سهراب می ریزد روی صدای خسرو :
"گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.
شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت."
تنهایی ، آن هم شب باشد ... خاطره ای هم نباشد، خیالی هم نباشد ... می نشینم روی نسیم گاه بگاه ریخته از درز پنجره یِ خیالی دور .
زندگی جریان دارد ، میرود حتی اگر تو دستش را نگیری ...
"عبور مگس از کوچه تنهایی ..."
تنهاترین آدم روی زمین هم
دارد جایی به چشمان تو فکر می کند ...
کوتاه است ... ولی همین شبتان را شاید کمی نازک کند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
"گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد.
شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت."
تنهایی ، آن هم شب باشد ... خاطره ای هم نباشد، خیالی هم نباشد ... می نشینم روی نسیم گاه بگاه ریخته از درز پنجره یِ خیالی دور .
زندگی جریان دارد ، میرود حتی اگر تو دستش را نگیری ...
"عبور مگس از کوچه تنهایی ..."
تنهاترین آدم روی زمین هم
دارد جایی به چشمان تو فکر می کند ...
کوتاه است ... ولی همین شبتان را شاید کمی نازک کند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from احساننامه
❌روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
سال ۱۳۵۳ شرکت کتابهای جیبی میخواسته سه گانه مارک تواین («تام سایر» با ترجمه پرویز داریوش، «هاکلبری فین» با ترجمه هوشنگ پیرنظر و «شاهزاده و گدا» با ترجمه محمد قاضی) را تجدید چاپ کند. تام سایر که بی دردسر مجوز میگیرد، ولی برای دوتای دیگر ... خودتان بخوانید.
📘شاهزاده و گدا
(مارک تواین، ترجمه محمد قاضی، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ۲۶۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مثبت.
- مشروط؛ چند بار به جای استفاده از شاهزاده خانم شهبانو استفاده کرده که باید اصلاح شود. مورد اشاره شده چون نوشته (نظام اجتماعی بد است و سلاطین بایستی ...) باید با متن اصلی مطابقه شود و اگر ترجمه هم درست باشد باید حذف شود.
نتیجه بررسی:
مجوز داده نشد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۷/۳۰
📘ماجراهای هاکلبری فین
(مارک تواین، ترجمه هوشنگ پیرنظر، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ دوم، ۱۳۵۳، ۴۱۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ مطالب چندان بی نظرانه نیست و بعضی از سطور باید حذف شود.
- مشروط؛ حذف بعضی از مطالب.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۱۱/۳۰
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۵۲۶ و ۷۱۲
@ehsanname
سال ۱۳۵۳ شرکت کتابهای جیبی میخواسته سه گانه مارک تواین («تام سایر» با ترجمه پرویز داریوش، «هاکلبری فین» با ترجمه هوشنگ پیرنظر و «شاهزاده و گدا» با ترجمه محمد قاضی) را تجدید چاپ کند. تام سایر که بی دردسر مجوز میگیرد، ولی برای دوتای دیگر ... خودتان بخوانید.
📘شاهزاده و گدا
(مارک تواین، ترجمه محمد قاضی، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ۲۶۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مثبت.
- مشروط؛ چند بار به جای استفاده از شاهزاده خانم شهبانو استفاده کرده که باید اصلاح شود. مورد اشاره شده چون نوشته (نظام اجتماعی بد است و سلاطین بایستی ...) باید با متن اصلی مطابقه شود و اگر ترجمه هم درست باشد باید حذف شود.
نتیجه بررسی:
مجوز داده نشد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۷/۳۰
📘ماجراهای هاکلبری فین
(مارک تواین، ترجمه هوشنگ پیرنظر، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ دوم، ۱۳۵۳، ۴۱۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ مطالب چندان بی نظرانه نیست و بعضی از سطور باید حذف شود.
- مشروط؛ حذف بعضی از مطالب.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۱۱/۳۰
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۵۲۶ و ۷۱۲
برای بیشعور بودن گاهی نیاز نیست کاری انجام دهیم، همین که خودمان باشیم کفایت میکند!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
💧💦متن زیر را بهمن سال 93 نوشته ام. همه چیز هنوز همانطور است. ما هم همانیم تغییر نکرده ایم:
اهواز خاک دارد
تهران هم آلودگی دارد
اصفهان هم ...
و ...
اما اشکال کار عدم توزیع مناسب درآمدهاست. راستی یادمان نرود سیستان هم خاک دارد. برای فهمیدنش باید آنجا بوده باشی. از پشت مانیتور فقط میشود آه و ناله کرد و بعدهم در حین نوشیدن چای عصرگاهی سری از روی تاسف تکان داد و الخ!
باز یادمان نرود همین پیش پای شما دریاچه ارومیه هم خشک شد.
جان! بحران آب؟
خب ما ملت فراموشکاری هستیم. همه روزگارمان ابن الوقتی میگذرد. این نیز میگذرد و در غبار فراموش روزگار به نسیانش می سپاریم.
