"توی ساحل ایستاده باشی، آب بیاید دور پاهایت را بگیرد، پاهایت فرو رود داخل شن، خنکی از کف پاهایت بدود بیاید بالا زیر قفسه سینه ات، خودت را جمع کنی، مچاله شوی، نسیمی بوزد، بزند روی صورتت، هوا هم دم کرده باشد، مثلن عصر یک روز تابستانی ..."
گفتم : تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گفتم : تو را اینطور می بینم، همینقدر واقعی!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
ازدواج آدم را محدود میکند. قید میزند به زندگی، و این چیز بدی هم نیست. یک نظم اجباری را وارد زندگی ات میکند، البته اگر درک کنی. هدف برایت ایجاد میکند، البته اگر باز هم درک کنی. یک شریک احساسی و روحی و ایضن در بخش مهمترش جنسی برایت ایجاد میکند. یک شریک جنسی مطمین که دم دستت هم هست، البته اگر باز هم درک کنی و بفهمی که این شریک جنسی آدم هم هست، شعور هم دارد، ماشین نیست. چه مرد باشد چه زن. ازدواج خوب است، البته برای آدمهایی که میدانند ازدواج زندگیشان را توی یک چارچوب منظم مقید میکند. اگر این را بفهمند ازدواج برایشان خوب است، اگر نه که اصلن عطایش را به لقایش ببخشند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کاش میشد خاطرات را پوست کند و دید که تو هنوز تازه ای، مثل همان وقتها که زندگی هنوز خاطره نبود!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
تذکر: ممکن است این متن طعم تلخ خیانت بدهد.(بر اساس داستان یکی از شمایان)
دیدنش حالم را خوب میکرد، چیزی درونم جریان پیدا میکرد. به قول دوستی هورمونهایم تنظیم میشد. حرف زدن با او احساسم را جلا میداد. دوباره میشدم همان زن شادی که بودم. خب من هرچند متاهل بودم، آن مرد هم در شرف جدایی. به حساب این میگذاشتم که آن زن این مرد را درک نکرده است. نفهمیده است. وگرنه این مرد با این وجنات چیزی کم ندارد. کارمان به چت کردن رسید. چیزهایی گفتیم. حرفهایی که زیادی خصوصی بودند. عکس هم. این وسط تنها چیزی که برایم مهم بود، بودن در اتمسفر آن مرد بود. نه عرف مهم بود نه هبچ چیز دیگر. نه اینکه من همسر داشتم و فرزند. همه چیز آن حال خوبی بود که در لحظه داشتم. اما اتفاقات همیشه آنطور که میخواهیم پیش نمیروند. به مرور تغییرات بوجود آمد. مرد از لحاظ روانی تعادل نداشت. به جایی رسیدیم که تهدید کرد حرفهایی که زده ایم را به همسرم بگوید. نگرانی افتاد به جانم، برای اولین تمام لذت های بودن با آن مرد تبدیل شد به زهر و افتاد به کامم.
پ.ن : گاه چیزی در زندگیهامان کم است، نیاز روحی، جسمی ... یک چیزهایی تبدیل میشود به تکرار، عادت. آدم خسته میشود. چنگ می اندازد به هرچیزی که حالش را خوب میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دیدنش حالم را خوب میکرد، چیزی درونم جریان پیدا میکرد. به قول دوستی هورمونهایم تنظیم میشد. حرف زدن با او احساسم را جلا میداد. دوباره میشدم همان زن شادی که بودم. خب من هرچند متاهل بودم، آن مرد هم در شرف جدایی. به حساب این میگذاشتم که آن زن این مرد را درک نکرده است. نفهمیده است. وگرنه این مرد با این وجنات چیزی کم ندارد. کارمان به چت کردن رسید. چیزهایی گفتیم. حرفهایی که زیادی خصوصی بودند. عکس هم. این وسط تنها چیزی که برایم مهم بود، بودن در اتمسفر آن مرد بود. نه عرف مهم بود نه هبچ چیز دیگر. نه اینکه من همسر داشتم و فرزند. همه چیز آن حال خوبی بود که در لحظه داشتم. اما اتفاقات همیشه آنطور که میخواهیم پیش نمیروند. به مرور تغییرات بوجود آمد. مرد از لحاظ روانی تعادل نداشت. به جایی رسیدیم که تهدید کرد حرفهایی که زده ایم را به همسرم بگوید. نگرانی افتاد به جانم، برای اولین تمام لذت های بودن با آن مرد تبدیل شد به زهر و افتاد به کامم.
پ.ن : گاه چیزی در زندگیهامان کم است، نیاز روحی، جسمی ... یک چیزهایی تبدیل میشود به تکرار، عادت. آدم خسته میشود. چنگ می اندازد به هرچیزی که حالش را خوب میکند.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تنهایی تو را وا میدارد که اولین دری که باز شد، اولین آدمی که کمی حالت را خوب کرد، بپذیری. این تنهایی گاه در میان جمع رخ میدهد، گاه در میان نقاب هایی که از ترس بر چهره زده اند. تنهایی گاه تو را در آغوش آدمهایی میگذارد که تنهاترت میکنند!
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
حجرالاسود چشمانت
زمزم لب هایت
و دستی
که در پی کندن احرام از تن توست ...
درنگ مدار بانو
نماز تنت قضا میشود.
#ای_لیا
@boiereihan
زمزم لب هایت
و دستی
که در پی کندن احرام از تن توست ...
درنگ مدار بانو
نماز تنت قضا میشود.
#ای_لیا
@boiereihan
مرد دلش میگیرد، مرد به وقتش چشمهایش طعم گریه دارد، مرد خسته میشود، مرد گاهی کم می آورد، مرد گاهی میخواهد زانو بزند، مشت بکوبد روی زمین ... مرد گاهی یادش میرود که برای خودش هم زندگی کند. مرد خسته است. خسته ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
شعر یعنی
هم خوابگی با کلمه ای
عریان نمودن استعاره ای
بر باد دادن گیسوی خیال
در آغوش کشیدن انحنای تن جمله ای.
شعر یعنی
تن تو
دست به دست در میان کلمات.
#ای_لیا
@boiereihan
هم خوابگی با کلمه ای
عریان نمودن استعاره ای
بر باد دادن گیسوی خیال
در آغوش کشیدن انحنای تن جمله ای.
شعر یعنی
تن تو
دست به دست در میان کلمات.
#ای_لیا
@boiereihan
در زندگی
جملاتی هست
که باید ویران کند ، ولی بنا می کند:
"دوستت دارم"
همین،
خواهی ویران شوی ، خواهی سرپا بمان
ولی دوستت دارم
در همه ی نفس های زمان،
در همه ی رگ های احساس
زندگی بودن همین دوست داشتن هاست
آن هم بی علت
بی منت
بی عادت ...
#ای_لیا
@boiereihan
جملاتی هست
که باید ویران کند ، ولی بنا می کند:
"دوستت دارم"
همین،
خواهی ویران شوی ، خواهی سرپا بمان
ولی دوستت دارم
در همه ی نفس های زمان،
در همه ی رگ های احساس
زندگی بودن همین دوست داشتن هاست
آن هم بی علت
بی منت
بی عادت ...
#ای_لیا
@boiereihan
👍1
ای آزادی
ای که چشمانت به خون نشسته
تو را در گور میخواهند!
خانه شان ویران باد ...
روزی دوباره
لبهایم می رسد به لبهایت
فریادت میزنم
کودکانه تو را در ظهر دم کرده خیابانی
آواز خواهم داد.
"هر که تو را دربند میخواهد
خانه اش ویران باد!"
#ای_لیا
@boiereihan
ای که چشمانت به خون نشسته
تو را در گور میخواهند!
خانه شان ویران باد ...
روزی دوباره
لبهایم می رسد به لبهایت
فریادت میزنم
کودکانه تو را در ظهر دم کرده خیابانی
آواز خواهم داد.
"هر که تو را دربند میخواهد
خانه اش ویران باد!"
#ای_لیا
@boiereihan
بابانوئل پرید روی سقف خانه دخترک، دنبال دودکش می گشت، دخترک خوابیده بود جلوی بخاری برقی!
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
+ داستانک
#ای_لیا
@boiereihan
انسان به ذات شاد متولد میشود، یک قابلمه بردارید رویش رینگ بگیرید، هر بچه ای آن دورو بر باشد به قِر دادن می اوفتد ... دست میزند و می خندد!
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
گاه آدمهایی را دیده ایم و پیش خودمان گفته ایم کاش او را زودتر دیده بودیم. کاش زودتر در هوایش نفس کشیده بودیم، کاش ...
همه اش در همان کاش باقی میماند!
#ای_لیا
@boiereihan
همه اش در همان کاش باقی میماند!
#ای_لیا
@boiereihan