این رو هم بنده نوشتم نه پایولو کوییلو یا اوریانا فالاچی یا آدمهای دیگه ای که احتمالن بهشون نسبت داده شده :
برای زنی سی و چند ساله
سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
برای زنی سی و چند ساله
سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
نوشته محمد جواد اکبرین
هر بار که فاجعهای تروریستی در غرب اتفاق میافتد پارهای از کاربران شبکههای اجتماعی ریشهاش را یا در عقدهها جستجو میکنند یا در عقیدهها؛ دستهی اول میگویند ربطی به مسلمانیِ تروریستها ندارد و هرچه هست زیرِ سر عقدههای ناشی از تبعیضها در جوامع غربیست. دستهی دوم اما میگویند هر چه هست زیر سر عقیدهی اسلامیِ آنهاست. اما پرسشهایی هست که هر دو دسته از پاسخ به آن طفره میروند؛ دستهی اول نمیبینند مسلمانانی را که در سایهی آزادی و کرامتِ انسان در همین بلادِ فرنگ به بالاترین مناصب سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و امنیتی رسیدهاند و وزیر و وکیل و فرمانده و ستاره شدهاند. دستهی دوم نمیبینند که دویست و پنجاه مرکز و تشکل اسلامی در همین فرانسه بعد از فاجعهی شارلیابدو آن را محکوم کردهاند و نمازجمعهی ضدتروریسم برگزار کردهاند. فردای آن فاجعه به مسجد بزرگ پاریس رفتم و با «دلیل بوبکر» رييس پارلمان مسلمانان فرانسه گفتگو کردم؛ یکی از رهبران یهودی هم به مسجد آمده بود و کنارش ایستاده بود. بوبکر میگفت «مسلمانان فرانسه عمريست با عزت در این کشور زندگی و همزیستی کردهاند و قدر انسان و آزادی و کرامتاش را میدانند؛ باید بیشتر اندیشید که این جماعت از کجا سربرآوردهاند». ماجرا اما پیچیدهتر از اینهاست؛ از زمان ظهور داعش، بيش از ۱۵۰ هزار مسلمان توسط این جریان كشته شدهاند. در اين سالهاى تلخ، اكثريت قريب به اتفاقِ قربانیان در قتلگاه داعشيزم، مسلمانانند و عجبا که در مقابل، رهبران داعش، ریشههای مسیحی دارند! عمر شیشانی (رهبر گرجستانیتبار نیروهای مسلح داعش) پدرش مسیحی ارتدوکس بود. جون جهادی (جلاد بریتانیاییِ داعش) در مدرسهی مسیحیِ سنتماری مجدلین تحصیل کرده بود و قبل از پیوستن به داعش به علت افراط در مشروبات الکلی بازداشت شده بود. به گواهی گزارشهای رسمیِ منتشرشده، برادران کوآشی (تروریستهای فرانسویِ الجزایریتبار در حوادث پاریس) و عمر متین (تروریست آمریکاییِ افغانیتبار در فاجعهی اورلاندو) التزامی به سنّت مسلمانان نداشتند و مشتريان کلوپهای شبانه بودند. و حالا تروریستِ فرانسویِ تونسیتبارِ فاجعهی دیشب که مسلمانیاش شبیه همانهاست! ماجرا نه از جنس عقده است نه عقیده. نه ریشهی اسلامی دارد نه غربی. باید دربارهی اینگونه از توحش بسیار اندیشید. ما گویی حرفزدن و قضاوتکردن را بیش از اندیشیدن آموختهایم. آن دو دستهی آغاز این یادداشت، وهم و خشم خود را روایت میکنند نه فاجعه را.
@boiereihan
هر بار که فاجعهای تروریستی در غرب اتفاق میافتد پارهای از کاربران شبکههای اجتماعی ریشهاش را یا در عقدهها جستجو میکنند یا در عقیدهها؛ دستهی اول میگویند ربطی به مسلمانیِ تروریستها ندارد و هرچه هست زیرِ سر عقدههای ناشی از تبعیضها در جوامع غربیست. دستهی دوم اما میگویند هر چه هست زیر سر عقیدهی اسلامیِ آنهاست. اما پرسشهایی هست که هر دو دسته از پاسخ به آن طفره میروند؛ دستهی اول نمیبینند مسلمانانی را که در سایهی آزادی و کرامتِ انسان در همین بلادِ فرنگ به بالاترین مناصب سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و امنیتی رسیدهاند و وزیر و وکیل و فرمانده و ستاره شدهاند. دستهی دوم نمیبینند که دویست و پنجاه مرکز و تشکل اسلامی در همین فرانسه بعد از فاجعهی شارلیابدو آن را محکوم کردهاند و نمازجمعهی ضدتروریسم برگزار کردهاند. فردای آن فاجعه به مسجد بزرگ پاریس رفتم و با «دلیل بوبکر» رييس پارلمان مسلمانان فرانسه گفتگو کردم؛ یکی از رهبران یهودی هم به مسجد آمده بود و کنارش ایستاده بود. بوبکر میگفت «مسلمانان فرانسه عمريست با عزت در این کشور زندگی و همزیستی کردهاند و قدر انسان و آزادی و کرامتاش را میدانند؛ باید بیشتر اندیشید که این جماعت از کجا سربرآوردهاند». ماجرا اما پیچیدهتر از اینهاست؛ از زمان ظهور داعش، بيش از ۱۵۰ هزار مسلمان توسط این جریان كشته شدهاند. در اين سالهاى تلخ، اكثريت قريب به اتفاقِ قربانیان در قتلگاه داعشيزم، مسلمانانند و عجبا که در مقابل، رهبران داعش، ریشههای مسیحی دارند! عمر شیشانی (رهبر گرجستانیتبار نیروهای مسلح داعش) پدرش مسیحی ارتدوکس بود. جون جهادی (جلاد بریتانیاییِ داعش) در مدرسهی مسیحیِ سنتماری مجدلین تحصیل کرده بود و قبل از پیوستن به داعش به علت افراط در مشروبات الکلی بازداشت شده بود. به گواهی گزارشهای رسمیِ منتشرشده، برادران کوآشی (تروریستهای فرانسویِ الجزایریتبار در حوادث پاریس) و عمر متین (تروریست آمریکاییِ افغانیتبار در فاجعهی اورلاندو) التزامی به سنّت مسلمانان نداشتند و مشتريان کلوپهای شبانه بودند. و حالا تروریستِ فرانسویِ تونسیتبارِ فاجعهی دیشب که مسلمانیاش شبیه همانهاست! ماجرا نه از جنس عقده است نه عقیده. نه ریشهی اسلامی دارد نه غربی. باید دربارهی اینگونه از توحش بسیار اندیشید. ما گویی حرفزدن و قضاوتکردن را بیش از اندیشیدن آموختهایم. آن دو دستهی آغاز این یادداشت، وهم و خشم خود را روایت میکنند نه فاجعه را.
@boiereihan
کودکی
روی آسفالت خیابانی در نیس
منجمد میشود
دریا کودکی را
به ساحل ترکیه برمیگرداند
کودکی در حلب
در میان لجاجت آدمها گوشتش سرخ میشود
کودکی اینجا دستمال کاغذی را
به زور به زن راننده ای میفروشد
مرگ همیشه در روی خوشش به ما سلام نمیدهد
#ای_لیا
@boiereihan
روی آسفالت خیابانی در نیس
منجمد میشود
دریا کودکی را
به ساحل ترکیه برمیگرداند
کودکی در حلب
در میان لجاجت آدمها گوشتش سرخ میشود
کودکی اینجا دستمال کاغذی را
به زور به زن راننده ای میفروشد
مرگ همیشه در روی خوشش به ما سلام نمیدهد
#ای_لیا
@boiereihan
یک زن خیلی کارها را انجام نمیدهد،
خیلی چیزها را به رویت نمی آورد،
اما یک کار را اگر انجام دهد تمام میشوی، زندگی به پایان میرسد!
با تو حرف نزند ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خیلی چیزها را به رویت نمی آورد،
اما یک کار را اگر انجام دهد تمام میشوی، زندگی به پایان میرسد!
با تو حرف نزند ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گرمه
خدایا از مرحله تبخیر وارد مرحله تصعید شدیم ....
بیا بشین بستنی بزن!
اینستاگرام iliya.7
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
خدایا از مرحله تبخیر وارد مرحله تصعید شدیم ....
بیا بشین بستنی بزن!
اینستاگرام iliya.7
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما میگوییم از خنده رودهبر شدم، همزبانهای افغان میگویند از خنده جگر درد شدم.
#فارسیشکراست
+ کپی شده از توییتر فرناز سیفی
@boiereihan
#فارسیشکراست
+ کپی شده از توییتر فرناز سیفی
@boiereihan
و حس
چه تنها می شد اگر
خاطره ترکی بر نمی داشت ،
و خیالی نمی افتاد
از روی درخت باران
و خیس نمی شد همه ی ذهن ِ مانده در لای چرخ تقدیر.
و چه سرد می شد شعر
اگر حسی نبود در میان
پرو خالی شدن گاه به گاه خطوط وامانده ی درد.
و حس به درد زایمان خلاقیت نمی نشست
اگر کسی نبود که روزی به دختر باران گفته باشد :
گیسوانت طعم ِ باد می دهد
آن زمان که دوستت دارم در بین خواب جنگل گم می شد ...
و حس تنها شده بود.
#ای_لیا
@boiereihan
چه تنها می شد اگر
خاطره ترکی بر نمی داشت ،
و خیالی نمی افتاد
از روی درخت باران
و خیس نمی شد همه ی ذهن ِ مانده در لای چرخ تقدیر.
و چه سرد می شد شعر
اگر حسی نبود در میان
پرو خالی شدن گاه به گاه خطوط وامانده ی درد.
و حس به درد زایمان خلاقیت نمی نشست
اگر کسی نبود که روزی به دختر باران گفته باشد :
گیسوانت طعم ِ باد می دهد
آن زمان که دوستت دارم در بین خواب جنگل گم می شد ...
و حس تنها شده بود.
#ای_لیا
@boiereihan
در میانه ی تنت
جنگی مغلوبه
سربازی افتاده
یک خشاب خالی
قمقمه ای تشنه
لبخند یک رویای شیرین
سوت خمپاره ای.
در میانه ی تنت،
زندگی هنوز جاریست.
#ای_لیا
@boiereihan
جنگی مغلوبه
سربازی افتاده
یک خشاب خالی
قمقمه ای تشنه
لبخند یک رویای شیرین
سوت خمپاره ای.
در میانه ی تنت،
زندگی هنوز جاریست.
#ای_لیا
@boiereihan
زن
آرام آرام بوی تنش را
در میان لباسهایش حبس میکند
با خود بیرون میبرد
اتاق تنها میشود
چشمهایش را میندد
فکر میکند به بوی زن ...
#ای_لیا
@boiereihan
آرام آرام بوی تنش را
در میان لباسهایش حبس میکند
با خود بیرون میبرد
اتاق تنها میشود
چشمهایش را میندد
فکر میکند به بوی زن ...
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from Iran Google+
عباس معروفی جایی از «سال ِ بلوا» نوشته: «همهچیز در آرامش بهسوی ویرانی میرفت.» انگار که خواسته باشد جمعه را تعریف کند. جمعهها، همهچیز در آرامش بهسوی ویرانی میرود.
«aQa GorGe»
🎯 @IranGPlus
«aQa GorGe»
🎯 @IranGPlus
گوهم بخوای بخوری یه سری هستن بگن , داداش داری اشتباه میخوری!
والا سرمونو کمتر بکنیم تو زندگی خلق الله. بذاریم زندگی کنن. بذاریم اون گوهی رو که داره میخوره با لذت بخوره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
والا سرمونو کمتر بکنیم تو زندگی خلق الله. بذاریم زندگی کنن. بذاریم اون گوهی رو که داره میخوره با لذت بخوره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باد توی موهای زن شعر میگفت, گاهی تار مویی را زمزمه میکرد, زن میخندید, دست گذاشته بود روی لبه پنجره ماشین, ماتیک قرمز خط ضخیمی شده بود دور دندانهایش, همه چیز سر جایش بود, همه چیز خوب بود, مرد نگاه کرد به زن, یک آرامش طولانی را دید توی چشمهای زن, یکهو نگرانی آمد نشست روی دل مرد ... مرد دست کرد چندتار مو را گذاشت پشت گوش زن.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو ورژن بعدی ایشالا عصر جمعه رو بندازن وسطای هفته. این حجم خفگی رو ته هفته نمیشه تحمل کرد, حتی بوس و بغل و چای و فلان و بهمان بعدش هم جوابگو نیست!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
تو کیستی؟
می شناسی مرا؟
اهل احساس لطیف باران
کنار دیوار گلی ِ خاطره ای تنها
پیچیده در بوی بهار نارنح
جا مانده در میان ِ
خالی کوچه های خواب خورشید.
وتنها بوی نسیمی که می چکید از گیسوی باد،
می ریخت خیال ماه روی دستان شعری
که دیروز ریخته بود روی پیاده روی خیالی خام ،
از زنبیل پیرزنی که شعر به شرط چاقو می خرید.
و پنجره ای که نیمه باز مانده به روی سایه ی چشم دختری.
همه ی اینها
در قاب چهره ی دختری بود ،
که می خندید به او
ذهن جا مانده ای
که شبی دم کرده
از تابستانی سرد
می نوشت شعری و کلمه ای گم شد در این میان..
رشت - بهار ۱۳۸۰
#ای_لیا
@boiereihan
می شناسی مرا؟
اهل احساس لطیف باران
کنار دیوار گلی ِ خاطره ای تنها
پیچیده در بوی بهار نارنح
جا مانده در میان ِ
خالی کوچه های خواب خورشید.
وتنها بوی نسیمی که می چکید از گیسوی باد،
می ریخت خیال ماه روی دستان شعری
که دیروز ریخته بود روی پیاده روی خیالی خام ،
از زنبیل پیرزنی که شعر به شرط چاقو می خرید.
و پنجره ای که نیمه باز مانده به روی سایه ی چشم دختری.
همه ی اینها
در قاب چهره ی دختری بود ،
که می خندید به او
ذهن جا مانده ای
که شبی دم کرده
از تابستانی سرد
می نوشت شعری و کلمه ای گم شد در این میان..
رشت - بهار ۱۳۸۰
#ای_لیا
@boiereihan