ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
باران که میبارد
شسته میشود
تنهایی خاک نشسته بر دیوار

#ای_لیا
بی دریغ باشیم
مثل همین باران
که میبارد و نمیپرسد که چرا
کسی چتر ندارد.

#ای_لیا
درد را
کودکی میفهمد
که شلوارش خیس است
و گوشش سرخ از سیلی مادر!

#ای_لیا
😢1
...
توی ایستگاه متروی آزادی دخترک خردسالی مبهوت نگاه میکند به اطراف و چشمهایش خیس است. حدس میزنم گم شده است، روی پاها مینشینم تا قدم برسد به قدش. "عموجون چرا گریه میکنی؟"
هق هق میکند ... "من گم شدم! مامانمو میخوام"
دست میکشم روی موهای خرمایی رنگش. از سارای من کمی کوچکتر است. "تو که گم نشدی. مامانت گم شده. الان میگردیم دو نفری پیداش میکنیم." انگار آرام میشود. بلند میشوم. دست دراز میکند و دستم را میگیرد. احساس میکنم ساراست. از بالا که نگاه میکنم خودش را چسبانده است به من. سرش را میچرخاند به اطراف. دارد توی آدمها میگردد لابد. کمی اطراف را می چرخیم. توی سکو میگردیم. از یکی از خروجی ها زنی میدود به طرف ما. دخترک دست من را ول میکند. میدود سمت زن. زن ناراحتی و خشم و خوشحالی را توامان در چهره دارد. از همانجایی که ایستاده است، دست دخترک را میگیرد، سرش را تکان میدهد. من هم سرم تکان میدهم. لبخندی میزنم. میروند. دخترک رسیده است به حریم امن.
مینشینم روی صندلی ایستگاه. خیره میشوم به آنسوی خط. جایی که هیچکس گم نشده است!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1
...
رفتن همیشه یک جور نیست ...
یک جورش اینطور است که این پا و آن پا میکنی، سنگین قدم برمیداری گاهی سرت را میچرخانی، به این امید که پشت سرت آمده باشد و دست دراز کند و بازویت را بگیرد و شاید هم در آغوش بگیرد تو را و بگوید بمانی.
یک جور دیگرش هم اینطور است که وقتی خواب است میروی، می نشینی کنارش، نگاهش میکنی، خاطراتی را مرور میکنی، مردد میشوی اما بلند میشوی و میروی!
اما از همه تلختر آنی ست که میروی و کسی هم نیست که پشت سرت باشد و یا اینکه در خواب باشد، کسی نیست، تنهایی را ترک میکنی و میروی به آغوش یک تنهایی دیگر.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مسیح
را در میدان آزادی بر صلیب کشیدند
و ما در میدان انقلاب
در صف اتوبوس
چشمانمان در حافظه تاریخ گم شد!

#ای_لیا
بیا و شبیه گل دقیقه نودوسه باش
همانقدر بعید
همانقدر لعنتی.

#ای_لیا
تهران امروز هشتم آبانماه
"یکی از بزرگترین باگ های زندگی اینه که خانوما دپرس میشن غر میزنن حالشون خوب میشه ولی اقاهه با شنیدن غرها دپرس میشه دیگه هیچ جوریم حالش خوب نمیشه. حالا خانومه غر بزنه همسرش دپرس میشه غر نزنه خودش دپرس میمونه. زندگی یه جوریه که انگار قرار نیست هیچی سرجاش بمونه."

متن بالا را دوستی در گوگل پلاس نوشته است. شاید بشود گفت زنها موجودات پیچیده ای نیستند، همانطور که مردها موجودات بی تفاوتی نیستند. اما مساله عدم فهم درست طرفین از شخصیتهایی ست که به عنوان شریک در یک رابطه باید ایجاد کنند.
مرد به زن گفته بود نمیفهمم که چرا شماها طی دوران عادت ماهیانه تان اینقدر غیرمنتظره هستید. اینقدر بی ثبات اینقدر لج باز! خب کافیست مثلن روی دست مرد یک زخم کوچک ایجاد کرد و گذاشت به تناوب چند صد سی سی خون طی یک هفته از دست بدهد بعد ببینیم حال خودش ثبات خواهد داشت تا بعد به الباقی داستان برسیم!
حرف زدن در حالات روحی نامتعادل(همان که به غر زدن تعبیر میشود) برای زن یک ابزار دفاعیست. اینکه تنش و استرس را از حد غیرمجازش به حد مجازش برساند. اینکه از این ابزار استفاده میکند تا احساسش زمخت نشود و درک این موضوع در زندگی مشترک برای مردها سخت است. اینکه غر زدن زن را میگذارند به حساب چیزهای دیگر، خسته شدنش از مرد، دوست ندانشتنش، درک نکردنش، مرد هم پیش خود حساب و کتاب میکند و گاهی هم به نتایج ناگواری میرسد که اگر درست مدیریت نشود زندگی را به فنا میدهد!
شاید ساده ترین راه این باشد که فقط بشنوید، بشنوید، حالا اینوسط چهارتا فحش هم به شما و جدوآبادتان داد، خب اتفاقی نمیافتد زن برمیگردد به خط تعادل و دوباره ادامه میدهد و شما هم قطعن چیزی از دست نداده اید. حالا دوتا هم مشت میزند به پک و پهلوتان. مهم نیست. مهم احساس زن است.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
هر روز صبح، زنی، خاطره هم آغوشی مردی را با خود برمیدارد و از خانه بیرون می آورد ، سوار مترو میکند و لابلای حجم اندوهناک خاطرات درهم و برهم هم خوابگی های شبانه مسافران خواب زده، مردد است که آیا هنوز کسی هست عاشقانه بوسیدن را بداند!

#داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
توی اولین فرصت دست میکند و ران زن را میفشارد، توی تاریکی سینما! زن که برمیگردد مرد میخندد، لابد انتظار دارد زن از این حرکت سوپرخفن اروتیک به وجد بیاید و الباقی داستان بشود شبیه فیلمهای پورنو اما زن کشیده ای میخواباند در گوش مرد!
اینطور مواقع بیشتر زنها سکوت میکنند، ترس دارند که خودشان بشوند متهم و کسی باور نکند ولی بهترین کار همین است. تا سکوت کنی کسی نمیفهمد. تا خودت معترض نشوی من مرد هم شاید ترغیب نشوم پا پیش بگذارم و پشت سرت در بیایم.
زن میگوید مرد دست دراز کرده است و رانش را گرفته. مردی میزند پس گردن مرد جوان و با لگد او را حواله میدهد سمت در.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
امروز توی شرکت صحبت کتک زدن شد و تربیت فرزند و اینها، بعد رفتند سراغ خاطراتشان از کتک خوردن و تنبیه، یکیشان گفت سخت ترین تنبیه برای ما زندانی شدن توی اتاقمان بود. آن یکی گفت چندتایی پشتمان میزدند، الباقی هم توی همین مایه ها، لیوان چای دستم بود گوش میکردم یکی از بچه ها پرسید : مهندس به شما نمیاد پدرتون اهل کتک و تنبیه بوده باشه!
همونطور که توی قندون دنبال کوچکترین قطعه قند بودم گفتم: نه بابا! تنبیه کجا بود. بیشتر آموزش بود. مثلن یه بار اومد خونه، ما یه غلطی کرده بودیم با داداشم. مارو برد حیاط . یکی یه کپسول گاز داد دستمون بالا بگیریم، بعد گفت یه پاتون رو هم بالا بگیرید. بعد پامون زمین می اومد با شلنگ میزد.
سرمو آوردم بالا دیدم اینا آب دهنشون گیر کرده نمیتونن قورت بدن گفنم : البته خب الان خیلی با هم رفیقیم، هنوزم گاهی دوست داره بهمون آموزش بده ولی خب دیگه ما دم دستش نیستیم خیلی!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
همکار خانمی داریم به قول دوستان از این شاسی بلندها. شیک و ترو تمیز. مجرد است. یکی از پسرهای مجرد شرکت یکبار گفته بود : فلانی من از خانم مهندس خوشم میاد، البته دو به شک هستم به من میخوره یا نه، نظر تو چیه؟
چیزی نگفتم، حواله دادم به اینکه من زنها را خوب نمیشناسم. ولی اینجا خواستم این را بگویم، با اینکه گفته اند چهره و قیافه و ثروت و سطح سواد نباید در ازدواج ملاک قرار گیرد و باید انسانیت و شخصیت و منش پارامتر اصلی باشد ولی قبل از اینکه از اینکارها بخواهید بکنید توی آینه به خودتان نگاه کنید. گاهی اوقات خیلی پایین تر هستید از همان لحاظ پارامترهای ظاهری و ممکن است طرف دیگر ماجرا اصلن شما را در گوشه مخیله اش هم جا نداده باشد. نه تقصیر اوست نه تقصیر شما. اخلاق و منش هم جایی مطرح میشود که آدمها مدتی با هم بوده باشند و مثلن خانم جذب شخصیت و رفتار شما شود و الباقی مسایل را تعدیل کند و دیگر چهره و ثروت برایش مهم نباشد و وقتی به او پیشنهاد میدهید همان اول کار به شما پوزخند نزند و بزند جلوبندی و دک و پوزتان را پایین بیاورد.
یکی چیزی هست میگویند هم شان و هم کفو بودن. یک چیزی توی این مایه ها.

+ البته با کمی اختلاف درباره آقایان هم صدق میکند ولی چون معمول است مرد به زن پیشنهاد بدهد بیشتر مردان با این مساله دست به گریبانند. اینکه از کسی خوششان آمده که از نظر بقیه فرسنگها با هم فاصله دارند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
حاشیه وقتی بوجود میاد که خودتو درگیر موضوعات کم اهمیت میکنی. مثلن وقتتو صرف توضیح دادن و توجیه کردن یک آدم کم ارزش میکنی. یا اینکه یک اتفاق گذرا رو پر رنگ میکنی. از حاشیه میاریش توی متن.
وقتی به اون آدم یا اون اتفاق کم ارزش اهمیت میدی، خودتو درگیرش میکنی، داری انرژی با ارزشتو حروم میکنی. داری وقت گرانبهاتو حروم میکنی. اینکه چقدر زمان میبره تا از اون موضوع رد بشی بستگی به تجربه ات داره. بعضی هامون اصلن زمان نمیذاریم براشون. مثل رد شدن از کنار یک درخت توی ماشین در حال حرکت بهش نگاه میکنیم. یه سری ترمز میزنیم و یه نگاه بعد هم میریم. اما یه سری پیاده میشن و میرن از نزدیکتر ببینن. اینطوری گیر می اوفتی.
خلاصه که یاد بگیریم یه سری چیرها ارزش پرداختن نداره، مثل بعضی اتفاقات همین دنیای مجازی، بعضی آدمهاش(مخصوصن فیک ها) کامنتاشون، پیغاماشون ...
خلاصه که بی خیال!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
زن
با لباس سرمه ای رنگ اداری
پشت جراغ قرمز
به وقت تنهایی
به ماتیک قرمز توی کیفش فکر میکند
و مردی که (دیگر)نیست!

#ای_لیا
چندسالی ست به این در و آن در میزند حتمن ازدواج کند. هجده بار یا نوزده بار خواستگاری رفته است. هربار یک مساله ای پیش آمده یا خودش یا خانواده اش یا خانواده دختر و خود دختر نخواسته اند. جور نشده اند. میپرسم : "چرا میخوای ازدواج کنی؟" جواب میدهد که هر مردی باید ازدواج کند. گفتم این که نشد جواب. اگر نیاز جنسی ست و یا نیازهای دیگر میشود طور دیگری مساله را حل و فصل کرد نیاز نیست بروی زیر بار تعهد و یا اینکه شخص دیگری را وارد ماجرا کنی که جور دیگری به ازدواج نگاه میکند. زن و مرد نگرش های متفاوتی دارند. خلاصه که در نهایت گفتم حداقل سعی کن با کسی ارتباط بگیری. برایش سخت بود. نگرش سنتی به رابطه با یک خانم داشت. ولی در نهایت وارد یک گروه کوهنوردی شد و در نهایت با خانمی دوست شد و الان هم مدتی ست با هم ارتباط دارند. چند روز پیش میپرسیدم که تصمیم به ازدواج با آن خانم را دارد یا نه که جواب جالبی داد، اینکه توی این مدت(شش ماه) فهمیده است با هم تفاوت زیادی دارند و احتمال اینکه بتوانند زندگی مشترک تشکیل بدهند کم است.
اینکه هر رابطه ای بخواهد به ازدواج برسد حرف احمقانه ایست. آدمها اخلاق و رفتار بسیار متفاوتی دارند. نمیشود از روی رفتار ظاهری کسی درباره کلیتش قضاوت کرد. چه زن و چه مرد. خلاصه که همه ی راهها به ازدواج ختم نمیشود ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مردم را مسخره نکنیم، دردهای هرکس به اندازه توانائی هایش است، یکی ناراحت گم شدن پاستیل خرسی اش است، و این بزرگترین مصیبت زندگی اش بوده. یکی هم نمی داند با بی پولی و خرج درمان پدرش چه کند! تازه اگر مصیبت بی نانی و غرولند های صاحب خانه بگذارند!
درد ها همه دردند،
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
یک اتفاقی می افتد، یک پیشامدی رخ میدهد، توی جلسه جلوی آن همه آدم می گوید : مگه نگفتیم کار رو نده به ایشون؟ شما مگه زنهارو نمی شناختی مهندس؟
گفتم : چه ربطی به زن و مردش داره؟ من خودم بهش گفتم چکار کنه، مسولیتش هم پای من!
کمی جدل میکنیم . حرف توی حرف می آید. نشسته است آن گوشه، حرف هم نمیزند، سخت است برای یک دختر بیست و هفت ساله شنیدن چنین چیزی! بیرون که آمدیم گفت : من چکار باید کنم؟ گفتم : هیچ! ساعت پنج و نیم مثل همیشه کیفت را بردار و برو خانه! فردا صبح هم همان ساعت همیشگی بیا بنشین سر کارت و نقشه ها را درست کن!
گفت : یعنی ناراحت نشدید؟
گفتم : چرا ناراحت شدم، بیشتر برای خودت که بلند نشدی جوابش رو بدی!
آمده ام نشسته ام پشت میز و به این فکر میکنم که : هیچ بنی بشری نمیتواند ادعا کند که زنها را می شناسد!
لبخندی می زنم رو به پنجره، چای سبز درست کرده ام، با طعم سیب ... یک لیوان ریخته ام تا خنک شود!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
www.reihan-7.blogsky.com