گرمه
خدایا از مرحله تبخیر وارد مرحله تصعید شدیم ....
بیا بشین بستنی بزن!
اینستاگرام iliya.7
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
خدایا از مرحله تبخیر وارد مرحله تصعید شدیم ....
بیا بشین بستنی بزن!
اینستاگرام iliya.7
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
ما میگوییم از خنده رودهبر شدم، همزبانهای افغان میگویند از خنده جگر درد شدم.
#فارسیشکراست
+ کپی شده از توییتر فرناز سیفی
@boiereihan
#فارسیشکراست
+ کپی شده از توییتر فرناز سیفی
@boiereihan
و حس
چه تنها می شد اگر
خاطره ترکی بر نمی داشت ،
و خیالی نمی افتاد
از روی درخت باران
و خیس نمی شد همه ی ذهن ِ مانده در لای چرخ تقدیر.
و چه سرد می شد شعر
اگر حسی نبود در میان
پرو خالی شدن گاه به گاه خطوط وامانده ی درد.
و حس به درد زایمان خلاقیت نمی نشست
اگر کسی نبود که روزی به دختر باران گفته باشد :
گیسوانت طعم ِ باد می دهد
آن زمان که دوستت دارم در بین خواب جنگل گم می شد ...
و حس تنها شده بود.
#ای_لیا
@boiereihan
چه تنها می شد اگر
خاطره ترکی بر نمی داشت ،
و خیالی نمی افتاد
از روی درخت باران
و خیس نمی شد همه ی ذهن ِ مانده در لای چرخ تقدیر.
و چه سرد می شد شعر
اگر حسی نبود در میان
پرو خالی شدن گاه به گاه خطوط وامانده ی درد.
و حس به درد زایمان خلاقیت نمی نشست
اگر کسی نبود که روزی به دختر باران گفته باشد :
گیسوانت طعم ِ باد می دهد
آن زمان که دوستت دارم در بین خواب جنگل گم می شد ...
و حس تنها شده بود.
#ای_لیا
@boiereihan
در میانه ی تنت
جنگی مغلوبه
سربازی افتاده
یک خشاب خالی
قمقمه ای تشنه
لبخند یک رویای شیرین
سوت خمپاره ای.
در میانه ی تنت،
زندگی هنوز جاریست.
#ای_لیا
@boiereihan
جنگی مغلوبه
سربازی افتاده
یک خشاب خالی
قمقمه ای تشنه
لبخند یک رویای شیرین
سوت خمپاره ای.
در میانه ی تنت،
زندگی هنوز جاریست.
#ای_لیا
@boiereihan
زن
آرام آرام بوی تنش را
در میان لباسهایش حبس میکند
با خود بیرون میبرد
اتاق تنها میشود
چشمهایش را میندد
فکر میکند به بوی زن ...
#ای_لیا
@boiereihan
آرام آرام بوی تنش را
در میان لباسهایش حبس میکند
با خود بیرون میبرد
اتاق تنها میشود
چشمهایش را میندد
فکر میکند به بوی زن ...
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from Iran Google+
عباس معروفی جایی از «سال ِ بلوا» نوشته: «همهچیز در آرامش بهسوی ویرانی میرفت.» انگار که خواسته باشد جمعه را تعریف کند. جمعهها، همهچیز در آرامش بهسوی ویرانی میرود.
«aQa GorGe»
🎯 @IranGPlus
«aQa GorGe»
🎯 @IranGPlus
گوهم بخوای بخوری یه سری هستن بگن , داداش داری اشتباه میخوری!
والا سرمونو کمتر بکنیم تو زندگی خلق الله. بذاریم زندگی کنن. بذاریم اون گوهی رو که داره میخوره با لذت بخوره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
والا سرمونو کمتر بکنیم تو زندگی خلق الله. بذاریم زندگی کنن. بذاریم اون گوهی رو که داره میخوره با لذت بخوره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باد توی موهای زن شعر میگفت, گاهی تار مویی را زمزمه میکرد, زن میخندید, دست گذاشته بود روی لبه پنجره ماشین, ماتیک قرمز خط ضخیمی شده بود دور دندانهایش, همه چیز سر جایش بود, همه چیز خوب بود, مرد نگاه کرد به زن, یک آرامش طولانی را دید توی چشمهای زن, یکهو نگرانی آمد نشست روی دل مرد ... مرد دست کرد چندتار مو را گذاشت پشت گوش زن.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو ورژن بعدی ایشالا عصر جمعه رو بندازن وسطای هفته. این حجم خفگی رو ته هفته نمیشه تحمل کرد, حتی بوس و بغل و چای و فلان و بهمان بعدش هم جوابگو نیست!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
تو کیستی؟
می شناسی مرا؟
اهل احساس لطیف باران
کنار دیوار گلی ِ خاطره ای تنها
پیچیده در بوی بهار نارنح
جا مانده در میان ِ
خالی کوچه های خواب خورشید.
وتنها بوی نسیمی که می چکید از گیسوی باد،
می ریخت خیال ماه روی دستان شعری
که دیروز ریخته بود روی پیاده روی خیالی خام ،
از زنبیل پیرزنی که شعر به شرط چاقو می خرید.
و پنجره ای که نیمه باز مانده به روی سایه ی چشم دختری.
همه ی اینها
در قاب چهره ی دختری بود ،
که می خندید به او
ذهن جا مانده ای
که شبی دم کرده
از تابستانی سرد
می نوشت شعری و کلمه ای گم شد در این میان..
رشت - بهار ۱۳۸۰
#ای_لیا
@boiereihan
می شناسی مرا؟
اهل احساس لطیف باران
کنار دیوار گلی ِ خاطره ای تنها
پیچیده در بوی بهار نارنح
جا مانده در میان ِ
خالی کوچه های خواب خورشید.
وتنها بوی نسیمی که می چکید از گیسوی باد،
می ریخت خیال ماه روی دستان شعری
که دیروز ریخته بود روی پیاده روی خیالی خام ،
از زنبیل پیرزنی که شعر به شرط چاقو می خرید.
و پنجره ای که نیمه باز مانده به روی سایه ی چشم دختری.
همه ی اینها
در قاب چهره ی دختری بود ،
که می خندید به او
ذهن جا مانده ای
که شبی دم کرده
از تابستانی سرد
می نوشت شعری و کلمه ای گم شد در این میان..
رشت - بهار ۱۳۸۰
#ای_لیا
@boiereihan
"میای ببینمت؟"
این جمله منظومه دلتنگی ست, خواهشی که از اعماق جان بالا می آید ...
اجابت کنید.
#ای_لیا
@boiereihan
این جمله منظومه دلتنگی ست, خواهشی که از اعماق جان بالا می آید ...
اجابت کنید.
#ای_لیا
@boiereihan
کسی که خودش را میکشد قطعن چیزی کم دارد, چیزی را گم کرده است.
از نگاه دین و مذهب بهش نگاه نمیکنم که از اساس اون شخص رو مجرم میدونه از نگاه خودم میگم و بعضی از شماهایی که روزهای سختی رو گذروندیم و الان ممکنه تو یه ثبات و آرامشی باشیم ولی اون روزا رو فراموش نمیکنیم. یه روزایی بود جوونتر بودم نگاه میکردم به درو دیوار و آدما و درختا و میگفتم چرا اینا نمیفهمن, چرا من باید با اینا فرق داشته باشم, رنج میکشیدم, خودخوری میکردم, یه شب اومدم هرچی نوشته بودم رو آتیش زدم, سوزوندم. نشستم نگاه کردم به سوختنشون, دستمو بردم تو آتیش, سوخت, جز زد, گفتم این دنیا ظرفیت منو نداره, این تن پتیاره نمیتونه اندازه و وسعت احساس من رو تحمل کنه, باید بشکافمش, باید در بیام ازش, پرواز کنم و از شهر این جماعت کور گیر کرده تو روزمره های خودش آزاد بشم. اون دوران و با اون حال چیزهایی نوشتم که الان نمیتونم بنویسم. حال همون دوران بوده. سیاه سیاه. بعدش هم روزهای بعدش همچین خوش خوشان نبود. کشیدن بار زندگی به دوش و نداری و بی پولی و گاهی به جایی میرسیدم که میگفتم ول کنم همه چیزو. الان شاید دوساله که زندگی روی خوششو نشون داده اونم نه کامل البته. منم دیگه جوونی نیستم که به بقیه به شکل حیوانات متحرکی نگاه میکرد. من نمیخوام قضاوت کنم ولی اگر قراره زندگی همین یه بار باشه چرا برای حفظش مبارزه نمیکنیم. چرا به این فکر نمیکنیم که اطرافیانمون همونایی که بعضیاشون مارو دوست دارن با رفتن ما اونم تو سن و سال کم غصه دار میشن. ممکنه رنج بکشن. این خودخواهی نیست؟
یه سر نگاه کنیم به زندگی کسانی که اول جوونی به خاطر عقایدشون افتادن زندون, تحقیر شدن, ظلم دیدن ولی مقاومت تر اومدن بیرون. من و تو که از اونا بیشتر درد نکشیدیم فقط گاهی فکر کردیم با بقیه فرق داریم. چرا فرصت نمیدیم؟ خیلی هامون به خودکشی فکر کردیم و سالها بعدش از اینکه حتی بهش فکر کردیم هم خندمون گرفته. من منکر بیماری های روانی نمیشم, منکر افسردگی نمیشم, منکر خیلی چیزها نمیشم ولی خودکشی قطعن راه خلاص شدن نیست!
مشکلات ما یک درصد مشکلات یه سری نیست که هرروز تو شهر داریم میبینیمشون. اونا دارن زندگی میکنن علی رغم همه نداری ها و غصه هاش.
زندگی کنیم, حتی برای ثانیه ای بیشتر ...ثانیه ای بیشتر برای شنیدن صدایش.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
از نگاه دین و مذهب بهش نگاه نمیکنم که از اساس اون شخص رو مجرم میدونه از نگاه خودم میگم و بعضی از شماهایی که روزهای سختی رو گذروندیم و الان ممکنه تو یه ثبات و آرامشی باشیم ولی اون روزا رو فراموش نمیکنیم. یه روزایی بود جوونتر بودم نگاه میکردم به درو دیوار و آدما و درختا و میگفتم چرا اینا نمیفهمن, چرا من باید با اینا فرق داشته باشم, رنج میکشیدم, خودخوری میکردم, یه شب اومدم هرچی نوشته بودم رو آتیش زدم, سوزوندم. نشستم نگاه کردم به سوختنشون, دستمو بردم تو آتیش, سوخت, جز زد, گفتم این دنیا ظرفیت منو نداره, این تن پتیاره نمیتونه اندازه و وسعت احساس من رو تحمل کنه, باید بشکافمش, باید در بیام ازش, پرواز کنم و از شهر این جماعت کور گیر کرده تو روزمره های خودش آزاد بشم. اون دوران و با اون حال چیزهایی نوشتم که الان نمیتونم بنویسم. حال همون دوران بوده. سیاه سیاه. بعدش هم روزهای بعدش همچین خوش خوشان نبود. کشیدن بار زندگی به دوش و نداری و بی پولی و گاهی به جایی میرسیدم که میگفتم ول کنم همه چیزو. الان شاید دوساله که زندگی روی خوششو نشون داده اونم نه کامل البته. منم دیگه جوونی نیستم که به بقیه به شکل حیوانات متحرکی نگاه میکرد. من نمیخوام قضاوت کنم ولی اگر قراره زندگی همین یه بار باشه چرا برای حفظش مبارزه نمیکنیم. چرا به این فکر نمیکنیم که اطرافیانمون همونایی که بعضیاشون مارو دوست دارن با رفتن ما اونم تو سن و سال کم غصه دار میشن. ممکنه رنج بکشن. این خودخواهی نیست؟
یه سر نگاه کنیم به زندگی کسانی که اول جوونی به خاطر عقایدشون افتادن زندون, تحقیر شدن, ظلم دیدن ولی مقاومت تر اومدن بیرون. من و تو که از اونا بیشتر درد نکشیدیم فقط گاهی فکر کردیم با بقیه فرق داریم. چرا فرصت نمیدیم؟ خیلی هامون به خودکشی فکر کردیم و سالها بعدش از اینکه حتی بهش فکر کردیم هم خندمون گرفته. من منکر بیماری های روانی نمیشم, منکر افسردگی نمیشم, منکر خیلی چیزها نمیشم ولی خودکشی قطعن راه خلاص شدن نیست!
مشکلات ما یک درصد مشکلات یه سری نیست که هرروز تو شهر داریم میبینیمشون. اونا دارن زندگی میکنن علی رغم همه نداری ها و غصه هاش.
زندگی کنیم, حتی برای ثانیه ای بیشتر ...ثانیه ای بیشتر برای شنیدن صدایش.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan