ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
این روزها برای رمان جدیدم روی مفهوم جهنم کار می کنم. کلی هم کتاب خوانده ام و نقاشی دیده ام. از تصاویرِ شکنجه در ارداویرازنامه پهلوی و تماشای طبقات دوزخ دانته گرفته تا عبور ترسناک روح از برزخ در سیاحت غرب قوچانی و قدم گذاشتن در گردنه قیامت اشتهاردی. با اهل فکر و عمل و دین هم نشسته‌ام و حرف زده‌ام.

با این حال، هر چه پیش می‌روم، بیشتر به این می‌رسم که عذاب اصلی، نه آن قفس های تنگِ سوزان، نه آن بدن‌های آویخته از مو و آویزان از پوست و نه آن سرب داغ روان، که بی اعتنایی دلبر است. می‌خواهم بگویم که دورتان، هزاران حوری باکره عریان باشد یا غِلمان های جوانِ خوش سیما، جام‌های شراب را بالا بیاورید یا پیاله‌های عسل، توی قصرهای مرجانی قدم بزنید یا کاخ‌های طلایی، اگر معشوق نگاهتان نکند، همه آن لذت‌ها عذاب است.

به اسیرهای فراموش شده فکر کنید. به صیدهای صیاد رفته، به معشوق ها که عاشقشان دیگر نیست یا اگر هست، آنِ دیگریست. به آدم‌های خیره به دیوار و مبهوت به تلویزیون های خاموش. به آن ها که کتاب را سرو ته دست می گیرند و ساعت‌ها، خیره می مانند به صفحه اجتماعی روزنامه.

این روزها که دارم به جهنم فکر می کنم می‌بینم که آن آتشِ‌ سوزان، سالهاست که روشن است. توی قلب هر کدام مان. که ما هزاران بار سوخته ایم با عطری، خاطره ای، تصویری. هزاران بار زنده شده ایم با امید دیدار دوباره اش و باز.... شاید بهتر باشد اینطور بگویم که تنهایی، جهنم است.

پانوشت: خدا که ادم را دوست داشته باشد، سر راهش آدم های خوب می گذارد. آدم هایی که حرف و عمل شان یکیست. آدم هایی که دلت گرم می شود به مفهوم انسان. خدا من را دوست داشت و حالا یک عالم انسان خوب می شناسم که از هر لحظه حضورشان، درس های تازه می گیرم. دو نفرشان سهم امروز شماست. شما آدم های خوب که خدا دوستتان دارد. بخوانید و بشنویدشان که بی نظیرند.

جناب آقای سید حسن آقا میری... @bidarbash1
جناب آقای مصطفا سلیمانی..... @filsofak



#مرتضی_برزگر
#قلب_نارنجی_فرشته

❄️ یادداشت ها و داستان های مرتضی برزگر ❄️

📱Instagram: morteza.barzegar
💻fb.com/morteza.barzegar1360
📢Telegram Channel: @MortezaBarzegarNotes
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید

http://reihan-7.blogsky.com/

آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.

ارادتمندم ...
‏شيئان في هذه الحياه يستحقان الصِراع ... وطن حنون و إمرأه رائعة.

‏دو چیز در این زندگی ارزش جنگیدن دارند ... وطنی مهربان و زنی فوق العاده.

+ کپی از توئیتر
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️⬇️⬇️
‏لیوان چای
از دستش رها میشود
تو خرد میشوی کف آشپزخانه.

#ای_لیا
@boiereihan
آدمی چیزی ست شبیه ته مانده یِ چای که زنی عاشق نوشیده بود!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from موضوع آزاد
🎉⁣اولین مسابقۀ نویسندگی «موضوع آزاد»🎉

برای شرکت در این مسابقه کافیست یک متن ژورنالیستی یا الهام‌بخش بنویسید و جوایزی مثل یک تور هیجان‌انگیز ایرانگردی، سکۀ نیم‌بهار آزادی و کارت هدیۀ کتاب الکترونیک از طرف اپلیکیشن فیدیبو برنده شوید.

⁣«برای كسب اطلاعات بيشتر از جزئيات مسابقه اينجا کلیک کنید»

مهلت ارسال آثار برای مسابقه تا آخر اسفند 95.

⁣⁣mozooazad.com
@mozooazadnetwork
Forwarded from کافی کتاب
هیچ چیزی در دنیا به این نمی‌ارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.

آلبر کامو
#کافی_کتاب
@kafiketab
ابراهیم گلستان در سایه‌ی فروغ فرخزاد!

از گلستان می‌پرسم از فروغ عکس منتشرنشده داری؟ می‌گوید: در این خانه اصلاً عکس می‌بینی؟ می‌روم اتاق‌های دیگر، اتاق کارش. عکسی نیست. هیچ جا. از هیچ کس.

گلستان: هیچ کس تو کافه نادری نمی‌رفت، می‌گویند که این جا مرکز چیزهای هدایت بوده. اصلاً می‌‌رفتیم کافه، کافه فردوس. قبلش هم کافه تهران بود اولِ لاله‌زار. بعد آمدند کافه فردوس. شب هم اگر می‌خواستیم جمع بشویم، همان کافه فردوس بودیم. تابستان که هوا گم می‌شد، روبه‌روی کافه فردوس تو خیابان استانبول…

[درباره‌ی چیزی که بیشترین اثر را بر زندگی فروغ گذاشت] من چه بگویم؟ خودش. خودش تأثیر روی خودش گذاشت. جستجوهایی که می‌کرده. شما نمی‌شناسید او را از طریق کارهایش... تأثیرش تلاش خودش، پَرشِ خودش، این تأثیر گذاشته رویش. این‌که بدون این‌که یک کلمه درس خوانده باشد، می‌رود درس بخواند انگلیسی یاد بگیرد.

من الان می‌توانم بروم از کتابخانه یک کتاب بیاورم بیرون یک مجموعه آنتولوژی شعر انگلیسی است، از من گرفته بود بخواند... جای مدادها هم دارد محو می‌شود. خب بشود. به زحمت لغت به لغت از توی کتاب در می‌آورده که ببینید این شعر چطوری است. محصل و طلبه بودنش هست. بهترین لغت طلبه است. مثل طلبه‌ای که دارد در یک محفل مذهبی درس می‌خواند. آن طور مطالعه...

@KhabGard

✔️متن کامل گفت‌وگوی تازه‌ی سعید کمالی دهقان با ابراهیم گلستان را در این لینک بخوانید:
http://saeedkd.com/ebrahim-golestan-on-forough-farrokhzad/
Forwarded from کافی کتاب
بدبختی بزرگی است که دیگری را به رغم اینکه دیگر دوستمان نمی دارد ، همچنان دوست بداریم.

ژاك و اربابش - میلان کوندرا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from ای‌لیا
وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید

http://reihan-7.blogsky.com/

آرشیوی از برخی نوشته هایم را توی این وبلاگ میتوانید بخوانید. ممنون که همراه هستید.

ارادتمندم ...
زندگی در کرانه های تنهایی درون ، نسبی ست.
زندگی در پارکینگ خانه ای دوبلکس ، مطلق است.
و زندگی در باور خریت اندیشه سیال ذهن ِ بشریت ، نان خشکیده ای فرو برده در آب و پی تقدیر می گردد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
من یک آغوشم
تنگ فشرده
در میان طعم عرق کرده پستان هایت.
من نسیمم
پیچیده لابلای عطر گیسوانت
من یک بوسه ام
غریب افتاده در میان لب هایت.
و من غریقم
در میان دریای چشمانت
تنها
رها شده ...

#ای_لیا
@boiereihan
حوای درونم
سیب ترش ویار کرده
کودک درونم سقط می شود!

#ای_لیا
@boiereihan
روسپی
سیگارش را در میدان آزادی چلاند روی خاک!
یکی گفت : انقلاب!
روسپی به ساعتش نگاهی کرد
سوار شد!
سر توحید پیاده شد
مردی در میدان جمهوری منتظر است
تا از قله های تنش صعود کند.

#ای_لیا
@boiereihan
بعضی فقط همین هایی که نماز جمعه می روند و راهپیمایی شرکت می کنند را مردم می دانند،
از آن طرف بعضی فقط کسانی که در امثال توییتر و فیسبوک، مبارزات هشتگی می کنند را مردم می دانند،
در واقع، هر کدام نمی خواهند دیگری را ببینند،
به نظرم روزی که این دو گروه یکدیگر را بپذیرند و نفی نکنند، قطعا بسیاری از مشکلات قابل رفع خواهد بود.
Forwarded from کافی کتاب
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند ، باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد . به چیز دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.

من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
زادروز غزاله علیزاده، داستان‌نویس
غزاله علیزاده در «خانه‌ی ادریسی‌ها»
goo.gl/OjgiO4

در یک روز جمعه ۲۱ ادردیبهشت ۱۳۷۵، تعدادی از ساکنان محله‌ای در جنگل اطراف شهر رامسر در شمال ایران و در روستای «جواهرده» جسدی را یافتند که از درختی حلق‌آویز شده بود. او کسی نبود جز «غزاله علیزاده» نویسنده‌ی ایرانی و صاحب رمان مشهور دو جلدی «خانه ادریسی‌ها».

غزاله علیزاده ۲۷ بهمن‌ماه ۱۳۲۷ در مشهد زاده شد. مادر غزاله، منیرالسادات سیدی زنی شاعر و نویسنده بود. او لیسانس علوم سیاسی خود را از دانش‌گاه تهران گرفت و پس از آن به فرانسه سفر کرد و در دانش‌گاه سوربن ِ شهر پاریس در رشته‌های فلسفه و سینما درس خواند.البته او در ابتدا برای تحصیل در رشته‌ی حقوق که رشته‌ی مورد علاقه‌ی مادر بود راهی فرانسه شده بود اما با تلاش فراون رشته‌اش را به فلسفه تغییر داد. او قصد داشت پایان‌نامه‌اش را در مورد مولانا، شاعر و عارف سرشناس ایرانی بنویسد، اما مرگ ناگهانی پدر مانع این کار شد.

فعالیت ادبی غزاله علیزاده در دهه‌ی ۱۳۴۰ و در شهر زادگاهش با چاپ داستان شروع شد. اولین مجموعه داستانی علیزاده «سفر ناگذشتنی» نام داشت که در سال ۱۳۵۶انتشار یافت. غزاله علیزاده دو بار ازدواج کرد؛ بار اول با «بیژن الهی» که از این ازدواح دختری به نام «سلما» مانده است. غزاله از دو دختر بی‌سرپرست نیز نگهداری می‌کرد. علیزاده پس از جدایی از الهی در سال ۱۳۵۴ با محمدرضا نظام‌شهیدی ازدواج کرد. سلما الهی دختر غزاله و بیژن، از شاگردان موسیقی ِ خواننده‌ی ایرانی، پری زنگنه بود.

غزاله علیزاده در مورد خود و زندگی‌اش در گفت‌وگویی با مجله‌ی ادبی «گردون»، شماره ۵۱، مهرماه ۱۳۷۴ این‌چنین می‌گوید:

«دوازده، سيزده ساله بودم، دنيا را نمی‌شناختم. کی دنيا را می‌شناسد؟ اين توده‌‌ی بی‌شکل مدام در حال تغيير را که دور خودش می‌پيچد و از يک تاريکی می‌رود به طرف تاريکی ديگر. در اين فاصله، ما بيش و کم رؤيا می‌بافيم، فکر می‌کنيم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مايه‌ی حيرت‌انگيز از حيوانيت در خود و ديگران را. ما نسلی بوديم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتيم. هيچ تأسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤيا، حيرت می‌کنم. تا اين درجه وابستگی به ماديت، اگر هم نشانه‌‌ی عقل معيشت باشد، باز حاکي از زوال است. ما واژه‌های مقدس داشتيم: آزادی، وطن، عدالت، فرهنگ، زيبايی و تجلی. تکان هر برگ بر شاخه، معنای نهفته‌ای داشت…
اغلب دراز می‌کشيدم روی چمن مرطوب و خيره می‌شدم به آسمان. پاره‌های ابر گذر می‌کردند، اشتياق و حيرت نوجوانی بی‌قرار می‌دميدم به آسمان. در گلخانه می‌نشستم، بی‌وقفه کتاب می‌خواندم، نويسندگان و شاعران بزرگ را تا حد تقديس می‌ستودم. از جهان روزمرگی، تقديس گريخته‌ است و اين بحران جنبه‌ی بومی ندارد. پشت مرزها هم تقديس و آرمان‌گرایی به انسان پشت کرده و شهرت فصلی، جنسيت و پول گريزنده، اقيانوس‌های عظيم را در حد حوضچه‌هایی تنگ فروکاسته است.»

آن‌چه نام غزاله علیزاده را به عنوان نویسنده‌ای صاحب‌سبْک و معتبر در قصه‌نویسی ایران به ثبت رساند انتشار رمان دو جلدی ِ «خانه ادریسی‌ها» در سال ۱۳۷۰ بود. البته آثار دیگر علیزاده هم‌چون «چهار راه»، «دو منظره»، «تالارها» و «شب‌های تهران» همه نشانه‌ای از تسلط نویسنده‌ای در حیطه‌ی کار خود است. علیزاده در همه‌ی آثارش آرمان‌گرایی ایده‌آلیست با دغدغه‌های فمینیستی است.

بیش‌تر بخوانید:
https://goo.gl/TxY8D2

https://telegram.me/joinchat/B5XELjvByQFyPHYQMdMTiQ