بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
درباره Coursera و مشکل financial aid (تخفیف 75% به جای 100% که قبلا بود)، من هم این روشی که پتریکور گفته بود (از این‌جا بخونید) رو امتحان کردم و هنوز جواب می‌ده.
مثل سابق محدودیت ثبت‌نام 10تا کورس رو داره ولی بعد از پاس‌کردن‌شون می‌شه دوباره برای چیزهای دیگه اپلای کرد.
بِه‌تَر.
اون روز از خودم می‌پرسیدم که چرا درباره‌ی جنگ و وضعیت خاورمیانه نمی‌نویسی. یا چرا از موج افغان‌ستیزی حرف نمی‌زنی. یا از تمام مسائل خارجی‌ای که ذهن‌ت رو درگیر کرده و می‌کنه. البته نه این‌که نظرم مهم باشه یا تاثیر به‌خصوصی داشته باشه، بیش‌تر از این منظر که چیزهایی…
آدم جنایت‌های جنگ‌های جهانی رو که می‌خونه، وحشت می‌کنه و هی از خودت می‌پرسی چه‌طور کسی نبوده با این کارها مخالفت کنه و جلوی انجام‌ش رو بگیره، یا حداقل انصراف بده از مسئولیت‌ش. تازه بعد از سال‌ها سعی کرده‌ان در باب ابتذال شر قضیه رو بررسی کنن.
همون‌طور که موضع‌گیری درباره هولوکاست یا نسل‌کشی‌های هررو و نامیبیا به نظر ما ساده‌اس (و خنده داره که دولت آلمان بعد از 100 سال حاضر شده قبول مسئولیت کنه) و آدم از گذشتگان تعجب می‌کنه، الان هم احتمالا سکوت در برابر جنایت‌های اسرائیل برای نسل‌های بعدی مایه‌ی تعجب خواهد بود.
البته کم هم نیستن کسایی که حرف می‌زنن، شاید اون موقع هم از این دست آدم‌ها بوده‌ان و حرف‌شون لابه‌لای همه‌چیز گم شده یا اصلا شنیده نشده.

NO TITLE AS OF 13 FEBRUARY 2024 28,340 DEAD by GY!BE
No Title= What gestures make sense while tiny bodies fall? What context? What broken melody? And then a tally and a date to mark a point on the line, the negative process, the growing pile.
[پرده اول]
دیروز s1mple که از لحاظ عملکرد فردی به‌ترین بازیکن CS محسوب می‌شه، بعد از یک‌سال به مسابقات برگشت (توی یه تیم دیگه و به عنوان loan). ۴تا بازی انجام دادن و هر چهارتا رو هم باختن، حتی با وجودی که s1mple عملکرد خیلی خوبی داشت.

[پرده دوم]
دیروز یه بیمار برای کشیدن دندون اومده بود و با وجودی که به‌ش توضیح دادم که نیاز به جراحی داره و برای امروز فرصت نیست، خواهش و اصرار کرد و با توجه به شرایطی که داشت تصمیم گرفتم براش با مسئولیت خودش کار رو انجام بدم. دندون شکست و بعد از نزدیک به ۴۵ دقیقه تا ۱ ساعت، کارش رو بالاخره انجام دادم.

[پرده سوم]
آخر شب که به اتفاقات روز فکر می‌کردم، باز هم به اهمیت محیط رسیدم. محیط خوب باعث شده بازیکن‌هایی با عملکردی فردی پایین‌تر، جوایز بیش‌تری نسبت به s1mple برنده بشن و بد بودن تیم فعلی‌ش باعث شد نتونه اون‌طور که باید ظاهر بشه. این درباره نگاه من به خودم به عنوان دندون‌پزشک هم صدق می‌کنه. توی دانش‌کاه اگر در کشیدن این دندون گیر می‌کردم، استاد با بهانه‌هایی مثل «عمل دارم دیر شده باید برم» و «بده من تو نمی‌تونی وقت ما رو نگیر» و «ببین چه بلایی به سر بیمار آوردی» اون‌قدر احساس شرم، ترس، خجالت و ناتوانی در من ایجاد می‌کرد که جسارت نزدیک‌شدن به کار دندون‌پزشکی در من کم شده بود (حتی اگه مهارت قابل قبولی داشتم) و از این رشته متنفر بودم. نه فقط در بخش جراحی و حین کشیدن دندون‌ها، در بقیه بخش‌ها هم وضعیت همین بود.
یواش یواش که از محیط دانش‌کاه بیرون اومدم و بعد از کار کردن با ترس و لرز در ابتدای راه، اون حس کم شد. به خصوص وقتی دیدم که چه‌قدر تجربه بیمارها از درمان‌شون (نسبت به تجربیات قبلی که داشته‌ان) به‌تر و خوشایندتر بوده و چه‌قدر تلاش داشتن که با خودم وقت درمان‌های بعدی رو بگیرن، فهمیدم که من اون‌قدرها هم که اساتید و جو مسموم به‌م القا کرده‌ان، بد نبوده‌ام.
انگار محیط نقش تعیین‌کننده‌ای داره و داشتن محیط خوب (از محل تولد و خانواده تا رابطه عاطفی و بقیه موارد) چه‌قدر می‌تونه به رشد کمک کنه. نمی‌شه گل و گیاه رو توی خاک شور بکاری و بعد خودت رو سرزنش کنی یا مهارت‌هات رو زیر سوال ببری که چرا گل‌م رشد نکرد و گیاه‌م خشک شد.

پی‌نوشت اول: تصویر پایین عملکرد بازیکنی هست که به‌ش اشاره کردم.
پی‌نوشت دوم: طبیعتا همه اساتید دانش‌کاه بد نیستن و آدم خوب هم در اون محیط پیدا می‌شد.
I was helping, but I was not really solving the problem.

— On doing the real work
بِه‌تَر.
In a society that glorifies “busyness,” we often think every moment of the day needs to be productive. What if instead of trying to accomplish more, you sometimes did more of nothing? #Tips no. 13
You might wear "being busy" as a badge of honor, but the lesson you should learn is that doing a lot and doing what matters are not the same. What's worse is that the busier you get, the less you focus on the latter.
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد

سیف فرغانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، شماره ۲۳ (+)
بِه‌تَر.
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد سیف فرغانی،…
نمیدونم چه فرآیندهایی رخ می‌دن که باعث می‌شه انگار بعضی چیزها به دیگری گره بخورن. یه غذایی رو با فردی خوردی و هر بار دیگه که اون غذا رو می‌بینی یا می‌خوری، به اون شخص فکر می‌کنی. شنیدن یه حرف برای اولین بار از یکی، باعث می‌شه دفعات بعدی هم به همون آدم فکر کنی. گوش‌دادن به یه قطعه موسیقی یا تماشای یه فیلم در یک مکان یا دوره به خصوص باعث می‌شه دفعات بعدی هم به مکان قبلی، اون اشخاص یا در خاطرات پرت بشی. حتی تجربه یه احساس در یک setting مشخص هم همین کارکرد رو داره. مثل یه تکه سنگ یا درختی که روش چیزی نوشتن و تا مدت‌ها باقی مونده، این عطر و بوها هم انگار توی ذهن حکاکی می‌شن و چندتا چیز رو به هم وصل می‌کنن، آدم‌ها رو در ذهن‌ت ثبت می‌کنن یا تو رو توی زمان به عقب برمی‌گردونن و به‌ت اجازه سفر می‌دن.
هر بار در ابعادی که نمی‌تونم وصف کنم شاهد ظلم و ستم و تزریق رنج هستم، یادم به این شعره می‌افته و پرت می‌شم به گذشته.
وقت‌هایی که اوضاع به هم می‌ریزه و کنترل مسائل مختلف از دست‌م خارج می‌شه، می‌نویسم. نوشتن از هر چیزی که ذهن‌م رو دچار مه‌گرفتگی کرده، به‌ترین کاری هست که می‌تونه به‌م یادآوری کنه کجا بودم و داشتم در چه مسیری می‌رفتم. یکی از موثرترین کارهایی که من رو دوباره به مسیر برمی‌گردونه، می‌تونه ذهن‌م رو آروم و شفاف کنه و نویزهای زیاد رو بگیره، همین نوشتن‌ه.
خانمه توی توضیحات‌ش می‌گفت با وجود داشتن حق خروج از کشور، باز برای گرفتن پاسپورت چه‌قدر اذیت‌ش کرده‌ان و سلیقه‌ای تصمیم گرفته‌ان که کارش رو راه نندازن. وقتی از تبعیض سیستماتیک حرف زده می‌شه، این‌ه که قانون چه‌طور حق نیمی از جامعه رو نادیده می‌‌گیره و حتی با وجود پس‌گرفتن‌ش کماکان راه رو برای دخالت تعدادی nobody باز می‌ذاره.

اپیزود ۷۱ رادیو مرز درباره شروط ضمن عقد حرف می‌زنه. شنیدن این دست روایت‌ها حداقل این کمک رو می‌کنه که تکلیف رو با خودت روشن کنی و بدونی در این مسائل کجا ایستادی.
این اپیزوده توضیح کاملی نمی‌ده و مهریه در برابر حق و حقوق درخواست مناسب و کافی‌ای نیست. شرایط کشور جوری نیست که بتونی با داشتن حقوق‌ت روی کاغذ، واقعا ازشون برخوردار بشی و قضیه انگار خیلی پیچیده‌تره. بحث قوانین ارث و فوت رو هم به‌ش اضافه کنی، پیچیدگی بیش‌تر هم می‌شه.
بِه‌تَر.
امروز وقت کافی داشتم تا درباره‌ی درگیری فردی خودم با overstimulation توسط بازی‌ها کمی بیش‌تر‌ فکر و تحقیق کنم. موضوع boredom اخیراً زیاد برام پررنگ شده. در دنیای فعلی که پر از stimulation هست، این‌قدر وسایلی برای سرگرم‌کردن داریم که هیچ‌وقت حوصله‌مون سر نره.…
اون روز که این پیامه رو دیدم، ذهن‌م رفت سراغ مطالبی که قبلا راجع به‌ boredom دیده/خونده بودم. از قضا خیلی اتفاقی به این سری صحبت‌های آذرخش مکری در ارتباط با boredom رسیدم و به نظرم به هر دوی این مطالب مرتبط‌ه و تا این‌جا که گوش داده‌ام، آگاهی‌بخش بوده و چیزهای جدیدی رو (برای من) reveal می‌کنه.
از مفیدترین پست‌هایی که دیده‌ام این‌ه.
درست مثل کسی که دیابت داره و باید به تغذیه و مدیریت‌ش توجه کنه، من هم (مشابه نویسنده و به عنوان کسی که مستعد دپرشن و اضطراب‌ه) برای مدیریت شرایط‌ روحی‌م به چنین مسائلی نیاز دارم. و چیزی که به وضوح در زندگی شخصی تجربه کرده‌ام این بوده که با گرفتن سر این نخ‌ها و تلاش برای اعمال‌شون در زندگی وضعیت به‌تری داشته‌ام/دارم و عدم توجه به‌شون می‌تونه به وخیم‌شدن حال‌م منجر بشه.
از این کتاب قبلا یه ریویوی ابتدایی نوشته بودم (این‌جا)، اما طی این چند ماه بیش‌تر به‌ش فکر کردم و سعی کردم چیزهایی که ممکن بود رو پیاده‌سازی کنم و به‌شون بیش‌تر فکر کنم.
همه‌ی مطالب کتاب رو خودشون در انتها خلاصه آورده‌ان و همون نقش مرور رو پیاده می‌کنه. این پست بیش‌تر برای معرفی‌ نوشته شده.

مسیر شغلی، بخش دهم - هشتادهزار ساعت
#Blog no. 63
Ohne dich
Rammstein
Ohne dich kann ich nicht sein, ohne dich
Mit dir bin ich auch allein, ohne dich
Ohne dich zähl' ich die Stunden ohne dich
Mit dir stehen die Sekunden, lohnen nicht ohne dich
Song for Mountains
Les Discrets
J'ai rêvé de grands paysages verts et d'un soleil perçant les nuages
D'une eau pure et étincelante, de l'odeur des bois et de la terre
سلطان مهمات پرونده‌ای بود که اخیرا سراغ‌ش رفتیم و نسبت به بقیه چیزهایی که تابه‌حال باهاش مواجه شده بودم سخت‌تر بود (در حدی که هنوز حل‌ش نکردیم). فضاش رو دوست داشتم (همکاری با Sherlock Holmes) و گرچه گشتن از بین اطلاعات مختلف برای رسیدن به سرنخ‌ها و حل معما دل‌نشین بود، اما اون‌قدر داده‌ها زیاد بود که مقداری خسته‌کننده هم شده بود. یه پرونده‌ دیگه هم با همین سبک هست (سرباز حلبی)، اما بعد از حل این یکی باید تصمیم بگیرم که خسته‌کننده‌بودن غالب می‌شه یا جذابیت داستان. نسخه ترجمه‌شده بازار یه مقدار با چیزی که از ریویوهای بازی اصلی دیده بودم فرق داره ولی کماکان نسبت به قیمت نمونه قابل قبولی‌ه.