چایت سرد نشود، بختگان و گاوخونی هم سالها پیش خشک شده اند!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
اهواز خاک دارد
تهران هم آلودگی دارد
اصفهان هم ...
و ...
اما اشکال کار عدم توزیع مناسب درآمدهاست. راستی یادمان نرود سیستان هم خاک دارد. برای فهمیدنش باید آنجا بوده باشی. از پشت مانیتور فقط میشود آه و ناله کرد و بعدهم در حین نوشیدن چای عصرگاهی سری از روی تاسف تکان داد و الخ!
باز یادمان نرود همین پیش پای شما دریاچه ارومیه هم خشک شد.
جان! بحران آب؟
خب ما ملت فراموشکاری هستیم. همه روزگارمان ابن الوقتی میگذرد. این نیز میگذرد و در غبار فراموش روزگار به نسیانش می سپاریم.
چایت سرد نشود، بختگان و گاوخونی هم سالها پیش خشک شده اند!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد به خاطر زنهای دیگر ، زنی را که سالها با او زندگی کرده است و به قولی همه چیز مرد را تحمل کرده است، رها میکند و میرود و چند سال بعد که واقعیت های زندگی فرو رفت توی چش و چالش مثل سگ پشیمان میشود و به خاطرات زندگی با زن اولی فکر میکند.
زندگی ها دچار تکرار میشوند، دچار رکود میشوند و اولین پنجره جدیدی که باز بشود و هوای تازه ای بیاید آدمی را دچار تردید میکند. اینکه نکند تا بحال داشته حیف میشده و نفر جدید اورا بیشتر درک میکند و قس علی هذا!
آدمی ست دیگر ... بیشتر اوقات نمیفهمد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی ها دچار تکرار میشوند، دچار رکود میشوند و اولین پنجره جدیدی که باز بشود و هوای تازه ای بیاید آدمی را دچار تردید میکند. اینکه نکند تا بحال داشته حیف میشده و نفر جدید اورا بیشتر درک میکند و قس علی هذا!
آدمی ست دیگر ... بیشتر اوقات نمیفهمد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
این روزها برای رمان جدیدم روی مفهوم جهنم کار می کنم. کلی هم کتاب خوانده ام و نقاشی دیده ام. از تصاویرِ شکنجه در ارداویرازنامه پهلوی و تماشای طبقات دوزخ دانته گرفته تا عبور ترسناک روح از برزخ در سیاحت غرب قوچانی و قدم گذاشتن در گردنه قیامت اشتهاردی. با اهل فکر و عمل و دین هم نشستهام و حرف زدهام.
با این حال، هر چه پیش میروم، بیشتر به این میرسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدنهای آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. میخواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جامهای شراب را بالا بیاورید یا پیالههای عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخهای طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذتها عذاب است.
به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدمهای خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعتها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.
این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم میبینم که آن آتشِ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.
پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.
جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
با این حال، هر چه پیش میروم، بیشتر به این میرسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدنهای آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. میخواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جامهای شراب را بالا بیاورید یا پیالههای عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخهای طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذتها عذاب است.
به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدمهای خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعتها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.
این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم میبینم که آن آتشِ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.
پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.
جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
شيئان في هذه الحياه يستحقان الصِراع ... وطن حنون و إمرأه رائعة.
دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.
+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.
+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
Forwarded from موضوع آزاد
🎉اولین مسابقۀ نویسندگی «موضوع آزاد»🎉
برای شرکت در این مسابقه کافیست یک متن ژورنالیستی یا الهامبخش بنویسید و جوایزی مثل یک تور هیجانانگیز ایرانگردی، سکۀ نیمبهار آزادی و کارت هدیۀ کتاب الکترونیک از طرف اپلیکیشن فیدیبو برنده شوید.
«برای كسب اطلاعات بيشتر از جزئيات مسابقه اينجا کلیک کنید»
مهلت ارسال آثار برای مسابقه تا آخر اسفند 95.
mozooazad.com
@mozooazadnetwork
برای شرکت در این مسابقه کافیست یک متن ژورنالیستی یا الهامبخش بنویسید و جوایزی مثل یک تور هیجانانگیز ایرانگردی، سکۀ نیمبهار آزادی و کارت هدیۀ کتاب الکترونیک از طرف اپلیکیشن فیدیبو برنده شوید.
«برای كسب اطلاعات بيشتر از جزئيات مسابقه اينجا کلیک کنید»
مهلت ارسال آثار برای مسابقه تا آخر اسفند 95.
mozooazad.com
@mozooazadnetwork
Forwarded from کافی کتاب
هیچ چیزی در دنیا به این نمیارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.
آلبر کامو
#کافی_کتاب
@kafiketab
آلبر کامو
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
ابراهیم گلستان در سایهی فروغ فرخزاد!
از گلستان میپرسم از فروغ عکس منتشرنشده داری؟ میگوید: در این خانه اصلاً عکس میبینی؟ میروم اتاقهای دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس.
