Forwarded from کافی کتاب
زن توی حمام دست میکشید روی پهلوی راست، جای دست مردی که رفته بود ... جلوی آینه سر را کج کرد روی شانه، لبخندی زد، دست کشید به پهلوی چپ کشید تا روی شکمش، چیزی درونش مچاله شد. چشمها را بست. لبها را گزید.
+ داستانک
@boiereihan
+ داستانک
@boiereihan
اومدیم از پیاده رو بریم دیدیم پژو ۲۰۰۸ پارک کرده و پیادهرو رو بسته اومدم برم کنار همکارم گفت کجا بیا بریم بالا، در حالیکه من چشمام از حدقه زده بود بیرون از روی کاپوت رد شد، قشنگ جای پاهاش موند روی کاپوت تر و تمیز پژو ۲۰۰۸.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
به دربون برج شرکت سلام میکردم جواب نمیداد گفتم دیگه سلام ندم امروز سلام ندادم ناراحت شد میگم خب جواب نمیدی به آدم برمیخوره میگه من بیشعورم ولی شما سلامت رو بده.
:|
#توئیتر
@boiereihan
:|
#توئیتر
@boiereihan
زنگ زدم طرف یه آهنگ پیشواز ملایم و قشنگی داشت. گوشی برنداشت هشت بار دیگه زنگ زدم گذاشتم رو اسپیکر. بعد خودش زنگ زده با هیجان میگه اتفاقی افتاده؟ چی شده؟ میگم آره، اتفاق تو آهنگ پیشوازت افتاده.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
نام خانوادگی مادرم با یکی از پسرعموهاش فرق داشت پرسیدیم داستان چیه گفتن پدرش زمان رضاخان میره سربازی زمان ترخیص شناسنامهش رو پیدا نمیکنن سرجوخه بهش میگه یه شناسنامه اینجا هست احتمالن صاحبش شناسنانه تورو برده تو هم بیا اینو ببر. به همین سادگی.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
با قاطعیت عرض میکنم اگر کسی بهتون زد و گواهینامه نداشت دلتون براش نسوزه زنگ بزنید پلیس. خلاف قانون عمل نکنید. پسرعموی همکارم صبح زده یه موتور سوار رو فرستاده توی کما، گواهینامه نداره الان هم بازداشته. قبلن دو سه بار تصادف کرده بود ولی با عذرخواهی و التماس رفته بود.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan