ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
زن
با لباس سرمه ای رنگ اداری
پشت جراغ قرمز
به وقت تنهایی
به ماتیک قرمز توی کیفش فکر میکند
و مردی که (دیگر)نیست!

#ای_لیا
چندسالی ست به این در و آن در میزند حتمن ازدواج کند. هجده بار یا نوزده بار خواستگاری رفته است. هربار یک مساله ای پیش آمده یا خودش یا خانواده اش یا خانواده دختر و خود دختر نخواسته اند. جور نشده اند. میپرسم : "چرا میخوای ازدواج کنی؟" جواب میدهد که هر مردی باید ازدواج کند. گفتم این که نشد جواب. اگر نیاز جنسی ست و یا نیازهای دیگر میشود طور دیگری مساله را حل و فصل کرد نیاز نیست بروی زیر بار تعهد و یا اینکه شخص دیگری را وارد ماجرا کنی که جور دیگری به ازدواج نگاه میکند. زن و مرد نگرش های متفاوتی دارند. خلاصه که در نهایت گفتم حداقل سعی کن با کسی ارتباط بگیری. برایش سخت بود. نگرش سنتی به رابطه با یک خانم داشت. ولی در نهایت وارد یک گروه کوهنوردی شد و در نهایت با خانمی دوست شد و الان هم مدتی ست با هم ارتباط دارند. چند روز پیش میپرسیدم که تصمیم به ازدواج با آن خانم را دارد یا نه که جواب جالبی داد، اینکه توی این مدت(شش ماه) فهمیده است با هم تفاوت زیادی دارند و احتمال اینکه بتوانند زندگی مشترک تشکیل بدهند کم است.
اینکه هر رابطه ای بخواهد به ازدواج برسد حرف احمقانه ایست. آدمها اخلاق و رفتار بسیار متفاوتی دارند. نمیشود از روی رفتار ظاهری کسی درباره کلیتش قضاوت کرد. چه زن و چه مرد. خلاصه که همه ی راهها به ازدواج ختم نمیشود ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
مردم را مسخره نکنیم، دردهای هرکس به اندازه توانائی هایش است، یکی ناراحت گم شدن پاستیل خرسی اش است، و این بزرگترین مصیبت زندگی اش بوده. یکی هم نمی داند با بی پولی و خرج درمان پدرش چه کند! تازه اگر مصیبت بی نانی و غرولند های صاحب خانه بگذارند!
درد ها همه دردند،
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
یک اتفاقی می افتد، یک پیشامدی رخ میدهد، توی جلسه جلوی آن همه آدم می گوید : مگه نگفتیم کار رو نده به ایشون؟ شما مگه زنهارو نمی شناختی مهندس؟
گفتم : چه ربطی به زن و مردش داره؟ من خودم بهش گفتم چکار کنه، مسولیتش هم پای من!
کمی جدل میکنیم . حرف توی حرف می آید. نشسته است آن گوشه، حرف هم نمیزند، سخت است برای یک دختر بیست و هفت ساله شنیدن چنین چیزی! بیرون که آمدیم گفت : من چکار باید کنم؟ گفتم : هیچ! ساعت پنج و نیم مثل همیشه کیفت را بردار و برو خانه! فردا صبح هم همان ساعت همیشگی بیا بنشین سر کارت و نقشه ها را درست کن!
گفت : یعنی ناراحت نشدید؟
گفتم : چرا ناراحت شدم، بیشتر برای خودت که بلند نشدی جوابش رو بدی!
آمده ام نشسته ام پشت میز و به این فکر میکنم که : هیچ بنی بشری نمیتواند ادعا کند که زنها را می شناسد!
لبخندی می زنم رو به پنجره، چای سبز درست کرده ام، با طعم سیب ... یک لیوان ریخته ام تا خنک شود!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
www.reihan-7.blogsky.com
گاهی هم کسی را دوست داریم که از هر منطقی وارد شویم از اساس اشتباه است! ولی خب دوست داشتن عقل و منطق سرش نمیشود ... دوست داشتن شبیه بخار یک چای است که میرود و میرود و آن بالا محو میشود، هرچند هنوز هست و دیده نمیشود.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
اونور آبیا یه کاری هست خیلی انجام میدن. خوردن آب. چند شب پیش بی بی سی یه برنامه درباره فیسبوک نشون میداد که با زاکربرگ هم مصاحبه کرده بودن. یه جاهاییش میرفت بین کارمنداش و گپ میزد. بطری آبشم باهاش بود. بعد یه کار دیگه هم انجام میدن که باعث طول عمرشون میشه. سرشونو تو زندگی بقیه نمیکنن!
آره عزیزم!
آب زیاد بخور، سرتو فرو کن تو زندگی خودت نه فلان جای زندگی مردم.
آشغالارو هم شب بذار بیرون نه روز!
تو اتوبوس مترو و تاکسی هم بلند بلند با گوشی حرف نزن.
به پدر و مادرتم احترام بذار چون اگر الانم نخوای یه روزی خودت هم قراره پدر مادر شی!
چی؟
میگن اینم بگید که سعی کنیم کمتر بوق بزنیم! چشم گفتم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
چند نکته ساده

1- آب زیاد بنوشید.
2- در کارهایی که به شما ربطی ندارد بیخود و بی جهت وارد نشوید و اظهارنظر نکنید
3- ورزشهای ساده بی هوازی را داخل خانه انجام دهید. مثل چند دراز نشست و چندتایی شنای سویدی.
4- سیب بخورید.
5- نخ دندان کشیدن خیلی وقت نمیگیرد انجام دهید.
6- در فضای مجازی زودی پسرخاله و دخترخاله نشوید. فضای مجازی هرکسی هم مانند زندگی خصوصی اوست.
7- هر دختری از شما جزوه گرفت الزامن عاشقتان نیست!
8- هر پسری به شما خندید الزامن به دنبال تختخواب نیست.
9- سوال های بیجا نپرسید.قرار نیست همه سعه صدر داشته باشند.ممکن است شترق بخوابانند تنگ گوشت!
10- بعد از ساعت دوازده شب هیچ اتفاق خوبی رخ نخواهد داد برید کپه مرگتون رو بذارید!
11- اینو یادم نیست چی بود!
12- کتاب خواندن شعور نمیآورد ولی مطالعه روزی یک صفحه چیزی هم از شعور شما کم نمیکند. کتاب بخوانید.
13- رژیم غذایی برای کسانی ست که بیماری دارند و نمیتوانند هرچیزی بخورند. اگر سالمید وزن را با تحرک در سطح مناسب نگه دارید. خودتان را از خوردن محروم نکنید.
14- سیکس پک و شکم صاف و قیافه و هیکل خوب، خوب است ولی با خود فهم و شعور را هم رشد نمیدهد. ذهنهای زیبا را پیدا کنیم.
15- همون بالایی هارو چندبار بخونید!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
توی تمرینات ورزشی نقطه ای هست که من دوست دارم بهش بگم دروازه جهنم. مربی ای داشتم که این اسم رو گذاشته بود روش. یه سری هم میگن نقطه بی بازگشت.
تمرینات فوتبال رو پانزده سالگی شروع کردم. چند روز از تمرینات که گذشت هنوز نمیتونستم از قله تنفسی رد بشم. اونجایی که سینه هات شروع به سوختن میکنن، طعم خون میپیچه تو گلوت. پهلوهام درد میگرفت بعد شل میکردم و می ایستادم. مربیم پسرعموم بود. اومد گفت تا از دروازه جهنم رد نشی هیچ پخی نمیشی!
"دروازه جهنم کجاست؟"
"دروازه جهنم جاییه که اوشکولا ازش رد نمیشن!"
دو هفته بعد ول کردم تمرینات رو. یه روز عصر پسرعمو با موتور گازیش اومد دنبالم رفتیم زمین خاکی. گفت بدو. جا خوردم. کمربندشو در آورد و کشید به پاهام. با همون شلوار و پیراهن دوییدم. دمپایی ها رو کندم و پابرهنه رو خاک رس میدوییدم. اونم با کمربند دنبالم! موتورو برداشته بود و افتاده بود دنبالم. مثل اسب میدوییدم. اصلن نفهمیدم چی شد. یک ربعی میدوییدم. سینه ام میسوخت خون جمع شده بود تو گلوم ولی میدوییدم. چند دقیقه بعد انگار همه چیز آروم شد. نه سوزش سینه ای نه خونی توی گلو. پهلوهام درد نمیکرد. پسرعمو دیگه دنبالم نمیکرد. از دروازه جهنم رد شده بودم. موتورو روشن کرد و رفت، داد زد : فردا مثل بچه آدم بیا سر تمرین.
توی زندگی واقعی هم از این نقاط بدون بازگشت هست. از این دروازه های جهنم. یه جاهایی هست کم میاریم. میخوایم ول کنیم ولی اگر ادامه بدیم، سوختن سینه رو ندیده بگیریم، خون توی گلو رو تف کنیم، چند دقیقه بعد همه چیز آروم میشه. سرازیری میشه ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
صبح زود زنگ میزند و خبر میدهد که پدرش فوت کرده است. تسلیت میگویم. ناراحت میشوم از طرفی هم خوشحال که راحت شد. یک سال پیش تشخیص دادند سرطان روده دارد، بعدها متاستاز کرد، به همه جایش سرایت کرد. از سه ماه پیش هم میشد دید که استخوانهایش زیر درد دارند خرد میشوند. مرد نابود شد. این هفته آخر هم فلج شد. تمام شکم و سینه اش را پاره پاره کرده بودند. این آخریها آب جمع میشده توی شکمش.
توی راه شرکت به گذشته اش فکر میکنم، اینکه مردی بوده عصبی و تندخو، زن و بچه از دستش در امان نبوده اند. از زبانش از رفتارش. به وقت بیماری هم از همه طلبکار بوده. شاکی که به من نمیرسید. تا جاییکه مدتی زنس رها میکند و میرود خانه برادرش. زنی که مجبور بوده به زندگی با مرد ادامه دهد ولی ابن اواخر انگار دیگر تحملش طاق میشود و رها میکند. مرد مرده است. دیگر نیست. به این فکر میکنم که خانواده ام، دوستانم ، اطرافیانم چه فکری درباره من میکنند. رفتارم چگونه است. خودرای ام آیا؟ تندخو هستم؟ طلبکارم همیشه؟
نمیدانم! ولی چیزی را که میفهمم این است تا هستیم، تا میتوانیم برای شاد کردن دل اطرافیانمان تلاش کنیم. حتی اگر سخت باشد!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1
قرار گذاشته بودیم سر امتحان میان ترم یکی از دروس برگه ها را سفید بدهیم برای اعتراض به روش تدریس. قرار شد چند دقیقه ای که گذشت من بلند شوم و برگه را بدهم و بعد هم الباقی دنبال من بیایند. خب من کارم را کردم و در نهایت شد داستان مسلم ابن عقیل توی مسجد کوفه! همه نشسته بودند، کسی بلند نشد. من تبدیل شدم به شورشی، کودتاچی. آن ترم آن درس را افتادم و بعدش هم استاد دیگر با من یکی دلش صاف نشد. و سه درس باقیمانده را هم که مجبور به گذراندن با او بودم یک خط در میان می انداخت. بعدها حین فارغ التحصیلی یکی از کارمندهای آموزش گفت که درس موتور احتراق داخلی را که نه گرفته بودم در اصل نمره چهارده بوده!
خلاصه اینکه قبل از اقدام به هر عملی امکانات را بسنجید، آدمها را بسنجید، گاه مجبورید کوتاه ببایید. گاه مجبور به پذیرش شرایط هستید.
هرچند هیچگاه پشیمان نشدم، روحیه عصیان در من نهادینه شد. توی کارم هم همینطورم. هرچند کمی محافظه کارتر شده ام.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
1
پیرزن میگفت : زن و شوهر هیچوقت نباید رخت خوابشون دوتا بشه، حتی وقتی دعوا میکنن و قهر میکنن باز باید کنار هم بخوابن. تخت خوابشون و رختخوابشون یکی باشه. این کنار هم خوابیدن خودش خیلی مسایل رو حل میکنه.

پیرزن نه استاد دانشگاه بود و نه تحصیل کرده و مثلن آکادمی رفته. سواد مکتبی آن موقع ها را داشت. مادربرزگ یکی از دوستان بود که چندسال پیش به رحمت خدا رفت. اما رفیقمان همین چند خط را که نقل میکرد به این نتیجه میرسیدیم بیشتر اختلافات زندگی مدرن زناشویی درک نکردن همین مسایل کوچک است. لج بازی در بیشتر مواردی که قابلیت حل شدن دارند. مثلن سعی در گرفتن امتیاز بیشتر. بیشتر مسایل کوچک قابل حل شدن هستند اگر یکی از طرفین در وقت و موقع مناسب کوتاه بیاید.

+ منظورم زندگی هایی نیست که در آستانه پاشیدن هستند و یا زندگی هایی که دیگر تمام حرمتها از بین رفته اند و زن و مرد به خون هم تشنه اند یا ابنکه از اساس ازدواجشان اشتباه بوده.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
رفته ای و باران
آرام آرام
بوی تو را
از نفسهای شهر میشورد ...
خیابان طعم تو را میگیرد.

#ای_لیا
میشورد =میشوید
در متن قبلی غلط تایپی.
گفت : مَرد هم مردای قدیم!
مچ دست من را گرفته بود، آوردمش آن سمت بلوار! حرفی نزدم!
گفت : پیر شی ننه!
پیر شدم! برگشتم به پنجاه و چند سال پیش، مردی دست زنی را گرفته است، زن میخندد، از خیابان می گذرند، باران هم باید باشد این مواقع، نه تند نه سبک، بالاخره بار نوستالژیک را بیشتر میکند!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
انگار دوربین موبایل را فقط برای ما ایرانی ها ساخته اند.


اپیزود اول:
مردی در سعادت آباد در حال کاردی کردن یک نفر دیگه است، مردم جمع شده اند، مرد کاردی شده از جمعیت کمک می خواهد اما مرد کاردی کننده از جمعیت می خواهد جلو نیایند و مردم فهیم هم به احترام چاقویی که دست مرد کاردی کننده است جلو نمی آیند و موبایلها را از جیب بیرون می کشند و شروع به ثبت صحنه های بدیعی می کنند که برادر تارانتینو در خواب هم نمی تواند تصورش را داشته باشد.
چند روز بعد مرد کاردی کننده در حال تاب خوردن از طنابیست که به دکل جرثقیلی وصل شده و شرکت "تادانو " ژاپن به مدد همین فیلمهای موبایل در می یابد که جرثقیل هایش کاربردهای دیگری هم می توانسته داشته باشد.

اپیزود دوم:
مردی در خیابان پاسداران چاقویش را همینجوری بی دلیل در جلوی چشم هزاران فیلم بردار موبایلی در شکم همسرش جا گذاشته و در حالی که خودش را هم می زند در یک برداشت کلوزآپ به همه می گوید که زنش را خودش کشته تا یکوقت فراموش نشود.
لعنتی همش 1.3 مگا پیکسل...

اپیزود سوم:
اتوبوسی در مسیر کرمانشاه به همراه عده ای از هموطنان در حال تبدیل شدن به مواد آلی و کربن و غیره است، آفرین درست حدس زدید، تعداد زیادی فیلم موبایل از این صحنه کاملن طبیعی بدون هیچ افکتی تهیه شده است


الان موبایل هایی با کیفیت فیلم برداری HD آمده، فراموش نشود. کیفیت فیلم برداری هامان را بالا ببریم!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com
یک چیزهائی هست که دست خودمان نیست،یعنی ما در وجود و یا عدمش نقشی نداریم. اما برای برخی بی جهت تولید حساسیت میکند.

اینکه مثلن گفته شود زنها برخی کارها را نمی توانند انجام دهند، منظور این نیست که ضعیفند. قوای جسمانی کافی را ندارند و این هم دلیل بر ضعفشان نیست. ساختار فیزیکی بدنشان اینگونه است.
اینکه بگوئی زن زیباست، زن لطیف است، خوب است، بودنش حس آرامش میدهد، باز یک سری هستند که بگویند : " چرا اینطور می گید؟ با این کارتون بین زن و مرد دارید تفاوت ایجاد میکنید! زن هم می تونه فلان و بهمان!"
کسی که منکر توانائی های زن نیست، کسی نگفته است که زن بنشیند آن بالا و فقط عشوه و ناز بیاید! زن مدیر هم باشد، خشمگین هم باشد، سر کارمندش فریاد بکشد، باز زیباست، دوست داشتنیست، دست خودمان نیست خوب!

من برای این فقره هیچ توضیحی ندارم!

حتی یک سری هستند از اطلاق کلمه زن به جنس ماده متنفرند، خوب این یک قرارداد است، همانطور که به جنس نر می گویند مرد، اشکالش کجاست؟ برای هر چیزی کلمه ای ساخته اند برای مشخص کردنش، درخت، کوه ... هرچند هردو انسانند و فارغ از بحث های جنسیتی باید به حقوقشان نگاه کرد ولی خوب یک سری خصلت ها زنانه است و یک سری مردانه، ما چکاره ایم این وسط!

زن زیباست، زن دوست داشتنیست، بدون زن زندگی ممکن نیست، با زن هم ممکن نیست!
:))

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
#بوی_ریحان_در_باغ_پیچید
توی این باران حیف است از پنجره نگاه کنی فقط، باید زیر نم نم و گاه شر شرش خودت را رها کنی و موسیقی پس زمینه زندگی هم روی ضربان قلب خیابان ست شود و بوی تنش که پیچیده لابلای عطر نرم ارزانی که از ایستگاه مترویی خریده بود، تو را بردارد از واقعیت ببرد توی خیال ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
ده(بیست)دوست برتر شما

1- همین تویی که همین روزها قرار است لباس زندگی مشترک را تنت کنی. همین تو که حرف برای زدن با تو دارم. همین تو.
2- همین تویی که خوب مینویسی. همین تویی که احساس نابت را جاری میکنی توی کلمات. همین تویی که فهمیدن را میدانی.
3- همین تویی که باران دارد بویت را از نفس های این شهر میشوید.
4- همین تویی که صبح جلوی آینه لبخند داری توی آینه با چشمهای پف کرده ات میخندی.
5- همین تویی که باید ریخت توی استکان چای و نوشید.
6- همین تویی که داری به این فکر میکنی چطور میشود دلی را شاد کرد. آری خودت. خود خودت.
7- همین توی داخل گوشی که عکست را میبینم. همین تو که میخندی ریز. همین تو که زندگی را در میان لبهایت قاب کرده ای.
8- او. او که ندیدمش. اویی که ندیده فهمیدم کسی هست بی آنکه نفسهایش را بشماری حالت را خوب میکند.
9- تو، آری خودت همین خودت که گاه به یادم هستی. گاه دلت تنگ است. گاه نمیگویی. گاه میفهمم جایی کسی دارد فکر میکند به اینکه کاش حالت خوب باشد.
10- تویی که میخوانی ... آری خودت. خودت که این سطور را میخوانی. دلنگرانی. دلتنگی. باران تو را مچاله میکند توی خاطرات. همین تویی که دستهایت را جمع کرده ای دور لیوان چای. از پنجره باران زده خیره به آینده ای. همین تو که دست میکنی از توی گوشی موبایلت عکسش را نگاه میکنی. قند توی دلت آب میشود. همین تو. خودت. خودت که میفهمی دوست داشتن حرف نیست، عمل است، ادا نیست، رفتار است. آری خودت. تو برترین دوست منی.
ارادمندتم هستم. مخلصیم در کل ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
خستگی در آغوش،
توئی در ذهن،
لبها را بیاور،
گور پدر تفکیک جنسیتی!

#ای_لیا
زنهای واقعی همین هائی هستند که هر روز در دنیای اطرافمان می بینیم. سرمان را از بین عکس های روتوش شده و تغییر ماهیت داده شده ی دنیای مجازی بیرون بیاوریم می بینیم که زن واقعی، مثلن همین همکار سرما خورده مان است، با آن چشم های پف کرده که سعی کرده است با آرایش ملیحی کمی از خستگی صورتش بکاهد. همین زنهائی که شکمشان از شدت سوء تغذیه به پشتشان نچسبیده است!
رانهای کشیده و صاف و بدون هیچ لکه ای، سینه های برآمده در حال انفجار، صورت های بی جان شده، شکم های تخت، پشت برآمده و ...
اینها را همین جا رها کنیم!
روده درازی چرا! زن واقعی همینی ست که نشسته است روبرویت و گاهی لبخندی هم میزند. آن ته چشمهایش زندگی جاریست.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
www.reihan-7.blogsky.com