بِهتَر.
استرس اجتماعی عمر را کوتاه میکند، حتی در موشها (+). این اپیزود توضیح خوبیه برای اینکه چرا کشورهایی با اختلاف طبقاتی کمتر، جامعه سالمتر و شادتری دارن. در عین حال، درباره افسردگی و دیگر اختلالات ذهنی (mental disorder) روشنگری میکنه. همچنین، درباره…
بعد از شنیدن این اپیزود، دوستم اپیزود سوی دیگر شادکامی* (لینک) رو معرفی کرد. حرف نویسندهاش اینه که امکان لذت بردن از جهان و حس عمیق لذت زمانی ممکنه که کنارش تجربه معقولی از تلاش، رنج و ناکامی وجود داشته باشه و pursueکردن شادی و دوری از بقیه احساسات سالم نیست. انگار افرادی که توی زندگیشون زندگی مقداری آسیب متحمل شدهان (1 و 2)، مهربونتر و مقاومتر و از دو سر طیف هستن؛ یعنی اونها که به شدت آسیب دیدهان یا اون دسته که هیچ تجربهای از آسیب و رنج رو نداشتهان. چرا که تجربه سختیها نه فقط به افزایش تابآوری منجر میشه، بلکه میتونه به داشتن نقاطی برای اتصال عمیق با بقیه در حین به اشتراکگذاریشون منجر بشه و از قطع ارتباط با واقعیت دنیا جلوگیری کنه.
بعد از این کتاب، ملت دوپامین* (لینک بیپلاس) رو شنیدم. موضوعش به موارد قبلی ربط داشت و همین باعث شد که دربارهاش بیشتر سرچ کنم. دیدم مکری هم راجع به کتابه یه جلسه داره (لینک). توی این کتاب، Anna Lembke به توضیح رفتارهای اعتیادی غیردارویی و لذتجویی انسان پرداخته. «چرا انقدر دنبال چیزهایی هستیم که خوشحالمون کنه؟ چرا وقتی بیشتر از یه چیزی لذت میبریم، کمتر راضی میشیم؟» چرا وابستگی روانی به سوشالمیدیا، خوردن غذاهای پرکالری و شیرین یا بازیها داریم؟
بعد از این کتاب هم جلسهی عصر اعتیاد* (لینک) رو شنیدم. اون هم به قبلیها مرتبط بود و از این حرف میزد که چهطور در دنیای فعلی جذابیتها و لذتها روزبهروز بیشتر شدهان و فرد رو در معرض وسوسههای بیشماری قرار دادهان؛ لذتهای فیزیولوژیک ارزان که عادتهایی اعتیاد-گونه تبدیل شدهان.
پینوشت اول: طبیعتا داریم راجع به مقدار معتدلی از آسیب حرف میزنیم نه اون مقداری که به تراما منجر میشه. آدم وقتی ورزش هم میکنه، یه میزانی از فشار رو متحمل میشه ولی اگر بیش از حد بشه، میتونه آسیب غیرقابلجبران بزنه.
پینوشت دوم: اینکه آسیب رو چی تعریف میکنیم و این مقداری که ازش حرف میزنیم چی هست، جای بحث داره و اینجا صرفا به حرف کلی کتاب اشاره کردم. هدف ستایش و ارزشدادن به رنجکشیدن نیست.
پینوشت سوم: اعتیاد میتونه به کار، ورزش یا هر چیز دیگری باشه. اگر رفتاری به شکل کلی مثبت تلقی میشه، به معنای اعتیادآور نبودنش نیست.
* The Other Side of Happiness: Embracing a More Fearless Approach to Living – Book by Brock Bastian
* Dopamine Nation: Finding Balance in the Age of Indulgence - Book by Anna Lembke
* The Age of Addiction: How Bad Habits Became Big Business - Book by David T. Courtwright
تلاش برای افزایش حس لذت و جستوجوی شادی به نتیجه عکس منجر می شود. اجتناب از مواجهشدن با امور دردناک نیز میتواند فرد را به افسردگی مستعد سازد.
بعد از این کتاب، ملت دوپامین* (لینک بیپلاس) رو شنیدم. موضوعش به موارد قبلی ربط داشت و همین باعث شد که دربارهاش بیشتر سرچ کنم. دیدم مکری هم راجع به کتابه یه جلسه داره (لینک). توی این کتاب، Anna Lembke به توضیح رفتارهای اعتیادی غیردارویی و لذتجویی انسان پرداخته. «چرا انقدر دنبال چیزهایی هستیم که خوشحالمون کنه؟ چرا وقتی بیشتر از یه چیزی لذت میبریم، کمتر راضی میشیم؟» چرا وابستگی روانی به سوشالمیدیا، خوردن غذاهای پرکالری و شیرین یا بازیها داریم؟
بعد از این کتاب هم جلسهی عصر اعتیاد* (لینک) رو شنیدم. اون هم به قبلیها مرتبط بود و از این حرف میزد که چهطور در دنیای فعلی جذابیتها و لذتها روزبهروز بیشتر شدهان و فرد رو در معرض وسوسههای بیشماری قرار دادهان؛ لذتهای فیزیولوژیک ارزان که عادتهایی اعتیاد-گونه تبدیل شدهان.
پینوشت اول: طبیعتا داریم راجع به مقدار معتدلی از آسیب حرف میزنیم نه اون مقداری که به تراما منجر میشه. آدم وقتی ورزش هم میکنه، یه میزانی از فشار رو متحمل میشه ولی اگر بیش از حد بشه، میتونه آسیب غیرقابلجبران بزنه.
پینوشت دوم: اینکه آسیب رو چی تعریف میکنیم و این مقداری که ازش حرف میزنیم چی هست، جای بحث داره و اینجا صرفا به حرف کلی کتاب اشاره کردم. هدف ستایش و ارزشدادن به رنجکشیدن نیست.
پینوشت سوم: اعتیاد میتونه به کار، ورزش یا هر چیز دیگری باشه. اگر رفتاری به شکل کلی مثبت تلقی میشه، به معنای اعتیادآور نبودنش نیست.
* The Other Side of Happiness: Embracing a More Fearless Approach to Living – Book by Brock Bastian
* Dopamine Nation: Finding Balance in the Age of Indulgence - Book by Anna Lembke
* The Age of Addiction: How Bad Habits Became Big Business - Book by David T. Courtwright
YouTube
بحثی درباره کتاب سوی دیگر شادکامی؛ دکتر آذرخش مکری
------------- توضیحات ------------
معرفی کتاب- "سوی دیگر شادکامی: پذیرش رویه ایی بی باکانه به زندگی" کتابی است که توسط بروک بَسچن استاد روانشناسی دانشگاه ملبورن استرالیا در سال دوهزار وهجده نوشته شده است. در این اثر خواندنی بسچن به مقوله شادکامی، لذت، درد…
معرفی کتاب- "سوی دیگر شادکامی: پذیرش رویه ایی بی باکانه به زندگی" کتابی است که توسط بروک بَسچن استاد روانشناسی دانشگاه ملبورن استرالیا در سال دوهزار وهجده نوشته شده است. در این اثر خواندنی بسچن به مقوله شادکامی، لذت، درد…
امروز به یکی از مکالماتی که کمتر از یه دهه پیش با نیک. داشتم، فلشبک زدم. کنکورش تموم شده بود، نتایج هم اومده بود و داشتیم دربارهاش صحبت میکردیم. میگفت با اینکه خیلی توی اون دوران غر زدهام، چیز زیادی از سختیهاش یادم نمونده ولی موفقیتش و فرصتهایی که بهم داده همیشه خواهد موند و در آیندهام تاثیرش رو خواهد گذاشت.
