ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
سلام و روزتون بخیر
تصمیم دارم کمی تغییر تو ماهیت پستهای کانال بدم.
در اولین گام داستانهای صوتی رو پست میکنم. داستانهائی که بخشیشون به عنوان ضمیمه در مجله همشهری داستان منتشر شدن و بخشی هم به صورت سی‌دی تو بازار موجود هستن. در ادامه هم صدای ضبط شده خودتون رو که سازوکار ارسالش رو بعدن براتون شرح میدم پست خواهم کرد. این صدای ضبط شده میتونه شامل داستان کوتاه، متن هنری و ادبی و یا شعر باشه.

روزتون خوش‌.
زندگی وقتی که من و تو نشسته بودیم توی مغازه اصغر گربه پز، طرفای میدان صیقلان رشت، کنار رودخونه، داشتیم سیرابی می خوردیم، اومد از کنارمون رد شد و رفت، همون پیرزنه بود که کمر خمیده ای داشت، چادر بسته بود به کمر، عصا میزد روی زمین، ایستاد، زنبیل رو گذاشت زمین، نگاه کرد، تو ندیدیش، سیرابی می خوردی، به من خندید، چندتائی هنوز دندون داشت!
منم خندیدم، تو گفتی : دیوونه شدی!
دیوونه شده بودم، بارون می یومد، من خیس شدم، تو خیس نشدی ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
امروز توی شرکت صحبت کتک زدن شد و تربیت فرزند و اینها، بعد رفتند سراغ خاطراتشان از کتک خوردن و تنبیه، یکیشان گفت سخت ترین تنبیه برای ما زندانی شدن توی اتاقمان بود. آن یکی گفت چندتایی پشتمان میزدند، الباقی هم توی همین مایه ها، لیوان چای دستم بود گوش میکردم یکی از بچه ها پرسید : مهندس به شما نمیاد پدرتون اهل کتک و تنبیه بوده باشه!
همونطور که توی قندون دنبال کوچکترین قطعه قند بودم گفتم: نه بابا! تنبیه کجا بود. بیشتر آموزش بود. مثلن یه بار اومد خونه، ما یه غلطی کرده بودیم با داداشم. مارو برد حیاط . یکی یه کپسول گاز داد دستمون بالا بگیریم، بعد گفت یه پاتون رو هم بالا بگیرید. بعد پامون زمین می اومد با شلنگ میزد.
سرمو آوردم بالا دیدم اینا آب دهنشون گیر کرده نمیتونن قورت بدن گفنم : البته خب الان خیلی با هم رفیقیم، هنوزم گاهی دوست داره بهمون آموزش بده ولی خب دیگه ما دم دستش نیستیم خیلی!

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .

کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست .

آقای نخست وزیر - برتولت برشت
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
چشمه‌ی طوسی
آهنگساز و تنظیم کننده 🎙🎼
محسن چاووشی
ترانه‌سرا: 🎤📣
حسین صفا

متن ترانه🎧
توی هر ضرر باید
استفاده ای باشه
باخت باید احساس ِ
فوق العاده ای باشه
آه فاتح ِ قلبم
فکرشم نمیکردی
رام کردن این شیر
کار ساده ای باشه..

آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه

من یه بچه ی شیطون
توی کوچه ها بودم
عشق تو بزرگم کرد
عشق تو هلاکم کرد 
جیک جیک ِ مستونم
بود و عشقِ بازیگوش
مثل ِ جوجه ی مُرده
توی باغچه خاکم کرد..

آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی
بعد از این به هر دردی
مبتلا بشم خوبه
مبتلا بشم مُردم
مبتلا نشم مُردم
از تو درد لذت بخش
هرچی میکشم خوبه

آفرین به این زور و
آفرین به این بازو
آفرین به این چشمو
آفرین به این ابرو
آفرین به هر شب که
بی گدار میباره
با جنون در افتادن
خیلی آفرین داره

با تو هیچکس جز من
بی سپر نمیجنگه
با تو هیچکس از این
بیشتر نمیجنگه
با جنون در افتادن
باز کار دستم داد
آه فاتح قلبم
عشق ِ تو شکستم داد..

آه چشمه ی طوسی
آه چشم ویروسی..
زندگی کوتاه است،
به قدر زود رسیدن مردی،
و هرگز نرسیدن زنی،
در هیاهوی یک تخت،
برای هیچ!

#ای_لیا

اینستاگرام من : http://instagram.com/iliya.7
سال شصت و شش زیر موشک باران تهران که مدارس برای مدتی تعطیل شد ما را دادند دست دایی پدرمان با خودش ببرد ده. ده پدری ما جایی ست نزدیک ترکمانچای آذربایجان. یک منطقه ییلاقی با صفا. توی خرداد ماه گندمها هنوز سبزند و تمام دشت یکدست سبز. باغهای میوه کناره رودخانه و میوه هایی که طعمش شبیه طعم چشمهای خدا ست لابد. آنموقع ها شبها توی خنکای نسیم روستا و صدای اب رودخانه پیش خودم میگفتم خانه خدا باید یک همچین چیزی باشد. همینقدر با صفا، همینقدر تازه. همینقدر دهاتی!
صبح به صبح چوپانها راه می اوفتادند و گله ها را میبردند برای چرا. ساعت پنج صبح توی تاریکی بیرون میزدند. من هم آنقدر اصرار کردم که دایی راضی شد من را بفرستد. درباره چوپانی حرف نمیشود زد، باید رفته باشی توی دل طبیعت، از بالای دشتی بلند نگاه کرده باشی به مجموعه پیچ در پیچ تپه هایی که مثل کلاف توی هم پیچیده اند و تا افق میروند. صدای زنگوله ها، صدای باد که میپیچد در خواب گندمزارها. الان هم که مینویسم حالم عوض شده است، باد میزند توی صورتم، بوی گندمزار و دشت میزند زیر دماغم.
پنج ماه ماندم. عین پنج ماه را هم یا چوپانی رفتم و یا با دایی میرفتم سر زمین و باغ. خوردن نان و پنیر و چای روی آتش چیزی ست شبیه معاشقه موهای زنی در باد. حرف زیاد است. بماند الباقی در فرصتی دیگر.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
یاد ایام، نام آلبومی است با صدای محمدرضا شجریان، در دستگاه شور که در سال ۱۳۷۱ به صورت زنده در آمریکا اجرا شد و پس از آن به صورت آلبوم منتشر شد. در این اثر همایون شجریان نیز با پدر همکاری می‌کرد.
Forwarded from ای‌لیا
دوست خلاصه و عصاره زندگی ست.
دوست چاله چوله های احساست را پر میکند. دوست احمقانه ترین حالتهای گاه و بیگاهت را میفهمد.
دوست شبیه سیب زمینی سرخ کرده است، آنهم نه یه ذره دو ذره، خیلی!
دوست یعنی" حالت خوب نیست بیام بریم بیرون"
دوست شبیه دوش گرفتن بعد از یک خستگی طولانی ست. دوست آب انار است، توی پاییز خیابان ولیعصر که نم نم باران هم توی پس زمینه میبارد.
دوست چیزی ست شبیه فشردن کبودی روی تن، دردی شیرین،که باید باشد.
دوست بودن برای کسی راحت نیست،توی حرف همه مان دوستیم
پای عمل میشود فهمید چه کسی سیب زمینی سرخ کرده است.
همانقدر لذیذ...

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#ای_لیا
@boiereihan
Audio
Hoshang Moradi Kermani
#داستان‌صوتی 🎙

۱. ته خیار - هوشنگ مرادی کرمانی
از مجموعه #داستان‌همشهری شماره ۱
#ای‌لیا
@boiereihan
کسی نفهمید
حال زنی را
که هر شب
خواب آغوشی را پهن میکند
روی بند عادت
در کنار بوسه ای
که هیچ گاه رخ نداد!

#ای_لیا
@boiereihan
عادت کردم به تو،
عادت کردی به من،
عادت کردیم به زندگی،
دوست داشتن هرچند
عادت نکرد!

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from محمدعلی محمدپور (MohamadAli Mohamadpour)
تفنگ دسته نقره‌م را فروختم
برای یار قبای ترمه دوختم

قبای ترمه‌ام را پس فرستاد
تفنگ دسته نقره‌م، داد و بیداد

#نوذر_پرنگ

@m_mohamadpour
Forwarded from کافی کتاب
گریه نکن خواهرم!
در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درخت‌هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت.
و باد پیغام هردرختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد
خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟

سو و شون - سیمین دانشور
#برشی_از_یک_کتاب
#کافی_کتاب
@kafiketab
Toei Dava
Hoorosh Band [i-RadioJavan.Com]
توئی دوا
هوروش بند - آرش عدل پرور و مهدی داوری
#موزیک
نهنگ آبی دقیقاً از این‌جا اومده و دقیقاً این‌شکلیه!

این‌جا اینترنت است. جایی که توش یک سری خریدار هستن و یک سری فروشنده. خریدارها اینجا می‌چرخن، سایت‌ها رو می‌خونن، از تنهایی درمی‌آن، حس عضویت در گروه پیدا می‌کنن و وقت‌شون می‌گذره. فروشنده‌ها هم می‌نویسن، عکس می‌ذارن، لینک می‌دن و هر کار دیگه که باعث بشه بخشی از وقت خریدارها به اون‌ها اختصاص پیدا کنه.

یک روز یک روزنامه‌نگار مهمل روس مطلبی می‌نویسه که یک سری خودکشی رو به هم و به یک پدیده‌ی ناشناخته به اسم نهنگ آبی مرتبط می‌کنه. منظور اصلی نویسنده اینه که چند تا از این خودکشی‌ها مربوط به آدم‌هایی بوده که عضو یک شبکه‌ی اجتماعی بودن و بعد که توجه خوبی جلب می‌شه همه‌ی دنیا شروع می‌کنن به نوشتن در مورد خطر بزرگی که بچه‌ها رو تهدید می‌کنه. چرا؟ چون خطر، فروشش خوبه. آدم‌ها از این‌که از چیزی بترسن خوششون می‌آد و بهتر از اون اینه که شروع کنن به گفتن این‌که «وای تو رو خدا مواظب باشین» و در نقش قهرمان، بقیه رو از چیزهای دیگه بترسونن. پدیده‌ای که قرن‌ها برامون آشناست.

واقعیت چیه؟ گزارش‌های مستقل چیزی در مورد بازی نمی‌دونن و نمی‌گن. خودکشی‌ها به هم ارتباط معناداری ندارن و کل جریان نهنگ آبی زاده‌ی هیجانی است که روزنامه‌ها و رسانه‌ها دوست داشتن سوارش بشن و مخاطب جذب کنن. توی کشوری مثل ایران عزیز هم که دیگه ماجرا نور علی نور است. کارشناس می‌آد توی تلویزیون و توضیح می‌ده که این چقدر مهمه و باید در موردش دونست و چه خطر بزرگی است و یک گروه هستن که این بازی رو می‌کنن و… و این خطرناک‌ترین حرفی است که یک رسانه‌ی رسمی می‌تونه بزنه!

وقتی شما بچه‌ای دارین که بهش می‌گین «یک گروه خاص هستن که یه چیزی می‌دونن که فقط خودشون می‌دونن چیه»، این بچه حاضره هر کاری بکنه تا جزو اون گروه باشه. تعلق گروهی اولین قدم‌های نوجوان است در تعریف هویت مستقلش. برای همینه که پسربچه‌ها کلاه‌های عجیب می‌ذارن، سیبیل می‌ذارن، پیرسینگ می‌کنن، جور متفاوتی حرف می‌زنن، نشان و سمبل به کیف و لباس‌شون می‌چسبونن و…

از خیلی نوجوون‌ها اگر بپرسین «ایکس ممنوع است. آیا تو در مورد ایکس اطلاعات داری؟» جوابش بله است. دفعه‌ی بعد که دیدین چطوری با هیجان در مورد مواد مخدر و انواعش حرف می‌زنن یا می‌گن طبقه‌بندی‌های پورن رو بلدن یا خودشون خیلی خلافن، به این فکر کنین که اگر به یک نوجوون بگین «بازی نهنگ آبی هست که توش آدم‌ها که عضو گروه خاصی شدن به خودشون صدمه می‌زنن» اصلاً نباید تعجب کنین اگر بگه «خودم بلدم، خودم عضوم.». و نتیجه‌اش توی همه دنیا بوده: بچه‌هایی که با چاقو رو دست‌شون خط می‌ندازن و عکسش رو می‌ذارن تو شبکه‌های اجتماعی و می‌گن «مرحله‌ی ۱۴ رو انجام دادم» و یکهو بین دوستاشون اعتبار «خفن بودن» پیدا می‌کنن.

واقعیت اینه که هیچ چیزی به اسم بازی نهنگ آبی وجود نداشته. حداقل تا وقتی که رسانه‌ها شروع نکردن بگن چنین چیزی هست. بعد از این‌که تبلیغ شد که یک گروه مخفی هست که خیلی خفنه، خیلی‌ها گروه مخفی رو نه فقط می‌شناختن که حتی عضو بودن و شروع کردن به عضو گرفتن‌های بعدی. اگر تلویزیون انحصاری ایران واقعاً نگران نوجوون‌هاست بهتره، به این فکر کنه که اگر هیچ موزیک اعتراضی‌ای نباشه، اگر گنگ‌های نوجوون‌ها تحمل نشن، اگر پلیس به مدل مانتو گیر بده و… و به جاش کارشناس از گروه‌های مخفی مخصوص خودکشی حرف بزنه، مقصر خودکشی‌های بعدی کسی نیست به جز کارشناس مربوطه و مسئولین تصمیم‌گیرنده‌ی ماجرا.

بازی نهنگ آبی دقیقاً از توی اینترنتی اومده که توش رسانه‌ها سعی می‌کنن هیجان‌انگیزترین چیزی رو که می‌تونن بسازن، بفروشن. و در ایران، شکلش دقیقاً شبیه یک رسانه‌ی انحصاری است که بعد از خفه کردن صدای همه، نگران می‌شه که چرا هنوز مردم دوستش ندارن و به جوون‌ها توضیح می‌ده که «یک سری آدم خفن دارن خودکشی می‌کنن ها!» و بعد خبر خودکشی آدم‌ها رو با آب و تاب گردن بقیه می‌ندازه.

@KhabGard

از وبلاگ جادی میرمیرانی:
https://goo.gl/2159MG
وقتی کسی ایرادت رو میگیره و بهت میگه ازش تشکر کن حتی اگر اون شخص دشمنت باشه.
@boiereihan
میدونی آدمها چرا میمیرن، خسته میشن ول میکنن. یه صبح بلند میشن و دیگه ادامه نمیدن.
@boiereihan