#غلط_ننویسیم
هست/است
مثال: آب هست ولی کم است.
هست به موجودیت و یا وجود داشتن اشاره داره و است توصیف چیزیه، مثل مقدار، زیبایی، ایمان و ...
مثال: شهر زیبا است، در شهر میدان هست.
@boiereihan
هست/است
مثال: آب هست ولی کم است.
هست به موجودیت و یا وجود داشتن اشاره داره و است توصیف چیزیه، مثل مقدار، زیبایی، ایمان و ...
مثال: شهر زیبا است، در شهر میدان هست.
@boiereihan
شاید بشه گفت نچرال بیوتی همچین شکلی میتونه باشه، تقریبن صورت مال خودشه بدون دستکاری، آرایش نرم و خوبی داره، دماغش رو دست نزده، گونه و چال نذاشته، لبهارو اصلاح نکرده، خود خود واقعی یک زن زیبا و معمولی، ولی این تصویر یه ایراد بزرگ داره، این زن اصلن وجود نداره و توسط هوش مصنوعی ایجاد شده، هوش مصنوعی با استفاده از نظر آدمها درباره زیبایی همچینچیزی رو خلق کرده، تکنولوژی به مرز پیشرف و جنون داره میرسه، شاید یه روزی بتونید چهره دلخواهتون رو پرینت بگیرید و روی صورتتون بچسبونید هرچند باید گفت که اونموقع هم باز زیبایی از خودتون نیست، حاصل یک عمله.
نچرال بیوتی همین شماها هستید با چهرههای معمولی، آدمهایی که اطرافمون هستید ولی دیده نمیشید، یا ما نمیبینیمتون.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
نچرال بیوتی همین شماها هستید با چهرههای معمولی، آدمهایی که اطرافمون هستید ولی دیده نمیشید، یا ما نمیبینیمتون.
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
کامران خان به چه سرعتی متن رو دزدیدن و به اسمخودشون توی کانال قرار دادن.
@boiereihan
@boiereihan
با یکی از تاکسی اینترنتیها رفتم، آخرای مسیر دنده عوض کرد دستش رو مالید به پام، گفتم دستش خورده همینطوری، سری دوم خواست بپیچه دنده رو سبک کرد اینبار یه جورایی نیشگون هم گرفت، نگاش کردم گفتم داداش مطمئنی؟ گفت آره گفتم ولی خب من مطمئن نیستم، پیاده شدم.
#توئیتر
@boiereihan
#توئیتر
@boiereihan
Forwarded from کافی کتاب
کم کم تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی.
خورخه لوئیس بورخس
#کافی_کتاب
#برشی_از_یک_کتاب
@kafiketab
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
اینکه عشق تکیه کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر
و یاد میگیری که بوسه ها قرارداد نیستند
و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمیدهند.
و شکستهایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشمهای باز
با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه
و یاد میگیری که همه ی راههایت را هم امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد
کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را میکاری و روحت را زینت میدهی
به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.
و یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی…
که محکم هستی…
که خیلی می ارزی.
و می آموزی و می آموزی
با هر خداحافظی
یاد میگیری که خیلی میارزی.
خورخه لوئیس بورخس
#کافی_کتاب
#برشی_از_یک_کتاب
@kafiketab
اروتیک نویسی واقعن هنره، اینکه ظریف و باریک طوری حس خواننده برانگیخته بشه که یه لذت نرم و آرام بشینه تو وجودش بدون اینکه بره سمت پورنوگرافی:
دست راست زیر چانهاش بود آرام نوک انگشت دست چپ را میکشید روی ساعد دست راست نوک انگشت را آورد بالاتر نرم کشید روی بازو، تنش مور مور شد.
@boiereihan
دست راست زیر چانهاش بود آرام نوک انگشت دست چپ را میکشید روی ساعد دست راست نوک انگشت را آورد بالاتر نرم کشید روی بازو، تنش مور مور شد.
@boiereihan
در خونه اول محترمانه زدیم اگهی نچسبون چسبوندن بعد زدیم پیگرد قانونی دارد باز چسبوندن آخرش یکی از همسایهها نوشت فرض کن این دیوار خوار مادر خودته دیگه نچسبوندن ولی ضایع بود کندیمش.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
چند وقت دیگه که بارونهای پاییزی شروع میشه، پنجره رو باس باز بذاری و پتو رو بپیچی دور خودت و بذاری اون خنکی بارون که سرد هم نیست احاطهت کنه و بخوابی، صدای شر شر بارون پشت پنجره ذهنت رو آروم کنه.
#ای_لیا
@boiereihan
#ای_لیا
@boiereihan
حد تماس و رابطه در محیطهای کاری یا در حین مکالمه و معاشرت با دوستان چه میزانی باید باشه که تعبیر به آزار جنسی نشه؟
مثلن همکارتون توی حرف زدن خیلی راحت کلماتی رو بکار میبره که پشتش ماهیت تحریک جنسیتی داره، حتی تعریف کردن یه جک یا یه ماجرایی که توش اتفاق جنسی رخ داده، گاهی ممکنه حتی شخص گوینده سوءنیتی نداشته باشه ولی برای شنونده آزاردهندهست، یا تماسهایی که حین رد و بدل کردن مدارک یا یه استکانچای رخ میده یا برخوردهای ناگهانی توی راهرو یا آسانسور یا اینکه ممکنه جهت صمینیت مثل تصویر دست روی شانه گذاشته بشه و موارد دیگه. گاهی ممکنه خودتون حس خوبی نداشته باشید که عملن میشه گفت آزار جنسی داره رخ میده حتی ممکنه بیتفاوت باشید که خب اینهم باعث نمیشه اون عمل آزار جنسی نباشه،.
در بسیاری مواقع، لمسشدن از سوی فردی دیگر اولین نشانهی آزار جنسیه سایر نمونههای آزار جنسی نیز در قالب موقعیتهای زیر نمود داره:
زیاد نزدیک ایستادن در هنگام صحبت و استفاده از لحنی خودمانی؛
ابراز نظر دربارهی ظاهر و اندام؛
پرسش دربارهی مسائل خصوصی، رابطهی جنسی و…؛
اصرار به صحبتکردن دربارهی تجربیات عاطفی و رابطهی جنسی خود؛
@boiereihan
مثلن همکارتون توی حرف زدن خیلی راحت کلماتی رو بکار میبره که پشتش ماهیت تحریک جنسیتی داره، حتی تعریف کردن یه جک یا یه ماجرایی که توش اتفاق جنسی رخ داده، گاهی ممکنه حتی شخص گوینده سوءنیتی نداشته باشه ولی برای شنونده آزاردهندهست، یا تماسهایی که حین رد و بدل کردن مدارک یا یه استکانچای رخ میده یا برخوردهای ناگهانی توی راهرو یا آسانسور یا اینکه ممکنه جهت صمینیت مثل تصویر دست روی شانه گذاشته بشه و موارد دیگه. گاهی ممکنه خودتون حس خوبی نداشته باشید که عملن میشه گفت آزار جنسی داره رخ میده حتی ممکنه بیتفاوت باشید که خب اینهم باعث نمیشه اون عمل آزار جنسی نباشه،.
در بسیاری مواقع، لمسشدن از سوی فردی دیگر اولین نشانهی آزار جنسیه سایر نمونههای آزار جنسی نیز در قالب موقعیتهای زیر نمود داره:
زیاد نزدیک ایستادن در هنگام صحبت و استفاده از لحنی خودمانی؛
ابراز نظر دربارهی ظاهر و اندام؛
پرسش دربارهی مسائل خصوصی، رابطهی جنسی و…؛
اصرار به صحبتکردن دربارهی تجربیات عاطفی و رابطهی جنسی خود؛
@boiereihan
Forwarded from ایلیا
برای یک دوست
تو شبیه یک باران نرمی، خیس نمیکنی، احساس آدمی را طراوت میدهی، شبیه یک خیابان در یک عصر پاییزی، با برگهای زرد و نارنجی روی پیاده رو هایش، گرم و سرد، ملس، لابلای رایحه سبک یک یادآوری خوش، یک پیاده روی کوتاه و حرفهایی که هرکدام چند لایه دارند.
دیدن خوابت هم گاه ناغافل لابلای روزمره های پیچیده در عادت های سخیف زندگی، حال آدمی را خوب میکند. روزگارت به کامت ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو شبیه یک باران نرمی، خیس نمیکنی، احساس آدمی را طراوت میدهی، شبیه یک خیابان در یک عصر پاییزی، با برگهای زرد و نارنجی روی پیاده رو هایش، گرم و سرد، ملس، لابلای رایحه سبک یک یادآوری خوش، یک پیاده روی کوتاه و حرفهایی که هرکدام چند لایه دارند.
دیدن خوابت هم گاه ناغافل لابلای روزمره های پیچیده در عادت های سخیف زندگی، حال آدمی را خوب میکند. روزگارت به کامت ...
#ای_لیا
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
توی شمال بودیم بچه هی میگفت یه روز دیگه بمونیم گفتم باس بری مدرسه گفت اونو خودم یکاریش میکنم میرم یه چیزی میبندم براشون!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
تو رفتهای
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها
.هنوز سر نفت میجنگند
پوریا عالمی
@boiereihan
و بحران نوشیدن چای
بی تو در این خانه
مهمترین بحران خاورمیانه است و
این احمقها
.هنوز سر نفت میجنگند
پوریا عالمی
@boiereihan
زن توی کیف دنبال چیزی میگشت، یک لحظه آرام شد و خیره شد داخل کیف، انگار که در یک لحظه خاطرهای از ذهنت بگذرد، قفل شوی خیره بمانی، چند روز و چند سال خاطره را بروی دوباره زندگی کنی و برگردی و ببینی فقط چند ثانیه در دنیای واقعی گذشته است، زن چشمهایش توی کیف بود، خیره مانده بود، هنوز از دنیای خاطرات بازنگشته بود
راننده تپسی خانم بود، نشستم جلو گفت اگر امکانش باشه عقب بشینید، گفتم چشم. کولر رو روشن کرد موسیقیش بی کلامی از ونجلیز بود، کلن خوب بود.
@boiereihan
@boiereihan
توی همون دههی شصت که تلوزیون خشک و برهوت بود یه شب یه فیلم کوتاه نشون داد که یه بابایی میره توی کیوسک تلفن گیر میکنه، هرکاری میکنن نمیتونن درش بیارن، آخرسر از یه شرکتی میان کیوسک رو میبرن، میبرنش توی یه انباری کنار کیوسکهای دیگه که توی کیوسکها اسکلت بود. پشماموم ریخت قشنگ.
@boiereihan
@boiereihan
چشمهی صلح جاری شده است
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
#ای_لیا
@boiereihan
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
#ای_لیا
@boiereihan
من جلوی خانمها فوتبال بازی کردم، مسابقات دانشکدهها توی استادیوم دانشکده تربیت بدنی برگزار میشد و سکو داشت خانمها هم میاومدن برای تماشا، خب بازیمون قشنگ چند لِوِل رشد میکرد، حتی مورد داشتیم طرف پای چپ و راستش رو بلد نبود قیچیبرگردون گل زد. دخترا جیغ میزدن ما هم که بله!
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
#ازمیان_همینطوری_های_روزانه
@boiereihan
چشمهی صلح جاری شده است
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
ایلیاچندتایی عکس را جلو زد روی یکی از عکسها نگه داشت، مرد توی عکس لبخند میزد، یک جورهایی میخندید، عکس از پائین گرفته شده بود، به بالا نگاه میکرد، پیراهن چهارخانهای که زن تنش کرده بود توی عکس تن مرد بود، زن زیر پیراهن چیزی نپوشیده بود، گردی دو طرف سینههای زن از چاک پیرهن پیدا بود.
+ داستانک
@boiereihan
خوابت نخراشد
باز تکههای کودکی
روی آسفالت خیابانی پخش میشود
مادری پستان بریدهی زندگی را
به میان آتشی از گُل پرت میکند
مردی در بنبست کوچهای خاکستر شده است
سربازان صلح خیابانها را از آدمها شستهاند
چشمهایت را ببند
خوابت نخراشد
ایلیاچندتایی عکس را جلو زد روی یکی از عکسها نگه داشت، مرد توی عکس لبخند میزد، یک جورهایی میخندید، عکس از پائین گرفته شده بود، به بالا نگاه میکرد، پیراهن چهارخانهای که زن تنش کرده بود توی عکس تن مرد بود، زن زیر پیراهن چیزی نپوشیده بود، گردی دو طرف سینههای زن از چاک پیرهن پیدا بود.
+ داستانک
@boiereihan