چرا این مکالمه به ذهنم رسید؟ چون هر سال نزدیکهای تولدم یه نامه برای سال بعد میذارم و حین خوندنش و فکر-کردن به چیزهایی که از سر گذروندم، یادم اومد که اغلبشون رو فراموش کردهام و صرفا تاثیر درازمدت تلاشهام مونده.
یه اصطلاحی که مکری توی یکی از جلسات معرفی میکنه و من خوشم اومد، disciplined pleasure هست. به جز لذتهای آنی و به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت، لذتهایی هم هستن که برای رسیدن بهشون باید مدتی طولانی رو با دیسیپلین تلاش و تمرین کنی و به مهارتی کسب کنی که توسط اون چنین لذتی رو تجربه کنی؛ مثل ماراتون راخمانینوف توسط Yuja Wang (لینک) یا شطرنج همزمان و چشمبسته با چند نفر توسط Magnus Carlsen (لینک). جنس این لذتها با لذتهای آنی و فیزیولوژیک تفاوت داره و دنبالکردن لذتهای آنی باعث میشه فرد توانایی و فرصت تجربه لذتهای با دیسیپلین رو از دست بده.
داشتم فکر میکردم حتی اون disciplined pleasureهایی که طی تلاشها و سختیای که همراهشون هست به آدم میرسن، مهارتها و چیزهایی رو هم میآرن که ارزشمندن، در قسمتهای دیگری هم کاربرد دارن و میتونن مسیر و آینده رو تغییر بدن. لذتهای آنی بعیده که چنین چیزی رو با خودشون بیارن.
توی شرایطی که نیازمند effortگذاشتن و تحمل سختیها برای رسیدن به هدف هست، باید به خودم این موضوع رو یادآوری کنم.
چرا این مکالمه به ذهنم رسید؟ چون هر سال نزدیکهای تولدم یه نامه برای سال بعد میذارم و حین خوندنش و فکر-کردن به چیزهایی که از سر گذروندم، یادم اومد که اغلبشون رو فراموش کردهام و صرفا تاثیر درازمدت تلاشهام مونده.
یه اصطلاحی که مکری توی یکی از جلسات معرفی میکنه و من خوشم اومد، disciplined pleasure هست. به جز لذتهای آنی و به قول سعدی خور و خواب و خشم و شهوت، لذتهایی هم هستن که برای رسیدن بهشون باید مدتی طولانی رو با دیسیپلین تلاش و تمرین کنی و به مهارتی کسب کنی که توسط اون چنین لذتی رو تجربه کنی؛ مثل ماراتون راخمانینوف توسط Yuja Wang (لینک) یا شطرنج همزمان و چشمبسته با چند نفر توسط Magnus Carlsen (لینک). جنس این لذتها با لذتهای آنی و فیزیولوژیک تفاوت داره و دنبالکردن لذتهای آنی باعث میشه فرد توانایی و فرصت تجربه لذتهای با دیسیپلین رو از دست بده.
داشتم فکر میکردم حتی اون disciplined pleasureهایی که طی تلاشها و سختیای که همراهشون هست به آدم میرسن، مهارتها و چیزهایی رو هم میآرن که ارزشمندن، در قسمتهای دیگری هم کاربرد دارن و میتونن مسیر و آینده رو تغییر بدن. لذتهای آنی بعیده که چنین چیزی رو با خودشون بیارن.
توی شرایطی که نیازمند effortگذاشتن و تحمل سختیها برای رسیدن به هدف هست، باید به خودم این موضوع رو یادآوری کنم.
به راحت نفسی، رنج پایدار مجوی / شب شراب نیارزد به بامداد خمار
YouTube
[FULL VERSION] Magnus Carlsen Blind & Timed Chess Simul at the Sohn Conference in NYC
While in NYC for the Play Live Challenge & Chess Works, Magnus did a timed, blind simul in front of thousands of people. There was no order, and Magnus had 1/3 of the time. Watch and see how it all went down.
The thing is most people (myself included) want to do everything all at once. But that’s a surefire recipe for feeling overwhelmed and frustrated at a lack of making real progress on any one thing.
The thing no one tells when you’ve got multiple irons in the fire is you’re probably going to get burned (out).
And as difficult as it is, one thing at a time is a far more useful approach to truly build momentum.
Essentialism.
Sur l'océan couleur de fer
Alcest
Sur l'océan couleur de fer
Pleurait un choeur immense
Et ces longs cris dont la démence
Semble percer l'enfer
Et puis la mort, et le silence
Montant comme un mur noir
Parfois au loin se laissait voir
Un feu qui se balance
هر رابطهای در معرض frustration قرار میگیره که میتونه bond (پیوند؟) بین آدمها در روابطشون رو تحت خطر قرار بده (rupturing). با این حال، وجود rupture (بزرگ یا کوچیک) به خودیِ خود منجر به قطع پیوند بین دو نفر نمیشه؛ ممکنه رابطهای با وجود ruptureهای زیاد و شدید، کماکان زنده باشه و رابطهای با ruptureهای کم و جزئی فرو بپاشه. توانایی repairکردن طرفین، عامل تعیینکنندهی ماجراست.
توانایی repair به چهار مهارت نیاز داره:
یک. عذرخواهی
دو. بخشیدن
برای همینه که آدمها به راحتی در تلهی spiliting میافتن و یه فرد رو در دستهی خوب/بد قرار میدن، چون این تقسیمبندی انرژی کمتری میگیره و به ناامیدیِ ناشی از دیدن رفتارهای ناراحتکننده از افرادِ خوب منجر نمیشه.
سه. یاد دادن
چهار. یاد گرفتن
یک نفر اینقدر به ما اهمیت میده که بهمون توجه میکنه، از عدم بلوغ ما در برخی قسمتها آگاه میشه و برای بهبود ما هم تلاش میکنه و چیزی رو (در سایه امنیت رابطه) بهمون میده که کمتر کسی در اختیارمون میذاره؛ فیدبک. چنین نگاهی میتونه باعث بشه سپرمون رو پایین بیاریم و بتونیم بهتر گوش بدیم.
It is a fine and noble achievement to patch things up with the precious strands of emotional gold; self-acceptance, patience, humility, courage, and a lot of tenderness.
The Secret of Successful Relationships: Rupture and Repair
Repair refers to the work needed for two people to regain each other’s trust, and restore themselves in other’s mind as someone who is essentially decent and sympathetic that can be a “good enough” interpreter of their need.
توانایی repair به چهار مهارت نیاز داره:
یک. عذرخواهی
The true cost of an apology might be to own up to being more foolish, hot-tempered and so on, that’s why people may rather avoid to be sorry or believe that any apology might arouse the forbearance we crave.
دو. بخشیدن
To accept an apology requires to understand that good people can end up doing some pretty bad things (which needs emotional maturity). Not because they’re evil, but because they’re tired, sad, worried or weak.
برای همینه که آدمها به راحتی در تلهی spiliting میافتن و یه فرد رو در دستهی خوب/بد قرار میدن، چون این تقسیمبندی انرژی کمتری میگیره و به ناامیدیِ ناشی از دیدن رفتارهای ناراحتکننده از افرادِ خوب منجر نمیشه.
سه. یاد دادن
Behind a rupture often lies a failed attempt by one person to teach something to another and they lose their temper or go into a sulk because of it.
Good teachers aren’t after miraculous outcomes. They know how resistant the human mind can be to new ideas; they don’t push a point too hard and they give their listener time and know about defensiveness.
They can in the end bear to accept that they will always be a bit misunderstood even by someone who loves them very much.
چهار. یاد گرفتن
It’s easier to get offended with someone than to dare to imagine they might have something important to tell us. It isn’t easy to have to imagine that we are still beginners in a range of ideas. The good repairer is ultimately a good learner because they know how much they still have left to take on board and learn.
یک نفر اینقدر به ما اهمیت میده که بهمون توجه میکنه، از عدم بلوغ ما در برخی قسمتها آگاه میشه و برای بهبود ما هم تلاش میکنه و چیزی رو (در سایه امنیت رابطه) بهمون میده که کمتر کسی در اختیارمون میذاره؛ فیدبک. چنین نگاهی میتونه باعث بشه سپرمون رو پایین بیاریم و بتونیم بهتر گوش بدیم.
It is a fine and noble achievement to patch things up with the precious strands of emotional gold; self-acceptance, patience, humility, courage, and a lot of tenderness.
The Secret of Successful Relationships: Rupture and Repair
YouTube
The Secret of Successful Relationships: Rupture and Repair
No relationship is ever stable; each goes through a regular cycle of ‘rupture’ and ‘repair’. A healthy relationship is not one in which ruptures never occur, but one where both parties are willing and able to repair them.
Enjoying our Youtube videos? Get…
Enjoying our Youtube videos? Get…
International Harry Potter Day was officially declared by David Cameron, the Prime Minister of Britain at the time, in 2012. It is designated to be on the 2nd of May, the day Harry Potter defeated Lord Voldemort during the Battle of Hogwarts.
"Words are, in my not-so-humble opinion, our most inexhaustible source of magic." – APWBD
John Williams & Vienna Philharmonic feat. Anne-Sophie Mutter – “Hedwig’s Theme” From “Harry Potter” (+)
Voilà
Barbara Pravi
“I often think that ‘Voilà’ is the end and the beginning of something,” she said. “It’s the end of twenty five years of a battle with myself to feel happy, to feel proud, to understand that I am capable of doing things. It’s the beginning because now I am ready to say hello, that’s me, and I don’t mind if you like me…because that’s just what I am. That’s everything I am…..This is all I have, this is all I got, here I am, and voilà.”
- Barbara's live performance at Eurovision Song Contest 2021 (link), she got the silver after Måneskin.
- 15-year-old Emma Kok together with André Rieu and Johann Strauss Orchestra, live on Vrijthof square in Maastricht (link)
THE LONELIEST
Måneskin
speaking of Måneskin (Official video)
"The song is somewhere between a love letter and a will. I wrote it at a very difficult time in my life, when I was away from home and the people I love. The idea is: what would I want to say to these people if I were to die? It talks about feelings that everyone can relate to, and we would love to understand how different people understand the lyrics. We are happy that we were able to take some time to write a lot of new music. We chose to come out with this single because it shows a side of us that people haven't seen yet and we wanted to start our new journey from here."
بِهتَر.
The thing is most people (myself included) want to do everything all at once. But that’s a surefire recipe for feeling overwhelmed and frustrated at a lack of making real progress on any one thing. The thing no one tells when you’ve got multiple irons in…
At the same time, You lead Twitter and grumble about abolishing boredom; pure hypocrite.
روش صحیح نباید بابت رسیدن به نتیجه مطلوب قربانی بشه، حتی اگر نتیجه به دلایل اخلاقی، احساسی و ... درست باشه. رسیدن به نتیجه درست از راه غلط آسیبش رو در درازمدت خواهد زد.
چرا عقاید غلطمون رو ول نمیکنیم؟
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism)
از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست.
چندین سال پیش، اپیزودِ اصلگرایی از بیپلاس رو شنیدم و همون موقع کتاب رو در لیست خوندنیها گذاشتم. کتاب رو که خوندم، چیزهایی که برام مهم بود یا نیاز به مرور دوبارهشون داشتم رو در وبلاگ گذاشتم تا هم دستی به فضای خاکخوردهی بلاگ کشیده باشم و هم بتونم با نوشتن، بیشتر در خاطرم نگهشون دارم. خوندن کتاب رو در صورتی توصیه میکنم که از محتوای این نوشته یا پادکستِ مذکور خوشتون اومده باشه.
#Blog no. 67
از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست.
Sometimes what you don't do is just as important as what you do.
چندین سال پیش، اپیزودِ اصلگرایی از بیپلاس رو شنیدم و همون موقع کتاب رو در لیست خوندنیها گذاشتم. کتاب رو که خوندم، چیزهایی که برام مهم بود یا نیاز به مرور دوبارهشون داشتم رو در وبلاگ گذاشتم تا هم دستی به فضای خاکخوردهی بلاگ کشیده باشم و هم بتونم با نوشتن، بیشتر در خاطرم نگهشون دارم. خوندن کتاب رو در صورتی توصیه میکنم که از محتوای این نوشته یا پادکستِ مذکور خوشتون اومده باشه.
"Where is the wisdom we have lost in knowledge?
Where is the knowledge we have lost in information?”
― T.S. Eliot
#Blog no. 67
ltfia.blog.ir
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism) :: بهتر.
اسم کتاب رو اولین بار4-5 سال پیش وقتی که پادکستهای بیپلاس رو بالاپایین میکردم، شنیدم. فاصلهی خوابگاه تا دانشکده زیاد بود و تا سرویس میخواست برسه، کلی طول میکشید. این شد که اون موقع ...
اخیرا اپیزود Being Mortal رو از بیپلاس (شماره نوزده، فصل دو) شنیدم. خیلی اتفاقی چشمم بهش خورد ولی چون موضوع مرگ (و سالمندی) از اون چیزهاییه که ناگزیره، کم بهش پرداخته میشه و حتی فکر میکنم جایی در انتهای ذهنم ازش میترسم، گفتم خلاصهای از صحبتهای این نویسنده رو بشنوم. در کل هم اپیزود خوبی بود.
بعیده که به این زودی بتونن consciousnessمون رو به شکل داده منتقل کنن. زندگی یه فرصت یگانهاس و مرگ و پیری حتمیه. باید درباره این روزها، قبل از اینکه از راه برسن حرف زد؛ صحبت با خودمون، صحبت با نزدیکان و عزیزانمون و صحبت در جامعه. چیه که میارزه زندگی به خاطرش ادامه پیدا کنه؟ حاضری ساعتها، روزها و ماههای پایانی عمرت رو چیکار کنی؟ واسه چی حاضری زنده بمونی، حتی اگه با مقداری درد و رنج همراه باشه؟
شکاریم یک سر همه پیش مرگ / سری زیر تاج و سری زیر ترگ
یه جایی هم میگفت «ما برای خودمون استقلال و اختیار رو میخوایم. ولی وقتی پای نزدیکانمون میآد وسط، براشون خواستار امنیت و سلامت هستیم. گاهی چیزهایی که برای عزیزانمون میخوایم، مواردی هستن که حتی خودمون حاضر به پذیرششون نیستیم.» و این حرف خیلی در ذهنم موند و دارم سعی میکنم هر جا چنین استاندارد دوگانهای دیدم، تصحیحش کنم.
و البته که «بشر برای زندهموندن به دلیل و شوق احتیاج داره.»
بعیده که به این زودی بتونن consciousnessمون رو به شکل داده منتقل کنن. زندگی یه فرصت یگانهاس و مرگ و پیری حتمیه. باید درباره این روزها، قبل از اینکه از راه برسن حرف زد؛ صحبت با خودمون، صحبت با نزدیکان و عزیزانمون و صحبت در جامعه. چیه که میارزه زندگی به خاطرش ادامه پیدا کنه؟ حاضری ساعتها، روزها و ماههای پایانی عمرت رو چیکار کنی؟ واسه چی حاضری زنده بمونی، حتی اگه با مقداری درد و رنج همراه باشه؟
شکاریم یک سر همه پیش مرگ / سری زیر تاج و سری زیر ترگ
یه جایی هم میگفت «ما برای خودمون استقلال و اختیار رو میخوایم. ولی وقتی پای نزدیکانمون میآد وسط، براشون خواستار امنیت و سلامت هستیم. گاهی چیزهایی که برای عزیزانمون میخوایم، مواردی هستن که حتی خودمون حاضر به پذیرششون نیستیم.» و این حرف خیلی در ذهنم موند و دارم سعی میکنم هر جا چنین استاندارد دوگانهای دیدم، تصحیحش کنم.
و البته که «بشر برای زندهموندن به دلیل و شوق احتیاج داره.»
بِهتَر.
کار عمیق، بخش اول - اصلگرایی (Essentialism) از یک نفر در خاطر دارم که بخشی از بلوغ ما وابسته به نههایی هست که میگیم و هویت ما رو فقط آرهها نمیسازن، نهها هم همونقدر موثرن. این کتاب، این پست وبلاگ و این پادکست دربارهی نه و آره گفتن هست. Sometimes what…
Time doesn’t disappear. It’s given away, one “yes” at a time. We make time for what we prioritize and the shape of priority starts with the gentle art of “no”.
افکار پراکنده - بخش هشتم
در پست اخیر از مدیریت ناکامی، افکار ناشی از خوندن Essentialism و ترکیبشون با صحبتهای پانتهآ وزیری، تمایز بین مشکلات شخصی و محیطی، خودشفقتی، گذر عمر و چندین چیز پراکنده دیگه مثل فیلمی که دوست سابقم و امیر معرفی کرده بودن نوشتم.
#Blog no. 68
در پست اخیر از مدیریت ناکامی، افکار ناشی از خوندن Essentialism و ترکیبشون با صحبتهای پانتهآ وزیری، تمایز بین مشکلات شخصی و محیطی، خودشفقتی، گذر عمر و چندین چیز پراکنده دیگه مثل فیلمی که دوست سابقم و امیر معرفی کرده بودن نوشتم.
#Blog no. 68
ltfia.blog.ir
افکار پراکنده - بخش هشتم :: بهتر.
پیشنوشت
گاهی اوقات پیش میآد که بحثهایی با دیگران میکنم، چیزهایی میخونم یا به مواردی فکر میکنم و حاصل اون، افکاری هستن که به شکل پراکنده و تیتروار در ذهنم شکل میگیره؛ مطالبی نه ...
گاهی اوقات پیش میآد که بحثهایی با دیگران میکنم، چیزهایی میخونم یا به مواردی فکر میکنم و حاصل اون، افکاری هستن که به شکل پراکنده و تیتروار در ذهنم شکل میگیره؛ مطالبی نه ...
آیا چیزی به اسم alpha male داریم؟ (طبیعتا نه.) این ویدئو به توضیح این افسانه، نگاه outdated و شبهعلمی میپردازه و اینکه چی شد چنین مفهومی شکل گرفت و در رسانه سعی در هدفگرفتن اینسکیوریتیهای مردها (specially young, heterosexual men who may feel isolated or unfulfilled in their daily lives) داشت. چنین باوری، بیشتر از اونکه نشوندهندهی قویبودن یه فرد باشه، نشونهی عدم مسئولیتپذیری، فقدان بلوغ عاطفی در فرد و عدم برخورداری از یک محیط اجتماعی سالمه.
The Myth of the Alpha Male by Pop Culture Detective
The Myth of the Alpha Male by Pop Culture Detective
Human beings rely on cooperation for practically everything we do as species. And since men are human and not some mythological predator, they need reciprocal relationships in order to flourish and reach their full potenital. Even though we almost never see it at the movies, men are more than capable of the shared vulnerability and mutual support at providing the foundation for healthy partnerships.
The alpha male myth is so dangerous, precisely because it tells me to reject their own sociobiology, to reject their natural needs for connection and community.
Ironically, the discussion of "male loneliness epidemic" that a lot of men talk about, that crisis is an indirect result of the culture they've perpetuated by enforcing this myth.
YouTube
The Myth of the Alpha Male
There’s no such thing as an “alpha male.” It’s a false myth with no bases in biology or science. That fact, however, hasn’t stopped the pseudoscience behind a natural dominance hierarchy among men from spreading like a virus through our media culture.
PATREON…
PATREON…