انحنای تن تو
بارانی که می بارد
رد یک عاشقانه ی خیس
در میان یک عادت شیرین
و زمینی که بوی تنت را
یک جرعه سر می کشد.
مست نمی شود اما
بیمار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
بارانی که می بارد
رد یک عاشقانه ی خیس
در میان یک عادت شیرین
و زمینی که بوی تنت را
یک جرعه سر می کشد.
مست نمی شود اما
بیمار می شود.
#ای_لیا
@boiereihan
زندگی یعنی
آب در دل ماهی تکانی نخورد
زندگی یعنی خال روی لب تو که تر می شود
زندگی یعنی که باران روی شیروانی می خورد
زندگی یعنی نفسهایت لابلای رگهای هوای می رود
زندگی خلاصه اش این است
زندگی یعنی، تو که می خندی.
#ای_لیا
@boiereihan
آب در دل ماهی تکانی نخورد
زندگی یعنی خال روی لب تو که تر می شود
زندگی یعنی که باران روی شیروانی می خورد
زندگی یعنی نفسهایت لابلای رگهای هوای می رود
زندگی خلاصه اش این است
زندگی یعنی، تو که می خندی.
#ای_لیا
@boiereihan
گاه شبیه خواب است، هرچند بیداری، ولی خواب است، تصویری از یک لحظه را قاب میکنی، مرور میکنی، لبخندی میزنی، دوباره مرور میکنی. آن تصویر منجمد جان میگیرد، تو را در آغوش تنگ میفشارد. هرچند بیداری، ولی شبیه خواب است!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
احساسم این است
که باران بی سبب
شاد میکند صورت شالیزار را
کاش میشد باران شد
نشست روی گیسوی دختر دریا
کاش میشد بی جهت
شاد میشد دل مرد باغبان
احساسم این است
دختر شالیزار
لبهایش
تشنه بوسه هایی از جنس مهربانیست.
آدمی اما
خوابیده در سایه غروری نافرجام!
#ای_لیا
@boiereihan
که باران بی سبب
شاد میکند صورت شالیزار را
کاش میشد باران شد
نشست روی گیسوی دختر دریا
کاش میشد بی جهت
شاد میشد دل مرد باغبان
احساسم این است
دختر شالیزار
لبهایش
تشنه بوسه هایی از جنس مهربانیست.
آدمی اما
خوابیده در سایه غروری نافرجام!
#ای_لیا
@boiereihan
به کجای بشریت بر می خورد
که کودکی در صحرای کالاهاری
چنگ به پستان خشکیده زنی میزند
و یا در مک دونالد نشسته زیر کولر
سس خردل روی شلوارش می ریزد!
به کجای آدمی
که مردی پستان زنی را می مکد
و یا کودکی پستانی برای مکیدن ندارد
سخت نگیر
حقوق بشر در آنتالیاست
لابلای شنهای گرم مدیترانه
مردی دست میکند در میان علفزار هوس های زنی
در موگادیشو اما
تکه استخوانی پیچیده لابلای پوستی
نامش آدمی ست.
هرچند
ما همه دیواریم.
#ای_لیا
@boiereihan
که کودکی در صحرای کالاهاری
چنگ به پستان خشکیده زنی میزند
و یا در مک دونالد نشسته زیر کولر
سس خردل روی شلوارش می ریزد!
به کجای آدمی
که مردی پستان زنی را می مکد
و یا کودکی پستانی برای مکیدن ندارد
سخت نگیر
حقوق بشر در آنتالیاست
لابلای شنهای گرم مدیترانه
مردی دست میکند در میان علفزار هوس های زنی
در موگادیشو اما
تکه استخوانی پیچیده لابلای پوستی
نامش آدمی ست.
هرچند
ما همه دیواریم.
#ای_لیا
@boiereihan
مامان!
این لفظ را دوست دارم. این کلمه را صدا میکنم حالم جا می آید. دهانم آب می اوفتد. تمام آن طعمهای جورواجور میدود زیر دندانم. بوی ادویه. فسنجانهایی که یک وجب روغن گردو رویش بار می آمد. آن خنده هایی که شبیه لبخند باریکند. قرمه سبزی ها و قیمه هایی که آنقدر جا می افتند که تا حد مرگ میخوریم.
مامان!
این لفظ نام دیگر خداست، خدایی که هنوز که گونه گل بهی رنگش را نگاه میکنم دلم ضعف میرود. بچه روستا بوده. از آن لپ گلی ها. هنوز هم دارد همان رنگ و رو را. زیباست.
توی اتوبوس مردی با موهای جوگندمی و ریش سفید میگوید : گوشی رو بده مامان!
دلش برای مامانش تنگ شده. برای صدایش. همین دیشب دیده بودش البته.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
این لفظ را دوست دارم. این کلمه را صدا میکنم حالم جا می آید. دهانم آب می اوفتد. تمام آن طعمهای جورواجور میدود زیر دندانم. بوی ادویه. فسنجانهایی که یک وجب روغن گردو رویش بار می آمد. آن خنده هایی که شبیه لبخند باریکند. قرمه سبزی ها و قیمه هایی که آنقدر جا می افتند که تا حد مرگ میخوریم.
مامان!
این لفظ نام دیگر خداست، خدایی که هنوز که گونه گل بهی رنگش را نگاه میکنم دلم ضعف میرود. بچه روستا بوده. از آن لپ گلی ها. هنوز هم دارد همان رنگ و رو را. زیباست.
توی اتوبوس مردی با موهای جوگندمی و ریش سفید میگوید : گوشی رو بده مامان!
دلش برای مامانش تنگ شده. برای صدایش. همین دیشب دیده بودش البته.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
مردم از هر چیزی سخن می گویند، به ویژه از آنچه درباره اش هیچ نمی دانند.
ژان پل سارتر
#کافی_کتاب
@kafiketab
ژان پل سارتر
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from شیداشید
وقتی میرسد که باید پشت سر بگذاریم. وقتی میرسد که باید در خود فروبریزیم و بفهمیم یک عمر اشتباه کردهایم و چیزهایی را ندیدهایم. مثلاً برادری که خواهرش را کتک زده، برای اینکه روزی از پنجره سرک کشیده و پسرها را تماشا کردهاست. پدری که فرزندانش از ترسش دوزیست شدهاند و بازیگر ماهری در پنهانکردن هرچه که میل پدر نباشد. شوهری که از شدت حسد و بدبینی زنش را سالها در مخمصه گذاشتهاست و وقتی به خودش میآید که دیگر دیر شدهاست و هرچه از آن میترسیده به سرش آمده.
مادری که به خواست قدرتِ پدرسالار و مردسالار از همهٔ این بهاصطلاح غیرتیشدنها و ناموسداریها دفاع میکند یا در مقابلشان خاموش میماند.
فیلم «دختر» حکایت آن لحظه است که ویرانگری و خطر قدرت مردسالار را درک میکنیم. که میشکندمان٬ اما چشمهایمان را باز میکند، مهربانتر میشویم.
#شیدا_حسین_زاده
#فیلم_نوشت
#زن_نوشت
@sheydashid
مادری که به خواست قدرتِ پدرسالار و مردسالار از همهٔ این بهاصطلاح غیرتیشدنها و ناموسداریها دفاع میکند یا در مقابلشان خاموش میماند.
فیلم «دختر» حکایت آن لحظه است که ویرانگری و خطر قدرت مردسالار را درک میکنیم. که میشکندمان٬ اما چشمهایمان را باز میکند، مهربانتر میشویم.
#شیدا_حسین_زاده
#فیلم_نوشت
#زن_نوشت
@sheydashid
زن حرف میزند، مضطرب است، قرار ندارد،
مرد انگشت اشاره را میگذارد روی لبهای زن
یعنی آرام
بعد سر زن را میگذارد توی سینه اش
چانه اش را میگذارد روی سر زن، گونه اش را میچرخاند روی موهای زن
دست میکند توی موهای زن ...
توی سینه زن چیزی میجوشد
قرار میگیرد لابد!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مرد انگشت اشاره را میگذارد روی لبهای زن
یعنی آرام
بعد سر زن را میگذارد توی سینه اش
چانه اش را میگذارد روی سر زن، گونه اش را میچرخاند روی موهای زن
دست میکند توی موهای زن ...
توی سینه زن چیزی میجوشد
قرار میگیرد لابد!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
در ایستگاه مترو آزادی یک نهنگ از یک سر تونل وارد میشود، چرخی میزند از خروجی خیابان بهبودی بالا میرود! پسری می پرد دم نهنگ را بگیرد. کله پا میشود وسط شکاف ریل ها! میپرم پائین بچه را بلند کنم. زانویش زخمی شده است ... نهنگ را با دست نشان میدهد. میگویم من هم دیده ام!
مردی فریاد میشکد : یکی داره خودکشی میکنه! آقا بیا بیرون ... قطار داره میاد.
نگاه میکنم به دستانم. پسرک آب میشود. و لبخندی کف دستم شکل میگرد! نور قطار می اوفتد روی دستانم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
مردی فریاد میشکد : یکی داره خودکشی میکنه! آقا بیا بیرون ... قطار داره میاد.
نگاه میکنم به دستانم. پسرک آب میشود. و لبخندی کف دستم شکل میگرد! نور قطار می اوفتد روی دستانم ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
باد از سمت شمال گیسوانت میوزد
از شمال شرق تنت
به جنوب غرب تنت
دست برده است باد
در گندمزاری از طعم خیال
در پس بلندی های سینه ات
من وامانده ام
من ...
من در جنوب تنت
در میانه ی نبردی ناگزیر
آخرین گلوله را هم شلیک میکنم
تشنه به انتظار
اسیر شاید ...
باد هنوز از سمت شمال گیسوانت میوزد.
#ای_لیا
@boiereihan
از شمال شرق تنت
به جنوب غرب تنت
دست برده است باد
در گندمزاری از طعم خیال
در پس بلندی های سینه ات
من وامانده ام
من ...
من در جنوب تنت
در میانه ی نبردی ناگزیر
آخرین گلوله را هم شلیک میکنم
تشنه به انتظار
اسیر شاید ...
باد هنوز از سمت شمال گیسوانت میوزد.
#ای_لیا
@boiereihan
یادمان باشد
در همین حوالی
یک زندگی را میبرند بر دوش
آن یکی کودکی دارد در آغوش
سخت نگیریم
زندگی همین است
آغازی بر یک پایان!
#ای_لیا
@boiereihan
در همین حوالی
یک زندگی را میبرند بر دوش
آن یکی کودکی دارد در آغوش
سخت نگیریم
زندگی همین است
آغازی بر یک پایان!
#ای_لیا
@boiereihan
پس از یک پیاده روی طولانی، میرسی به یک نهر آب، زیر سایه درخت کنار نهر دراز میکشی. پاهایت را فرو میکنی در آب. خنکی از روی سنگ ریزه های داخل آب میدود و می آید بالاتر و میرسد به قفسه سینه ات و کم کم می نشیند روی گونه هایت.
لبخندی نمیدانم از کجا پیدایش میشود و خودش را آویزان لبهایت میکند. باریکه های نور از لابلای شاخ و برگ درخت میزند روی صورتت. دست را حایل صورت میکنی، احساسی ترش و شیرین میریزد زیر پوست صورتت. خنکی و گرمی توامان. چشمهایت در خمارآلودی چشمان رقاصه ای پس از یک شب طولانی غرق میشود. خواب تو را در بین بازوانش حل میکند ...
یک زن سی و چندساله حسی شبیه این خلسه آمیخته با لذتی ژرف را در خود دارد. دیدنش همینقدر جذابیت دارد. همینقدر راحت آلود است. همینقدر نرم. همینقدر سبک. همینقدر رها در آغوش خیال ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
لبخندی نمیدانم از کجا پیدایش میشود و خودش را آویزان لبهایت میکند. باریکه های نور از لابلای شاخ و برگ درخت میزند روی صورتت. دست را حایل صورت میکنی، احساسی ترش و شیرین میریزد زیر پوست صورتت. خنکی و گرمی توامان. چشمهایت در خمارآلودی چشمان رقاصه ای پس از یک شب طولانی غرق میشود. خواب تو را در بین بازوانش حل میکند ...
یک زن سی و چندساله حسی شبیه این خلسه آمیخته با لذتی ژرف را در خود دارد. دیدنش همینقدر جذابیت دارد. همینقدر راحت آلود است. همینقدر نرم. همینقدر سبک. همینقدر رها در آغوش خیال ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan