"یکی از بزرگترین باگ های زندگی اینه که خانوما دپرس میشن غر میزنن حالشون خوب میشه ولی اقاهه با شنیدن غرها دپرس میشه دیگه هیچ جوریم حالش خوب نمیشه. حالا خانومه غر بزنه همسرش دپرس میشه غر نزنه خودش دپرس میمونه. زندگی یه جوریه که انگار قرار نیست هیچی سرجاش بمونه."
متن بالا را دوستی در گوگل پلاس نوشته است. شاید بشود گفت زنها موجودات پیچیده ای نیستند، همانطور که مردها موجودات بی تفاوتی نیستند. اما مساله عدم فهم درست طرفین از شخصیتهایی ست که به عنوان شریک در یک رابطه باید ایجاد کنند.
مرد به زن گفته بود نمیفهمم که چرا شماها طی دوران عادت ماهیانه تان اینقدر غیرمنتظره هستید. اینقدر بی ثبات اینقدر لج باز! خب کافیست مثلن روی دست مرد یک زخم کوچک ایجاد کرد و گذاشت به تناوب چند صد سی سی خون طی یک هفته از دست بدهد بعد ببینیم حال خودش ثبات خواهد داشت تا بعد به الباقی داستان برسیم!
حرف زدن در حالات روحی نامتعادل(همان که به غر زدن تعبیر میشود) برای زن یک ابزار دفاعیست. اینکه تنش و استرس را از حد غیرمجازش به حد مجازش برساند. اینکه از این ابزار استفاده میکند تا احساسش زمخت نشود و درک این موضوع در زندگی مشترک برای مردها سخت است. اینکه غر زدن زن را میگذارند به حساب چیزهای دیگر، خسته شدنش از مرد، دوست ندانشتنش، درک نکردنش، مرد هم پیش خود حساب و کتاب میکند و گاهی هم به نتایج ناگواری میرسد که اگر درست مدیریت نشود زندگی را به فنا میدهد!
شاید ساده ترین راه این باشد که فقط بشنوید، بشنوید، حالا اینوسط چهارتا فحش هم به شما و جدوآبادتان داد، خب اتفاقی نمیافتد زن برمیگردد به خط تعادل و دوباره ادامه میدهد و شما هم قطعن چیزی از دست نداده اید. حالا دوتا هم مشت میزند به پک و پهلوتان. مهم نیست. مهم احساس زن است.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
متن بالا را دوستی در گوگل پلاس نوشته است. شاید بشود گفت زنها موجودات پیچیده ای نیستند، همانطور که مردها موجودات بی تفاوتی نیستند. اما مساله عدم فهم درست طرفین از شخصیتهایی ست که به عنوان شریک در یک رابطه باید ایجاد کنند.
مرد به زن گفته بود نمیفهمم که چرا شماها طی دوران عادت ماهیانه تان اینقدر غیرمنتظره هستید. اینقدر بی ثبات اینقدر لج باز! خب کافیست مثلن روی دست مرد یک زخم کوچک ایجاد کرد و گذاشت به تناوب چند صد سی سی خون طی یک هفته از دست بدهد بعد ببینیم حال خودش ثبات خواهد داشت تا بعد به الباقی داستان برسیم!
حرف زدن در حالات روحی نامتعادل(همان که به غر زدن تعبیر میشود) برای زن یک ابزار دفاعیست. اینکه تنش و استرس را از حد غیرمجازش به حد مجازش برساند. اینکه از این ابزار استفاده میکند تا احساسش زمخت نشود و درک این موضوع در زندگی مشترک برای مردها سخت است. اینکه غر زدن زن را میگذارند به حساب چیزهای دیگر، خسته شدنش از مرد، دوست ندانشتنش، درک نکردنش، مرد هم پیش خود حساب و کتاب میکند و گاهی هم به نتایج ناگواری میرسد که اگر درست مدیریت نشود زندگی را به فنا میدهد!
