برای شما تازه کارها
1- یک ایمیل شخصی با اسم و رسم مناسب داشته باشید. جیمیل و یاهو فرقی ندارد هرچند بنابر عرف در صنعت جی میل مقبول تر است. ایمیل یک جورهایی شخصیت شماست در کارتان.
2- رزومه کاریتان را نهایتن در یک صفحه خلاصه کنید .از روده درازی بپرهیزید. اینجا ایران است. کارفرما با رکورد فلان گیم کاری ندارد.
3- قوانین کار را بخوانید و بفهمید.
4- واقعن سعی کنید به معنای واقعی در کار منضبط باشید. به موقع بروید. دودر نکنید. با موبایل ور نروید. خلاق باشید.
5- مطالعه مرتبط با کارتان فراموش نشود. بیشتر چیزهایی که در دانشگاه خوانده اید به دردتان نمیخورد. باید از ابتدا یاد بگیرید.
6- اگر خانم هستید از برخی تحقیرها نترسید. ادامه دهید. شرط موفقیت استمرار در روند کاری ست.
7- کارگر(در قانون کار کارگر و کارفرما داریم) به ازای یک روز کار هم تمامی حق و حقوق کارگر دایم را دارد. اعم از عیدی سنوات مزایا و بیمه و ...
8- کارفرما بی دلیل نمیتواند هیچ کارگری را اخراج کند. حتی اگر دلیل قانونی هم داشته باشد باید برای کارگر جلسه انظباطی تشکیل دهد و ابتدا مکتوب و بعدن درج در پرونده نماید و نهایتن به اداره کار ارجاع دهد. پس کسی گفت از فردا نیایید سرتان را همینطور پایین نیاندازید و خارج شوید. اداره کار برای همین مواقع است. شکایت کنید. البته اگر حق با شما باشد حتمن به نفع شما رای داده خواهد شد.
9- علی رغم ذکر شرط اعلام پیش از یک ماه جهت فسخ قرارداد تا مادامیکه یکی از طرفین قرارداد راضی نباشد قرارداد پیش از مهلت اتمامش قابل فسخ نیست. پس اگر کارفرما به هر بهانه ای شما را تعدیل کرد این حق قانونی شماست که تا پایان زمان قراردادتان تمامی حقوق باقیمانده تان را تسویه کند.
10- هیچگاه از طلب حق و حقوقتان ابا نداشته باشید. تعارف نکنید. اینجا توی سر آدم کم حرف و بی زبان میزنند.
11- کارفرما موظف به رد کردن بیمه است و اگر کسی برایتان بیمه رد نکرد حتمن به اداره کار بروید و شکایت تنظیم کنید. در این موارد اداره کار کاملن طرف کارگر است.
12- همه مان انسانیم، مهندس، کارگر، آبدارچی و ... یادمان نرود اخلاق بسیار مهم است. روی خوش مخصوصن.
13- و چیزهای بسیار دیگری که به قولی در این مقال نمیگنجد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1- یک ایمیل شخصی با اسم و رسم مناسب داشته باشید. جیمیل و یاهو فرقی ندارد هرچند بنابر عرف در صنعت جی میل مقبول تر است. ایمیل یک جورهایی شخصیت شماست در کارتان.
2- رزومه کاریتان را نهایتن در یک صفحه خلاصه کنید .از روده درازی بپرهیزید. اینجا ایران است. کارفرما با رکورد فلان گیم کاری ندارد.
3- قوانین کار را بخوانید و بفهمید.
4- واقعن سعی کنید به معنای واقعی در کار منضبط باشید. به موقع بروید. دودر نکنید. با موبایل ور نروید. خلاق باشید.
5- مطالعه مرتبط با کارتان فراموش نشود. بیشتر چیزهایی که در دانشگاه خوانده اید به دردتان نمیخورد. باید از ابتدا یاد بگیرید.
6- اگر خانم هستید از برخی تحقیرها نترسید. ادامه دهید. شرط موفقیت استمرار در روند کاری ست.
7- کارگر(در قانون کار کارگر و کارفرما داریم) به ازای یک روز کار هم تمامی حق و حقوق کارگر دایم را دارد. اعم از عیدی سنوات مزایا و بیمه و ...
8- کارفرما بی دلیل نمیتواند هیچ کارگری را اخراج کند. حتی اگر دلیل قانونی هم داشته باشد باید برای کارگر جلسه انظباطی تشکیل دهد و ابتدا مکتوب و بعدن درج در پرونده نماید و نهایتن به اداره کار ارجاع دهد. پس کسی گفت از فردا نیایید سرتان را همینطور پایین نیاندازید و خارج شوید. اداره کار برای همین مواقع است. شکایت کنید. البته اگر حق با شما باشد حتمن به نفع شما رای داده خواهد شد.
9- علی رغم ذکر شرط اعلام پیش از یک ماه جهت فسخ قرارداد تا مادامیکه یکی از طرفین قرارداد راضی نباشد قرارداد پیش از مهلت اتمامش قابل فسخ نیست. پس اگر کارفرما به هر بهانه ای شما را تعدیل کرد این حق قانونی شماست که تا پایان زمان قراردادتان تمامی حقوق باقیمانده تان را تسویه کند.
10- هیچگاه از طلب حق و حقوقتان ابا نداشته باشید. تعارف نکنید. اینجا توی سر آدم کم حرف و بی زبان میزنند.
11- کارفرما موظف به رد کردن بیمه است و اگر کسی برایتان بیمه رد نکرد حتمن به اداره کار بروید و شکایت تنظیم کنید. در این موارد اداره کار کاملن طرف کارگر است.
12- همه مان انسانیم، مهندس، کارگر، آبدارچی و ... یادمان نرود اخلاق بسیار مهم است. روی خوش مخصوصن.
13- و چیزهای بسیار دیگری که به قولی در این مقال نمیگنجد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه نمیفهمی که چقدر دوستت دارد
تا روزی که دیگر نیست ...
همیشه دیر میشود،
همیشه دیر میرسیم!
#ای_لیا
@boiereihan
تا روزی که دیگر نیست ...
همیشه دیر میشود،
همیشه دیر میرسیم!
#ای_لیا
@boiereihan
پشت چراغ سه راهی دهکده المپیک توی پراید جلویی مرد دارد با مشت میزند توی صورت زن، زن خودش را جمع میکند. فرمان را ول میکنم و میپرم پایین از توی پنجره پراید دست مرد را میگیرم:
"ضعیف گیر آوردی؟!"
جا خورده است اما خودش را جمع و جور میکند:
"تو چکاره ای، ناموسمه ..."
پایین می آید و میزند تخت سینه ام، بخواهم بزنم الباقی مسیر را باید توی آمبولانس ادامه بدهد، اما زمانی جالبتر میشود که ناموسش! از آنطرف پایین می آید. تازه میبینم زیر چشمش هم سیاه است، معطل نمیکند، او هم با کیف ضربه ای میزند، شده است صحرای محشر، یک کاراکتر دیگر کم داریم تا بشود فیلم هندی، بله پلیس که آنهم نمیدانم از کدام قبرستانی لابلای ترافیک پیدایش میشود و ما را به همراه نامبرده و ناموس نامبرده میبرند کلانتری.
میخواهند شکایت کنند که مزاحمشان شده ام و رییس کلانتری یا جانشینش هر که هست نمیدانم، قضیه را فیصله میدهد و آنها را راهی میکند و سرآخر با من می آید که ماشینم را تحویل بدهد و میگوید : شما که به نظر آدم با شخصیت و محترمی میای خودتو درگیر این مسایل خانوادگی نکن! یا خودشون حل میکنن یا یکیشون شکایت میکنه یا حل میشه کلن! اونی که ضرر میکنه شخص سومه ماجراست. چند سال پیش پرونده ای داشتیم که سرآخر زن به مرد سم خورونده بود!!
تازه فهمیدم که چطور خودش حل میشود. آنقدر قانع شدم که کلی هم اضافه آوردم. گذاشته ایم توی فریزر که هروقت قانع نبودیم از فریزر در بیاوریم بریزیم توی آب و سر بکشیم تا هی قانع شویم!!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
"ضعیف گیر آوردی؟!"
جا خورده است اما خودش را جمع و جور میکند:
"تو چکاره ای، ناموسمه ..."
پایین می آید و میزند تخت سینه ام، بخواهم بزنم الباقی مسیر را باید توی آمبولانس ادامه بدهد، اما زمانی جالبتر میشود که ناموسش! از آنطرف پایین می آید. تازه میبینم زیر چشمش هم سیاه است، معطل نمیکند، او هم با کیف ضربه ای میزند، شده است صحرای محشر، یک کاراکتر دیگر کم داریم تا بشود فیلم هندی، بله پلیس که آنهم نمیدانم از کدام قبرستانی لابلای ترافیک پیدایش میشود و ما را به همراه نامبرده و ناموس نامبرده میبرند کلانتری.
میخواهند شکایت کنند که مزاحمشان شده ام و رییس کلانتری یا جانشینش هر که هست نمیدانم، قضیه را فیصله میدهد و آنها را راهی میکند و سرآخر با من می آید که ماشینم را تحویل بدهد و میگوید : شما که به نظر آدم با شخصیت و محترمی میای خودتو درگیر این مسایل خانوادگی نکن! یا خودشون حل میکنن یا یکیشون شکایت میکنه یا حل میشه کلن! اونی که ضرر میکنه شخص سومه ماجراست. چند سال پیش پرونده ای داشتیم که سرآخر زن به مرد سم خورونده بود!!
تازه فهمیدم که چطور خودش حل میشود. آنقدر قانع شدم که کلی هم اضافه آوردم. گذاشته ایم توی فریزر که هروقت قانع نبودیم از فریزر در بیاوریم بریزیم توی آب و سر بکشیم تا هی قانع شویم!!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اشتباهمان این است که فکر میکنیم درد با حرف آرام میشود. درد را باید درد کشیده باشی تا بفهمی چه رنجی میکشد آنکه درد دارد. آدمها به یک اندازه ظرفیت ندارند ولی جایی میرسد که "برمیدارد تیغ را و میکشد روی همه ی زخمهای عادت" ظرفیت که پرشود سرریز میکند. حالا یکی امروز یکی ده سال دیگر و یکی هم بعد از مرگ لابد.
درد کشیده را درد کشیده میفهمد ....
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
درد کشیده را درد کشیده میفهمد ....
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن داشت با چرخ ماشین کشتی میگرفت، پنجر شده بود، با آن دستهای کوچک هرچه زور میزد پیچها باز نمیشد، گفتم : کمکتون کنم؟!
خیلی جدی برگشت و گفت : نه! خودم از پسش بر میام!
چند قدم رفتم و برگشتم دیدم هنوز دارد کلنجار میرود. برگشتم و آچار چرخ را از دست زن گرفتم، جا خورد، حرفی نزدم پیچها را باز کردم، چرخ زاپاس را جا زدم و چرخ پنجر را هم گذاشتم سرجایش داخل صندوق عقب. سر آخر آب آورد و ریخت که دستهایم را بشویم گفتم: "والا کمک گرفتن تو این موارد از طرف شما خانما به عنوان ضعف نیست. بعضی کارها توان جسمی میخواد."
گفت :" شما که آقایی ولی بعضیاتون یه چرخ پنجر برای ما عوض میکنید و انتظار خدمات ویژه هم بعدش دارید!"
لال شدم، سرم را انداختم پایین و دور شدم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خیلی جدی برگشت و گفت : نه! خودم از پسش بر میام!
چند قدم رفتم و برگشتم دیدم هنوز دارد کلنجار میرود. برگشتم و آچار چرخ را از دست زن گرفتم، جا خورد، حرفی نزدم پیچها را باز کردم، چرخ زاپاس را جا زدم و چرخ پنجر را هم گذاشتم سرجایش داخل صندوق عقب. سر آخر آب آورد و ریخت که دستهایم را بشویم گفتم: "والا کمک گرفتن تو این موارد از طرف شما خانما به عنوان ضعف نیست. بعضی کارها توان جسمی میخواد."
گفت :" شما که آقایی ولی بعضیاتون یه چرخ پنجر برای ما عوض میکنید و انتظار خدمات ویژه هم بعدش دارید!"
لال شدم، سرم را انداختم پایین و دور شدم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زنگ زده است که بریم شمال ویلای فلانی! خوش میگذرد ...
آمار اینجور شمال رفتن ها را دارم، دویست نفر می ریزند توی یک ویلای دو اتاقه، زنها یک طرف، مردها یک طرف، آخرش هم جا کم می آید و می بینی شب خوابیده ای در بَرِ فلانی! یا بهمانی شبها مثلن عادت لگد پراندن دارد، فک و جمجمعه ات را میگذارد کف دستت!
برای اجابت مزاج از دو روز قبل باید وقت بگیری یا بروی یک گوشه کناری و شکم ورم کرده را خالی کنی! هوا دم کرده است، همه چیز چسبیده است به هم، موها، لباس تنت، حمام رفتن؟! اصلن نگو، آن بخش که کاملن تعلق پیدا میکند به بانوان و کودکان با مسائل خاص خودشان!
همه چیز بوی نا میدهد، اصلن نمیدانی این وسط چه خاکی توی سرت بریزی، در طول مثلن سه روز کلن دو دانه شلیل و یک عدد هم موز گندیده نصیبت میشود، آخرش هم که همه چیز دُنگ دُنگ است، هشتاد هزارتومن پیاده ات میکنند! البته که خوش هم میگذرد، آفتاب سوخته میشوی، یک سری وسایلت گم میشود، کتابی که آورده ای بخوانی را دختر فلانی خوشش آمده و تو هم که کلن زبان نه گفتن نداری، داده ای رفته است. عصر روز آخر مصیبت همگی با هم آوار میشوند روی تنت، مثلن دارید بر می گردید، جاده شلوغ، دیروقت می رسی، فردا هم که شنبه است، روز اول کاری ...
جواب میدهی : " کار دارم، نمیرسم بیام!"
کلی توی دلت را آب می اندازد با فانتزِ های خاص این سفر که همه اش در بالا آمد.
یک آن به خودت می آئی و می بینی کنار ساحلی، به این فکر می کنی که الان دراز کشیده بودم توی خانه و کتاب میخواندم، فیلم می دیدم!
تا به خودت بیائی روی هوائی، روی دست بلندت کرده اند ... شالاپ !
با کتف میخوری کف ماسه ای دریا! درد کهنه میزند بیرون!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آمار اینجور شمال رفتن ها را دارم، دویست نفر می ریزند توی یک ویلای دو اتاقه، زنها یک طرف، مردها یک طرف، آخرش هم جا کم می آید و می بینی شب خوابیده ای در بَرِ فلانی! یا بهمانی شبها مثلن عادت لگد پراندن دارد، فک و جمجمعه ات را میگذارد کف دستت!
برای اجابت مزاج از دو روز قبل باید وقت بگیری یا بروی یک گوشه کناری و شکم ورم کرده را خالی کنی! هوا دم کرده است، همه چیز چسبیده است به هم، موها، لباس تنت، حمام رفتن؟! اصلن نگو، آن بخش که کاملن تعلق پیدا میکند به بانوان و کودکان با مسائل خاص خودشان!
همه چیز بوی نا میدهد، اصلن نمیدانی این وسط چه خاکی توی سرت بریزی، در طول مثلن سه روز کلن دو دانه شلیل و یک عدد هم موز گندیده نصیبت میشود، آخرش هم که همه چیز دُنگ دُنگ است، هشتاد هزارتومن پیاده ات میکنند! البته که خوش هم میگذرد، آفتاب سوخته میشوی، یک سری وسایلت گم میشود، کتابی که آورده ای بخوانی را دختر فلانی خوشش آمده و تو هم که کلن زبان نه گفتن نداری، داده ای رفته است. عصر روز آخر مصیبت همگی با هم آوار میشوند روی تنت، مثلن دارید بر می گردید، جاده شلوغ، دیروقت می رسی، فردا هم که شنبه است، روز اول کاری ...
جواب میدهی : " کار دارم، نمیرسم بیام!"
کلی توی دلت را آب می اندازد با فانتزِ های خاص این سفر که همه اش در بالا آمد.
یک آن به خودت می آئی و می بینی کنار ساحلی، به این فکر می کنی که الان دراز کشیده بودم توی خانه و کتاب میخواندم، فیلم می دیدم!
تا به خودت بیائی روی هوائی، روی دست بلندت کرده اند ... شالاپ !
با کتف میخوری کف ماسه ای دریا! درد کهنه میزند بیرون!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنهایی ست دیگر
بر می دارد تیغ را و می کشد روی همه ی رگهای عادت
روی پوست ورآمده ی خاطرات.
#ای_لیا
@boiereihan
بر می دارد تیغ را و می کشد روی همه ی رگهای عادت
روی پوست ورآمده ی خاطرات.
#ای_لیا
@boiereihan
صبح زود مرد توی یک خیابان خلوت ترمز میرند, به زن میگوید عصر بروند بیرون. زن میخواهد پیاده شود, نگاه میکند به اطراف, مرد را صدا میکند, مرد سر میچرخاند, لبهایش تر میشود, زن میبوسد, مرد مقاومت نمیکند, رها میشود ... یکی بوق میزند, مرد نگاه میکند توی آینه زن پیاده میشود مرد فکر میکند که دوباره همان جوان بیست و چهار ساله است.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چندباری ماشین را عقب جلو کرد، جا نشد ... هوا گرم است، آدم را کلافه میکند. عقب را نگاه میکند، شال از روی سرش می اوفتد، زن موهای کوتاه پسرانه ای دارد، شرابی رنگ، زنی سی و چند سال ِ، همزمان با دوستی مشغول صحبتم، داستان را برایش تعریف میکنم، میخندد، می گوید : یکی از پسرهای فامیل می پرسید، این افتادن شال از روی سر موقع پارک دوبل برای خانمها اجباری ست؟
یک جورهائی جزء تشریفات پارک دوبل است!
زن کلافه میشود، همان نصفه ماشین که داخل پارک است را خارج میکند، هنوز شال روی دوشش است، عرق کرده است، صورتش التهاب دارد، اینطور مواقع کمکی هم نمیشود کرد، میرود، یک جای پارک خالی می ماند با رایحه زنی جا مانده بر احساس خیابان!
#ای_لیا
@boiereihan
یک جورهائی جزء تشریفات پارک دوبل است!
زن کلافه میشود، همان نصفه ماشین که داخل پارک است را خارج میکند، هنوز شال روی دوشش است، عرق کرده است، صورتش التهاب دارد، اینطور مواقع کمکی هم نمیشود کرد، میرود، یک جای پارک خالی می ماند با رایحه زنی جا مانده بر احساس خیابان!
#ای_لیا
@boiereihan
دوست داشتن یعنی ،دستت را بگیرم و روی جدول های خیابان راه بروی و یکهو دستانت را باز کنی بلند بخندی و من هم بگویم : دختر کمی آرامتر ... و تو بلندتر بخندی و بگویی : دختر بلند می خندد .
دختر بلند می خندد تا شکوفه ها هم یادشان بیاید بهار در راه است و باید به خنده وا کنند گلبرگ های عاشقی را. شکوفه های گیلاس می ریزند در آغوش باد و پشت این منظره لبخند توست که روی جدول هنوز راه می روی و می خندی و دستانت هم در آغوش باد رها شده اند... دوست داشتن به قدر همین چندصد متر راه رفتن روی جدول های تنهایی ست و دیدن خنده ی تو .
دوست داشتن دست گرم توست که ضربان قلب زندگی را تندتر می کند و گردش خون را به نفس نفس می رساند از بس تند می رود!
سر خیابان جدول تمام می شود ... دوست ندارم تمام شود ، دوست دارم خنده هایت را. دوست دارم این چند لحظه های زیبای رها شده در آغوش زندگی را ، همین یک خط در میان های بودن و نبودن را ، همین لمس پوست تر با تو بودن را !
کاش خیابان تمام نمی شد ... کاش همیشه جدول هارا ادامه می دادند ...کاش تقاطعی نبود ، کاش چهار راهی سکته نمی انداخت بین این طعم گس ِ خنده هایت .
باران می بارد و زیباترین چیزی که دیدم دختر خیسی بود که زیر باران می چرخید ...
کاش فقط یکبار ... فقط یکبار
کاش باران از زمین به آسمان می بارید ! چه می شد مگر! اینبار ما گریه می کردیم و فرشتگان خیس می شدند ..
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دختر بلند می خندد تا شکوفه ها هم یادشان بیاید بهار در راه است و باید به خنده وا کنند گلبرگ های عاشقی را. شکوفه های گیلاس می ریزند در آغوش باد و پشت این منظره لبخند توست که روی جدول هنوز راه می روی و می خندی و دستانت هم در آغوش باد رها شده اند... دوست داشتن به قدر همین چندصد متر راه رفتن روی جدول های تنهایی ست و دیدن خنده ی تو .
دوست داشتن دست گرم توست که ضربان قلب زندگی را تندتر می کند و گردش خون را به نفس نفس می رساند از بس تند می رود!
سر خیابان جدول تمام می شود ... دوست ندارم تمام شود ، دوست دارم خنده هایت را. دوست دارم این چند لحظه های زیبای رها شده در آغوش زندگی را ، همین یک خط در میان های بودن و نبودن را ، همین لمس پوست تر با تو بودن را !
کاش خیابان تمام نمی شد ... کاش همیشه جدول هارا ادامه می دادند ...کاش تقاطعی نبود ، کاش چهار راهی سکته نمی انداخت بین این طعم گس ِ خنده هایت .
باران می بارد و زیباترین چیزی که دیدم دختر خیسی بود که زیر باران می چرخید ...
کاش فقط یکبار ... فقط یکبار
کاش باران از زمین به آسمان می بارید ! چه می شد مگر! اینبار ما گریه می کردیم و فرشتگان خیس می شدند ..
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
می پرسی چرا دوباره ازدواج نمیکند.
لبهایش را نزدیک صورت تو می آورد و پف میکند روی خاکستر سیگاری که به یقه لباست نشسته است. مردان مورد علاقه و دلخواهش همگی قبلن ازدواج کرده اند.
این جمله را با شوخ طبعی معنی داری میگوید.
مورچه هایی که پدرم را خوردند - علی قانع
#معرفی_کتاب
#ای_لیا
@boiereihan
لبهایش را نزدیک صورت تو می آورد و پف میکند روی خاکستر سیگاری که به یقه لباست نشسته است. مردان مورد علاقه و دلخواهش همگی قبلن ازدواج کرده اند.
این جمله را با شوخ طبعی معنی داری میگوید.
مورچه هایی که پدرم را خوردند - علی قانع
#معرفی_کتاب
#ای_لیا
@boiereihan
از یاد رفتن
چیزی ست
شبیه یک فایل موسیقی
ماسیده بر کنج هارد کامپیوتری
که نه پلی میشو و نه دیلیت!
#ای_لیا
@boiereihan
چیزی ست
شبیه یک فایل موسیقی
ماسیده بر کنج هارد کامپیوتری
که نه پلی میشو و نه دیلیت!
#ای_لیا
@boiereihan
شما اصلن ببین تو این سنگ نوشته ها و کتیبه های تخت جمشید کسی سرشو کرده تو زندگی اون یکی!
همشون مثل بچه آدم ایستادن ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
همشون مثل بچه آدم ایستادن ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باد میزند روی شیشه های تنهایی
خیابانی که دیگر چراغ روشنی ندارد
مادری که در گور
چهره کودک خردسالی را نقاشی میکند
باد میزند روی غصه های پیرمردی
که پای چوبی شکسته ای را
آتش میزند در زمستان سیاه زمین.
باد میزند هنوز
گاه به بادبان قایقی
گاه به موهای دخترکی
که از سرما منجمد میشود!
#ای_لیا
@boiereihan
خیابانی که دیگر چراغ روشنی ندارد
مادری که در گور
چهره کودک خردسالی را نقاشی میکند
باد میزند روی غصه های پیرمردی
که پای چوبی شکسته ای را
آتش میزند در زمستان سیاه زمین.
باد میزند هنوز
گاه به بادبان قایقی
گاه به موهای دخترکی
که از سرما منجمد میشود!
#ای_لیا
@boiereihan
زن ایستاده بود، مرد ایستاده بود، روبروی هم. زن کوتاهتر بود، کف دست چپ را گذاشته بود روی آرنج دست راست مرد. کمی فشار داده بود. مرد داشت حرف میزد، سرش را چرخانده بود به سمت چپش، جایی را توی پیاده رو نگاه میکرد، زن از پایین توی چشمهای مرد را نگاه میکرد، چیزی توی چشمهای زن موج میزد، چیزی شبیه شادی، یک خاطر جمعی، یک احساس ناب. لبخندی دوید روی لبهای زن.
و من همه اینها را از پشت شیشه پنجره اتوبوسی دیدم که لحظه ای ایستاده بود توی ترافیک خسته ستارخان.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
و من همه اینها را از پشت شیشه پنجره اتوبوسی دیدم که لحظه ای ایستاده بود توی ترافیک خسته ستارخان.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan