ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
دیدن زن و شوهرایی که هنوز بعد ده بیست سال با هم دیگه شوخی میکنن و به هم تیکه میندازن و گاهی همدیگرو اسکل میکنن حس خوبی داره. تداوم گاهی در همین چیزهای ساده ست، در همین موارد دم دستی که فراموشمون میشه. دوست داشتن خیلی بگیر و ببند نداره، میشه ساده دوست داشت. ساده ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
متن از حمید سلیمی

در میهمانی بسیار شلوغ ، لابلای سلبریتی‌های سرگرم شکار و آدمهای معمولی مستی که یکدیگر را می‌رقصیدند و می‌نوشیدند و می‌لیسیدند و می‌بلعیدند ، من کناری ایستاده بودم خسته و بی حوصله ، و تمام جانم چشم شده بود و مانده بود روی رقص دلبرانه دخترک ظریف چشم سیاهی که آن وسط ، بین همه دستها با دستهای کوچک بوسیدنی خودش را بغل کرده بود و تنها می‌رقصید و بی صدا گریه می‌کرد . دخترک دلربای زیبایی که از ابتدای مهمانی دیده بودم به هیچ لبخندی جواب نمی‌دهد و اخمش تمام نمی‌شود .
یک ساعت بعد ، در حیاط خانه باغ سرد لواسان گپ که می‌زدیم ، برایم تعریف کرد که دل در گروی مهر مردی متاهل و میانسال دارد . مرد خوشبختی که کنار همسرش آرام است و اصلا نمی‌داند این عروسک نحیف به او دل باخته . با درد و بغض و نوازش کم کم برایم گفت که سالی دو سه بار در مهمانی‌های خانوادگی مرد را می‌بیند و به بهانه‌ای او را بغل می‌کند و با همین هم آغوشی چند ثانیه ای دلش گرم است تا دیدار بعدی . وقت رفتن گفتم داری اشتباه میکنی ، اما اشتباهت بسیار باشکوه است . نوک بینی مرا بوسید و گفت راستش چاره‌ای هم ندارم ، چشمم کسی جز یار را نمی‌بیند .
خیلی سال گذشته از آن مهمانی و آن دخترک . اما من هنوز به آن مرد متاهل بی خبر حسودی می‌کنم ، مردی که نبود اما دوست داشته می‌شد . و به آن دخترک حسودی می‌کنم ، دختری که نداشت اما عشق می‌ورزید . عشق انگار بعد از کشتن خودت و قوانین زندگیت و خواسته‌های دلت و خواهش تنت و نیاز روحت جان می‌گیرد .... تمام که می شوی ، عشق شروع می‌شود ....

#ای_لیا
گفت یکباره به خودت می آیی و میبینی عاشق شارون استون شده ای، در کنار دختر منور خانم که قبل از شارون استون عاشقش شده بودی، همه اینها را میگذاری کنار معلم سوم دبستانت که عاشق بوده ای قبلتر. البته قبلتر از همه عاشق مادر نصرتی شده بودی همان سال اول دبستان که رفته بودی خانه شان تا مشق بنویسید مثلن.
بله آدم یکباره به خودش می آید میبیند چقدر معشوق دارد، خب سخت میشود مدیریت کردن این همه معشوق را، یکباره بی خیال همه شان میشوی، بزرگتر میشوی لابد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
من در توام
در تنت
احساس گناه نکن
مردم حرف می زنند
به درک
بگذار شیرینی گناهمان
در خیال خیابانها جاری شود.

#ای_لیا
درباره سی و چند سالگی یک زن.

یک زن وقتی پا گذاشت آنطرف حصار سی سالگی میشود سی و چند ساله. چهل سالگی هم همین است. همان سی و چند ساله. پنجاه سالگی هم. سی سالگی زن نقطه عطف است. چندبار پیشتر متنی نوشته بودم درباره زنی چهل ساله. قبلترش هم دو سه باری درباره سی و چند سالگی. ولی این متن آخری جمع آنهاست. زن سی را که رد کرد میشود این تفاوت را حس کرد. میشود جمع وقار و متانت و لوندی . جمع زیبایی و هوش . جمع بین فریب و عشق . زن آنور سی سال میشود آنچه قرار بوده باشد و این را بیستر زنها نمیدانند. زنها شاید ترس دارند از رسیدن به سی سالگی. از اینکه شاید دیگر طراوت نداشته باشند. خواستنی نباشند هرچند به نظر من طراوت زن بیشتر میشود. خواسته شدنش بیشتر. با یک روند منطقی. جمع ظاهر و باطن. خود زن باید این را بفهمد. این را مردی میگوید که خودش آنطرف سی سالگی ست و میداند یک زن سی و چند ساله چقدر دلفریب است ...

#ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه
Forwarded from ای‌لیا
برای زنی سی و چند ساله

سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
فیلمی نشانم میدهد از روی تلگرام و میگوید ببین بیشرف از دختر بچه پانزده شانزده ساله فیلم گرفته. فیلم دختر نوجوانی ست که شلوارش را در می آورد و بعد لباس زیرش را ... دیگر نگاه نمیکنم. میگوید : چیز خاصی نداره مهندس، یارو واس دختره شرت خریده بهش میگه شرتشو در بیاره اینو بپوشه. جوابش را نمیدهم. میگوید حالا چرا عصبانی شدی؟ سرم پایین است، می گویم : اون بیشرفه پفیوزه، اونی هم که واست فرستاده بیشرفتر، من و تو هم که داریم نگاه میکنیم از اون دوتا بی شرفتر!

بله، جنایت فقط در انجام دادنش نیست، من و تو هم که دست به دست میکنیم در جنایتش شریکیم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
اینکه ما مردها چطور فکر میکنیم در مقوله زن یه مقدار به تربیت خانوادگیمون هم بستگی داره. ربطی به مذهبی و غیر مذهبی نداره. مثلن یه مادر مدرن امروزی هم دوست داره یه عروس بگیره که در حد زن سنتی کدبانو و اینا باشه واس پسرش و تو تختخوابم شبیه یه پورن استار از پس همه توقعات پسرش بر بیاد. این تو ذهنمون حک شده. بعضی هامون از این تارو پود بیرون میایم. درک میکنیم که زن هم یکی مثل خودمونه و گاهی حتی تو اوقاتی از ماه باید بیشتر مراعاتشو کرد. هرچند منکر این نمیشم که زن و مرد هردو خیلی چیزهارو نمیدونن. تازه تو زندگی مشترک میخوان یاد بگیرن. خود زن هم مقصره تو این دید. هرچند در نهایت اینو هم معتقدم هرجای زندگی اگر لنگ می زنن تو تختخواب نباید لنگ بزنن. هردوتا باید خراب و پتیاره و پاچه پاره باشن.

خلاصه همین.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
برای ابراز عشق
روزها بهانه اند
تقویم را کنار بگذار
لحظه هارا دریاب
ثانیه ها را

#ای_لیا
@boiereihan
گفت : اون یارو رو ببین. اون خیلی بدبخته چون تو رو نداره.
اینم برگشت بهش گفت : تو هم همچین خوشبخت نیستی، منو داری ولی نمیبینیم!

#ای_لیا
@boiereihan
دوستت دارد
در خیال ناممکن شب ...

#ای_لیا
@boiereihan
یک سری هم هستند چنان با نگاهشان زنان را زنده زنده پوست میکنند که آدم فکر میکند یک تصویر کامل و سه بعدی از تمام اعضاء و جوارح زن را اسکن کرده اند.

ظریفی توی توییتر نوشته بود : میزان شعور شما با میزان نگاه کردن به خواهر مادر مردم توی خیابان نسبت عکس دارد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یکم - درخت هرچه پربارتر سر به زیرتر.

دوم - منوتو اگر چارتا کتاب خوندیم و پنشتا فیلم بیشتر از بقیه دیدیدم دلیل بر این نیست که بیشتر می فهمیم.

سوم - نوشتن شغل نیست، شعر گفتن شغل نیست. شغل تعاریف دیگه ای داره. یه کاری کنیم به درد بخور باشیم. تو کافه نشستن و از در و دیوار حرف زدن رو همه بلدن.

چهارم - بهترین چالش اینه که سعی کنیم سرمون تو زندگی خودمون باشه.

پنجم - هی بلوندی! آره تو ...

ششم - آدمها گاهی حالشون خوبه و گاهی بد. اگر تو حال بدشون خوردیم بهشون یه خرده فرصت بدیم شاید موقتی باشه و دوباره حالشون خوب شد.

هفتم - اعتقاداتمون رو تو روابطمون دخیل نکنیم. هرکی یه اعتقادی داره. مذهبی و غیرمذهبی و هر چیز دیگه. رفاقت کنیم.

هشتم - به من ربطی نداره، پس به تو هم ربطی نداره.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
این متن رو من نوشتم. نه فالاچی نه بالزاک نه کس دیگه :)

برای زنی سی و چند ساله

سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan

اسم نویسنده متن رو از زیر متن پاک نکنید.
فلافل را گاز میزد، گاه سرش را بالا می آورد و حین جویدن فین فینی هم میکرد. طعم تند سس فین فینش را در آورده بود. نگاه میکرد به اطراف. زن گفت : اینجا میتونم بشینم؟ مرد جابجا شد، زن نشست کنار مرد، مرد سس را تعارف زن کرد، زن سس را گرفت و ریخت روی ساندویچش. مرد یادش رفته بود بگوید این سس تند است. زن لقمه را نجویده اشک جمع شده بود توی چشمهایش. فین فینش هم در آمده بود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زن از ماشین که پیاده میشد بوی سیگارش را جا گذاشت، مرد نگاه کرد به آینه روی آفتابگیر، دنبال چشمهای زن بود لابد!

+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
من یه متن نوشتم درباره سی و چندسالگی یک زن از اون روز به دویست نفر منتسبش کردن. آخریش هم بالزاک بوده انگار. یعنی متن اینقدر خوب بود که حتی بالزاکم نتونست از خیرش بگذره؟
البته اونی که بدون اسم کپی میکنه و بعد منتشر باعث این اتفاقه. والا ماها که نه نویسنده ایم نه شاعر نه هیچ چیز دیگه ولی اگر فکر میکنید متنی متن خوبیه اسم نویسنده اون متن رو پاک نکنید. البته بیشتر این اتفاقات از تلگرام نشات میگیره. یکی برمیداره بدون اسم هی دست به دست میشه سرآخر میبینی مش باقر بقال سرکوچمون هم مدعیش میشه.
خلاصه که از اون حرفا.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آنقدر آش هم شور نیست. مردها همه شان توی تاکسی خودشان را به زنها نمی مالند مردها همه شان نمیخواهند که زن را تخقیر کنند. همه مردها به این فکر نمیکنند که مثلن این زن (حالا همکار، دوست ...) لختش چطور خواهد بود. یا اینکه بخواهند هرطور هست خودشان را تحمیل کنند. همه مردها به این فکر نمیکنند هر زنی را دیدند باید حتمن بروند توی فاز خوابیدن، مردها همه شان دنبال سوء استفاده نیستند. همه مردها اینطور نیستند. آش اینقدر هم شور نیست. گاهی مقصر خود مردها هستند البته، اینکه سعی نکرده اند این برچسب ها را کمرنگ کنند.

#ای_لیا
@boiereihan
برای یک دوست

تو شبیه یک باران نرمی، خیس نمیکنی، احساس آدمی را طراوت میدهی، شبیه یک خیابان در یک عصر پاییزی، با برگهای زرد و نارنجی روی پیاده رو هایش، گرم و سرد، ملس، لابلای رایحه سبک یک یادآوری خوش، یک پیاده روی کوتاه و حرفهایی که هرکدام چند لایه دارند.
دیدن خوابت هم گاه ناغافل لابلای روزمره های پیچیده در عادت های سخیف زندگی، حال آدمی را خوب میکند. روزگارت به کامت ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شعری هست
که زنی را بین کلماتش به آغوش می کشد
شعری هست که چشمان زنی را می بوید
و شعری هست که لب های احساس زنی را ...
یادم نیست
ولی می دانم
شعری هست و زنی هست
و هوایی که طعم نفس های خاطره میداد.

#ای_لیا

(نوشته ای از سال های دور با کمی جرح و تعدیل ... 1380- بهار - رشت)
@boiereihan