مرد به خاطر زنهای دیگر ، زنی را که سالها با او زندگی کرده است و به قولی همه چیز مرد را تحمل کرده است، رها میکند و میرود و چند سال بعد که واقعیت های زندگی فرو رفت توی چش و چالش مثل سگ پشیمان میشود و به خاطرات زندگی با زن اولی فکر میکند.
زندگی ها دچار تکرار میشوند، دچار رکود میشوند و اولین پنجره جدیدی که باز بشود و هوای تازه ای بیاید آدمی را دچار تردید میکند. اینکه نکند تا بحال داشته حیف میشده و نفر جدید اورا بیشتر درک میکند و قس علی هذا!
آدمی ست دیگر ... بیشتر اوقات نمیفهمد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی ها دچار تکرار میشوند، دچار رکود میشوند و اولین پنجره جدیدی که باز بشود و هوای تازه ای بیاید آدمی را دچار تردید میکند. اینکه نکند تا بحال داشته حیف میشده و نفر جدید اورا بیشتر درک میکند و قس علی هذا!
آدمی ست دیگر ... بیشتر اوقات نمیفهمد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from 🧡 قلب نارنجی فرشته 🧡
این روزها برای رمان جدیدم روی مفهوم جهنم کار می کنم. کلی هم کتاب خوانده ام و نقاشی دیده ام. از تصاویرِ شکنجه در ارداویرازنامه پهلوی و تماشای طبقات دوزخ دانته گرفته تا عبور ترسناک روح از برزخ در سیاحت غرب قوچانی و قدم گذاشتن در گردنه قیامت اشتهاردی. با اهل فکر و عمل و دین هم نشستهام و حرف زدهام.
با این حال، هر چه پیش میروم، بیشتر به این میرسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدنهای آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. میخواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جامهای شراب را بالا بیاورید یا پیالههای عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخهای طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذتها عذاب است.
به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدمهای خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعتها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.
این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم میبینم که آن آتشِ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.
پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.
جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
با این حال، هر چه پیش میروم، بیشتر به این میرسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدنهای آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. میخواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جامهای شراب را بالا بیاورید یا پیالههای عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخهای طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذتها عذاب است.
به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدمهای خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعتها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.
این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم میبینم که آن آتشِ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.
پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.
جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak
#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته
❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️
📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
شيئان في هذه الحياه يستحقان الصِراع ... وطن حنون و إمرأه رائعة.
دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.
+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.
+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
Forwarded from موضوع آزاد
🎉اولین مسابقۀ نویسندگی «موضوع آزاد»🎉
برای شرکت در این مسابقه کافیست یک متن ژورنالیستی یا الهامبخش بنویسید و جوایزی مثل یک تور هیجانانگیز ایرانگردی، سکۀ نیمبهار آزادی و کارت هدیۀ کتاب الکترونیک از طرف اپلیکیشن فیدیبو برنده شوید.
«برای كسب اطلاعات بيشتر از جزئيات مسابقه اينجا کلیک کنید»
مهلت ارسال آثار برای مسابقه تا آخر اسفند 95.
mozooazad.com
@mozooazadnetwork
برای شرکت در این مسابقه کافیست یک متن ژورنالیستی یا الهامبخش بنویسید و جوایزی مثل یک تور هیجانانگیز ایرانگردی، سکۀ نیمبهار آزادی و کارت هدیۀ کتاب الکترونیک از طرف اپلیکیشن فیدیبو برنده شوید.
«برای كسب اطلاعات بيشتر از جزئيات مسابقه اينجا کلیک کنید»
مهلت ارسال آثار برای مسابقه تا آخر اسفند 95.
mozooazad.com
@mozooazadnetwork
Forwarded from کافی کتاب
هیچ چیزی در دنیا به این نمیارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.
آلبر کامو
#کافی_کتاب
@kafiketab
آلبر کامو
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
ابراهیم گلستان در سایهی فروغ فرخزاد!
از گلستان میپرسم از فروغ عکس منتشرنشده داری؟ میگوید: در این خانه اصلاً عکس میبینی؟ میروم اتاقهای دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس.
گلستان: هیچ کس تو کافه نادری نمیرفت، میگویند که این جا مرکز چیزهای هدایت بوده. اصلاً میرفتیم کافه، کافه فردوس. قبلش هم کافه تهران بود اولِ لالهزار. بعد آمدند کافه فردوس. شب هم اگر میخواستیم جمع بشویم، همان کافه فردوس بودیم. تابستان که هوا گم میشد، روبهروی کافه فردوس تو خیابان استانبول…
[دربارهی چیزی که بیشترین اثر را بر زندگی فروغ گذاشت] من چه بگویم؟ خودش. خودش تأثیر روی خودش گذاشت. جستجوهایی که میکرده. شما نمیشناسید او را از طریق کارهایش... تأثیرش تلاش خودش، پَرشِ خودش، این تأثیر گذاشته رویش. اینکه بدون اینکه یک کلمه درس خوانده باشد، میرود درس بخواند انگلیسی یاد بگیرد.
من الان میتوانم بروم از کتابخانه یک کتاب بیاورم بیرون یک مجموعه آنتولوژی شعر انگلیسی است، از من گرفته بود بخواند... جای مدادها هم دارد محو میشود. خب بشود. به زحمت لغت به لغت از توی کتاب در میآورده که ببینید این شعر چطوری است. محصل و طلبه بودنش هست. بهترین لغت طلبه است. مثل طلبهای که دارد در یک محفل مذهبی درس میخواند. آن طور مطالعه...
@KhabGard
✔️متن کامل گفتوگوی تازهی سعید کمالی دهقان با ابراهیم گلستان را در این لینک بخوانید:
http://saeedkd.com/ebrahim-golestan-on-forough-farrokhzad/
از گلستان میپرسم از فروغ عکس منتشرنشده داری؟ میگوید: در این خانه اصلاً عکس میبینی؟ میروم اتاقهای دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس.
گلستان: هیچ کس تو کافه نادری نمیرفت، میگویند که این جا مرکز چیزهای هدایت بوده. اصلاً میرفتیم کافه، کافه فردوس. قبلش هم کافه تهران بود اولِ لالهزار. بعد آمدند کافه فردوس. شب هم اگر میخواستیم جمع بشویم، همان کافه فردوس بودیم. تابستان که هوا گم میشد، روبهروی کافه فردوس تو خیابان استانبول…
[دربارهی چیزی که بیشترین اثر را بر زندگی فروغ گذاشت] من چه بگویم؟ خودش. خودش تأثیر روی خودش گذاشت. جستجوهایی که میکرده. شما نمیشناسید او را از طریق کارهایش... تأثیرش تلاش خودش، پَرشِ خودش، این تأثیر گذاشته رویش. اینکه بدون اینکه یک کلمه درس خوانده باشد، میرود درس بخواند انگلیسی یاد بگیرد.
من الان میتوانم بروم از کتابخانه یک کتاب بیاورم بیرون یک مجموعه آنتولوژی شعر انگلیسی است، از من گرفته بود بخواند... جای مدادها هم دارد محو میشود. خب بشود. به زحمت لغت به لغت از توی کتاب در میآورده که ببینید این شعر چطوری است. محصل و طلبه بودنش هست. بهترین لغت طلبه است. مثل طلبهای که دارد در یک محفل مذهبی درس میخواند. آن طور مطالعه...
@KhabGard
✔️متن کامل گفتوگوی تازهی سعید کمالی دهقان با ابراهیم گلستان را در این لینک بخوانید:
http://saeedkd.com/ebrahim-golestan-on-forough-farrokhzad/
Forwarded from کافی کتاب
بدبختی بزرگی است که دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان نمی دارد ، همچنان دوست بداریم.
ژاك و اربابش - میلان کوندرا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
ژاك و اربابش - میلان کوندرا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ایلیا
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
http://reihan-7.blogsky.com/
آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.
ارادتمندم ...
بلاگ اسکای - سرویس رایگان وبلاگ فارسی
بوی ریحان در باغ پیچید ...
دست نوشته های ای لــــــــــیا
زندگی در کرانه های تنهایی درون ، نسبی ست.
زندگی در پارکینگ خانه ای دوبلکس ، مطلق است.
و زندگی در باور خریت اندیشه سیال ذهن ِ بشریت ، نان خشکیده ای فرو برده در آب و پی تقدیر می گردد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی در پارکینگ خانه ای دوبلکس ، مطلق است.
و زندگی در باور خریت اندیشه سیال ذهن ِ بشریت ، نان خشکیده ای فرو برده در آب و پی تقدیر می گردد.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من یک آغوشم
تنگ فشرده
در میان طعم عرق کرده پستان هایت.
من نسیمم
پیچیده لابلای عطر گیسوانت
من یک بوسه ام
غریب افتاده در میان لب هایت.
و من غریقم
در میان دریای چشمانت
تنها
رها شده ...
#ای_لیا
@boiereihan
تنگ فشرده
در میان طعم عرق کرده پستان هایت.
من نسیمم
پیچیده لابلای عطر گیسوانت
من یک بوسه ام
غریب افتاده در میان لب هایت.
و من غریقم
در میان دریای چشمانت
تنها
رها شده ...
#ای_لیا
@boiereihan
روسپی
سیگارش را در میدان آزادی چلاند روی خاک!
یکی گفت : انقلاب!
روسپی به ساعتش نگاهی کرد
سوار شد!
سر توحید پیاده شد
مردی در میدان جمهوری منتظر است
تا از قله های تنش صعود کند.
#ای_لیا
@boiereihan
سیگارش را در میدان آزادی چلاند روی خاک!
یکی گفت : انقلاب!
روسپی به ساعتش نگاهی کرد
سوار شد!
سر توحید پیاده شد
مردی در میدان جمهوری منتظر است
تا از قله های تنش صعود کند.
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور
بعضی فقط همین هایی که نماز جمعه می روند و راهپیمایی شرکت می کنند را مردم می دانند،
از آن طرف بعضی فقط کسانی که در امثال توییتر و فیسبوک، مبارزات هشتگی می کنند را مردم می دانند،
در واقع، هر کدام نمی خواهند دیگری را ببینند،
به نظرم روزی که این دو گروه یکدیگر را بپذیرند و نفی نکنند، قطعا بسیاری از مشکلات قابل رفع خواهد بود.
از آن طرف بعضی فقط کسانی که در امثال توییتر و فیسبوک، مبارزات هشتگی می کنند را مردم می دانند،
در واقع، هر کدام نمی خواهند دیگری را ببینند،
به نظرم روزی که این دو گروه یکدیگر را بپذیرند و نفی نکنند، قطعا بسیاری از مشکلات قابل رفع خواهد بود.
Forwarded from کافی کتاب
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.
من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab