ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
یک برنامه ساده ورزشی برای تناسب اندام :

1- سه ست سه تایی بارفیکس(البته اگر پنج تا کنید بهتر)
2- سه ست ده تایی شنای سویدی(البته پنج تا بهتر)
3- سه ست بیست تایی درازو نشست(البته پنج تا بهتر)
4- سه ست پانزده تایی اسکات(البته پنج تا بهتر)
5- طناب زدن به مدت ده دقیقه.

برنامه بالا را ترجیحن روزانه (البته اگر فشار وارد میکند یک روز در میان انجام دهید تا بدن عادت کند) و در فاصله های زمانی مختلف انجام دهید. روی کاغذ بنویسید یک جایی جلوی چشم بچسبانید. مثلن روی در یخچال. بینشان فاصله ام بیافتد مهم نیست. مثلن توی ده ساعت انجام دهید. بین روز پخشش کنید یا مثل خود من مثلن از ساعت شش به بعد توی خانه.
طناب هم نشد نشد ولی چهارتای اول را انجام دهید.
حالا اگر دویدن و یا دوچرخه را هم اضافه کنید که خوبترتر است.
از یک جایی باید شروع کرد. تناسب اندام لازم است. باور کنید توی شاد تر شدن روح و روان تاثیر دارد. حالا نمیگویم سنگین ورزش کنید که باعث آزاد شدن انواع و اقسام هورمونها خواهد شد و در شادابی روح و جسم تاثیر بیشتری دارد، همین ها را هم انجام بدهید خوب است. عادت کنیم به تحرک ... جای رژیم گرفتن با فعالیت بدنی کالری های اضافی را بسوزانید نه با عذاب دادن به روح و جسم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
درباره ماجرای باز کردن بخیه چند نکته :

1- ما فقط روایت رو از زبون اینور شنیدیم. کسی از زبون اون پزشک و پرستار چیزی نشنیده. ممکنه روایت دیگه ای هم باشه.
2- هویت بچه و پدر و مادر معلوم نیست. بعد یک جا گفته شده که بیمارستان برای لاپوشانی جراحی پلاستیک کرده. بعد یه جا دیگه گفتن یه سری قبول کردن چونه بچه رو جراحی کنن.
3- این عمل باز کردن بخیه از روی زخم بچه اونقدر هولناکه که هرطور حساب کنی قابل انجام نیست.
4- اون بخیه باز شده به هیچ دردی نمیخورده.
5- تعداد بخیه ها دو تا یا سه تا بوده.
6- و اینکه به خاطر یک دستمال قیصریه رو آتیش نزنیم.

تو این فقره بیشترمون با موج همراه شدیم. کسی دنبال صحت و سقم ماجرا نرفت.

#ای_لیا
دختر کوتاهتر از پسر است. پسر هیکل درشتی دارد. زن دارد شالش را روی سرش جابجا میکند، از کنار من که رد میشوند میشنوم زن میگوید : آخه کدوم مردی به زنش میگه که منو آقا صدا کن. مرد خیلی جدی میگوید "من" و میزند زیر خنده. من هم چند قدم جلوتر خنده ام میگیرد.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
من آن آه توام
نشسته گوشه دلت
که گاه میرسم بین لبهایت ...

#ای_لیا
گفته بود آن زن را میبینی، آن زن حال مرا خوب میکند، آن زن نفس های بودن را در میان این همه "نبود" جا می آورد.

و آن زن لابد حال خوبی داشته با مرد که حال مرد را خوب میکند.

+ از میان همینطوری های روزانه
تنهایی یک زن را
چیزی پر نمیکند جز خاطره تنهایی هایش!

#ای_لیا
دیدن زن و شوهرایی که هنوز بعد ده بیست سال با هم دیگه شوخی میکنن و به هم تیکه میندازن و گاهی همدیگرو اسکل میکنن حس خوبی داره. تداوم گاهی در همین چیزهای ساده ست، در همین موارد دم دستی که فراموشمون میشه. دوست داشتن خیلی بگیر و ببند نداره، میشه ساده دوست داشت. ساده ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
متن از حمید سلیمی

در میهمانی بسیار شلوغ ، لابلای سلبریتی‌های سرگرم شکار و آدمهای معمولی مستی که یکدیگر را می‌رقصیدند و می‌نوشیدند و می‌لیسیدند و می‌بلعیدند ، من کناری ایستاده بودم خسته و بی حوصله ، و تمام جانم چشم شده بود و مانده بود روی رقص دلبرانه دخترک ظریف چشم سیاهی که آن وسط ، بین همه دستها با دستهای کوچک بوسیدنی خودش را بغل کرده بود و تنها می‌رقصید و بی صدا گریه می‌کرد . دخترک دلربای زیبایی که از ابتدای مهمانی دیده بودم به هیچ لبخندی جواب نمی‌دهد و اخمش تمام نمی‌شود .
یک ساعت بعد ، در حیاط خانه باغ سرد لواسان گپ که می‌زدیم ، برایم تعریف کرد که دل در گروی مهر مردی متاهل و میانسال دارد . مرد خوشبختی که کنار همسرش آرام است و اصلا نمی‌داند این عروسک نحیف به او دل باخته . با درد و بغض و نوازش کم کم برایم گفت که سالی دو سه بار در مهمانی‌های خانوادگی مرد را می‌بیند و به بهانه‌ای او را بغل می‌کند و با همین هم آغوشی چند ثانیه ای دلش گرم است تا دیدار بعدی . وقت رفتن گفتم داری اشتباه میکنی ، اما اشتباهت بسیار باشکوه است . نوک بینی مرا بوسید و گفت راستش چاره‌ای هم ندارم ، چشمم کسی جز یار را نمی‌بیند .
خیلی سال گذشته از آن مهمانی و آن دخترک . اما من هنوز به آن مرد متاهل بی خبر حسودی می‌کنم ، مردی که نبود اما دوست داشته می‌شد . و به آن دخترک حسودی می‌کنم ، دختری که نداشت اما عشق می‌ورزید . عشق انگار بعد از کشتن خودت و قوانین زندگیت و خواسته‌های دلت و خواهش تنت و نیاز روحت جان می‌گیرد .... تمام که می شوی ، عشق شروع می‌شود ....

