‌م تغییر می‌کنه و متوجه می‌شم اشتباه کرده‌ام، دغدغه‌های ذهنی فروکش می‌کنن. اما این‌که چه زمانی به مرحله شروع برسم و چه‌قدر procrastinate کنم تا نتیجه رو ببینم تعیین می‌کنه چه‌قدر با اون افکار قراره دست‌وپنجه نرم کنم.
مدتی پیش در یکی از محتواهای مصرفی‌م (نمی‌دونم نوشتنی بوده، خوندنی یا شنیدنی) صحبت از همین موضوع بود. بخشی از این نا-راحتی از اون‌جا می‌آد که فرد در ذهن خودش حس می‌کنه باید همه‌چیز رو بدونه، بلد باشه و اجازه خطا به خودش نمی‌ده چون در دوران قبلی خودش چنین فضای راحتی برای تجربه‌کردن، زمین‌خوردن، اشتباه‌کردن و دوباره شروع‌کردن رو نداشته. می‌گفت که برای یادگیری و رشد نیازه که being a fool رو تمرین کرد و تحمل noobبودن کمک می‌کنه که بتونی در حیطه‌ای که هیچی ازش نمی‌دونی شروع کنی و مسیر رو ادامه بدی. حتی این موضوع رو به بازی‌های کامپیوتر/موبایل هم وصل می‌کرد و می‌گفت یکی از دلایلی که فرد در بازی خوب می‌شه اما در مدرسه نه به همین دلیل‌ه که punishment سنگینی در محیط مدرسه داره؛ از شماتت بگیر تا تزریق حس ناکافی‌بودن در مقایسه با دیگران اما مهم‌تر از همه این‌که نمی‌تونه مدام آزمون‌وخطا کنه و بابت هر شکست سرکوب می‌شه و جسارت‌ش برای دوباره بلند-شدن کم‌تر. حتی تفسیر می‌کرد که افرادی که در یک حیطه رشد داشته‌ان الزاما آدم‌های باهوش‌تری نبوده‌ان و گاهی از privilege محیط مناسب‌تر برخوردار بوده‌ان.
وقتی یه ویولن رو برای بار اول در دست می‌گیری حتی نمی‌تونی سر و دست‌ت رو در جای درستی بذاری و صدایی که از سازت بیرون می‌آد ممکن‌ه کلافه‌ات کنه. وقتی برای اولین‌بار سعی داری برقصی دست‌ت یه جا می‌ره ولی پاهات همراهی نمی‌کنن و از بیرون انگار یک کمدی در حال اجراست. هزار هزار مثال از این دست هست. اما باید این دوره طی بشه تا در نهایت به masterبودن رسید. البته اگه بشه با تمام دوران‌هایی که گفته‌ان تو نباید اشتباه کنی یا در چیزی ضعیف باشی به صلح رسید، اگه محیطی باشه که چنین موقعیتی رو فراهم کنه و به جای خفه‌کردن تلاش‌ها و بال‌وپر دادن به ترس‌ها به تو فرصت بده.
و چه خوش‌شانس هستن اون‌هایی که چنین محیط امنی دارن.
بِه‌تَر.
در همین جامعه‌ی امروزی، شما به عنوان زن اگر بخوای دوره‌ی بارداری رو بگذرونی ممکن‌ه در محل کار جایگزین بشی. به عنوان استاد دانش‌گاه (و یا دانش‌جو) ممکن‌ه جایگاه‌ت رو از دست بدی چرا که هم‌کاران‌ت مشغول انتشار مقالاتی هستن که تو فرصت حضور و مشارکت در اون‌ها رو…
نوبل فیزیولوژی رو داده‌ان به Ambros در حالی که نویسنده اول زن‌‌ش بوده نه خودش. نمی‌دونم بحث همونی‌ه که سال قبل ازش نوشتم (از این‌جا بخونید) و مسئله جدی نگرفتن زنان هست یا تنها به رسمیت‌شمردن لیدر و بهره‌کشی از دیگر محققین (شاید هم هر دو).
Even though authorship rules vary across fields, I think it’s safe to say that the first author is the one who contributed the most (both intellectually and carrying the experiment).
سوار-شدن رئیس روی بقیه و تموم‌شدن همه‌چیز به اسم اون هم سابقه دور و دراز داره و فقط‌ توی این حوزه هم نیست؛ مثل خلاقیت دیگر آشپزها توی یک رستوران که به اسم سرآشپز و فرد اصلی تموم می‌شه.

این‌ پاراگراف هم قابل تأمل‌ه:
The latest winners have a few things in common: they undoubtedly have an impressive body of work – and they are all men, they live in high-income countries and none of them is Black.


من همون اوایل جوانی حس کردم آکادمیا برای من نیست و ازش بیرون اومدم، اما آماری که هر بار ازش می‌بینم وحشت‌ناک‌ه و انگار اوضاع مدام بدتر می‌شه. برای توضیح بیش‌تر، این (+) رو بخونید.
“A lot of times, women aren’t recognized as collaborators on published work, and so we tend to be under-represented in the publications that appear.”
یکی از یوتیوبرهایی که قبلا ازش یه ویدئو وایرال شد، دیده بودم (BOOKSTORES: How to Read More Books in the Golden Age of Content) و محتواش رو دوست داشتم Max Joseph هست. معمولا سالی یک کار منتشر می‌کنه ولی بعد از اون ویدئوی مذکور دوسالی پیداش نبود، دوباره ۲تای دیگه ساخت و باز هم دو سال غیب شد تا این‌که اخیرا با یک مجموعه به نام HAPPINESS دوباره برگشته.
از مجموعه‌ اخیرش دو مورد رو تماشا کردم، دوتا مصاحبه هم اخیرا از تیم Na'Vi خوندم که حین ژورنال راجع به‌شون متوجه شدم چه‌قدر به چیزهایی که دیدم ربط داره و در نهایت چون یادداشت‌هام طولانی شد و حس کردم قابل به‌اشتراک‌گذاری هست، به وب‌لاگ منتقل‌ش کردم (چه‌قدر ۲ داشتیم).

دستاوردها و موفقیت بیرونی در برابر شادی درونی
#Blog no. 61
یکی از منابعی که باهاش زبان دانمارکی رو پیش می‌برم، کانال یوتیوبی هست که توسط دو پرستار ایرانی مهاجر اداره می‌شه. شب گذشته یک لایو درباره تجربیات‌شون گذاشته بودن و حین شنیدن‌ش چیزهایی که به نظرم به درد می‌خورد رو یادداشت کردم و برای استفاده مجدد و ارجاع توی وب‌‌لاگ گذاشتم.

یادگیری زبان، بخش دوم - تجربیات دیگران در مواجهه با زبان دانمارکی
#Blog no. 62
بِه‌تَر.
اگر به LOTR و Middle Earth و Tolkien علاقه دارین، کانال Nerd of the Rings ممکن‌ه براتون سرگرم‌کننده باشه. الان که Rings of Power پخش می‌شه، بعد از هر اپیزود یک Breakdown پخش می‌کنه که دید به‌تری رو هم نسبت به سریال می‌ده(لینک بریک‌داون اپیزود اول).
[اسپویلر آلرت]
اگر LOTR: The Rings of Power رو ندیدین و قصد دیدن‌ش رو دارین، در این متن اطلاعاتی هست که سریال رو براتون اسپویل می‌کنه. ازش رد بشین.

فصل دوم با این‌که تصاویر و صحنه‌های فوق‌العاده چشم‌نواز و محشری داشت و هر شات ازش پر از زیبایی بود (که طبیعتا اگر با این بودجه چیزی غیر از این می‌ساختن، عجیب بود)، پلات بسیار ضعیف و یه افتضاح به تمام معنا بود و با درام‌های ترکی و فیلم‌های هندی خیلی فرق نداشت؛ فقط با زیبایی صحنه‌ی بیش‌تر.
از اولین باری که خبر ساخت سریال رو شنیدم درگیر این سوال بودم که چه‌طور قراره Middle-earth به این بزرگی و پراکندگی رو در سریال روایت کنن. نتیجه این شده بود که در هر اپیزود یه ربع سراغ یه ملت می‌رفتن و سعی می‌کردن هزارتا جزئیات رو توی چشم بیننده فرو کنن. اطلاعات به قدری زیاد بود که وقتی گاهی سریال رو متوقف می‌کردم تا چند مورد رو جست‌وجو کنم و جواب سوال‌هام رو پیدا کنم (با وجود علاقه زیاد به سرزمین میانه و دنبال کردن محتوهای مختلفی که ازش هست، از فیلم و کتاب گرفته تا پادکست و صفحات وب)، از خودم می‌پرسیدم دیگرانی که این اطلاعات رو نمی‌دونن چیزی از سریال می‌فهمن و اصلا می‌تونن باهاش ارتباط برقرار کنن؟ بیخود نیست که بیننده‌های سریال در فصل دوم نسبت به فصل قبل نصف شده‌ان.
این‌که بخوان از مسیر اصلی کتاب فاصله بگیرن مورد مهمی نیست (من طرف‌دار جان بر کف وفاداری به canon اصلی نیستم) و به نظرم مادامی که می‌تونستن داستان رو در بیارن جذاب‌تر هم می‌شد (مشابه داستانی که برای گندالف ساختن، اگرچه Tom Bombadil صرفا برای نمایش بود و تا این‌جا نقش خاصی نداشت)، ولی دیگه در اپیزود هفتم به وضعیتی رسیده بود که صرفا صحنه‌ها رو رد می‌کردم تا تموم بشه.
چه‌طور تونستن داستانی به این زیبایی رو این‌قدر بد در بیارن؟ نمی‌دونم. اگر یک دلیل برای دراپ‌نکردن سریال داشته باشم این‌ه که ببینم تا این درّه تا کجا پیش می‌ره.
چند وقت پیش یه جایی جمله‌ای رو دیدم که من رو به فکر وا داشت:
Just because you can doesn't mean you should.

خیلی ما رو از بچگی توی رقابت بزرگ‌ کرده‌ان. برای کنکور بدو، با هم‌کلاسی و هم‌شهری و بقیه سر آزمون قلم‌چی رقابت کن، کی نمره‌اش بالاتر شد و …. این شده که افتادیم توی تله‌ی «ترین» و رقابت برای به‌دست‌آوردن چیزی که نه انتخاب‌ش کردیم و نه مناسب ماست. این شده که انگار اختیار تصمیم‌های زندگی‌ت می‌افته دست بقیه.
یکی رو توی زمین ورزش/سینما/فشن شو می‌بینی که بدن‌ش خیلی خوب‌ه و می‌خوای شبیه اون بشی. یکی رو می‌بینی که رتبه کنکورش خوب‌ه یا معدل دانش‌گاه‌ش عالی شده، می‌خوای به اون هم برسی. اون‌یکی به موفقیت مالی و شغلی خوبی رسیده و خب تو هم باید برسی. مگه چی‌ ازش کم داری؟ بازی‌های شطرنج رو می‌بینی و از حافظه و قدرت تحلیل بازیکن‌ها به وجد می‌آی و اون هم باید دنبال کنی. تکنیک آشپزی نفر بعدی و مهارت نوازندگی یکی دیگه، تو همه‌اش رو می‌خوای. هر کدوم توی حیطه‌ی خودشون و مسیر خودشون عمیق شده‌ان ولی تو یه تنه می‌خوای به همه‌اش برسی. فضای آن‌لاین و اخبار دستاوردهای هیجان‌انگیز دیگران باعث می‌شه حس کنی چیزهایی که خودت داری کم و کوچیک به نظر می‌رسن و هی به خودت می‌گی من هم می‌تونم، من هم برم اون کار رو انجام بدم؛ در حالی که کوهی از کارهای مهم و ضروری داری و همون حسی رو داری که بیلبو بگینز داشت.
Nowadays, life seems limitless. Opportunities are endless. That can also mean you get overwhelmed by all the choices you have, feeling stressed and tired, and maybe even heading towards a burnout.


هنر خیلی بزرگی‌ه که یاد بگیری هر کاری رو لازم‌ه چه‌قدر انجام بدی و بفهمی مقدار مناسب واسه تو کجاست.
درباره Coursera و مشکل financial aid (تخفیف 75% به جای 100% که قبلا بود)، من هم این روشی که پتریکور گفته بود (از این‌جا بخونید) رو امتحان کردم و هنوز جواب می‌ده.
مثل سابق محدودیت ثبت‌نام 10تا کورس رو داره ولی بعد از پاس‌کردن‌شون می‌شه دوباره برای چیزهای دیگه اپلای کرد.
بِه‌تَر.
اون روز از خودم می‌پرسیدم که چرا درباره‌ی جنگ و وضعیت خاورمیانه نمی‌نویسی. یا چرا از موج افغان‌ستیزی حرف نمی‌زنی. یا از تمام مسائل خارجی‌ای که ذهن‌ت رو درگیر کرده و می‌کنه. البته نه این‌که نظرم مهم باشه یا تاثیر به‌خصوصی داشته باشه، بیش‌تر از این منظر که چیزهایی…
آدم جنایت‌های جنگ‌های جهانی رو که می‌خونه، وحشت می‌کنه و هی از خودت می‌پرسی چه‌طور کسی نبوده با این کارها مخالفت کنه و جلوی انجام‌ش رو بگیره، یا حداقل انصراف بده از مسئولیت‌ش. تازه بعد از سال‌ها سعی کرده‌ان در باب ابتذال شر قضیه رو بررسی کنن.
همون‌طور که موضع‌گیری درباره هولوکاست یا نسل‌کشی‌های هررو و نامیبیا به نظر ما ساده‌اس (و خنده داره که دولت آلمان بعد از 100 سال حاضر شده قبول مسئولیت کنه) و آدم از گذشتگان تعجب می‌کنه، الان هم احتمالا سکوت در برابر جنایت‌های اسرائیل برای نسل‌های بعدی مایه‌ی تعجب خواهد بود.
البته کم هم نیستن کسایی که حرف می‌زنن، شاید اون موقع هم از این دست آدم‌ها بوده‌ان و حرف‌شون لابه‌لای همه‌چیز گم شده یا اصلا شنیده نشده.

NO TITLE AS OF 13 FEBRUARY 2024 28,340 DEAD by GY!BE
No Title= What gestures make sense while tiny bodies fall? What context? What broken melody? And then a tally and a date to mark a point on the line, the negative process, the growing pile.
[پرده اول]
دیروز s1mple که از لحاظ عملکرد فردی به‌ترین بازیکن CS محسوب می‌شه، بعد از یک‌سال به مسابقات برگشت (توی یه تیم دیگه و به عنوان loan). ۴تا بازی انجام دادن و هر چهارتا رو هم باختن، حتی با وجودی که s1mple عملکرد خیلی خوبی داشت.

[پرده دوم]
دیروز یه بیمار برای کشیدن دندون اومده بود و با وجودی که به‌ش توضیح دادم که نیاز به جراحی داره و برای امروز فرصت نیست، خواهش و اصرار کرد و با توجه به شرایطی که داشت تصمیم گرفتم براش با مسئولیت خودش کار رو انجام بدم. دندون شکست و بعد از نزدیک به ۴۵ دقیقه تا ۱ ساعت، کارش رو بالاخره انجام دادم.

[پرده سوم]
آخر شب که به اتفاقات روز فکر می‌کردم، باز هم به اهمیت محیط رسیدم. محیط خوب باعث شده بازیکن‌هایی با عملکردی فردی پایین‌تر، جوایز بیش‌تری نسبت به s1mple برنده بشن و بد بودن تیم فعلی‌ش باعث شد نتونه اون‌طور که باید ظاهر بشه. این درباره نگاه من به خودم به عنوان دندون‌پزشک هم صدق می‌کنه. توی دانش‌کاه اگر در کشیدن این دندون گیر می‌کردم، استاد با بهانه‌هایی مثل «عمل دارم دیر شده باید برم» و «بده من تو نمی‌تونی وقت ما رو نگیر» و «ببین چه بلایی به سر بیمار آوردی» اون‌قدر احساس شرم، ترس، خجالت و ناتوانی در من ایجاد می‌کرد که جسارت نزدیک‌شدن به کار دندون‌پزشکی در من کم شده بود (حتی اگه مهارت قابل قبولی داشتم) و از این رشته متنفر بودم. نه فقط در بخش جراحی و حین کشیدن دندون‌ها، در بقیه بخش‌ها هم وضعیت همین بود.
یواش یواش که از محیط دانش‌کاه بیرون اومدم و بعد از کار کردن با ترس و لرز در ابتدای راه، اون حس کم شد. به خصوص وقتی دیدم که چه‌قدر تجربه بیمارها از درمان‌شون (نسبت به تجربیات قبلی که داشته‌ان) به‌تر و خوشایندتر بوده و چه‌قدر تلاش داشتن که با خودم وقت درمان‌های بعدی رو بگیرن، فهمیدم که من اون‌قدرها هم که اساتید و جو مسموم به‌م القا کرده‌ان، بد نبوده‌ام.
انگار محیط نقش تعیین‌کننده‌ای داره و داشتن محیط خوب (از محل تولد و خانواده تا رابطه عاطفی و بقیه موارد) چه‌قدر می‌تونه به رشد کمک کنه. نمی‌شه گل و گیاه رو توی خاک شور بکاری و بعد خودت رو سرزنش کنی یا مهارت‌هات رو زیر سوال ببری که چرا گل‌م رشد نکرد و گیاه‌م خشک شد.

پی‌نوشت اول: تصویر پایین عملکرد بازیکنی هست که به‌ش اشاره کردم.
پی‌نوشت دوم: طبیعتا همه اساتید دانش‌کاه بد نیستن و آدم خوب هم در اون محیط پیدا می‌شد.
I was helping, but I was not really solving the problem.

— On doing the real work
بِه‌تَر.
In a society that glorifies “busyness,” we often think every moment of the day needs to be productive. What if instead of trying to accomplish more, you sometimes did more of nothing? #Tips no. 13
You might wear "being busy" as a badge of honor, but the lesson you should learn is that doing a lot and doing what matters are not the same. What's worse is that the busier you get, the less you focus on the latter.
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد

سیف فرغانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، شماره ۲۳ (+)
بِه‌تَر.
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد سیف فرغانی،…
نمیدونم چه فرآیندهایی رخ می‌دن که باعث می‌شه انگار بعضی چیزها به دیگری گره بخورن. یه غذایی رو با فردی خوردی و هر بار دیگه که اون غذا رو می‌بینی یا می‌خوری، به اون شخص فکر می‌کنی. شنیدن یه حرف برای اولین بار از یکی، باعث می‌شه دفعات بعدی هم به همون آدم فکر کنی. گوش‌دادن به یه قطعه موسیقی یا تماشای یه فیلم در یک مکان یا دوره به خصوص باعث می‌شه دفعات بعدی هم به مکان قبلی، اون اشخاص یا در خاطرات پرت بشی. حتی تجربه یه احساس در یک setting مشخص هم همین کارکرد رو داره. مثل یه تکه سنگ یا درختی که روش چیزی نوشتن و تا مدت‌ها باقی مونده، این عطر و بوها هم انگار توی ذهن حکاکی می‌شن و چندتا چیز رو به هم وصل می‌کنن، آدم‌ها رو در ذهن‌ت ثبت می‌کنن یا تو رو توی زمان به عقب برمی‌گردونن و به‌ت اجازه سفر می‌دن.
هر بار در ابعادی که نمی‌تونم وصف کنم شاهد ظلم و ستم و تزریق رنج هستم، یادم به این شعره می‌افته و پرت می‌شم به گذشته.
وقت‌هایی که اوضاع به هم می‌ریزه و کنترل مسائل مختلف از دست‌م خارج می‌شه، می‌نویسم. نوشتن از هر چیزی که ذهن‌م رو دچار مه‌گرفتگی کرده، به‌ترین کاری هست که می‌تونه به‌م یادآوری کنه کجا بودم و داشتم در چه مسیری می‌رفتم. یکی از موثرترین کارهایی که من رو دوباره به مسیر برمی‌گردونه، می‌تونه ذهن‌م رو آروم و شفاف کنه و نویزهای زیاد رو بگیره، همین نوشتن‌ه.
خانمه توی توضیحات‌ش می‌گفت با وجود داشتن حق خروج از کشور، باز برای گرفتن پاسپورت چه‌قدر اذیت‌ش کرده‌ان و سلیقه‌ای تصمیم گرفته‌ان که کارش رو راه نندازن. وقتی از تبعیض سیستماتیک حرف زده می‌شه، این‌ه که قانون چه‌طور حق نیمی از جامعه رو نادیده می‌‌گیره و حتی با وجود پس‌گرفتن‌ش کماکان راه رو برای دخالت تعدادی nobody باز می‌ذاره.

اپیزود ۷۱ رادیو مرز درباره شروط ضمن عقد حرف می‌زنه. شنیدن این دست روایت‌ها حداقل این کمک رو می‌کنه که تکلیف رو با خودت روشن کنی و بدونی در این مسائل کجا ایستادی.
این اپیزوده توضیح کاملی نمی‌ده و مهریه در برابر حق و حقوق درخواست مناسب و کافی‌ای نیست. شرایط کشور جوری نیست که بتونی با داشتن حقوق‌ت روی کاغذ، واقعا ازشون برخوردار بشی و قضیه انگار خیلی پیچیده‌تره. بحث قوانین ارث و فوت رو هم به‌ش اضافه کنی، پیچیدگی بیش‌تر هم می‌شه.