Forwarded from کافی کتاب
آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .
کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست .
آقای نخست وزیر - برتولت برشت
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .
کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست .
آقای نخست وزیر - برتولت برشت
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
چشمهی طوسی
آهنگساز و تنظیم کننده 🎙🎼
محسن چاووشی
ترانهسرا: 🎤📣
حسین صفا
متن ترانه🎧
توی هر ضرر باید
استفاده ای باشه
باخت باید احساس ِ
فوق العاده ای باشه
آه فاتح ِ قلبم
فکرشم نمیکردی
رام کردن این شیر
کار ساده ای باشه..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه
من یه بچه ی شیطون
توی کوچه ها بودم
عشق تو بزرگم کرد
عشق تو هلاکم کرد
جیک جیک ِ مستونم
بود و عشقِ بازیگوش
مثل ِ جوجه ی مُرده
توی باغچه خاکم کرد..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه
آفرین به این زور و
آفرین به این بازو
آفرین به این چشمو
آفرین به این ابرو
آفرین به هر شب که
بی گدار میباره
با جنون در افتادن
خیلی آفرین داره
با تو هیچکس جز من
بی سپر نمیجنگه
با تو هیچکس از این
بیشتر نمیجنگه
با جنون در افتادن
باز کار دستم داد
آه فاتح قلبم
عشق ِ تو شکستم داد..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی..
آهنگساز و تنظیم کننده 🎙🎼
محسن چاووشی
ترانهسرا: 🎤📣
حسین صفا
متن ترانه🎧
توی هر ضرر باید
استفاده ای باشه
باخت باید احساس ِ
فوق العاده ای باشه
آه فاتح ِ قلبم
فکرشم نمیکردی
رام کردن این شیر
کار ساده ای باشه..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه
من یه بچه ی شیطون
توی کوچه ها بودم
عشق تو بزرگم کرد
عشق تو هلاکم کرد
جیک جیک ِ مستونم
بود و عشقِ بازیگوش
مثل ِ جوجه ی مُرده
توی باغچه خاکم کرد..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه
آفرین به این زور و
آفرین به این بازو
آفرین به این چشمو
آفرین به این ابرو
آفرین به هر شب که
بی گدار میباره
با جنون در افتادن
خیلی آفرین داره
با تو هیچکس جز من
بی سپر نمیجنگه
با تو هیچکس از این
بیشتر نمیجنگه
با جنون در افتادن
باز کار دستم داد
آه فاتح قلبم
عشق ِ تو شکستم داد..
آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی..
زندگی کوتاه است،
به قدر زود رسیدن مردی،
و هرگز نرسیدن زنی،
در هیاهوی یک تخت،
برای هیچ!
#ای_لیا
اینستاگرام من : http://instagram.com/iliya.7
به قدر زود رسیدن مردی،
و هرگز نرسیدن زنی،
در هیاهوی یک تخت،
برای هیچ!
#ای_لیا
اینستاگرام من : http://instagram.com/iliya.7
سال شصت و شش زیر موشک باران تهران که مدارس برای مدتی تعطیل شد ما را دادند دست دایی پدرمان با خودش ببرد ده. ده پدری ما جایی ست نزدیک ترکمانچای آذربایجان. یک منطقه ییلاقی با صفا. توی خرداد ماه گندمها هنوز سبزند و تمام دشت یکدست سبز. باغهای میوه کناره رودخانه و میوه هایی که طعمش شبیه طعم چشمهای خدا ست لابد. آنموقع ها شبها توی خنکای نسیم روستا و صدای اب رودخانه پیش خودم میگفتم خانه خدا باید یک همچین چیزی باشد. همینقدر با صفا، همینقدر تازه. همینقدر دهاتی!
صبح به صبح چوپانها راه می اوفتادند و گله ها را میبردند برای چرا. ساعت پنج صبح توی تاریکی بیرون میزدند. من هم آنقدر اصرار کردم که دایی راضی شد من را بفرستد. درباره چوپانی حرف نمیشود زد، باید رفته باشی توی دل طبیعت، از بالای دشتی بلند نگاه کرده باشی به مجموعه پیچ در پیچ تپه هایی که مثل کلاف توی هم پیچیده اند و تا افق میروند. صدای زنگوله ها، صدای باد که میپیچد در خواب گندمزارها. الان هم که مینویسم حالم عوض شده است، باد میزند توی صورتم، بوی گندمزار و دشت میزند زیر دماغم.
پنج ماه ماندم. عین پنج ماه را هم یا چوپانی رفتم و یا با دایی میرفتم سر زمین و باغ. خوردن نان و پنیر و چای روی آتش چیزی ست شبیه معاشقه موهای زنی در باد. حرف زیاد است. بماند الباقی در فرصتی دیگر.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
صبح به صبح چوپانها راه می اوفتادند و گله ها را میبردند برای چرا. ساعت پنج صبح توی تاریکی بیرون میزدند. من هم آنقدر اصرار کردم که دایی راضی شد من را بفرستد. درباره چوپانی حرف نمیشود زد، باید رفته باشی توی دل طبیعت، از بالای دشتی بلند نگاه کرده باشی به مجموعه پیچ در پیچ تپه هایی که مثل کلاف توی هم پیچیده اند و تا افق میروند. صدای زنگوله ها، صدای باد که میپیچد در خواب گندمزارها. الان هم که مینویسم حالم عوض شده است، باد میزند توی صورتم، بوی گندمزار و دشت میزند زیر دماغم.
پنج ماه ماندم. عین پنج ماه را هم یا چوپانی رفتم و یا با دایی میرفتم سر زمین و باغ. خوردن نان و پنیر و چای روی آتش چیزی ست شبیه معاشقه موهای زنی در باد. حرف زیاد است. بماند الباقی در فرصتی دیگر.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یاد ایام، نام آلبومی است با صدای محمدرضا شجریان، در دستگاه شور که در سال ۱۳۷۱ به صورت زنده در آمریکا اجرا شد و پس از آن به صورت آلبوم منتشر شد. در این اثر همایون شجریان نیز با پدر همکاری میکرد.
Forwarded from ایلیا
دوست خلاصه و عصاره زندگی ست.
دوست چاله چوله های احساست را پر میکند. دوست احمقانه ترین حالتهای گاه و بیگاهت را میفهمد.
دوست شبیه سیب زمینی سرخ کرده است، آنهم نه یه ذره دو ذره، خیلی!
دوست یعنی" حالت خوب نیست بیام بریم بیرون"
دوست شبیه دوش گرفتن بعد از یک خستگی طولانی ست. دوست آب انار است، توی پاییز خیابان ولیعصر که نم نم باران هم توی پس زمینه میبارد.
دوست چیزی ست شبیه فشردن کبودی روی تن، دردی شیرین،که باید باشد.
دوست بودن برای کسی راحت نیست،توی حرف همه مان دوستیم
پای عمل میشود فهمید چه کسی سیب زمینی سرخ کرده است.
همانقدر لذیذ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
دوست چاله چوله های احساست را پر میکند. دوست احمقانه ترین حالتهای گاه و بیگاهت را میفهمد.
دوست شبیه سیب زمینی سرخ کرده است، آنهم نه یه ذره دو ذره، خیلی!
دوست یعنی" حالت خوب نیست بیام بریم بیرون"
دوست شبیه دوش گرفتن بعد از یک خستگی طولانی ست. دوست آب انار است، توی پاییز خیابان ولیعصر که نم نم باران هم توی پس زمینه میبارد.
دوست چیزی ست شبیه فشردن کبودی روی تن، دردی شیرین،که باید باشد.
دوست بودن برای کسی راحت نیست،توی حرف همه مان دوستیم
پای عمل میشود فهمید چه کسی سیب زمینی سرخ کرده است.
همانقدر لذیذ...
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
کسی نفهمید
حال زنی را
که هر شب
خواب آغوشی را پهن میکند
روی بند عادت
در کنار بوسه ای
که هیچ گاه رخ نداد!
#ای_لیا
@boiereihan
حال زنی را
که هر شب
خواب آغوشی را پهن میکند
روی بند عادت
در کنار بوسه ای
که هیچ گاه رخ نداد!
