روز جمعه رو تا لنگ ظهر نخوابیدم ولی بجاش زود بیدار شدم، به موقع صبحانه خوردم و اتاقم رو مرتب کردم. الان حس بهتری دارم و میتونم به بقیه روزم برسم.
از توضیح دادن عاجزم، گوسفندهای درونتون رو قربانی کنید و احمقانه به همه چیز نگاه نکنید. همیشه که نباید به ضرب چکش همه چیز را بفهمید.
انقدر ریلکس شدم که اگر زندگیم آتیش هم بگیره کتری رو پر آب سرد میکنم و میذارم رو آتیشی که داره زندگیم رو میسوزونه تا جوش بیاد و چای دم کنم.
من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
او میرود دامنکشان من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود.
گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود
او میرود دامنکشان من زهر تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود.
گیاه خواران رو درک نمیکنم، یعنی چی که دارین خودتون رو از بزرگ ترین لذت زندگی محروم میکنید؟
فردا یه تایمی باید خالی کنم تا به کلاس برسم از یه ور استاد گفته فردا زود بیا سر کار چون کار عجلهای داریم، از اون یکی ور من به شدت کمبود خواب دارم و از همهی اینها بگذریم من برای کلاس فردا امادگی ندارم.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
هرچیزی که با تلفیق احساس -ترس، خشم، ناراحتی- توی ذهن آدم بشینه، قویتر و دقیقتر باقی میمونه.
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هر روز کمی با خودم خلوت نمیکردم مثل این بود که ضعیف تر میشدم. چیزی نبود که به آن افتخار کنم! اما وابستهاش شده بودم، تاریکی داخل اتاق، برایم مثل نور آفتاب بود.
-چارلز بوکوفسکی.
-چارلز بوکوفسکی.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
این روزها بیشتر از هرچیزی از موقتیبودن خستهام. دلم میخواد به یک اتفاق دائمیتری دل ببندم. چیزی که باور کنم مال منه و قرار نیست به این زودیها ازم گرفته بشه.