بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بِه‌تَر.
Split Fiction (2025)
بازی‌های co-op رو همیشه دوست داشته‌ام و به نظرم ایده‌ی جالبی برای گذران وقت در کنار دیگران بوده‌ان. این‌که یه بازی رو به کمک و در کنار دیگری پیش ببری، می‌تونه یه پرسپکتیو‌ بیرون از گود با توجه به رفتاری که در بازی‌ می‌کنی به‌ت بده و حتی اطلاعات خوبی درباره خودت و شخصیتی که داری هم به نمایش بذاره. اگر از نویسندگی و داستان‌ها (به خصوص داستان‌های Sci-Fi وFantasy ) خوش‌تون می‌آد، این بازی Split Fiction برای شماست.
بازی روایت‌گر دو نویسنده به نام‌های Zoe و Mioهست که اولی یه برون‌گراست و داستان‌های فانتزی می‌نویسه و دومی یه درون‌گراست که سبک‌ش داستان‌های سای‌فای‌‌ئه. این دوتا با یه انتشارات هم‌کاری می‌کنن که در دستگاهی وارد می‌شن تا داستان‌هاشون رو به واقعیت تبدیل کنه. طی حادثه‌ای، این دوتا با هم در یه اتاقک‌ قرار می‌گیرن و دستگاه دچار مشکل می‌شه. ما به عنوان این دو شخصیت، در داستان‌هایی که دیگری ساخته می‌ریم. از Cyber Ninjaها تا Shape shifterها، داستان‌های نیمه‌تمام، کوتاه و قدیمی تا تکمیل‌شده، بلند و جدید، ما در ذهن دو نویسنده بازی می‌کنیم.
این بازی توسط Hazelight Studios ساخته شده که در سال 2021 بازی It Takes Two رو ساخته بود که بازی سال شد. نمی‌دونم با وجود GTA VI امکان داره این بازی به بازی سال تبدیل بشه یا نه. بازی هم روی ویندوز و هم PS و Xbox قابل اجراست، ولی فکر می‌کنم روی کنسول تجربه به‌تری ارائه خواهد داد.
تریلر معرفی بازی
تریلر گیم‌پلی بازی
ویکی‌پدیا
کمی که به stability رسیدم، یک روز در هفته/ماه رو به عنوان Gaming day در نظر خواهم گرفت و به بازی‌های مختلف (از کامپیوتری تا بوردگیم و حتی پرونده یا بازی فیزیکی) اختصاص خواهم داد.
«سگ سیاه افسردگی» رو خیلی وقت پیش دیده بودم. توی اپلیکیشن digital well-being گوگل، یه قسمتی هست که یه سگ خاکستری می‌پره بالا و وقتی دیدم‌ش، یادم به این انیمیشن‌ها افتاد و دورانی که گذرونده بودم.
I had a black dog, his name was depression by WHO
Living with a black dog by WHO

اگر با فارسی راحت‌تر هستین، ترجمه‌ هم شده‌ان (لینک). ارزش دیدن دارن.

Depression, the secret we share | Andrew Solomon
بِه‌تَر.
«سگ سیاه افسردگی» رو خیلی وقت پیش دیده بودم. توی اپلیکیشن digital well-being گوگل، یه قسمتی هست که یه سگ خاکستری می‌پره بالا و وقتی دیدم‌ش، یادم به این انیمیشن‌ها افتاد و دورانی که گذرونده بودم. I had a black dog, his name was depression by WHO Living with…
The most important thing to remember is that no matter how bad it gets, if you take the right steps, talk to the right people, black dog days can and will pass.