#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
تفنگ دسته نقرهم را فروختم
برای یار قبای ترمه دوختم
قبای ترمهام را پس فرستاد
تفنگ دسته نقرهم، داد و بیداد
#نوذر_پرنگ
@m_mohamadpour
برای یار قبای ترمه دوختم
قبای ترمهام را پس فرستاد
تفنگ دسته نقرهم، داد و بیداد
#نوذر_پرنگ
@m_mohamadpour
Forwarded from کافی کتاب
گریه نکن خواهرم!
در خانهات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.
و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد
خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟
سو و شون - سیمین دانشور
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
در خانهات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.
و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد
خواهند پرسید: در راه که میآمدی سحر را ندیدی؟
سو و شون - سیمین دانشور
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Forwarded from Khabgard | خوابگرد
نهنگ آبی دقیقاً از اینجا اومده و دقیقاً اینشکلیه!
اینجا اینترنت است. جایی که توش یک سری خریدار هستن و یک سری فروشنده. خریدارها اینجا میچرخن، سایتها رو میخونن، از تنهایی درمیآن، حس عضویت در گروه پیدا میکنن و وقتشون میگذره. فروشندهها هم مینویسن، عکس میذارن، لینک میدن و هر کار دیگه که باعث بشه بخشی از وقت خریدارها به اونها اختصاص پیدا کنه.
یک روز یک روزنامهنگار مهمل روس مطلبی مینویسه که یک سری خودکشی رو به هم و به یک پدیدهی ناشناخته به اسم نهنگ آبی مرتبط میکنه. منظور اصلی نویسنده اینه که چند تا از این خودکشیها مربوط به آدمهایی بوده که عضو یک شبکهی اجتماعی بودن و بعد که توجه خوبی جلب میشه همهی دنیا شروع میکنن به نوشتن در مورد خطر بزرگی که بچهها رو تهدید میکنه. چرا؟ چون خطر، فروشش خوبه. آدمها از اینکه از چیزی بترسن خوششون میآد و بهتر از اون اینه که شروع کنن به گفتن اینکه «وای تو رو خدا مواظب باشین» و در نقش قهرمان، بقیه رو از چیزهای دیگه بترسونن. پدیدهای که قرنها برامون آشناست.
واقعیت چیه؟ گزارشهای مستقل چیزی در مورد بازی نمیدونن و نمیگن. خودکشیها به هم ارتباط معناداری ندارن و کل جریان نهنگ آبی زادهی هیجانی است که روزنامهها و رسانهها دوست داشتن سوارش بشن و مخاطب جذب کنن. توی کشوری مثل ایران عزیز هم که دیگه ماجرا نور علی نور است. کارشناس میآد توی تلویزیون و توضیح میده که این چقدر مهمه و باید در موردش دونست و چه خطر بزرگی است و یک گروه هستن که این بازی رو میکنن و… و این خطرناکترین حرفی است که یک رسانهی رسمی میتونه بزنه!
وقتی شما بچهای دارین که بهش میگین «یک گروه خاص هستن که یه چیزی میدونن که فقط خودشون میدونن چیه»، این بچه حاضره هر کاری بکنه تا جزو اون گروه باشه. تعلق گروهی اولین قدمهای نوجوان است در تعریف هویت مستقلش. برای همینه که پسربچهها کلاههای عجیب میذارن، سیبیل میذارن، پیرسینگ میکنن، جور متفاوتی حرف میزنن، نشان و سمبل به کیف و لباسشون میچسبونن و…
از خیلی نوجوونها اگر بپرسین «ایکس ممنوع است. آیا تو در مورد ایکس اطلاعات داری؟» جوابش بله است. دفعهی بعد که دیدین چطوری با هیجان در مورد مواد مخدر و انواعش حرف میزنن یا میگن طبقهبندیهای پورن رو بلدن یا خودشون خیلی خلافن، به این فکر کنین که اگر به یک نوجوون بگین «بازی نهنگ آبی هست که توش آدمها که عضو گروه خاصی شدن به خودشون صدمه میزنن» اصلاً نباید تعجب کنین اگر بگه «خودم بلدم، خودم عضوم.». و نتیجهاش توی همه دنیا بوده: بچههایی که با چاقو رو دستشون خط میندازن و عکسش رو میذارن تو شبکههای اجتماعی و میگن «مرحلهی ۱۴ رو انجام دادم» و یکهو بین دوستاشون اعتبار «خفن بودن» پیدا میکنن.
واقعیت اینه که هیچ چیزی به اسم بازی نهنگ آبی وجود نداشته. حداقل تا وقتی که رسانهها شروع نکردن بگن چنین چیزی هست. بعد از اینکه تبلیغ شد که یک گروه مخفی هست که خیلی خفنه، خیلیها گروه مخفی رو نه فقط میشناختن که حتی عضو بودن و شروع کردن به عضو گرفتنهای بعدی. اگر تلویزیون انحصاری ایران واقعاً نگران نوجوونهاست بهتره، به این فکر کنه که اگر هیچ موزیک اعتراضیای نباشه، اگر گنگهای نوجوونها تحمل نشن، اگر پلیس به مدل مانتو گیر بده و… و به جاش کارشناس از گروههای مخفی مخصوص خودکشی حرف بزنه، مقصر خودکشیهای بعدی کسی نیست به جز کارشناس مربوطه و مسئولین تصمیمگیرندهی ماجرا.
بازی نهنگ آبی دقیقاً از توی اینترنتی اومده که توش رسانهها سعی میکنن هیجانانگیزترین چیزی رو که میتونن بسازن، بفروشن. و در ایران، شکلش دقیقاً شبیه یک رسانهی انحصاری است که بعد از خفه کردن صدای همه، نگران میشه که چرا هنوز مردم دوستش ندارن و به جوونها توضیح میده که «یک سری آدم خفن دارن خودکشی میکنن ها!» و بعد خبر خودکشی آدمها رو با آب و تاب گردن بقیه میندازه.
@KhabGard
از وبلاگ جادی میرمیرانی:
https://goo.gl/2159MG
اینجا اینترنت است. جایی که توش یک سری خریدار هستن و یک سری فروشنده. خریدارها اینجا میچرخن، سایتها رو میخونن، از تنهایی درمیآن، حس عضویت در گروه پیدا میکنن و وقتشون میگذره. فروشندهها هم مینویسن، عکس میذارن، لینک میدن و هر کار دیگه که باعث بشه بخشی از وقت خریدارها به اونها اختصاص پیدا کنه.
یک روز یک روزنامهنگار مهمل روس مطلبی مینویسه که یک سری خودکشی رو به هم و به یک پدیدهی ناشناخته به اسم نهنگ آبی مرتبط میکنه. منظور اصلی نویسنده اینه که چند تا از این خودکشیها مربوط به آدمهایی بوده که عضو یک شبکهی اجتماعی بودن و بعد که توجه خوبی جلب میشه همهی دنیا شروع میکنن به نوشتن در مورد خطر بزرگی که بچهها رو تهدید میکنه. چرا؟ چون خطر، فروشش خوبه. آدمها از اینکه از چیزی بترسن خوششون میآد و بهتر از اون اینه که شروع کنن به گفتن اینکه «وای تو رو خدا مواظب باشین» و در نقش قهرمان، بقیه رو از چیزهای دیگه بترسونن. پدیدهای که قرنها برامون آشناست.
واقعیت چیه؟ گزارشهای مستقل چیزی در مورد بازی نمیدونن و نمیگن. خودکشیها به هم ارتباط معناداری ندارن و کل جریان نهنگ آبی زادهی هیجانی است که روزنامهها و رسانهها دوست داشتن سوارش بشن و مخاطب جذب کنن. توی کشوری مثل ایران عزیز هم که دیگه ماجرا نور علی نور است. کارشناس میآد توی تلویزیون و توضیح میده که این چقدر مهمه و باید در موردش دونست و چه خطر بزرگی است و یک گروه هستن که این بازی رو میکنن و… و این خطرناکترین حرفی است که یک رسانهی رسمی میتونه بزنه!