#ای_لیا
گفت یکباره به خودت می آیی و میبینی عاشق شارون استون شده ای، در کنار دختر منور خانم که قبل از شارون استون عاشقش شده بودی، همه اینها را میگذاری کنار معلم سوم دبستانت که عاشق بوده ای قبلتر. البته قبلتر از همه عاشق مادر نصرتی شده بودی همان سال اول دبستان که رفته بودی خانه شان تا مشق بنویسید مثلن.
بله آدم یکباره به خودش می آید میبیند چقدر معشوق دارد، خب سخت میشود مدیریت کردن این همه معشوق را، یکباره بی خیال همه شان میشوی، بزرگتر میشوی لابد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
من در توام
در تنت
احساس گناه نکن
مردم حرف می زنند
به درک
بگذار شیرینی گناهمان
در خیال خیابانها جاری شود.

#ای_لیا
درباره سی و چند سالگی یک زن.

یک زن وقتی پا گذاشت آنطرف حصار سی سالگی میشود سی و چند ساله. چهل سالگی هم همین است. همان سی و چند ساله. پنجاه سالگی هم. سی سالگی زن نقطه عطف است. چندبار پیشتر متنی نوشته بودم درباره زنی چهل ساله. قبلترش هم دو سه باری درباره سی و چند سالگی. ولی این متن آخری جمع آنهاست. زن سی را که رد کرد میشود این تفاوت را حس کرد. میشود جمع وقار و متانت و لوندی . جمع زیبایی و هوش . جمع بین فریب و عشق . زن آنور سی سال میشود آنچه قرار بوده باشد و این را بیستر زنها نمیدانند. زنها شاید ترس دارند از رسیدن به سی سالگی. از اینکه شاید دیگر طراوت نداشته باشند. خواستنی نباشند هرچند به نظر من طراوت زن بیشتر میشود. خواسته شدنش بیشتر. با یک روند منطقی. جمع ظاهر و باطن. خود زن باید این را بفهمد. این را مردی میگوید که خودش آنطرف سی سالگی ست و میداند یک زن سی و چند ساله چقدر دلفریب است ...

#ای_لیا #ازمیان_همینطوری_های_روزانه
Forwarded from ای‌لیا
برای زنی سی و چند ساله

سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
فیلمی نشانم میدهد از روی تلگرام و میگوید ببین بیشرف از دختر بچه پانزده شانزده ساله فیلم گرفته. فیلم دختر نوجوانی ست که شلوارش را در می آورد و بعد لباس زیرش را ... دیگر نگاه نمیکنم. میگوید : چیز خاصی نداره مهندس، یارو واس دختره شرت خریده بهش میگه شرتشو در بیاره اینو بپوشه. جوابش را نمیدهم. میگوید حالا چرا عصبانی شدی؟ سرم پایین است، می گویم : اون بیشرفه پفیوزه، اونی هم که واست فرستاده بیشرفتر، من و تو هم که داریم نگاه میکنیم از اون دوتا بی شرفتر!

بله، جنایت فقط در انجام دادنش نیست، من و تو هم که دست به دست میکنیم در جنایتش شریکیم.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
اینکه ما مردها چطور فکر میکنیم در مقوله زن یه مقدار به تربیت خانوادگیمون هم بستگی داره. ربطی به مذهبی و غیر مذهبی نداره. مثلن یه مادر مدرن امروزی هم دوست داره یه عروس بگیره که در حد زن سنتی کدبانو و اینا باشه واس پسرش و تو تختخوابم شبیه یه پورن استار از پس همه توقعات پسرش بر بیاد. این تو ذهنمون حک شده. بعضی هامون از این تارو پود بیرون میایم. درک میکنیم که زن هم یکی مثل خودمونه و گاهی حتی تو اوقاتی از ماه باید بیشتر مراعاتشو کرد. هرچند منکر این نمیشم که زن و مرد هردو خیلی چیزهارو نمیدونن. تازه تو زندگی مشترک میخوان یاد بگیرن. خود زن هم مقصره تو این دید. هرچند در نهایت اینو هم معتقدم هرجای زندگی اگر لنگ می زنن تو تختخواب نباید لنگ بزنن. هردوتا باید خراب و پتیاره و پاچه پاره باشن.

خلاصه همین.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
برای ابراز عشق
روزها بهانه اند
تقویم را کنار بگذار
لحظه هارا دریاب
ثانیه ها را

#ای_لیا
@boiereihan
گفت : اون یارو رو ببین. اون خیلی بدبخته چون تو رو نداره.
اینم برگشت بهش گفت : تو هم همچین خوشبخت نیستی، منو داری ولی نمیبینیم!

#ای_لیا
@boiereihan
دوستت دارد
در خیال ناممکن شب ...

#ای_لیا
@boiereihan
یک سری هم هستند چنان با نگاهشان زنان را زنده زنده پوست میکنند که آدم فکر میکند یک تصویر کامل و سه بعدی از تمام اعضاء و جوارح زن را اسکن کرده اند.

ظریفی توی توییتر نوشته بود : میزان شعور شما با میزان نگاه کردن به خواهر مادر مردم توی خیابان نسبت عکس دارد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan