ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.48K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
زن از حمام خارج میشود، حوله را می پیچد دور خودش، حوله کوچکتری برمی دارد، سرش را خم میکند به سمت راست و با حوله دیگری سعی دارد موهایش را خشک کند، چندباری سرش را به سرعت بالا و پائین میکند تا آب موهایش پخش شود، بوی خوش آیند شامپو می ریزد در فضای بی رمق اتاق و جان تازه ای می بخشد به روح خانه.

می نشیند جلوی آینه، ماتیک قرمز رنگ(یا صورتی، یا هر رنگی که خودتان دوست دارید) برمیدارد و میکشد روی لبهایش، لبها را جمع میکند، توی آینه لبخندی میزند.

زنی با موهای خیس و ماتیک قرمزی روی لبهایش، بی هیچ دستکاری دیگری، بی فوتوشاپ.
این زیباترین تصویر جهان است.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
برای دیده شدن فقط کافیست در فاصله مناسبی از آدمها بایستید، گاهی دور و گاهی نزدیک .

#ای_لیا
@boiereihan
روز اولی که حوا دلش گرفته بود، آدم نمیدانست که چه کند، هرچه کرد حوا دلش سبک نشد، آمد پشت سرش ایستاد چشمهایش را بست سرش را جلو آورد موهای حوا را بو کشید حوا پا عقب گذاشت خورد به سینه آدم، آدم دستهایش را جمع کرد دور حوا، حوا سرش را خم کرد روی بازوی آدم، دلش آرام شد.

#ای_لیا
@boiereihan
تاریک است، کوچه باریک و کوتاه تاریک است، از آن سر کوچه زنی وارد میشود، می ایستد. احتمالن هیبت سیاه مرا میببند، مردد است که ادامه دهد، برمیگردم، کوچه را برمیگردم، پشت سرم میشنوم صدای پاهایش می آید. می ایستم سر کوچه، رد میشود و میرود، وارد کوچه میشوم. کوچه هنوز تاریک است. بوی عطر نرمی توی فضای کوچه تاب میخورد.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
زندگی از میان سینه ات
آغاز میشود،
خاکستر میشود
دوباره تنها میشود
زندگی که نه
من!
جائی اما
در هزارتوی تنت
خاطره ای پنهان است.

#ای_لیا
@boiereihan
"توی ساحل ایستاده باشی، آب بیاید دور پاهایت را بگیرد، پاهایت فرو رود داخل شن، خنکی از کف پاهایت بدود بیاید بالا زیر قفسه سینه ات، خودت را جمع کنی، مچاله شوی، نسیمی بوزد، بزند روی صورتت، هوا هم دم کرده باشد، مثلن عصر یک روز تابستانی ..."

گفتم : تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی!

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ازدواج آدم را محدود میکند. قید میزند به زندگی، و این چیز بدی هم نیست. یک نظم اجباری را وارد زندگی ات میکند، البته اگر درک کنی. هدف برایت ایجاد میکند، البته اگر باز هم درک کنی. یک شریک احساسی و روحی و ایضن در بخش مهمترش جنسی برایت ایجاد میکند. یک شریک جنسی مطمین که دم دستت هم هست، البته اگر باز هم درک کنی و بفهمی که این شریک جنسی آدم هم هست، شعور هم دارد، ماشین نیست. چه مرد باشد چه زن. ازدواج خوب است، البته برای آدمهایی که میدانند ازدواج زندگیشان را توی یک چارچوب منظم مقید میکند. اگر این را بفهمند ازدواج برایشان خوب است، اگر نه که اصلن عطایش را به لقایش ببخشند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کاش میشد خاطرات را پوست کند و دید که تو هنوز تازه ای، مثل همان وقتها که زندگی هنوز خاطره نبود!

#ای_لیا
@boiereihan
تذکر: ممکن است این متن طعم تلخ خیانت بدهد.(بر اساس داستان یکی از شمایان)

دیدنش حالم را خوب میکرد، چیزی درونم جریان پیدا میکرد. به قول دوستی هورمونهایم تنظیم میشد. حرف زدن با او احساسم را جلا میداد. دوباره میشدم همان زن شادی که بودم. خب من هرچند متاهل بودم، آن مرد هم در شرف جدایی. به حساب این میگذاشتم که آن زن این مرد را درک نکرده است. نفهمیده است. وگرنه این مرد با این وجنات چیزی کم ندارد. کارمان به چت کردن رسید. چیزهایی گفتیم. حرفهایی که زیادی خصوصی بودند. عکس هم. این وسط تنها چیزی که برایم مهم بود، بودن در اتمسفر آن مرد بود. نه عرف مهم بود نه هبچ چیز دیگر. نه اینکه من همسر داشتم و فرزند. همه چیز آن حال خوبی بود که در لحظه داشتم. اما اتفاقات همیشه آنطور که میخواهیم پیش نمیروند. به مرور تغییرات بوجود آمد. مرد از لحاظ روانی تعادل نداشت. به جایی رسیدیم که تهدید کرد حرفهایی که زده ایم را به همسرم بگوید. نگرانی افتاد به جانم، برای اولین تمام لذت های بودن با آن مرد تبدیل شد به زهر و افتاد به کامم.

پ.ن : گاه چیزی در زندگیهامان کم است، نیاز روحی، جسمی ... یک چیزهایی تبدیل میشود به تکرار، عادت. آدم خسته میشود. چنگ می اندازد به هرچیزی که حالش را خوب میکند.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنهایی تو را وا میدارد که اولین دری که باز شد، اولین آدمی که کمی حالت را خوب کرد، بپذیری. این تنهایی گاه در میان جمع رخ میدهد، گاه در میان نقاب هایی که از ترس بر چهره زده اند. تنهایی گاه تو را در آغوش آدمهایی میگذارد که تنهاترت میکنند!

#ای_لیا
@boiereihan
حجرالاسود چشمانت
زمزم لب هایت
و دستی
که در پی کندن احرام از تن توست ...
درنگ مدار بانو
نماز تنت قضا میشود.

#ای_لیا
@boiereihan
مرد دلش میگیرد، مرد به وقتش چشمهایش طعم گریه دارد، مرد خسته میشود، مرد گاهی کم می آورد، مرد گاهی میخواهد زانو بزند، مشت بکوبد روی زمین ... مرد گاهی یادش میرود که برای خودش هم زندگی کند. مرد خسته است. خسته ...

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ما را به ناز تو نیاز افتاده است، ناز باز مدار ...

#ای_لیا
@boiereihan
شعر یعنی
هم خوابگی با کلمه ای
عریان نمودن استعاره ای
بر باد دادن گیسوی خیال
در آغوش کشیدن انحنای تن جمله ای.
شعر یعنی
تن تو
دست به دست در میان کلمات.

#ای_لیا
@boiereihan
و من گاه هنوز دلم تنگ است ...

#ای_لیا
@boiereihan
عطر موهایت در باد
طعم چشمانت در یاد
برگ خاطره ای ورق میخورد.

#ای_لیا
@boiereihan
در زندگی
جملاتی هست
که باید ویران کند ، ولی بنا می کند:

"دوستت دارم"
همین،
خواهی ویران شوی ، خواهی سرپا بمان
ولی دوستت دارم
در همه ی نفس های زمان،
در همه ی رگ های احساس
زندگی بودن همین دوست داشتن هاست
آن هم بی علت
بی منت
بی عادت ...

#ای_لیا
@boiereihan
👍1
ای آزادی
ای که چشمانت به خون نشسته
تو را در گور میخواهند!
خانه شان ویران باد ...

روزی دوباره
لبهایم می رسد به لبهایت
فریادت میزنم
کودکانه تو را در ظهر دم کرده خیابانی
آواز خواهم داد.
"هر که تو را دربند میخواهد
خانه اش ویران باد!"

#ای_لیا
@boiereihan