گلستان: هیچ کس تو کافه نادری نمیرفت، میگویند که این جا مرکز چیزهای هدایت بوده. اصلاً میرفتیم کافه، کافه فردوس. قبلش هم کافه تهران بود اولِ لالهزار. بعد آمدند کافه فردوس. شب هم اگر میخواستیم جمع بشویم، همان کافه فردوس بودیم. تابستان که هوا گم میشد، روبهروی کافه فردوس تو خیابان استانبول…
[دربارهی چیزی که بیشترین اثر را بر زندگی فروغ گذاشت] من چه بگویم؟ خودش. خودش تأثیر روی خودش گذاشت. جستجوهایی که میکرده. شما نمیشناسید او را از طریق کارهایش... تأثیرش تلاش خودش، پَرشِ خودش، این تأثیر گذاشته رویش. اینکه بدون اینکه یک کلمه درس خوانده باشد، میرود درس بخواند انگلیسی یاد بگیرد.
من الان میتوانم بروم از کتابخانه یک کتاب بیاورم بیرون یک مجموعه آنتولوژی شعر انگلیسی است، از من گرفته بود بخواند... جای مدادها هم دارد محو میشود. خب بشود. به زحمت لغت به لغت از توی کتاب در میآورده که ببینید این شعر چطوری است. محصل و طلبه بودنش هست. بهترین لغت طلبه است. مثل طلبهای که دارد در یک محفل مذهبی درس میخواند. آن طور مطالعه...
@KhabGard
✔️متن کامل گفتوگوی تازهی سعید کمالی دهقان با ابراهیم گلستان را در این لینک بخوانید:
http://saeedkd.com/ebrahim-golestan-on-forough-farrokhzad/
از گلستان میپرسم از فروغ عکس منتشرنشده داری؟ میگوید: در این خانه اصلاً عکس میبینی؟ میروم اتاقهای دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس.
گلستان: هیچ کس تو کافه نادری نمیرفت، میگویند که این جا مرکز چیزهای هدایت بوده. اصلاً میرفتیم کافه، کافه فردوس. قبلش هم کافه تهران بود اولِ لالهزار. بعد آمدند کافه فردوس. شب هم اگر میخواستیم جمع بشویم، همان کافه فردوس بودیم. تابستان که هوا گم میشد، روبهروی کافه فردوس تو خیابان استانبول…
[دربارهی چیزی که بیشترین اثر را بر زندگی فروغ گذاشت] من چه بگویم؟ خودش. خودش تأثیر روی خودش گذاشت. جستجوهایی که میکرده. شما نمیشناسید او را از طریق کارهایش... تأثیرش تلاش خودش، پَرشِ خودش، این تأثیر گذاشته رویش. اینکه بدون اینکه یک کلمه درس خوانده باشد، میرود درس بخواند انگلیسی یاد بگیرد.
من الان میتوانم بروم از کتابخانه یک کتاب بیاورم بیرون یک مجموعه آنتولوژی شعر انگلیسی است، از من گرفته بود بخواند... جای مدادها هم دارد محو میشود. خب بشود. به زحمت لغت به لغت از توی کتاب در میآورده که ببینید این شعر چطوری است. محصل و طلبه بودنش هست. بهترین لغت طلبه است. مثل طلبهای که دارد در یک محفل مذهبی درس میخواند. آن طور مطالعه...
@KhabGard
✔️متن کامل گفتوگوی تازهی سعید کمالی دهقان با ابراهیم گلستان را در این لینک بخوانید:
http://saeedkd.com/ebrahim-golestan-on-forough-farrokhzad/
Forwarded from کافی کتاب
بدبختی بزرگی است که دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان نمی دارد ، همچنان دوست بداریم.
ژاك و اربابش - میلان کوندرا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
ژاك و اربابش - میلان کوندرا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ایلیا
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
زندگی در کرانه های تنهایی درون ، نسبی ست.
زندگی در پارکینگ خانه ای دوبلکس ، مطلق است.
و زندگی در باور خریت اندیشه سیال ذهن ِ بشریت ، نان خشکیده ای فرو برده در آب و پی تقدیر می گردد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی در پارکینگ خانه ای دوبلکس ، مطلق است.
و زندگی در باور خریت اندیشه سیال ذهن ِ بشریت ، نان خشکیده ای فرو برده در آب و پی تقدیر می گردد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من یک آغوشم
تنگ فشرده
در میان طعم عرق کرده پستان هایت.
من نسیمم
پیچیده لابلای عطر گیسوانت
من یک بوسه ام
غریب افتاده در میان لب هایت.
و من غریقم
در میان دریای چشمانت
تنها
رها شده ...
#ای_لیا
@boiereihan
تنگ فشرده
در میان طعم عرق کرده پستان هایت.
من نسیمم
پیچیده لابلای عطر گیسوانت
من یک بوسه ام
غریب افتاده در میان لب هایت.
و من غریقم
در میان دریای چشمانت
تنها
رها شده ...
#ای_لیا
@boiereihan