شاید ساده ترین راه این باشد که فقط بشنوید، بشنوید، حالا اینوسط چهارتا فحش هم به شما و جدوآبادتان داد، خب اتفاقی نمیافتد زن برمیگردد به خط تعادل و دوباره ادامه میدهد و شما هم قطعن چیزی از دست نداده اید. حالا دوتا هم مشت میزند به پک و پهلوتان. مهم نیست. مهم احساس زن است.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
هر روز صبح، زنی، خاطره هم آغوشی مردی را با خود برمیدارد و از خانه بیرون می آورد ، سوار مترو میکند و لابلای حجم اندوهناک خاطرات درهم و برهم هم خوابگی های شبانه مسافران خواب زده، مردد است که آیا هنوز کسی هست عاشقانه بوسیدن را بداند!
#داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#داستانک
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
توی اولین فرصت دست میکند و ران زن را میفشارد، توی تاریکی سینما! زن که برمیگردد مرد میخندد، لابد انتظار دارد زن از این حرکت سوپرخفن اروتیک به وجد بیاید و الباقی داستان بشود شبیه فیلمهای پورنو اما زن کشیده ای میخواباند در گوش مرد!
اینطور مواقع بیشتر زنها سکوت میکنند، ترس دارند که خودشان بشوند متهم و کسی باور نکند ولی بهترین کار همین است. تا سکوت کنی کسی نمیفهمد. تا خودت معترض نشوی من مرد هم شاید ترغیب نشوم پا پیش بگذارم و پشت سرت در بیایم.
زن میگوید مرد دست دراز کرده است و رانش را گرفته. مردی میزند پس گردن مرد جوان و با لگد او را حواله میدهد سمت در.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
اینطور مواقع بیشتر زنها سکوت میکنند، ترس دارند که خودشان بشوند متهم و کسی باور نکند ولی بهترین کار همین است. تا سکوت کنی کسی نمیفهمد. تا خودت معترض نشوی من مرد هم شاید ترغیب نشوم پا پیش بگذارم و پشت سرت در بیایم.
زن میگوید مرد دست دراز کرده است و رانش را گرفته. مردی میزند پس گردن مرد جوان و با لگد او را حواله میدهد سمت در.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
امروز توی شرکت صحبت کتک زدن شد و تربیت فرزند و اینها، بعد رفتند سراغ خاطراتشان از کتک خوردن و تنبیه، یکیشان گفت سخت ترین تنبیه برای ما زندانی شدن توی اتاقمان بود. آن یکی گفت چندتایی پشتمان میزدند، الباقی هم توی همین مایه ها، لیوان چای دستم بود گوش میکردم یکی از بچه ها پرسید : مهندس به شما نمیاد پدرتون اهل کتک و تنبیه بوده باشه!
همونطور که توی قندون دنبال کوچکترین قطعه قند بودم گفتم: نه بابا! تنبیه کجا بود. بیشتر آموزش بود. مثلن یه بار اومد خونه، ما یه غلطی کرده بودیم با داداشم. مارو برد حیاط . یکی یه کپسول گاز داد دستمون بالا بگیریم، بعد گفت یه پاتون رو هم بالا بگیرید. بعد پامون زمین می اومد با شلنگ میزد.
سرمو آوردم بالا دیدم اینا آب دهنشون گیر کرده نمیتونن قورت بدن گفنم : البته خب الان خیلی با هم رفیقیم، هنوزم گاهی دوست داره بهمون آموزش بده ولی خب دیگه ما دم دستش نیستیم خیلی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
همونطور که توی قندون دنبال کوچکترین قطعه قند بودم گفتم: نه بابا! تنبیه کجا بود. بیشتر آموزش بود. مثلن یه بار اومد خونه، ما یه غلطی کرده بودیم با داداشم. مارو برد حیاط . یکی یه کپسول گاز داد دستمون بالا بگیریم، بعد گفت یه پاتون رو هم بالا بگیرید. بعد پامون زمین می اومد با شلنگ میزد.
