Forwarded from Rei
زمان یکی یکی دلبستگیهای آدمی رو میگیره. بر اثر تکرار این پیشامد، حفرههای به وجود اومده تبدیل به یه گودی عمیق داخل روح میشن، که اسمش رو گذاشتن بیتفاوتی.
Forwarded from ꉂ𝐒𝐭𝐫𝐚𝐰𝐛𝐞𝐫𝐫𝐲 𝐦𝐚𝐫𝐦𝐚𝐥𝐚𝐝𝐞🍓𖠵 (☽︎ مـَهـ)
میبینی؟ مثل ستارهپخشمان کردهاند
توی این صحفه سیاه که هر کداممان
جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
توی این صحفه سیاه که هر کداممان
جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.
عباس معروفی
Wave.
دوستام پیام میدن و میپرسن «چرا دیگه نمینویسی؟ دلمون برای نوشتههای قشنگ و احساسیت تنگ شده.» خودمم دلم تنگ شده ولی راستش رو بخواید؛ از خودم متنفر میشم وقتی میبینم عاشقم.
نگاهم مملو از از نوشتهاست اما دستانم؟ توان نگاشتن ندارند.
روز جمعه رو تا لنگ ظهر نخوابیدم ولی بجاش زود بیدار شدم، به موقع صبحانه خوردم و اتاقم رو مرتب کردم. الان حس بهتری دارم و میتونم به بقیه روزم برسم.
از توضیح دادن عاجزم، گوسفندهای درونتون رو قربانی کنید و احمقانه به همه چیز نگاه نکنید. همیشه که نباید به ضرب چکش همه چیز را بفهمید.
انقدر ریلکس شدم که اگر زندگیم آتیش هم بگیره کتری رو پر آب سرد میکنم و میذارم رو آتیشی که داره زندگیم رو میسوزونه تا جوش بیاد و چای دم کنم.
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
او میرود دامنکشان من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود.
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
او میرود دامنکشان من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود.
گیاه خواران رو درک نمیکنم، یعنی چی که دارین خودتون رو از بزرگ ترین لذت زندگی محروم میکنید؟
فردا یه تایمی باید خالی کنم تا به کلاس برسم از یه ور استاد گفته فردا زود بیا سر کار چون کار عجلهای داریم، از اون یکی ور من به شدت کمبود خواب دارم و از همهی اینها بگذریم من برای کلاس فردا امادگی ندارم.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
هرچیزی که با تلفیق احساس -ترس، خشم، ناراحتی- توی ذهن آدم بشینه، قویتر و دقیقتر باقی میمونه.
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیف تر میشدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم! اما وابستهاش شده بودم، تاریکی داخل اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود.
-چارلز بوکوفسکی.
-چارلز بوکوفسکی.