ای‌لیا – Telegram
ای‌لیا
1.49K subscribers
765 photos
50 videos
36 files
59 links
دو خط چایی یک فنجان خاطره ...
و خاطره ای که دیگر نیست.
Download Telegram
Forwarded from ای‌لیا
‏مردی لبهای زنی را بوسید
به قدر یک بوسه از اندوه جهان کم شد ...

#ای_لیا
@boiereihan
‏در خیال شب
شاعری دست می‌کشد بر تنِ کلمات
زنی در آغوش شعری مچاله می‌شود
مردی لب می‌گذارد روی لبهای شب
در سکوت کلمات
معاشقه‌ای آرام
می‌خزد در خیال شب

#ای_لیا
@boiereihan
‏برای چشمهایت
شعری غریب خواهم گفت
شاید آن غم خفته در ته چشمانت
آرام‌ گیرد و خیال
دوباره بال بگشاید

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
رفتن همیشه یک جور نیست ...
یک جورش اینطور است که این پا و آن پا میکنی، سنگین قدم برمیداری گاهی سرت را میچرخانی، به این امید که پشت سرت آمده باشد و دست دراز کند و بازویت را بگیرد و شاید هم در آغوش بگیرد تو را و بگوید بمانی.
یک جور دیگرش هم اینطور است که وقتی خواب است میروی، می نشینی کنارش، نگاهش میکنی، خاطراتی را مرور میکنی، مردد میشوی اما بلند میشوی و میروی!
اما از همه تلختر آنی ست که میروی و کسی هم نیست که پشت سرت باشد و یا اینکه در خواب باشد، کسی نیست، تنهایی را ترک میکنی و میروی به آغوش یک تنهایی دیگر.

#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏زن باریکه‌ی تیغ را می‌کشد روی رگ برآمده‌ی ساعد، آرام ردی از قرمزی خون جاری میشود، سرش را تکیه می‌دهد به پشتی صندلی، خیره میشود به سقف، چشمهایش را می‌بندد، خیال می‌کند در جهانی دیگر خوشحال‌تر است، زخم کوچک است، زن نگاه می‌کند به زخم، چند دقیقه‌ی دیگر دخترش از مدرسه برمی‌گردد، ساعد را بالا می‌آورد، خون کمی لخته شده، زخم را می‌شوید، زخم را با باند می‌بندد، زیر خورشت را کم‌ می‌کند، توی آینه نگاه می‌کند به چشمهایش، چشمهایش خسته است، ته چشمهایش زنی خیره شده است به چشمهایش، یکهو اشک توی چشمش جمع می‌شود، می‌خواهد گریه کند، زنگ خانه را می‌زنند.

+ داستانک
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏و اگر مرگ نبود
کسی به بیهودگی زندگی پی نمی‌برد

#ای_لیا
@boiereihan
Forwarded from ای‌لیا
‏گاهی به مرگ فکر می‌کنم که خسته توی یکی از لباسهای آویزان از کمد خوابیده است.

#ای_لیا
@boiereihan
زن توی کیف دنبال چیزی می‌گشت، یک لحظه آرام شد و خیره شد داخل کیف، انگار که در یک لحظه خاطره‌ای از ذهنت بگذرد، قفل شوی خیره بمانی، چند روز و چند سال خاطره را بروی دوباره زندگی کنی و برگردی و ببینی فقط چند ثانیه در دنیای واقعی گذشته است، زن چشمهایش توی کیف بود، خیره مانده بود، هنوز از دنیای خاطرات بازنگشته بود.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏عصر توی خیابون فرعی حدود بیست ۳۰ متر جلوتر از من یه دختر خانم گمونم ۱۵ ساله میرفت یه ال ۹۰ از کنارم رد شد رسید به دخترک و بوق زد بعد شیشه رو داد پائین چیزی گفت تند کردم رسیدم با کف دست زدم رو صندوق گازش رو گرفت و رفت، دخترک ترسیده بود، پرسیدم خوبی؟ سرش رو تکون داد یعنی آره.
حقیقتن یه سری دیگه خیلی بی‌شرف شدن که به بچه هم گیر میدن. اگر اینطور مواقع ساکت نباشیم به مرور شاید این مساله کمرنگ بشه هرچند از بین نخواهد رفت.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
آن قدیمها حالا نه پنجاه سال پیش همین سی سال پیش مثلن تابستان برای ما خوابیدن روی پشت بام زیر لحاف ستاره‌‌ها بود، یکی از این سریالهای بی جان و رمق تلوزیون که تمام میشد تشک و لحاف را میزدیم زیر بغلمان و میبردیم روی پشت بام پهن میکردیم، مادر یک‌ پارچ آب یخ هم همراهمان‌ میفرستاد، آنموقع‌ها شبها نسیم خنکی میزد مثل حالای تابستانها، بی برکت نبود. تشک خنک میشد روی تشک همدیگر می‌خوابیدیم که تشک خودمان گرم نشود. ستاره‌ها دانه دانه چشمک میزدند دستها را زیر سرم جمع می‌کردم و آنقدر نگاه می‌کردم که خوابم‌ میبرد، مثل حالا نبود که همه چیز را قبل خواب مرور می‌کنیم و توی مغزمان به اندازه‌ی ۱۳ میلیارد سال خلقت جهان سوال بی پاسخ داریم.

#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
1
‏پسرخاله‌م رو معلمش با چک و لگد زده بود اومده بود خونه به شوهرخاله‌م گفته بود معلم من رو زده شوهرخاله پسرخاله رو انداخته بود ترک موتور رکس برده بود مدرسه گفته بود این رو بزنید استخونهاش رو هم بشکنید ولی بهش سواد یاد بدید. خدابیامرز شوهرخاله در بحث علم اندوزی با کسی شوخی نداشت.
@boiereihan
‏شما همین لباس خانمها رو ببین، ده سال پیش تیپ‌های الان عجیب به نظر می‌رسید ولی به مرور جا افتاد مردم هم عادت کردن مثلن قبلترها دیدن خشتک شلوار خانمها عجیب به نظر می‌رسید ولی با اومدن مانتو جلو باز آقایون هم عادت کردن که خانمها هم‌ میتونن خشتک شلوار داشته باشن و چیز عجیبی نیست. بخشی از مقاومت در برابر تغییر هم گردن جامعه سنتی و بسته‌ست (این جامعه سنتی الزامن به معنی مذهبی نیست همین آدمهای اطرافمون رو شامل میشه) که باید اخلاقش رو عوض کنه و بپذیره که زنها هم انسان هستن.
@boiereihan
روزی روزگاری عاشقانه

عکاس کمی عقب می‌رود و جلو می‌آید، لابد به مرد می‌گوید با احساس بیشتری زن را در آغوش بکشد، مرد صورتش را نزدیکتر می‌آورد زن را محکم‌تر می‌گیرد عکاس می‌گوید خوب است‌ چندبار شاتر دوربین را می‌زند، یک روز هم دعوتشان‌ می‌کند عکسها را ببینند و نظر بدهند به این عکس که رسیده‌اند شاید توی دلشان غنج زده است حال خوب توی رگهایشان دویده است شاید یاد معاشقه‌ای افتاده‌اند و تن‌هایشان دوباره گرم شده، عکس را انتخاب کرده‌اند و تحویل گرفته‌اند و زده‌اند روی دیوار، کسی چه می‌دانست روزی عشق توی سرازیری می‌افتد و آن رابطه‌ی داغ عاشقانه و گرماگرم تن‌هایی در هم‌ پیچیده به وقت هم‌خوابگی به جائی می‌رسد که آن دو دیگر تحمل شنیدن صدای همدیگر را هم نخواهند داشت، گرمای نفس‌هائی که روزی توی صورت هم میزدند حالا به زمستانی سرد و منجمد رسیده است. زندگی همینطور بی تعارف و بی‌رحم است.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
‏زن همانجا توی ایستگاه با مرد خوابیده بود و گرمای دستهای مرد را دور پهلوهایش حس کرده بود و سینه‌هایش را توی آغوش مرد فشرده بود و چشمهایش را بسته بود و لذت دویده بود توی جانش ... اتوبوس که رسید، مرد بلند شد سوار شد، رفت و خیال زن را هم با خود برد.

داستانک
@boiereihan
‏در تحمل بي تاب تشنگي
ميل به طعم باران را از من گرفته‌اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعاي عجيب آب
به کشف بي پايان دريا رسيده‌ام
پس زنده باد اميد

سید علی صالحی
@boiereihan
‏علی‌رغم تمام این دیدگاه‌های مدرن و روشنفکرانه ای که ما مردها اینجا توی دنیای مجازی بروز می‌دیم یا در دنیای واقعی به ظاهر بهش پایبندیم در نهایت بیشترمون در باطن یه دید سنتی نسبت به زن داریم.

@boiereihan
‏صبح میری ادارات دولتی میبینی هیچکس کار نمی‌کنه همه دنبال صبحونه خوردن هستن، یکی سوسیس تخم مرع پخته اون یکی املت با پیاز، با دمپائی میرن و میان بعد که قشنگ تا ساعت ۹ صبحونه رو خوردن آماده میشن که کار مردم رو راه نندازن.

@boiereihan
‏چند سال پیش یه خانم تو فیسبوک از تورنتو پیغام گذاشت که تازه از خواب بیدار شدم و دوست دارم با شما چای بنوشم، گفتم یعنی چی؟ گفت شما اونجا برای خودت چای بریز منم اینجا چای میریزم عکسش رو بذاریم برای هم، نپرسیدم‌ چرا همینکارو کردم، چند دقیقه بعد گفت‌ ممنونم و کلن دی‌اکتیو کرد رفت.

@boiereihan
‏گاه در خیال آدمها
بر تن هم‌ پیچیده‌ایم
خسته از معاشقه‌ای سخت
تن‌هایمان
بوی عرق تند تنهائی گرفته است

#ای_لیا
@boiereihan
‏خوبی آدم اینه که به همه چی عادت می‌کنه، حتی به رفتن آدمهای دیگه.

@boiereihan