I wouldn't say that I'm grateful for black dog, but it's been an incredible teacher; he (?) forced me to reevaluate and simplify my life. I learned that rather than running away from my problems, it's better to embrace them. The black dog may always be part of my life, but he (?) will never be the beast he was.
Misery loves company. Try not to get sucked into the vortex.
بِه‌تَر.
استرس اجتماعی عمر را کوتاه می‌کند، حتی در موش‌ها (+). این اپیزود توضیح خوبی‌ه برای این‌که چرا کشورهایی با اختلاف طبقاتی کم‌تر، جامعه سالم‌تر و شادتری دارن. در عین حال، درباره افسردگی و دیگر اختلالات ذهنی (mental disorder) روشن‌گری می‌کنه. هم‌چنین، درباره…
بعد از شنیدن این اپیزود، دوست‌م اپیزود سوی دیگر شادکامی* (لینک) رو معرفی کرد. حرف نویسنده‌اش این‌ه که امکان لذت بردن از جهان و حس عمیق لذت زمانی ممکن‌ه که کنارش تجربه معقولی از تلاش، رنج و ناکامی وجود داشته باشه و pursueکردن شادی و دوری از بقیه احساسات سالم نیست. انگار افرادی که توی زندگی‌شون زندگی مقداری آسیب متحمل شده‌ان (1 و 2)، مهربون‌تر و مقاوم‌تر و از دو سر طیف هستن؛ یعنی اون‌ها که به شدت آسیب دیده‌ان یا اون‌ دسته که هیچ تجربه‌ای از آسیب و رنج رو نداشته‌ان. چرا که تجربه سختی‌ها نه فقط به افزایش تاب‌آوری منجر می‌شه، بلکه می‌تونه به داشتن نقاطی برای اتصال عمیق با بقیه در حین به اشتراک‌گذاری‌شون منجر بشه و از قطع ارتباط با واقعیت دنیا جلوگیری کنه.
تلاش برای افزایش حس لذت و جست‌وجوی شادی به نتیجه عکس منجر می شود. اجتناب از مواجه‌شدن با امور دردناک نیز می‌تواند فرد را به افسردگی مستعد سازد.

بعد از این کتاب، ملت دوپامین* (لینک بی‌پلاس) رو شنیدم. موضوع‌ش به موارد قبلی ربط داشت و همین باعث شد که درباره‌اش بیش‌تر سرچ کنم. دیدم مکری هم راجع به‌ کتابه یه جلسه داره (لینک). توی این کتاب، Anna Lembke به توضیح رفتارهای اعتیادی غیردارویی و لذت‌جویی انسان پرداخته. «چرا انقدر دنبال چیزهایی هستیم که خوشحال‌مون کنه؟ چرا وقتی بیش‌تر از یه چیزی لذت می‌بریم، کم‌تر راضی می‌شیم؟» چرا وابستگی روانی به سوشال‌میدیا، خوردن غذاهای پرکالری و شیرین یا بازی‌ها داریم؟
بعد از این کتاب هم جلسه‌ی عصر اعتیاد* (لینک) رو شنیدم. اون هم به قبلی‌ها مرتبط بود و از این حرف می‌زد که چه‌طور در دنیای فعلی جذابیت‌ها و لذت‌ها روزبه‌روز بیش‌تر شده‌ان و فرد رو در معرض وسوسه‌های بی‌شماری قرار داده‌ان؛ لذت‌های فیزیولوژیک ارزان که عادت‌هایی اعتیاد-گونه تبدیل شده‌ان.

پی‌نوشت اول: طبیعتا داریم راجع به مقدار معتدلی از آسیب حرف می‌زنیم نه اون مقداری که به تراما منجر می‌شه. آدم وقتی ورزش هم می‌کنه، یه میزانی از فشار رو متحمل می‌شه ولی اگر بیش از حد بشه، می‌تونه آسیب غیرقابل‌جبران بزنه.
پی‌نوشت دوم: این‌که آسیب رو چی تعریف می‌کنیم و این مقداری که ازش حرف می‌زنیم چی هست، جای بحث داره و این‌جا صرفا به حرف کلی کتاب اشاره کردم. هدف ستایش و ارزش‌دادن به رنج‌کشیدن نیست.
پی‌نوشت سوم: اعتیاد می‌تونه به کار، ورزش یا هر چیز دیگری باشه. اگر رفتاری به شکل کلی مثبت تلقی می‌شه، به معنای اعتیادآور نبودن‌ش نیست.

* The Other Side of Happiness: Embracing a More Fearless Approach to Living – Book by Brock Bastian
* Dopamine Nation: Finding Balance in the Age of Indulgence - Book by Anna Lembke
* The Age of Addiction: How Bad Habits Became Big Business - Book by David T. Courtwright
امروز به یکی از مکالماتی که کم‌تر از یه دهه پیش با نیک. داشتم، فلش‌بک زدم. کنکورش تموم شده بود، نتایج هم اومده بود و داشتیم درباره‌اش صحبت می‌کردیم. می‌گفت با این‌که خیلی توی اون دوران غر زده‌ام، چیز زیادی از سختی‌هاش یادم نمونده ولی موفقیت‌ش و فرصت‌هایی که به‌م داده همیشه خواهد موند و در آینده‌ام تاثیرش رو خواهد گذاشت.
چرا این مکالمه به ذهن‌م رسید؟ چون هر سال نزدیک‌های تولدم یه نامه برای سال بعد می‌ذارم و حین خوندن‌ش و فکر-کردن به چیزهایی که از سر گذروندم، یادم اومد که اغلب‌شون رو فراموش کرده‌ام و صرفا تاثیر درازمدت تلاش‌هام مونده.

یه اصطلاحی که مکری توی یکی از جلسات معرفی می‌کنه و من خوش‌م اومد، disciplined pleasure هست. به جز لذت‌های آنی و به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت، لذت‌هایی هم هستن که برای رسیدن به‌شون باید مدتی طولانی رو با دیسیپلین تلاش و تمرین کنی و به مهارتی کسب کنی که توسط اون چنین لذتی رو تجربه کنی؛ مثل ماراتون راخمانینوف توسط Yuja Wang (لینک) یا شطرنج هم‌زمان و چشم‎بسته با چند نفر توسط Magnus Carlsen (لینک). جنس این لذت‌ها با لذت‌های آنی و فیزیولوژیک تفاوت داره و دنبال‌کردن لذت‌های آنی باعث می‌شه فرد توانایی و فرصت تجربه لذت‌های با دیسیپلین رو از دست بده.

داشتم فکر می‌کردم حتی اون disciplined pleasureهایی که طی تلاش‌ها و سختی‌ای که همراه‌شون هست به آدم می‌رسن، مهارت‌ها و چیزهایی رو هم می‌آرن که ارزش‌مندن، در قسمت‌های دیگری هم کاربرد دارن و می‌تونن مسیر و آینده رو تغییر بدن. لذت‌های آنی بعیده که چنین چیزی رو با خودشون بیارن.
توی شرایطی که نیازمند effortگذاشتن و تحمل سختی‌ها برای رسیدن به هدف هست، باید به خودم این موضوع رو یادآوری کنم.
به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی / شب شراب نیارزد به بامداد خمار
The thing is most people (myself included) want to do everything all at once. But that’s a surefire recipe for feeling overwhelmed and frustrated at a lack of making real progress on any one thing.

The thing no one tells when you’ve got multiple irons in the fire is you’re probably going to get burned (out).

And as difficult as it is, one thing at a time is a far more useful approach to truly build momentum.

Essentialism.
Sur l'océan couleur de fer
Alcest
Sur l'océan couleur de fer
Pleurait un choeur immense
Et ces longs cris dont la démence
Semble percer l'enfer

Et puis la mort, et le silence
Montant comme un mur noir
Parfois au loin se laissait voir
Un feu qui se balance
هر رابطه‌ای در معرض frustration قرار می‌گیره که می‌تونه bond (پیوند؟) بین آدم‌ها در روابط‌شون رو تحت خطر قرار بده (rupturing). با این حال، وجود rupture (بزرگ یا کوچیک) به خودیِ خود منجر به قطع پیوند بین دو نفر نمی‌شه؛ ممکن‌ه رابطه‌ای با وجود ruptureهای زیاد و شدید، کماکان زنده باشه و رابطه‌ای با ruptureهای کم و جزئی فرو بپاشه. توانایی repairکردن طرفین‌، عامل تعیین‌کننده‌ی ماجراست.

Repair refers to the work needed for two people to regain each other’s trust, and restore themselves in other’s mind as someone who is essentially decent and sympathetic that can be a “good enough” interpreter of their need.


توانایی repair به چهار مهارت نیاز داره:
یک. عذرخواهی
The true cost of an apology might be to own up to being more foolish, hot-tempered and so on, that’s why people may rather avoid to be sorry or believe that any apology might arouse the forbearance we crave.


دو. بخشیدن
To accept an apology requires to understand that good people can end up doing some pretty bad things (which needs emotional maturity). Not because they’re evil, but because they’re tired, sad, worried or weak.

برای همین‌ه که آدم‌ها به راحتی در تله‌ی spiliting می‌افتن و یه فرد رو در دسته‌ی خوب/بد قرار می‌دن، چون این تقسیم‌بندی انرژی کم‌تری می‌گیره و به ناامیدیِ ناشی از دیدن رفتارهای ناراحت‌کننده از افرادِ خوب منجر نمی‌شه.

سه. یاد دادن
Behind a rupture often lies a failed attempt by one person to teach something to another and they lose their temper or go into a sulk because of it.
Good teachers aren’t after miraculous outcomes. They know how resistant the human mind can be to new ideas; they don’t push a point too hard and they give their listener time and know about defensiveness.
They can in the end bear to accept that they will always be a bit misunderstood even by someone who loves them very much.


چهار. یاد گرفتن
It’s easier to get offended with someone than to dare to imagine they might have something important to tell us. It isn’t easy to have to imagine that we are still beginners in a range of ideas. The good repairer is ultimately a good learner because they know how much they still have left to take on board and learn.

یک نفر این‌قدر به ما اهمیت می‌ده که به‌مون توجه می‌کنه، از عدم بلوغ ما در برخی قسمت‌ها آگاه می‌شه و برای بهبود ما هم تلاش می‌کنه و چیزی رو (در سایه امنیت رابطه) به‌مون می‌ده که کم‌تر کسی در اختیارمون می‌ذاره؛ فیدبک. چنین نگاهی می‌تونه باعث بشه سپرمون رو پایین بیاریم و بتونیم به‌تر گوش بدیم.


It is a fine and noble achievement to patch things up with the precious strands of emotional gold; self-acceptance, patience, humility, courage, and a lot of tenderness.



The Secret of Successful Relationships: Rupture and Repair
Above every cloud, the sun remains.
International Harry Potter Day was officially declared by David Cameron, the Prime Minister of Britain at the time, in 2012. It is designated to be on the 2nd of May, the day Harry Potter defeated Lord Voldemort during the Battle of Hogwarts.

"Words are, in my not-so-humble opinion, our most inexhaustible source of magic." – APWBD

John Williams & Vienna Philharmonic feat. Anne-Sophie Mutter – “Hedwig’s Theme” From “Harry Potter” (+)
Voilà
Barbara Pravi
“I often think that ‘Voilà’ is the end and the beginning of something,” she said. “It’s the end of twenty five years of a battle with myself to feel happy, to feel proud, to understand that I am capable of doing things. It’s the beginning because now I am ready to say hello, that’s me, and I don’t mind if you like me…because that’s just what I am. That’s everything I am…..This is all I have, this is all I got, here I am, and voilà.”

- Barbara's live performance at Eurovision Song Contest 2021 (link), she got the silver after Måneskin.
- 15-year-old Emma Kok together with André Rieu and Johann Strauss Orchestra, live on Vrijthof square in Maastricht (link)
THE LONELIEST
Måneskin
speaking of Måneskin (Official video)

"The song is somewhere between a love letter and a will. I wrote it at a very difficult time in my life, when I was away from home and the people I love. The idea is: what would I want to say to these people if I were to die? It talks about feelings that everyone can relate to, and we would love to understand how different people understand the lyrics. We are happy that we were able to take some time to write a lot of new music. We chose to come out with this single because it shows a side of us that people haven't seen yet and we wanted to start our new journey from here."
روش صحیح نباید بابت رسیدن به نتیجه مطلوب قربانی بشه، حتی اگر نتیجه‌ به دلایل اخلاقی، احساسی و ... درست باشه. رسیدن به نتیجه درست از راه غلط آسیب‌ش رو در درازمدت خواهد زد.

چرا عقاید غلط‌مون رو ول نمی‌کنیم؟
کار عمیق، بخش اول - اصل‌گرایی (Essentialism)

از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نه‌هایی هست که می‌گیم و هویت ما رو فقط آره‌ها نمی‌سازن، نه‌ها هم همون‌قدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست درباره‌ی نه و آره گفتن هست.
Sometimes what you don't do is just as important as what you do.



چندین سال پیش، اپیزودِ اصل‌گرایی از بی‌پلاس رو شنیدم و همون موقع کتاب رو در لیست خوندنی‌ها گذاشتم. کتاب رو که خوندم، چیزهایی که برام مهم بود یا نیاز به مرور دوباره‌شون داشتم رو در وب‌لاگ گذاشتم تا هم دستی به فضای خاک‌خورده‌ی بلاگ کشیده باشم و هم بتونم با نوشتن، بیش‌تر در خاطرم نگه‌شون دارم. خوندن کتاب رو در صورتی توصیه می‌کنم که از محتوای این نوشته یا پادکستِ مذکور خوش‌تون اومده باشه.

"Where is the wisdom we have lost in knowledge?
Where is the knowledge we have lost in information?”
― T.S. Eliot


#Blog no. 67