وقتی شما بچهای دارین که بهش میگین «یک گروه خاص هستن که یه چیزی میدونن که فقط خودشون میدونن چیه»، این بچه حاضره هر کاری بکنه تا جزو اون گروه باشه. تعلق گروهی اولین قدمهای نوجوان است در تعریف هویت مستقلش. برای همینه که پسربچهها کلاههای عجیب میذارن، سیبیل میذارن، پیرسینگ میکنن، جور متفاوتی حرف میزنن، نشان و سمبل به کیف و لباسشون میچسبونن و…
از خیلی نوجوونها اگر بپرسین «ایکس ممنوع است. آیا تو در مورد ایکس اطلاعات داری؟» جوابش بله است. دفعهی بعد که دیدین چطوری با هیجان در مورد مواد مخدر و انواعش حرف میزنن یا میگن طبقهبندیهای پورن رو بلدن یا خودشون خیلی خلافن، به این فکر کنین که اگر به یک نوجوون بگین «بازی نهنگ آبی هست که توش آدمها که عضو گروه خاصی شدن به خودشون صدمه میزنن» اصلاً نباید تعجب کنین اگر بگه «خودم بلدم، خودم عضوم.». و نتیجهاش توی همه دنیا بوده: بچههایی که با چاقو رو دستشون خط میندازن و عکسش رو میذارن تو شبکههای اجتماعی و میگن «مرحلهی ۱۴ رو انجام دادم» و یکهو بین دوستاشون اعتبار «خفن بودن» پیدا میکنن.
واقعیت اینه که هیچ چیزی به اسم بازی نهنگ آبی وجود نداشته. حداقل تا وقتی که رسانهها شروع نکردن بگن چنین چیزی هست. بعد از اینکه تبلیغ شد که یک گروه مخفی هست که خیلی خفنه، خیلیها گروه مخفی رو نه فقط میشناختن که حتی عضو بودن و شروع کردن به عضو گرفتنهای بعدی. اگر تلویزیون انحصاری ایران واقعاً نگران نوجوونهاست بهتره، به این فکر کنه که اگر هیچ موزیک اعتراضیای نباشه، اگر گنگهای نوجوونها تحمل نشن، اگر پلیس به مدل مانتو گیر بده و… و به جاش کارشناس از گروههای مخفی مخصوص خودکشی حرف بزنه، مقصر خودکشیهای بعدی کسی نیست به جز کارشناس مربوطه و مسئولین تصمیمگیرندهی ماجرا.
بازی نهنگ آبی دقیقاً از توی اینترنتی اومده که توش رسانهها سعی میکنن هیجانانگیزترین چیزی رو که میتونن بسازن، بفروشن. و در ایران، شکلش دقیقاً شبیه یک رسانهی انحصاری است که بعد از خفه کردن صدای همه، نگران میشه که چرا هنوز مردم دوستش ندارن و به جوونها توضیح میده که «یک سری آدم خفن دارن خودکشی میکنن ها!» و بعد خبر خودکشی آدمها رو با آب و تاب گردن بقیه میندازه.
@KhabGard
از وبلاگ جادی میرمیرانی:
https://goo.gl/2159MG
وقتی کسی ایرادت رو میگیره و بهت میگه ازش تشکر کن حتی اگر اون شخص دشمنت باشه.
@boiereihan
@boiereihan
میدونی آدمها چرا میمیرن، خسته میشن ول میکنن. یه صبح بلند میشن و دیگه ادامه نمیدن.
@boiereihan
@boiereihan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طنز جالبی از کانال یوتیوب فارسی درباره توافق هسته ای ایران.
Forwarded from کافی کتاب
مگذار كه عشق به عادت دوست داشتن تبديل شود .
مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود !
عشق به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و ديگرگون شدن.
يك عاشقانه ي آرام - نادر ابراهيمي
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
مگذار كه حتي آب دادن گلهاي باغچه به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود !
عشق به دوست داشتن و سخت دوست داشتن ديگري نيست . پيوسته نو كردن خواستني ست كه خود پيوسته خواهان نو شدن است و ديگرگون شدن.
يك عاشقانه ي آرام - نادر ابراهيمي
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
این سرنوشت محتوم آدمیست که تنهائی را روی دوش خودش بگذارد صبح از خانه بیرون بیاید شب با خود به خانه بیاورد.
@boiereihan
@boiereihan