پیاده شدم بچه گربه را برداشتم گذاشتم کنار دیوار، توی خودش مچاله شده بود شنیده بودم که بچه گربهها را نباید جابجا کرد مادرشان میرود دنبال چیزی توی سطل آشغالی جائی لابد بگردد تکه پیتزایی که دیشب یکی از ما هوس کرده و بقیهش را نتوانسته کوفت کند و توی سطل آشغال ول کرده بلومباند و تبدیلش کند به شیر و بیاورد کلسیم تازه را بریزد توی حلق بچه گربه، در ماشین را بستم و آمدم نشستم کنار بچه گربه، سیاه بود شبیه ذغال یا زغال هرچند ز و ذ برای بچه گربه غذا نمیشد پس فرقی به حالش نداشت، تکیه داده بودم به دیوار زانوهایم جمع شده بود توی سینه البته نه شبیه این معتادها یک مقدار ورزشکاریطور که البته توفیری در اصل ماجرا ندارد، صدای تق و توق کفش پاشنه داری آمد خانمی با دامن و پیراهن که یک مانتوی جلوباز روی آنها پوشیده بود آمد و بچه گربه را که دید گفت: وای چه نازه گربهتون! گفتم مال من نیست! گفت عه گناه داره اینجا ولش کردن گفتم ولش نکردن منتظر مادرشه گفت از کجا میدونی خودش بهت گفت؟! گفتم آره، به بچه گربه گفتم مادرت کجاست نگاهی به من و زن کرد و سرش را یک طرفی چرخاند، زن از خوشحالی جیغ کشید و گفت عه زبون مارو میفهمه! گفتم آره میفهمه. زن به بچه گربه گفت گرسنته؟ گربه یک جوری نگاه کرد به زن بعد نگاه کرد به من و سرش را پایین انداخت، زن گفت گرسنشه میرم براش شیر بیارم، گفتم شیر گاو سنگینه براش باید شیر سبک باشه شیر مادرش، زن رفت نمیدانم رفت شیر سبک پیدا کند یا نه ولی مادر بچه گربه رسید بلند شدم آمدم سوار ماشین شدم از توی آینه دیدم بچه را به دندان گرفته و دور میشود.
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
احسان علیخانی سه میلیارد رو گرفته تلویحن هم گفته گرفته ولی دیروز میخواست بحث رو ببره سمت صحرای کربلا و اشک بگیره از مخاطب حالا مساله مهم اون سیزده هزار میلیارده که اینوسط با این صحرای کربلا زدنها ممکنه فراموش بشه.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
آنکه تو را دوست دارد قاعدتن تو را برای خودش نمیخواهد تورا به خاطر تو بودنت میخواهد، اینکه بودنت وجود او را معنی میدهد.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
خانم پیاده شد بنزین بزنه چندبار با پمپ گلاویز شد پمپ راه نیافتاد پشت سرش یه آقائی توی ۲۰۶ گفت اگر بلد نیستی واس چی پیاده میشی، آخرسر بنزینش رو زد رفت ۲۰۶ رفت جلو پیاده شد بنزین بزنه اونم گلاویز شد مشکل از پمپ بود نگاه کرد به من پمپ رو نشون داد تو دلم گفتم آره گوساله فهمیدم!
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
دخترک میگه پسرا بزرگ میشن مرد میشن خوش به حالشون میگم دخترا هم بزرگ میشن زن میشن فرقی نداره. میگه زن هم مثل مرد قویه؟ میگم آره، اونم قویه. بستگی داره خودت چطور ببینی. خوشحال شد.
+ البته منظورش از مرد شدن قویتر شدن بود نه اینکه جنسیت مرد بهتره.
@boiereihan
+ البته منظورش از مرد شدن قویتر شدن بود نه اینکه جنسیت مرد بهتره.
@boiereihan
کنار دکه روزنامه بودم یه بچه اومد گفت عمو واسم رانی میخری یکی خریدم گفت یکی هم واس آبجیم بخر خریدم. چند روز بعد دیدم دوباره همونجا آویزونم شد برام رانی بخر بعد معلوم شد با دکه هماهنگه رانی میگیره پس میده به دکه جاش یه پول کمی میگیره.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
سی وچند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد...
سی وچندسالگی یک زن یعنی جمع دل فریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت..
زن سی وچند ساله را باید توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده دید... لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود..خرامیدنش و گام های شمرده، شمرده اش را...
زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست....
سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان...شبیه نسیم خنکی که عصریک روز تابستانی روی پوست عرق کرده میوزد...
شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگ ها.. شبیه هرچه که تورو وارد یک خلسه ی شورانگیز می کند...زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سرحال می آورد...زن سی وچند ساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه ی هرآنچه میتوان در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
سی وچندسالگی یک زن یعنی جمع دل فریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت..
زن سی وچند ساله را باید توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده دید... لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود..خرامیدنش و گام های شمرده، شمرده اش را...
زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست....
سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان...شبیه نسیم خنکی که عصریک روز تابستانی روی پوست عرق کرده میوزد...
شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگ ها.. شبیه هرچه که تورو وارد یک خلسه ی شورانگیز می کند...زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سرحال می آورد...زن سی وچند ساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه ی هرآنچه میتوان در یک قاب جمع کرد.
#ای_لیا
@boiereihan
کاش سال ۶۳ بود و من کیک و نوشابه به دست کودکی بودم که تنها نگرانیش مدرسهای بود که یک ماه دیگر باید میرفت و نمیدانست قرار است بعدش چه بشود.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
"بخواب آمپولت رو بزنم!"
نودوهشت درصد پسربچههای دهه شصتی به دختربچههای دهه شصتی
یک شهریور روز پزشک
@boiereihan
نودوهشت درصد پسربچههای دهه شصتی به دختربچههای دهه شصتی
یک شهریور روز پزشک
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
روز اول مدرسه برای من بیش از هرچیزی یادآور آن سکه دو تومنی بزرگیست که مادر گذاشت کف دستم و گفت : گشنه ات شد ی کیک و نوشابه بگیر بخور!
کل خاطره من از روز اول مدرسه همین کیک مارپیچی پنزاری و آن نوشابه مشکی یک تومن و پنزاریست! توی همین چند خط این یادآوری، آنقدر نوستالژی کف کرده دارم که هربار به سرم میزند بروم جلوی مدرسه ای که دیگر وجود ندارد و جلوی پله مغازه ای که دیگر وجود ندارد، بنشینم و نوشابه با کیک مارپیچی سق بزنم!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کل خاطره من از روز اول مدرسه همین کیک مارپیچی پنزاری و آن نوشابه مشکی یک تومن و پنزاریست! توی همین چند خط این یادآوری، آنقدر نوستالژی کف کرده دارم که هربار به سرم میزند بروم جلوی مدرسه ای که دیگر وجود ندارد و جلوی پله مغازه ای که دیگر وجود ندارد، بنشینم و نوشابه با کیک مارپیچی سق بزنم!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
خوشبختانه یا متاسفانه ما مردها فقط آرایش زیاد رو تشخیص میدیم و بقیه ریزهکاریهای آرایش و حتی گاهی عملهای جراحی انجام شده رو تشخیص نمیدیم سر همین به خیلیها میگیم نچرال بیوتی و انتظار داریم همه اون شکلی باشن. مثل عکسهای فوتوشاپ شده!
حالا مثلن عکس بدون آرایش بذارید!
:))
#ای_لیا
@boiereihan
حالا مثلن عکس بدون آرایش بذارید!
:))
#ای_لیا
@boiereihan
میرفتیم جلوی تعاونی شهروروستا توی خیابون فردوسی صف میایستادیم تا یک پک(نایلون) لوازم التحریر بگیریم، چندتا دفتر صد برگ و شصت برگ و خودکار و مداد و پاککن و ... همین سال ۷۲ یا ۷۳. بعدش میرفتیم توپخانه ساندویچ کالباس و تخم مرغ میزدیم با نوشابه. زندگی ساده بود، قشنگ بود.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
زن نوک انگشتهای پای راست را کشید روی ماهیچهی پشت پای چپ، کتاب را بست، سرش را گذاشت روی تشک تخت، چشمها را بسا، خیال کرد ... مرد کف دست را میکشید پشت پای زن، آرام کف دست را کشید بالاتر، روی رانهای زن ... زن خیال کرد، لبها را توی هم جمع کرد.
@boiereihan
@boiereihan
...
این عکس همه چیز دارد، توی این عکس میشود ساعتها خیره شد و دید زندگی علیرغم همهی دردهایش هنوز جریان دارد، سربازی جانش را سپر یک غیر نظامی کرده، از شیرینترین چیز ممکن گذشته تا کس دیگری زنده بماند. اجازه بدهید من برای اهواز تسلیت نگویم و به همین عکس اکتفا کنم و از اینکه چنین مردمانی در بین ما زندگی میکنند غبطه بخورم، با هم بمانیم.
هرچند درد خوزستان همیشه تازه است، چه جنگ و چه بعد از جنگ و محرومیتهایش.
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
این عکس همه چیز دارد، توی این عکس میشود ساعتها خیره شد و دید زندگی علیرغم همهی دردهایش هنوز جریان دارد، سربازی جانش را سپر یک غیر نظامی کرده، از شیرینترین چیز ممکن گذشته تا کس دیگری زنده بماند. اجازه بدهید من برای اهواز تسلیت نگویم و به همین عکس اکتفا کنم و از اینکه چنین مردمانی در بین ما زندگی میکنند غبطه بخورم، با هم بمانیم.
هرچند درد خوزستان همیشه تازه است، چه جنگ و چه بعد از جنگ و محرومیتهایش.
@boiereihan
⬇️⬇️⬇️
Forwarded from ایلیا
پائیز فلان است!
دقیقن تنظیمات من از همانجائی به هم میریزد که ساعت را عقب میکشند, زودتر تاریک میشود و سیاهی شب طولانی تر است. از یک هفته آخر شهریور هم که آب و هوا تکلیفش نه با خودش روشن است نه با خالقش, رخوت می آید و مینشیند روی کولم و می گوید : هییینه, هوشش, اوهه! یک رنج ابدی طوری دارم اصلن که واویلا! کافر نبیند و اون یکی هم نشنود. من هم راه رفتن زیر نم نم باران روی برگهای زرد شده خیابان ولیعصر را دوست دارم ولی خب با آن تاریکی زودرسش و آن پبچش نفیر و ناله مرگ لابلای شاخه های درختانش کنار آمدن برایم سخت است. من خودم متولد فصل سرد سالم آنهم وسط چله زمستان ولی خب طبع گرمی دارم, گرمائی هستم ولی با سرما نمیتوانم کنار بیایم علی رغم گرمائی بودن شدید تابستان و بهار را ترجیح میدهم. همه چیز سبز است, نور زیاد است, روزهای پاک و سالم به خاطر گردش هوا بیشتر است, اکسیژن بیشتر است و ... ولی خب می گویند پائیز فصل عشاق است, چرایش را من هم نفهمیدم, میگویند توی پائیز ... نمیدانم چه چیز دیگری میگویند ولی هرچه میگویند درباره اش من از همان روز اول مثل خرس توی خودم گوله میشوم تا اواخر اسفند که باز همه چیز برمیگردد طبق روال عادی خودش.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
دقیقن تنظیمات من از همانجائی به هم میریزد که ساعت را عقب میکشند, زودتر تاریک میشود و سیاهی شب طولانی تر است. از یک هفته آخر شهریور هم که آب و هوا تکلیفش نه با خودش روشن است نه با خالقش, رخوت می آید و مینشیند روی کولم و می گوید : هییینه, هوشش, اوهه! یک رنج ابدی طوری دارم اصلن که واویلا! کافر نبیند و اون یکی هم نشنود. من هم راه رفتن زیر نم نم باران روی برگهای زرد شده خیابان ولیعصر را دوست دارم ولی خب با آن تاریکی زودرسش و آن پبچش نفیر و ناله مرگ لابلای شاخه های درختانش کنار آمدن برایم سخت است. من خودم متولد فصل سرد سالم آنهم وسط چله زمستان ولی خب طبع گرمی دارم, گرمائی هستم ولی با سرما نمیتوانم کنار بیایم علی رغم گرمائی بودن شدید تابستان و بهار را ترجیح میدهم. همه چیز سبز است, نور زیاد است, روزهای پاک و سالم به خاطر گردش هوا بیشتر است, اکسیژن بیشتر است و ... ولی خب می گویند پائیز فصل عشاق است, چرایش را من هم نفهمیدم, میگویند توی پائیز ... نمیدانم چه چیز دیگری میگویند ولی هرچه میگویند درباره اش من از همان روز اول مثل خرس توی خودم گوله میشوم تا اواخر اسفند که باز همه چیز برمیگردد طبق روال عادی خودش.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan