ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from شیداشید
حالا وقتی دامن می‌پوشیم، مردهای توی خیابان اگر جوان‌های هنری دوروبر چهارراه ولیعصر و انقلاب نباشند، یک‌طوری نگاهمان می‌کنند... زن‌های جوان و مسن محجبه یک‌طوری‌تر! انگارنه‌انگار وقتی بوده که باد می‌پیچیده لای موهایمان و دامن‌هایمان در باد می‌رقصیده‌اند... خب حالا ما نه! بله! مادرهایمان، همین مادر خدابیامرز من مثلاً که موهای تا کمرش را رها کرده بود و با کت‌و‌دامنی روشن در باغی عکس گرفته بود، هفده‌ساله و رها...
به ما که رسید... آسمان نتپید، اما رگ غیرت زمین و زمان جوشید... پدرهایمان یادشان رفت جوانی خودشان را که حتماً چه کیفی می‌کرده‌اند... شاید هم همین را یادشان آمد که فکر کردند نگذارند دیگر کسی نگاه کند و کیف کند! هیچ‌کس به ما فکر نکرد که هیچ‌وقت نخواهیم فهمید باد بخورد به پاها و ما آن‌قدر لطیف و رها می‌توانیم باشیم که پروانه بیاید بنشیند روی دامنمان یعنی چه!
#شیدا_حسین_زاده
#زن_نوشت
#عکس_نوشت
@sheydashid
Forwarded from کافی کتاب
از داشتن عقیده ­ای مخالف عقاید عموم بیمناک مباش، زیرا هر عقیده ­ای که امروز مورد قبول است زمانی مخالف عقیدۀ عموم بوده است.

برتراند راسل
#کافی_کتاب
@kafiketab
«روپایی نمی‌خواد، فقط نخورَمون!»
محمدعلی محمدپور | بی‌قانون

همون طور که احتمالا باخبر شدین، اخیرا دو باشگاه استقلال و تراکتورسازی به خاطر بدهی مالی به بازیکنان خارجی‌شون با محرومیت‌ها و جریمه‌هایی مواجه شدن. البته این بار اول‌مون نیست و اساسا باشگاه‌های ما تو این قضیه خاطره‌ها دارن!
اما واقعا چی میشه که این‌جوری میشه؟ اگر پول‌شون رو نداریم، چرا قرارداد می‌بندیم؟ اگر قرارداد می‌بندیم، چرا پول‌شون رو نمی‌دیم؟ مدیر یکی از باشگاه‌ها، در پاسخ به این سوالِ ما گفت: «خب اصلا بازی نکرده، پول چی بدیم؟» یعنی بازیکن داشتیم اومده اینجا، بدون اینکه حتی چشمش به توپ بخوره، برگشته کشورشون. فکر کنین فقط اومده دو وعده قورمه‌سبزی و شیشلیک خورده، سلفی با ورزشگاه انداخته، رفته خونه‌شون. پس چرا میاریم‌شون؟
آیا اگر نیاریم‌شون دلال ما جلوی زن و بچه‌ا‌ش شرمنده میشه؟ (بله، بله، می‌فرمایند که زبونت رو گاز بگیر!) ولی به نظرم خوبه یه ملاک حداقلی داشته باشیم. مورد داشتیم بازیکنایی اومدن که ایدز، هپاتیت یا فلج اطفال داشتن. من می‌ترسم با ادامه این رویه، بازیکن بیارن طرف از قبیله آدم‌خوارها دربیاد، بعد دریبل که می‌خوره، یهو از ناحیه رباط صلیبیِ بازیکن حریف، شروع کنه به خوردن بازيكن. یا فکر کنین مربی بخواد تعویضش کنه، کل یوم جوری مربی رو یه لقمه چپ کنه که علیِ معروف کنفرانس خبری هم نتونه کاری کنه!
من از باشگاه‌های عزیز خواهش می‌کنم هر بازیکنی می‌خوان بگیرن یه تحقیقی از عقبه‌اش بکنن سر سفره پدر مادر بزرگ شده باشه، حالا روپایی هم بلد نبود، نبود. حداقل جون‌مون در خطر نباشه!
#لم_داده_با_کیبورد
#بی‌قانون
@m_mohamadpour
یک چیز را میدانی, دوست داشتن راهش را توی وجودت پیدا میکند و بعدش به خودت می آئی و میبینی در تارو پود یک اتفاق خلسه آلود که گاه شیرین است و گاه با بیم و امید همراه است گیر افتاده ای, و گاه رنج میکشی, عزیز من, دوست داشتن یکهو می آید و به این راحتی نمیرود ... به گمانم باید خودت را رها کنی تو آغوشش, بگذاری تو را آرام آرام هضم گند.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
+ تو به تساوی حقوق زن و مرد معتقدی؟
- نه, چون باعث میشه کنترل مردارو از دست بدیم .

فیلمِ dark shadow
#فیلم_دیالوگ
@boiereihan
شما قطعن خیلی زرنگ هستی که با دیدن وقایع سی و هشت ساله پس از انقلاب آدمهایی که آنزمان ریختند توی خیابانها را محکوم میکنی و معتقدی احمق بودند. توی آن آدمها هزارو یک آدم تحصیل کرده بود, روشنفکر بود, استاد دانشگاه بود, خیلی ها بودند, با دیدن مستندهای یکطرفه شبکه منوتو که شبیه مستندهای یکطرفه صدا و سیماست نمیشود یک واقعه را به این سادگی واکاوی کرد. دیکتاتور دیکتاتور است فرقی ندارد شکل و قیافه اش را توی رنگ و لعاب مخفی کند. بی تعارف شاه دیکتاتور بود, هرچند دلسوز بود و میخواست ایران پیشرفته ترین کشور دنیا شود ولی خب نمیشود از دیکتاتور بودن و سرکوبگر بودنش گذشت. ساواک که پسرخاله بنده نبود, توی همان دم و دستگاه شاه رشد کرد و پا گرفت و شکنجه کرد و ...

من و شما هم آنروزها اگر بودیم قطعن محکمتر فریاد میزدیم و گلویمان را برای سرنگونی شاه پاره میکردیم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ازحالم اگر عالمیان بیخبرند
از عالَمم آن بس که تو حالم دانی

عین القضات همدانی
@boiereihan
باور کن اگر رویا نباشد، تخیل نباشد، وهم نباشد، همین دو روزه زندگی اجباری دنیا قابل تحمل نخواهد بود. آنجا که پرده ها را کنار میزنی و میروی می نشینی در نوک صخره ای بلند که دور تا دورش را ابر گرفته است و زانوهایت را جمع میکنی توی سینه ات و نگاه می کنی به رگه های باریک نور در خط افق ...

زندگی بی رویا یعنی مرگ در دقیقه 89!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
زندگی حتی وقتی انکارش می کنی ، حتی وقتی نادیده اش می گیری ، حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است .

آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زاد و ولد کردند . مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند ، که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند ، دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند ، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند . باور کردنی نیست اما همین گونه است . زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است.

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
سهراب می ریزد روی صدای خسرو :
"گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.
شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت."
تنهایی ، آن هم شب باشد ... خاطره ای هم نباشد، خیالی هم نباشد ... می نشینم روی نسیم گاه بگاه ریخته از درز پنجره یِ خیالی دور .
زندگی جریان دارد ، میرود حتی اگر تو دستش را نگیری ...

"عبور مگس از کوچه تنهایی ..."

تنهاترین آدم روی زمین هم
دارد جایی به چشمان تو فکر می کند ...

کوتاه است ... ولی همین شبتان را شاید کمی نازک کند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from احسان‌نامه
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
سال ۱۳۵۳ شرکت کتابهای جیبی میخواسته سه گانه مارک تواین («تام سایر» با ترجمه پرویز داریوش، «هاکلبری فین» با ترجمه هوشنگ پیرنظر و «شاهزاده و گدا» با ترجمه محمد قاضی) را تجدید چاپ کند. تام سایر که بی دردسر مجوز می‌گیرد، ولی برای دوتای دیگر ... خودتان بخوانید.

📘شاهزاده و گدا
(مارک تواین، ترجمه محمد قاضی، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ۲۶۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مثبت.
- مشروط؛ چند بار به جای استفاده از شاهزاده خانم شهبانو استفاده کرده که باید اصلاح شود. مورد اشاره شده چون نوشته (نظام اجتماعی بد است و سلاطین بایستی ...) باید با متن اصلی مطابقه شود و اگر ترجمه هم درست باشد باید حذف شود.
نتیجه بررسی:
مجوز داده نشد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۷/۳۰

📘ماجراهای هاکلبری فین
(مارک تواین، ترجمه هوشنگ پیرنظر، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ دوم، ۱۳۵۳، ۴۱۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ مطالب چندان بی نظرانه نیست و بعضی از سطور باید حذف شود.
- مشروط؛ حذف بعضی از مطالب.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۱۱/۳۰
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۵۲۶ و ۷۱۲
برای بیشعور بودن گاهی نیاز نیست کاری انجام دهیم، همین که خودمان باشیم کفایت میکند!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
💧💦متن زیر را بهمن سال 93 نوشته ام. همه چیز هنوز همانطور است. ما هم همانیم تغییر نکرده ایم:

اهواز خاک دارد
تهران هم آلودگی دارد
اصفهان هم ...
و ...

اما اشکال کار عدم توزیع مناسب درآمدهاست. راستی یادمان نرود سیستان هم خاک دارد. برای فهمیدنش باید آنجا بوده باشی. از پشت مانیتور فقط میشود آه و ناله کرد و بعدهم در حین نوشیدن چای عصرگاهی سری از روی تاسف تکان داد و الخ!
باز یادمان نرود همین پیش پای شما دریاچه ارومیه هم خشک شد.
جان! بحران آب؟
خب ما ملت فراموشکاری هستیم. همه روزگارمان ابن الوقتی میگذرد. این نیز میگذرد و در غبار فراموش روزگار به نسیانش می سپاریم.
چایت سرد نشود، بختگان و گاوخونی هم سالها پیش خشک شده اند!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد به خاطر زنهای دیگر ، زنی را که سالها با او زندگی کرده است و به قولی همه چیز مرد را تحمل کرده است، رها میکند و میرود و چند سال بعد که واقعیت های زندگی فرو رفت توی چش و چالش مثل سگ پشیمان میشود و به خاطرات زندگی با زن اولی فکر میکند.
زندگی ها دچار تکرار میشوند، دچار رکود میشوند و اولین پنجره جدیدی که باز بشود و هوای تازه ای بیاید آدمی را دچار تردید میکند. اینکه نکند تا بحال داشته حیف میشده و نفر جدید اورا بیشتر درک میکند و قس علی هذا!
آدمی ست دیگر ... بیشتر اوقات نمیفهمد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
این روزها برای رمان جدیدم روی مفهوم جهنم کار می کنم. کلی هم کتاب خوانده ام و نقاشی دیده ام. از تصاویرِ شکنجه در ارداویرازنامه پهلوی و تماشای طبقات دوزخ دانته گرفته تا عبور ترسناک روح از برزخ در سیاحت غرب قوچانی و قدم گذاشتن در گردنه قیامت اشتهاردی. با اهل فکر و عمل و دین هم نشسته‌ام و حرف زده‌ام.

با این حال، هر چه پیش می‌روم، بیشتر به این می‌رسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدن‌های آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. می‌خواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جام‌های شراب را بالا بیاورید یا پیاله‌های عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخ‌های طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذت‌ها عذاب است.

به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدم‌های خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعت‌ها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.

این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم می‌بینم که آن آتشِ‌ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.

پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.

جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak



#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته

❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️

📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید

http://reihan-7.blogsky.com/

آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.

ارادتمندم ...
‏شيئان في هذه الحياه يستحقان الصِراع ... وطن حنون و إمرأه رائعة.

‏دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.

+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
‏لیوان چای
از دستش رها میشود
تو خرد میشوی کف آشپزخانه.

#ای_لیا
@boiereihan