سرمو آوردم بالا دیدم اینا آب دهنشون گیر کرده نمیتونن قورت بدن گفنم : البته خب الان خیلی با هم رفیقیم، هنوزم گاهی دوست داره بهمون آموزش بده ولی خب دیگه ما دم دستش نیستیم خیلی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
همکار خانمی داریم به قول دوستان از این شاسی بلندها. شیک و ترو تمیز. مجرد است. یکی از پسرهای مجرد شرکت یکبار گفته بود : فلانی من از خانم مهندس خوشم میاد، البته دو به شک هستم به من میخوره یا نه، نظر تو چیه؟
چیزی نگفتم، حواله دادم به اینکه من زنها را خوب نمیشناسم. ولی اینجا خواستم این را بگویم، با اینکه گفته اند چهره و قیافه و ثروت و سطح سواد نباید در ازدواج ملاک قرار گیرد و باید انسانیت و شخصیت و منش پارامتر اصلی باشد ولی قبل از اینکه از اینکارها بخواهید بکنید توی آینه به خودتان نگاه کنید. گاهی اوقات خیلی پایین تر هستید از همان لحاظ پارامترهای ظاهری و ممکن است طرف دیگر ماجرا اصلن شما را در گوشه مخیله اش هم جا نداده باشد. نه تقصیر اوست نه تقصیر شما. اخلاق و منش هم جایی مطرح میشود که آدمها مدتی با هم بوده باشند و مثلن خانم جذب شخصیت و رفتار شما شود و الباقی مسایل را تعدیل کند و دیگر چهره و ثروت برایش مهم نباشد و وقتی به او پیشنهاد میدهید همان اول کار به شما پوزخند نزند و بزند جلوبندی و دک و پوزتان را پایین بیاورد.
یکی چیزی هست میگویند هم شان و هم کفو بودن. یک چیزی توی این مایه ها.
+ البته با کمی اختلاف درباره آقایان هم صدق میکند ولی چون معمول است مرد به زن پیشنهاد بدهد بیشتر مردان با این مساله دست به گریبانند. اینکه از کسی خوششان آمده که از نظر بقیه فرسنگها با هم فاصله دارند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
چیزی نگفتم، حواله دادم به اینکه من زنها را خوب نمیشناسم. ولی اینجا خواستم این را بگویم، با اینکه گفته اند چهره و قیافه و ثروت و سطح سواد نباید در ازدواج ملاک قرار گیرد و باید انسانیت و شخصیت و منش پارامتر اصلی باشد ولی قبل از اینکه از اینکارها بخواهید بکنید توی آینه به خودتان نگاه کنید. گاهی اوقات خیلی پایین تر هستید از همان لحاظ پارامترهای ظاهری و ممکن است طرف دیگر ماجرا اصلن شما را در گوشه مخیله اش هم جا نداده باشد. نه تقصیر اوست نه تقصیر شما. اخلاق و منش هم جایی مطرح میشود که آدمها مدتی با هم بوده باشند و مثلن خانم جذب شخصیت و رفتار شما شود و الباقی مسایل را تعدیل کند و دیگر چهره و ثروت برایش مهم نباشد و وقتی به او پیشنهاد میدهید همان اول کار به شما پوزخند نزند و بزند جلوبندی و دک و پوزتان را پایین بیاورد.
یکی چیزی هست میگویند هم شان و هم کفو بودن. یک چیزی توی این مایه ها.
+ البته با کمی اختلاف درباره آقایان هم صدق میکند ولی چون معمول است مرد به زن پیشنهاد بدهد بیشتر مردان با این مساله دست به گریبانند. اینکه از کسی خوششان آمده که از نظر بقیه فرسنگها با هم فاصله دارند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
حاشیه وقتی بوجود میاد که خودتو درگیر موضوعات کم اهمیت میکنی. مثلن وقتتو صرف توضیح دادن و توجیه کردن یک آدم کم ارزش میکنی. یا اینکه یک اتفاق گذرا رو پر رنگ میکنی. از حاشیه میاریش توی متن.
وقتی به اون آدم یا اون اتفاق کم ارزش اهمیت میدی، خودتو درگیرش میکنی، داری انرژی با ارزشتو حروم میکنی. داری وقت گرانبهاتو حروم میکنی. اینکه چقدر زمان میبره تا از اون موضوع رد بشی بستگی به تجربه ات داره. بعضی هامون اصلن زمان نمیذاریم براشون. مثل رد شدن از کنار یک درخت توی ماشین در حال حرکت بهش نگاه میکنیم. یه سری ترمز میزنیم و یه نگاه بعد هم میریم. اما یه سری پیاده میشن و میرن از نزدیکتر ببینن. اینطوری گیر می اوفتی.
خلاصه که یاد بگیریم یه سری چیرها ارزش پرداختن نداره، مثل بعضی اتفاقات همین دنیای مجازی، بعضی آدمهاش(مخصوصن فیک ها) کامنتاشون، پیغاماشون ...
خلاصه که بی خیال!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
وقتی به اون آدم یا اون اتفاق کم ارزش اهمیت میدی، خودتو درگیرش میکنی، داری انرژی با ارزشتو حروم میکنی. داری وقت گرانبهاتو حروم میکنی. اینکه چقدر زمان میبره تا از اون موضوع رد بشی بستگی به تجربه ات داره. بعضی هامون اصلن زمان نمیذاریم براشون. مثل رد شدن از کنار یک درخت توی ماشین در حال حرکت بهش نگاه میکنیم. یه سری ترمز میزنیم و یه نگاه بعد هم میریم. اما یه سری پیاده میشن و میرن از نزدیکتر ببینن. اینطوری گیر می اوفتی.
خلاصه که یاد بگیریم یه سری چیرها ارزش پرداختن نداره، مثل بعضی اتفاقات همین دنیای مجازی، بعضی آدمهاش(مخصوصن فیک ها) کامنتاشون، پیغاماشون ...
خلاصه که بی خیال!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
چندسالی ست به این در و آن در میزند حتمن ازدواج کند. هجده بار یا نوزده بار خواستگاری رفته است. هربار یک مساله ای پیش آمده یا خودش یا خانواده اش یا خانواده دختر و خود دختر نخواسته اند. جور نشده اند. میپرسم : "چرا میخوای ازدواج کنی؟" جواب میدهد که هر مردی باید ازدواج کند. گفتم این که نشد جواب. اگر نیاز جنسی ست و یا نیازهای دیگر میشود طور دیگری مساله را حل و فصل کرد نیاز نیست بروی زیر بار تعهد و یا اینکه شخص دیگری را وارد ماجرا کنی که جور دیگری به ازدواج نگاه میکند. زن و مرد نگرش های متفاوتی دارند. خلاصه که در نهایت گفتم حداقل سعی کن با کسی ارتباط بگیری. برایش سخت بود. نگرش سنتی به رابطه با یک خانم داشت. ولی در نهایت وارد یک گروه کوهنوردی شد و در نهایت با خانمی دوست شد و الان هم مدتی ست با هم ارتباط دارند. چند روز پیش میپرسیدم که تصمیم به ازدواج با آن خانم را دارد یا نه که جواب جالبی داد، اینکه توی این مدت(شش ماه) فهمیده است با هم تفاوت زیادی دارند و احتمال اینکه بتوانند زندگی مشترک تشکیل بدهند کم است.
اینکه هر رابطه ای بخواهد به ازدواج برسد حرف احمقانه ایست. آدمها اخلاق و رفتار بسیار متفاوتی دارند. نمیشود از روی رفتار ظاهری کسی درباره کلیتش قضاوت کرد. چه زن و چه مرد. خلاصه که همه ی راهها به ازدواج ختم نمیشود ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
اینکه هر رابطه ای بخواهد به ازدواج برسد حرف احمقانه ایست. آدمها اخلاق و رفتار بسیار متفاوتی دارند. نمیشود از روی رفتار ظاهری کسی درباره کلیتش قضاوت کرد. چه زن و چه مرد. خلاصه که همه ی راهها به ازدواج ختم نمیشود ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مردم را مسخره نکنیم، دردهای هرکس به اندازه توانائی هایش است، یکی ناراحت گم شدن پاستیل خرسی اش است، و این بزرگترین مصیبت زندگی اش بوده. یکی هم نمی داند با بی پولی و خرج درمان پدرش چه کند! تازه اگر مصیبت بی نانی و غرولند های صاحب خانه بگذارند!
درد ها همه دردند،
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
درد ها همه دردند،
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
یک اتفاقی می افتد، یک پیشامدی رخ میدهد، توی جلسه جلوی آن همه آدم می گوید : مگه نگفتیم کار رو نده به ایشون؟ شما مگه زنهارو نمی شناختی مهندس؟
گفتم : چه ربطی به زن و مردش داره؟ من خودم بهش گفتم چکار کنه، مسولیتش هم پای من!
کمی جدل میکنیم . حرف توی حرف می آید. نشسته است آن گوشه، حرف هم نمیزند، سخت است برای یک دختر بیست و هفت ساله شنیدن چنین چیزی! بیرون که آمدیم گفت : من چکار باید کنم؟ گفتم : هیچ! ساعت پنج و نیم مثل همیشه کیفت را بردار و برو خانه! فردا صبح هم همان ساعت همیشگی بیا بنشین سر کارت و نقشه ها را درست کن!
گفت : یعنی ناراحت نشدید؟
گفتم : چرا ناراحت شدم، بیشتر برای خودت که بلند نشدی جوابش رو بدی!
آمده ام نشسته ام پشت میز و به این فکر میکنم که : هیچ بنی بشری نمیتواند ادعا کند که زنها را می شناسد!
لبخندی می زنم رو به پنجره، چای سبز درست کرده ام، با طعم سیب ... یک لیوان ریخته ام تا خنک شود!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
www.reihan-7.blogsky.com
گفتم : چه ربطی به زن و مردش داره؟ من خودم بهش گفتم چکار کنه، مسولیتش هم پای من!
کمی جدل میکنیم . حرف توی حرف می آید. نشسته است آن گوشه، حرف هم نمیزند، سخت است برای یک دختر بیست و هفت ساله شنیدن چنین چیزی! بیرون که آمدیم گفت : من چکار باید کنم؟ گفتم : هیچ! ساعت پنج و نیم مثل همیشه کیفت را بردار و برو خانه! فردا صبح هم همان ساعت همیشگی بیا بنشین سر کارت و نقشه ها را درست کن!
گفت : یعنی ناراحت نشدید؟
گفتم : چرا ناراحت شدم، بیشتر برای خودت که بلند نشدی جوابش رو بدی!
آمده ام نشسته ام پشت میز و به این فکر میکنم که : هیچ بنی بشری نمیتواند ادعا کند که زنها را می شناسد!
لبخندی می زنم رو به پنجره، چای سبز درست کرده ام، با طعم سیب ... یک لیوان ریخته ام تا خنک شود!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
گاهی هم کسی را دوست داریم که از هر منطقی وارد شویم از اساس اشتباه است! ولی خب دوست داشتن عقل و منطق سرش نمیشود ... دوست داشتن شبیه بخار یک چای است که میرود و میرود و آن بالا محو میشود، هرچند هنوز هست و دیده نمیشود.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
اونور آبیا یه کاری هست خیلی انجام میدن. خوردن آب. چند شب پیش بی بی سی یه برنامه درباره فیسبوک نشون میداد که با زاکربرگ هم مصاحبه کرده بودن. یه جاهاییش میرفت بین کارمنداش و گپ میزد. بطری آبشم باهاش بود. بعد یه کار دیگه هم انجام میدن که باعث طول عمرشون میشه. سرشونو تو زندگی بقیه نمیکنن!
آره عزیزم!
آب زیاد بخور، سرتو فرو کن تو زندگی خودت نه فلان جای زندگی مردم.
آشغالارو هم شب بذار بیرون نه روز!
تو اتوبوس مترو و تاکسی هم بلند بلند با گوشی حرف نزن.
به پدر و مادرتم احترام بذار چون اگر الانم نخوای یه روزی خودت هم قراره پدر مادر شی!
چی؟
میگن اینم بگید که سعی کنیم کمتر بوق بزنیم! چشم گفتم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
آره عزیزم!
آب زیاد بخور، سرتو فرو کن تو زندگی خودت نه فلان جای زندگی مردم.
آشغالارو هم شب بذار بیرون نه روز!
تو اتوبوس مترو و تاکسی هم بلند بلند با گوشی حرف نزن.
به پدر و مادرتم احترام بذار چون اگر الانم نخوای یه روزی خودت هم قراره پدر مادر شی!
چی؟
میگن اینم بگید که سعی کنیم کمتر بوق بزنیم! چشم گفتم!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
چند نکته ساده
1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14- سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14- سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
توی تمرینات ورزشی نقطه ای هست که من دوست دارم بهش بگم دروازه جهنم. مربی ای داشتم که این اسم رو گذاشته بود روش. یه سری هم میگن نقطه بی بازگشت.
تمرینات فوتبال رو پانزده سالگی شروع کردم. چند روز از تمرینات که گذشت هنوز نمیتونستم از قله تنفسی رد بشم. اونجایی که سینه هات شروع به سوختن میکنن، طعم خون میپیچه تو گلوت. پهلوهام درد میگرفت بعد شل میکردم و می ایستادم. مربیم پسرعموم بود. اومد گفت تا از دروازه جهنم رد نشی هیچ پخی نمیشی!
"دروازه جهنم کجاست؟"
"دروازه جهنم جاییه که اوشکولا ازش رد نمیشن!"
دو هفته بعد ول کردم تمرینات رو. یه روز عصر پسرعمو با موتور گازیش اومد دنبالم رفتیم زمین خاکی. گفت بدو. جا خوردم. کمربندشو در آورد و کشید به پاهام. با همون شلوار و پیراهن دوییدم. دمپایی ها رو کندم و پابرهنه رو خاک رس میدوییدم. اونم با کمربند دنبالم! موتورو برداشته بود و افتاده بود دنبالم. مثل اسب میدوییدم. اصلن نفهمیدم چی شد. یک ربعی میدوییدم. سینه ام میسوخت خون جمع شده بود تو گلوم ولی میدوییدم. چند دقیقه بعد انگار همه چیز آروم شد. نه سوزش سینه ای نه خونی توی گلو. پهلوهام درد نمیکرد. پسرعمو دیگه دنبالم نمیکرد. از دروازه جهنم رد شده بودم. موتورو روشن کرد و رفت، داد زد : فردا مثل بچه آدم بیا سر تمرین.
توی زندگی واقعی هم از این نقاط بدون بازگشت هست. از این دروازه های جهنم. یه جاهایی هست کم میاریم. میخوایم ول کنیم ولی اگر ادامه بدیم، سوختن سینه رو ندیده بگیریم، خون توی گلو رو تف کنیم، چند دقیقه بعد همه چیز آروم میشه. سرازیری میشه ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
تمرینات فوتبال رو پانزده سالگی شروع کردم. چند روز از تمرینات که گذشت هنوز نمیتونستم از قله تنفسی رد بشم. اونجایی که سینه هات شروع به سوختن میکنن، طعم خون میپیچه تو گلوت. پهلوهام درد میگرفت بعد شل میکردم و می ایستادم. مربیم پسرعموم بود. اومد گفت تا از دروازه جهنم رد نشی هیچ پخی نمیشی!
"دروازه جهنم کجاست؟"
"دروازه جهنم جاییه که اوشکولا ازش رد نمیشن!"
دو هفته بعد ول کردم تمرینات رو. یه روز عصر پسرعمو با موتور گازیش اومد دنبالم رفتیم زمین خاکی. گفت بدو. جا خوردم. کمربندشو در آورد و کشید به پاهام. با همون شلوار و پیراهن دوییدم. دمپایی ها رو کندم و پابرهنه رو خاک رس میدوییدم. اونم با کمربند دنبالم! موتورو برداشته بود و افتاده بود دنبالم. مثل اسب میدوییدم. اصلن نفهمیدم چی شد. یک ربعی میدوییدم. سینه ام میسوخت خون جمع شده بود تو گلوم ولی میدوییدم. چند دقیقه بعد انگار همه چیز آروم شد. نه سوزش سینه ای نه خونی توی گلو. پهلوهام درد نمیکرد. پسرعمو دیگه دنبالم نمیکرد. از دروازه جهنم رد شده بودم. موتورو روشن کرد و رفت، داد زد : فردا مثل بچه آدم بیا سر تمرین.
توی زندگی واقعی هم از این نقاط بدون بازگشت هست. از این دروازه های جهنم. یه جاهایی هست کم میاریم. میخوایم ول کنیم ولی اگر ادامه بدیم، سوختن سینه رو ندیده بگیریم، خون توی گلو رو تف کنیم، چند دقیقه بعد همه چیز آروم میشه. سرازیری میشه ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
صبح زود زنگ میزند و خبر میدهد که پدرش فوت کرده است. تسلیت میگویم. ناراحت میشوم از طرفی هم خوشحال که راحت شد. یک سال پیش تشخیص دادند سرطان روده دارد، بعدها متاستاز کرد، به همه جایش سرایت کرد. از سه ماه پیش هم میشد دید که استخوانهایش زیر درد دارند خرد میشوند. مرد نابود شد. این هفته آخر هم فلج شد. تمام شکم و سینه اش را پاره پاره کرده بودند. این آخریها آب جمع میشده توی شکمش.
توی راه شرکت به گذشته اش فکر میکنم، اینکه مردی بوده عصبی و تندخو، زن و بچه از دستش در امان نبوده اند. از زبانش از رفتارش. به وقت بیماری هم از همه طلبکار بوده. شاکی که به من نمیرسید. تا جاییکه مدتی زنس رها میکند و میرود خانه برادرش. زنی که مجبور بوده به زندگی با مرد ادامه دهد ولی ابن اواخر انگار دیگر تحملش طاق میشود و رها میکند. مرد مرده است. دیگر نیست. به این فکر میکنم که خانواده ام، دوستانم ، اطرافیانم چه فکری درباره من میکنند. رفتارم چگونه است. خودرای ام آیا؟ تندخو هستم؟ طلبکارم همیشه؟
نمیدانم! ولی چیزی را که میفهمم این است تا هستیم، تا میتوانیم برای شاد کردن دل اطرافیانمان تلاش کنیم. حتی اگر سخت باشد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
توی راه شرکت به گذشته اش فکر میکنم، اینکه مردی بوده عصبی و تندخو، زن و بچه از دستش در امان نبوده اند. از زبانش از رفتارش. به وقت بیماری هم از همه طلبکار بوده. شاکی که به من نمیرسید. تا جاییکه مدتی زنس رها میکند و میرود خانه برادرش. زنی که مجبور بوده به زندگی با مرد ادامه دهد ولی ابن اواخر انگار دیگر تحملش طاق میشود و رها میکند. مرد مرده است. دیگر نیست. به این فکر میکنم که خانواده ام، دوستانم ، اطرافیانم چه فکری درباره من میکنند. رفتارم چگونه است. خودرای ام آیا؟ تندخو هستم؟ طلبکارم همیشه؟
نمیدانم! ولی چیزی را که میفهمم این است تا هستیم، تا میتوانیم برای شاد کردن دل اطرافیانمان تلاش کنیم. حتی اگر سخت باشد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
❤1
قرار گذاشته بودیم سر امتحان میان ترم یکی از دروس برگه ها را سفید بدهیم برای اعتراض به روش تدریس. قرار شد چند دقیقه ای که گذشت من بلند شوم و برگه را بدهم و بعد هم الباقی دنبال من بیایند. خب من کارم را کردم و در نهایت شد داستان مسلم ابن عقیل توی مسجد کوفه! همه نشسته بودند، کسی بلند نشد. من تبدیل شدم به شورشی، کودتاچی. آن ترم آن درس را افتادم و بعدش هم استاد دیگر با من یکی دلش صاف نشد. و سه درس باقیمانده را هم که مجبور به گذراندن با او بودم یک خط در میان می انداخت. بعدها حین فارغ التحصیلی یکی از کارمندهای آموزش گفت که درس موتور احتراق داخلی را که نه گرفته بودم در اصل نمره چهارده بوده!
خلاصه اینکه قبل از اقدام به هر عملی امکانات را بسنجید، آدمها را بسنجید، گاه مجبورید کوتاه ببایید. گاه مجبور به پذیرش شرایط هستید.
هرچند هیچگاه پشیمان نشدم، روحیه عصیان در من نهادینه شد. توی کارم هم همینطورم. هرچند کمی محافظه کارتر شده ام.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
خلاصه اینکه قبل از اقدام به هر عملی امکانات را بسنجید، آدمها را بسنجید، گاه مجبورید کوتاه ببایید. گاه مجبور به پذیرش شرایط هستید.
هرچند هیچگاه پشیمان نشدم، روحیه عصیان در من نهادینه شد. توی کارم هم همینطورم. هرچند کمی محافظه کارتر شده ام.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
❤1
پیرزن میگفت : زن و شوهر هیچوقت نباید رخت خوابشون دوتا بشه، حتی وقتی دعوا میکنن و قهر میکنن باز باید کنار هم بخوابن. تخت خوابشون و رختخوابشون یکی باشه. این کنار هم خوابیدن خودش خیلی مسایل رو حل میکنه.
پیرزن نه استاد دانشگاه بود و نه تحصیل کرده و مثلن آکادمی رفته. سواد مکتبی آن موقع ها را داشت. مادربرزگ یکی از دوستان بود که چندسال پیش به رحمت خدا رفت. اما رفیقمان همین چند خط را که نقل میکرد به این نتیجه میرسیدیم بیشتر اختلافات زندگی مدرن زناشویی درک نکردن همین مسایل کوچک است. لج بازی در بیشتر مواردی که قابلیت حل شدن دارند. مثلن سعی در گرفتن امتیاز بیشتر. بیشتر مسایل کوچک قابل حل شدن هستند اگر یکی از طرفین در وقت و موقع مناسب کوتاه بیاید.
+ منظورم زندگی هایی نیست که در آستانه پاشیدن هستند و یا زندگی هایی که دیگر تمام حرمتها از بین رفته اند و زن و مرد به خون هم تشنه اند یا ابنکه از اساس ازدواجشان اشتباه بوده.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
پیرزن نه استاد دانشگاه بود و نه تحصیل کرده و مثلن آکادمی رفته. سواد مکتبی آن موقع ها را داشت. مادربرزگ یکی از دوستان بود که چندسال پیش به رحمت خدا رفت. اما رفیقمان همین چند خط را که نقل میکرد به این نتیجه میرسیدیم بیشتر اختلافات زندگی مدرن زناشویی درک نکردن همین مسایل کوچک است. لج بازی در بیشتر مواردی که قابلیت حل شدن دارند. مثلن سعی در گرفتن امتیاز بیشتر. بیشتر مسایل کوچک قابل حل شدن هستند اگر یکی از طرفین در وقت و موقع مناسب کوتاه بیاید.
+ منظورم زندگی هایی نیست که در آستانه پاشیدن هستند و یا زندگی هایی که دیگر تمام حرمتها از بین رفته اند و زن و مرد به خون هم تشنه اند یا ابنکه از اساس ازدواجشان اشتباه بوده.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا